در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«تیغ زن» با بکارگیری اغلب مولفههای سینمای عامه پسند، شخصیت هایش را در مسیرشوخ وشنگی قرار داده است. از منظری این آدمها گاه پارودی بامزه سایر فیلمهای بازاری شده وآن شخصیتها را دست میاندازند. فیلم در واقع برخی مواقع به ضد خود نیز مبدل میشود؛ زیرا همان گونه که «نازنین» به افرادی که سایه به سایه دنبال ساک پول او هستند، نارو میزند. فیلمساز نیز در اوج کشمکشها با یک چرخش عجیب مخاطب را دور میزند، اوبا ریختن زمرد وشیشههای بدلی درمسیر قهرمانهای فیلم همه را دست میاندازد.
«تیغ زن» به سبب ناخنک زدن به انواع و اقسام موضوعها ملغمهای شده که از گوشه و کنار آن میتوان مضامینی چون رفقات، عشق، عرفان و... از شمایلش رصد کرد.
عطا رحمانی، راننده آژانس که عشق سابق خود را باید به محل تحویل پولهای دزدی برساند، کلیات عراقی میخواند و بامزه تر این که عشق را ازمنظر خود در قیاس با ماشین قدیمی که زیر پایش است، معنا میکند. تعبیر و تفسیر عطا از اشعار عراقی و موازنه آن با ماشین خود یکی از بدیعترین و بامزهترین شوخیهای فیلم با شخصیتهای عرفانزده فیلمهای سالیان اخیر است که به برچسب معناگرا مزین شدهاند. در این طی الطریق بامزه چند ساعته جادهای که عاشق ومعشوق قدیمی داخل ماشین با هم هستند، نازنین و عطا گذشتهای را ترسیم میکنند که ما بدرستی از آن چیزی نمیبینیم. از سوی دیگر چالش و جدل 2 تعقیبکننده که یکی خاطر خواه نازنین و دیگری دنبال ساک پول است، منازعات و چانهزنی آدمهای داخل 2 ماشین را یک در میان جابجا میکند.
حجم زیادی از زمان فیلم به موسیقی اختصاص دارد، بخشهای شبه عرفانی و عاشقانه موسیقی گرتهبرداری آشکاری از ملودیهای زیبای «آخرین وسوسه مسیح» ساخته پیتر گابریل است
نگاه فیلمساز به مسیری که قهرمانهای زن ومردش در آن پرسه میزنند، از منظری کلیشهای است. به ویژه تاکید بیش از حد کارگردان بر تندیس سیمرغ وسط میدان شهر، یک نوع شیر فهم کردن مخاطب محسوب میشود. ای کاش فیلمساز اجازه میداد بیننده برداشتهای خود را از این مسیری که 2 دلداده قدیمی طی میکنند در ذهن خود داشته باشد. وقتی کارگردان به آن تندیس کذایی این همه اشاره میکند، دچار همان آفت و مصیبتی میشود که همقطاران او در ساخت فیلمهای عرفانی و معناگرا با آن دست به گریبان هستند.
عطا نانآور خانه و سرپرست یتیمهای پدرش است، او دنیای ویژهای برای خود در آن رخش سفید رنگ تدارک دیده که همان صندق کوچک صدقه به اندازه کافی نشانگر تعلقات و تمنیات وی است. فیلمساز شخصیت جذابی خلق کرده که متاسفانه از آن به نیکی بهره نبرده است. عطا آدم زمینی و اینجایی است که نگاهش با سایرین اندکی به پیرامون متفاوت است. ای کاش فیلمساز به همان نگاه شوخ و کودکانه عطا اکتفا کرده و از تزریق المانها و نشانههای تکراری پرهیز میکرد. کما این که در برخی از لحظات بدرستی از طریق کلام نازنین، نوازش ملسی به عطا داده و او را یک بچه مثبت صرف نشان نمیدهد.
ارجاعات و شوخیهای بامزه و گاه بیمزهای در شمایل فیلم نمایان است. عکسهای نوجوانی وجوانی عطا که روی داشبورد نصب شده، به خصوص عکسی که عطا در آن بسیارشبیه مرحوم «جمیز دین» شده، شوخی بامزهای با این هنرپیشه ناکام وفیلمهای تین ایجری اوست. اما از سوی دیگر شکایت و داد و فریاد عطا کنار دریا و چانهزنی او با خالق هستی، یادآور سکانس مجادله شخصیت اصلی فیلم «از کرخه تا راین» است که بیشتر به متلکی از سوی سازنده تیغ زن شباهت دارد.
آدم نچسب میان ترکیب 4 نفره شخصیتهای اصلی فیلم، نیما (رضا داوودنژاد) است. به نظر میرسد این آدم به زور به شمایل فیلم آویزان شده تا مجید در پروسه تعقیب نازنین تنها نباشد. از آنسو فیلمساز از شمایل تیپیک بازیگر نقش مجید (علی صادقی) و سابقه او در ایفای شخصیتهای دودوزهباز این چنینی در تلویزیون استفاده کرده است. نیما دربرابر تندروی و زیرآبی رفتنهای مجید مانند یک پخمه واکنش نشان میدهد. ما اصلا پی نمیبریم نیما چگونه به ماجرای نازنین و پس از آن به مجید وصل شده است. به صرف تعلق خاطر به جیببری وجیهه المنظر نمیتوان براین آدم که مسیری طولانی را دنبال نازنین میآید، مکث کرد. هرچند که در آخرمنازعات او به نوعی منجی نازنین میشود.
از آنجا که فیلم بین شوخی و جدی معطل مانده است، روی مناسبات میان آدمهایش نمیتوان زیاد تامل کرد، بویژه با آن پایانبندی نچسبش آب پاکی روی ذهنیت مخاطب میریزد. داوودنژاد گویی یکدرمیان فیلم مقبول میسازد؛ بعد از فیلم ضعیف و آشفتهای چون هشت پا، او با ساخت هوو اثری فرحبخش و قابل اعتنا ازخود ارائه کرد و اینک با تیغ زن دوباره روی غلتک ساخت فیلم نچسب افتاده است!
حجم زیادی از زمان فیلم به موسیقی اختصاص دارد، بخشهای شبه عرفانی و عاشقانه موسیقی گرتهبرداری آشکاری از ملودیهای زیبای «آخرین وسوسه مسیح» ساخته پیتر گابریل است. برخی از فصلهای کنار دریا که درآن شخصیتها به رقص و پایکوبی میپردازند، در فیلمهای اخیر داوودنژاد نعل به نعل تکرار میشود.
این سکانسهای مازاد به آفت و معضلی در فیلمهای این کارگردان بدل شده است؛ تصاویر کارت پستالی از دریا و ساحل فقط چند عکس هستند که کارکردی در کلیت فیلم ندارند. به هر روی «تیغ زن» میان فیلمهای بیرمق وآشفتهای که بر پرده سینماهای پایتخت جولان میدهند، مقدار وجاهت و منزلتی داشته و گاه تلنگری به ذهن خسته مخاطبش نیز مینوازد.
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: