هراز چندگاهی ، فردی که جلوتر می رفت ، به عقب نگاه می کرد و با نوایی ضعیف و بی رمق صدا می زد: گائوک تسلیم نشو، حرکت کن ، حرکت کن ! و مجددا به راه خود ادامه می داد. گائوک که از شدت سرما یخ زده بود و نمی توانست حرکت کند، زیر لب گفت : نه میرزا! من نمی توانم ادامه بدهم ، شما بروید. میرزا که صدای دوست خود را نمی شنید، در حالی که به فکر فرو رفته بود، همچنان با زحمت حرکت می کرد. بوران و سرما ، امان هر جنبنده ای را می برید. میرزا ضمن مرور حوادث امروز دوران کودکی ، طلبگی ، مشروطیت و قیام جنگل در پی یافتن پاسخ سوالات متعددی بود که ذهنش را آزار می داد. راه رهایی ایران از چنگال استعمارگران کدام است؛ چرا نهضت پر شور و عدالتخواهانه مشروطیت ایران به اهداف خود نرسید؛ چرا نهضت جنگل دچار نوعی فروپاشی درونی شد و نتوانست به اهداف خود که رهایی از چنگال استبداد و استعمار بود، برسد و...؛ دردی سنگین قلب میرزا را می فشرد، بد عهدی دوستان و نفاق دوست نمایان بیشتر از گلوله استعمارگران روس و انگلیس و مستبدان قاجاری و کودتاچیان وابسته به انگلیس او را می آزرد. او خوب به خاطر داشت که نهضت مشروطیت با شعار و انگیزه های عدالتخواهانه و بیگانه ستیزانه آغاز شد؛ اما توسط عناصر نفوذی و مشکوک به بیراهه ضدیت با آموزه های دینی و بومی کشیده شد و کشور را عرصه تاخت و تاز عناصر افراطی و آنارشیستی کرد که هر یک گوش به فرمان قدرتی بیگانه داشته و برخلاف مصالح اسلام و ایران عمل می کردند. اولین برخورد میرزا با افراطیون نفوذی در نهضت مشروطه هنگامی رخ نمود که آنان در جریان فتح تهران شهرها و دهات سر راه را همچون فاتحان سرزمین های بیگانه غارت کردند. میرزا که خود در زمره سواران عازم تهران بود، همان جا مصمم شد از فاتحان که با هم میهنان خود چون اجانب رفتار می کنند، جدا شود که با وساطت میرزا کریم خان رشتی که خود در بدنه نهضت نفوذ کرده بود، منصرف شد. او که از نوجوانی ظلم و ستم را برنمی تافت ، تعرض به جان و مال و ناموس مردم را نمی توانست ناظر باشد. کار ایران با وقوع جنگ جهانی اول و هجوم قوای روس ، انگلیس و عثمانی به کشورمان سخت تر شد. کوچک خان که 5سال به دستور روسها مجبور به اقامت اجباری در تهران شده بود، پس از مشورت با برخی از سران حزب اتحاد اسلام و دیگر رجال کشور برای برپایی نهضت مقاومت علیه بیگانگان به منظور:
1- اخراج بیگانگان
2- برقراری امنیت و رفع بی عدالتی
3- مبارزه با خودکامگی و استبداد به سمت گیلان حرکت کرد و توانست با عده محدودی حرکت خود را در جنگلهای آن منطقه آغاز کند.
پیروزی های اولیه ای که نصیب چریکهای جنگل شد، تشویش و نگرانی قوای متجاوز روسیه که کنترل شمال ایران را در دست داشتند، موجب گردید. زمینه برای رویارویی جدی قوای اندک جنگل با متجاوزان روسی فراهم شد و میرزا قبل از وقوع درگیری این چنین یاران خود را آماده جهاد کرد: «برادران عزیز تاکنون هر جنگی که کرده ایم با برادران نااهل و خواب آلود ایرانی بود. فردا اولین دفعه ای است که با دشمنان دین و کشور روبه رو شده ، به جنگ و ستیز خواهیم پرداخت . این دشمن یکی از قویترین دشمنان بشریت مخصوصا دشمن ایران و اسلام است ... برادران اگر علاقه مند به این زندگانی ننگین و به این حیات تلخ می باشید... بروید. شب است و تاریک ، کسی شما را نخواهد دید همه بروید و این میدان را برای من بگذارید... ما از سرسلسله مجاهدین اسلام ، یعنی حضرت سیدالشهدا(ع) سرمشق می گیریم ... ما خواهیم مرد و اگر شربت شهادت بنوشیم بهتر که زندگانی ابدی و سعادت سرمدی را حایز شده ایم. با وقوع جنگ ، قوای اندک جنگل بر قوای کثیر قزاق غلبه کرد. سلسله پیروزی های جنگلی ها علیه روسها و مزدوران داخلی آنان باعث شادمانی مردم و تقویت نهضت جنگل شد. طبیعی بود که دشمن تزاری و خوانین ستمکار داخلی نیز اقدامات خود را علیه نهضت جنگل تشدید کنند. این در حالی بود که شرایط در سایر نقاط ایران نیز بحرانی بود و قوای ملی در جنوب با انگلیسی ها و در شمال و شمال غرب کشور با روسها درگیر بودند. در چنین شرایطی با فروپاشی رژیم تزاری روسیه ، فضای سیاسی جهان و به دنبال آن ایران دچار تحولات بزرگی شد. ایجاد امنیت و جلوگیری از تجاوز و تعرض قوای فراری روسیه به جان و مال و ناموس مردم در این مقطع کارکرد اصلی قوای جنگل بود که محبوبیت مردمی آنان را افزایش داد و دامنه نفوذ نهضت جنگل را در سراسر گیلان گستراند. میرزا که به نجات ایران می اندیشید، اندک اندک متوجه سایر نقاط شد و سعی کرد با همکاری سایر علاقه مندان به استقلال و آزادی ایران ، کشور را از چنگال بیگانگان نجات دهد. این در شرایطی بود که انگلیس با خالی دیدن صحنه از رقیب سنتی خود یعنی روسیه قصد داشت ایران را یکپارچه به کام خود فرو ببرد. مخالفت میرزا کوچک خان با حضور نیروهای انگلیسی در شمال ایران و ایستادگی در مقابل قرارداد 1919در کنار اهمیت استراتژیک مناطق شمالی کشور برای مهار کردن رژیم نوپای بلشویکی در روسیه ، منجر به آغاز عملیات گسترده و پیچیده ای از سوی انگلیسی ها علیه نهضت جنگل و رهبری صادق و بی آلایش آن شد. در کنار عملیات گسترده نظامی نیروهای انگلیسی و قوای دولتی علیه قوای جنگل ، عملیات ویژه ای از سوی عوامل نفوذی اینتلیجنس سرویس در بین صفوف نهضت نیز آغاز شد. وظیفه اصلی عوامل نفوذی ایجاد اختلاف بین رهبران نهضت و از میان بردن پایگاه مردمی جنگلی ها از طریق انجام اقدامات افراطی اجتماعی و بعضا ضددینی در مناطق شمالی کشور بود. حضور نیروهای بلشویکی در شمال ایران و اقدامات خلاف قاعده آنها زمینه مناسبی برای فعالیت جاسوس های انگلیسی فراهم کرده بود. میرزا کریم خان رشتی ، میرزا عبدالحسین خان سردار محیی ، احسان الله خان دوستدار که یکشبه تبدیل به سوسیالیست های دوآتشه ای شده بودند، تحت نظارت کمیته انگلیسی زرگنده (کمیته آهن) آرام آرام سعی داشتند میرزا کوچک خان را به حاشیه براند. این جریان با تجربیاتی که در ناکام گذاشتن نهضت مشروطیت و سپس اقدامات «کمیته دفاع ملی» اندوخته بود، توانست محبوبیتی را که نهضت جنگل در بین مردم شمال ایران به دست آورده بود، به نوعی وازدگی و دلزدگی تبدیل کند و در نهایت با کودتای سرخ شبه بلشویک های انگلیسی میرزا کوچک را که بر شهرهای مهم گیلان مسلط شده بود، دوباره به درون جنگلهای شمال براند. میرزا کوچک خان که مجبور بود، همزمان با افراط و انقلابیگری کور بلشویک های روسی از یک سو و تهاجم قوای دولتی و نیروهای انگلیسی و اقدامات جاسوس های شبه بلشویکی نظیر احسان الله خان مبارزه کند، 5مجبور به انزوای موقت در جنگلهای فومن شد. حرکت مرموز احسان الله خان با 3هزار نیرو به سمت تهران در آستانه کودتای 1299که منجر به از بین رفتن نیروهای فراوانی شد، زمینه مناسبی را برای توجیه کودتای 1299فراهم کرد و این گونه وانمود شد که در صورت عدم وقوع کودتا نیروهای بلشویکی ، تهران را اشغال می کردند و رژیم سوسیالیستی در ایران تاسیس می شد. با استقرار رژیم کودتا در ایران و توافقاتی که بین روسها و انگلیسی ها صورت گرفت ، مقرر شد شبه بلشویک های نفوذی در نهضت جنگل ، تحت سرپرستی سردار سپه وارد قشون جدید شوند، عده ای دیگر نیز عازم روسیه شدند و میرزا با قوایی اندک در مقابل قوای دولتی تنها ماند. روتشتین سفیر دولت بلشویکی در ایران که همزمان راپرتچی سردار سپه شده بود، واسطه صلح بین میرزا و رژیم کودتا در تهران شد. ازسوی دیگر، خالوقربان و احسان الله خان جنگ دیگری را علیه میرزا آغاز کردند و از سردار سپه خواستند برای سرکوب جنگلی ها به کمک آنها بیاید! شبه بلشویک های سابق با سردوشی سرهنگی که رضاخان سردار سپه به آنها اعطا کرده بود، در بین نیروهای قزاق به قوای جنگل هجوم آوردند، میرزا که بیشترین لطمه را از عوامل نفوذی و یاران کم همت خود خورده بود، به همراه گائوک به امید به دست آوردن نیرو و فرصتی مجدد برای مبارزه از راه کوههای ماسال و شاندرمن رهسپار خلخال شد. سرمای سخت و کشنده توان آن دو را برای ادامه راه سلب کرده بود. میرزا زیرلب کلام وحی را ترنم می کرد، این اذکار که همواره ورد زبان او بود، گویی این بار شیرین تر از پیش بر جانش می نشست : «و من یتوکل علی الله فهو حسبه»، «قل اللهم مالک الملک»، «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا» «هر که بر خداوند توکل کند همواره او را کفایت می کند»، «بارالها! مالک حکومتها تویی»، «و مپندارید آنان که که در راه خدا کشته می شوند، مردگانند.» میرزا که غرق در راز و نیاز با خالق خود بود، صدای سرد گائوک ، تنها همراه خود را که دیگر توان حرکت نداشت ، شنید و به کمک او شتافت . اصرار گائوک بر این که میرزا او را به حال خود بگذارد و جان خود را به سلامت از معرکه به در ببرد، بر تصمیم میرزا و شخصیت وی تاثیری نداشت . او درس آموخته مکتب سالار شهیدان و سپهسالار سپاه او عباس بن علی (ع) بود. گائوک را بر دوش کشید، یا علی (ع) گفت و حرکت کرد، هر چه می گذشت سردی مرگ را بیشتر احساس می کرد. عطر دلنوازی مشامش را نواخت و زیرلب ترنم کرد: ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون چند روز بعد که سر از جسد بی جان میرزا جدا می شد و محاسنش با خون گلو رنگین می گشت ، گویی هنوز آوای «ولاتحسبن الذین قتلوا» و «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به گوش می رسید. آشنایان ره عشق همواره گفته اند که «عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد، در عشق خودش صادق نیست.» سر میرزای شهید توسط خالوقربان به نزد رضاخان سردار سپه برده شد و از تفتیش جسد بی سر او تنها یک سکه یک ریالی و مهری به سجع «کوچک» نصیب حرامیان شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم