جعفر بزرگی‌ بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون‌

یادش بخیر! سال 1319 سرباز بودم. در همان روزها، جنگ دوم جهانی شروع شد و به ایران هم سرایت کرد. ما را از سربازخانه‌ها بیرون کردند. من به علت عشق به هنر با تعدادی از دوستانم به قم سفر کردیم تا در آنجا به این کار بپردازیم. روزی خبر آمد که ایستگاه راه‌آهن شلوغ شده است و متفقین از آنجا عبور می‌کنند. برای دیدن عبور متفقین با دوستان به ایستگاه راه‌آهن رفتیم و «تاج اصفهانی» را که از استادان آواز آن دوران بود، دیدیم.
کد خبر: ۱۸۱۶۴۰

 او با همسرش برای دریافت بلیت به باجه رفت با این تصور که من و دوستانم هم عازم اهواز هستیم، برای ما هم بلیت گرفت. ما هم خوشحال از این اتفاق ناخواسته عازم سفر شدیم. با ولخرجی در اهواز، پول کم آوردیم.

در اهواز دنبال آشنا برای کمک گرفتن گشتیم و دوستی را یافتیم که سابقه هنری داشت. مشکلمان را به او گفتیم و متذکر شدیم که ما پول نمی‌خواهیم و فقط سالنی می‌خواهیم که تئاتر کار کنیم و پول دربیاوریم تا به شهرمان بازگردیم. با کمک آن دوست سالن سینمایی را اجاره کردیم و دکور زدیم و شروع به کار کردیم.

روز افتتاح نمایش من از ترس این که نمایشمان بدون تماشاگر بماند، به یکی از نوجوانان که در اهواز کار مترجمی برای انگلیسی‌ها می‌کرد، سفارش کردم که تبلیغ کند تا نمایش ما فروش رود.

روز اول نمایش، من سری به باجه زدم و دیدم فروش خوبی داشتیم، اما وقتی داخل سالن رفتم دیدم که تمام تماشاگران، انگلیسی و هندی هستند. با سرعت به دنبال پسر مترجم رفتم و از او پرسیدم چه کردی که این همه انگلیسی و هندی جمع شده‌اند؟ او در جوابم گفت: من با آنها به زبان انگلیسی گفتم که اینجا نمایش می‌دهند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها