سینما و تلویزیون در هفته‌ای که گذشت

خالق هلیا و طرح یک پرسش: تو مرگ سبز می‌دانی چیست؟

تنها خواب تو را به تمامی آنچه که از دست رفته است، به من و رویاهای خوش بر باد رفته پیوند خواهد زد. من دیگر نیستم؛ نیستم تا که به جانب تو بازگردم و... نیستم تا بگویم گنجشک‌ها در میان درختان نارنج با هم چه می‌گویند ... (نادر ابراهیمی هم رفت)‌.
کد خبر: ۱۸۱۶۱۲

این پیامکی بود که روز 16 خرداد به موبایلم رسید. بیشتر شبیه یک شوخی بود. هر چند خالق هلیا، سال‌ها بود که از بیماری رنج می‌برد. یادم آمد که چند روز پیش که با دوستی درباره آخرین فیلم نادر ابراهیمی به‌نام «روزی که هوا ایستاد» صحبت می‌کردیم یادمان آمد مدتی است که خبری از ابراهیمی نیست و چرا هیچکس به فکر اکران این فیلم نیست. پیامک را خواندم و در گوشی‌ام ذخیره‌اش کردم و سعی کردم جدیش نگیرم.

پیامک دوم 17 خرداد رسید: هلیا بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت، تو بیدار می‌نشینی تا انتظار، پشیمانی بیافریند ... (نادر ابراهیمی درگذشت)‌.

انگار قضیه جدی بود. هلیا پس از سال‌ها زنده شده بود به میان مردم آمده بود تا خبر مرگ مرد تنهایی را بدهد که تا توان داشت نوشت، سرود و فیلم ساخت تا ثابت کند که به گونه‌ایی دیگر نیز می‌توان زندگی کرد. می‌توان بلند همت بود و در مقابل هیچکس و هیچ چیز حتی عشق نباید سرخم کرد.

پیامکی که از خانه سینما رسید، ثابت کرد که نادر ابراهیمی دیگر در میان ما نیست. پیرمرد، رفته است تا به درد 9 ساله خود پایان دهد. پیرمرد رفته است تا هلیا بار دیگر متولد شود و به شهری برود که روزگاری آن را دوست داشته است...

ابراهیمی کتاب «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» را این‌گونه به پایان رساند: در من شمعی روشن کنید! مرا به آسمان بفرستید! مادر دست بچه‌ات را به من بده!‌ آیا تو خواب رنگین دیده‌ایی! خسته هستم. می‌خواهم بخوابم آقا!‌ تو مرگ سبز می‌دانی چیست؟...

این مطلب را شبی می‌نویسم که فردایش قرار است پیکر بی‌جان نادر ابراهیمی که 73 سال با عزت زیست از مقابل خانه هنرمندان تشییع شود. امیر نوری با صدای جانگداز خود سرود «ای ایران» نوشته نادر ابراهیمی را اجرا می‌کند. شبکه یک خبر تشییع جنازه را زیرنویس می‌کند. سایت‌های خبری پر است از مطالبی درباره «نادر ابراهیمی» مردی که 9 سال با تومور مغزی کنار آمد تا زیستن این گونه را نیز تجربه کند.

یکی از سایت‌ها درباره ابراهیمی نوشته بود. او خود را در یکی از کتاب‌هایش «ابوالمشاغل» معرفی کرده است چون در طول عمرش کارهایی چون کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله، میرزایی یک حجره‌فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقالات مختلف، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی و... را تجربه کرده است. ابراهیمی از سال 42 در سن‌ 27 سالگی با انتشار کتاب «خانه‌ای برای شب» به جمع نویسندگان ایرانی پیوست. ابراهیمی با کتاب «بار دیگر شهری که دوست داشتم» و سریال «آتش بدون دود» معروف شد. کیومرث پوراحمد که اکنون فیلمساز برجسته‌ای است در سریال آتش بدون دود در گروه کارگردانی بود. ابراهیمی تجربه بزرگی به نام زندگی داشت، تجربه‌ای که در اختیار دیگران می‌گذاشت تا آنها مسیر زندگی را بهتر انتخاب کنند.

مرگ نادر ابراهمیی خبر تلخی بود که تلخی ایام سوگواری را بیشتر کرد و تعطیلات بهاری را به سرگردانی دوستداران ادبیات ایران و دوستداران نادر ابراهیمی تبدیل کرد.

خوشمرامی تلویزیون‌

این روزها معمولا سینماگران این جمله را زیاد به کار می‌برند: «جرات تلویزیون از سینما بیشتر شده است». بیشتر کارگردانان سینما معتقدند در شرایط فعلی حرف‌هایی را که در فیلم و سریال‌های تلویزیونی می‌توان گفت و به تصویر کشید در سینما نمی‌توان. حالا این همه تعریف از رسانه‌ای را که برخی آن را ولی‌نعمت ما می‌نامند داشته باشید تا نگاهی داشته باشیم به حاشیه‌های اکران فیلم «تیغ‌زن» ساخته علیرضا داوودنژاد که از چهارشنبه هفته گذشته در سینماها به نمایش درآمد.

داوودنژاد برای این که بتواند مشتری‌های فیلم «تیغ‌زن» را بیشتر کند برای تبلیغات میدانی (شهری)‌ این فیلم با یک مشاور تبلیغاتی صحبت کرد و نظرات او را در بیلبوردهای سطح شهر اجرایی کرد. اما مرحله اول این طرح خیلی زود از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برچیده شد و همین اتفاق برای مرحله دوم نیز رخ داد و داوودنژاد را که به گفته خودش این روزها اصلا حوصله «کل‌کل کردن» ندارد را به صرافت انداخت که از مرحله سوم تبلیغات میدانی چشم‌پوشی کند و عطای این نوع اطلاع‌رسانی را به لقایش ببخشد. اما داوودنژاد از کسانی نیست که بتواند زیاد به سکوت خود ادامه بدهد، چند روزی صبر کرد و پس از تعطیلات 6 روزه به یکی از خبرگزاری‌ها گفت، باید یک فکری به حال سینما کرد. کسانی باید سینما را بچرخانند که این هنر را بشناسند و بدانند که «خلاقیت» یعنی چه؟ داوودنژاد مثل همیشه انتقادات زیادی به نحوه مدیریت سینما کرد و جای تعجب این جاست که این کارگردان پا به سن گذاشته و معقول از این نهراسید که گفته‌هایش شاید باعث شود «تیغ زن روی پرده سینماها را نبیند و به آرشیو سپرده شود و یا مثلا CD و DVD قاچاق آن سر از بساط دست‌فروش‌ها در بیاورد. داوودنژاد امیدوار است مردم به دیدن تیغ‌زن بروند، از دیدن آن خوشوقت شوند و به دوستان خود سفارش دیدن تیغ‌زن را بکنند. البته داوودنژاد گفته است که «تیزر» تیغ‌زن را برای پخش از تلویزیون آماده کرده و تاکنون حرفی از عدم پخش این تیزر به میان نیامده است. حال تصور کنید، تیزر تیغ‌زن از رسانه فراگیر تلویزیون پخش شود اما جلوی تبلیغات میدانی این فیلم گرفته شود! بنابراین باز هم می‌توانیم بگوییم تلویزیون خیلی با مرام است. تبلیغ فیلم‌های سینمایی را پخش می‌کند، به آنها تخفیف هم می‌‌دهد و...

فولاد بهتره یا پولاد

واقعا «ای ول» به مرام مسعود کیمیایی. کارگردانی که در تمام فیلم‌هایش از رفاقت و مردانگی دفاع می‌کند و پای «باغبونی که زمستونو از بهارش بیشتر دوست داره» می‌مونه.

کیمیایی باغبونی است که ثمره زندگیش پسری است به‌نام «پولاد» که یکی دو هفته گذشته به برنامه «مثلث شیشه‌ای» آمد و مقابل رشید‌پور نشست و آنقدر با طمانینه صحبت کرد که رشید‌پور نتوانست به اصطلاح او را بپیچاند!

قبل از شروع برنامه «مثلث شیشه‌ای» گفته می‌شد که  قرار است مسعود کیمیایی به این برنامه بیاید. اما تاکنون که پولاد کیمیایی آمده است و ما نمی‌دانیم که تا آخر برنامه کیمیایی بزرگ هم به مثلث شیشه‌ای بیاید یا خیر. اما رشیدپور مستقیم که نگفت اما انگار قرار بوده مسعود کیمیایی بیاید که به دلیل کسالت نتوانسته و پولاد آمده است و رشیدپور در همان اول برنامه حساب «فولاد» را از «پولاد» سوا کرد. اول گفت هر دو یک معنی دارند، یعنی سخت و پولاد می‌گفت بله هر دو یک معنی دارند اما «پولاد» ایرانی تره و پولاد روی این ایرانی بودن آنقدر تاکید کرد که رشیدپور قبول کرد «پولاد» بهتره. بعد هی از پولاد سوال کرد و سوال کرد تا رسید به اینجا که تو سال‌ها در کانادا بوده‌ای و درس می‌‌خواندی به این کشور رفتی که برنگردی یا از همان اول رفتی که برگردی؟ پولاد هم خیلی سخت و مطمئن گفت که در کودکی چندین سال در آلمان بوده و زمانی که برای تحصیل به کانادا رفته، می‌دانسته که به «وطن» برمی‌گرده. وقتی رشیدپور از حس وطن‌خواهی پولاد مطمئن شد به سراغ زبان‌هایی که او می‌دانست رفت و گفت باید آلمانی صحبت کنی تا مطمئن بشویم به این زبان علاوه بر زبان انگلیسی تسلط داری، پولاد طفلک هم چند جمله آلمانی صحبت کرد تا دل رشیدپور آرام گیرد، هر چند این مجری که از شنیدن جملات آلمانی سرذوق آمده بود از پولاد خواست که در آخر برنامه به زبان آلمانی با بینندگان خداحافظی کند که «پولاد» زبان ایرانی را برای خدانگهدار گفتن پسندیده‌تر دانست.

پولاد در برنامه مثلث شیشه‌ای خودش بود. ادا و اصول نداشت، آنچه را که در ذهن داشت، درست به زبان می‌آورد، چون می‌دانست زیر سایه کارگردان بزرگ سینمای ایران قرار دارد و مثلث شیشه‌ای بهترین مکان و تریبونی است تا او ثابت کند که پدر در تربیت و رشد او تاثیر زیادی داشته است، به او اعتبار بخشیده اما او اکنون جوانی مستقل است که می‌اندیشد و انتخاب می‌کند. بازی پولاد کیمیایی از چند هفته دیگر در سریال مرگ تدریجی یک رویا شروع می‌شود. او در سریال «خون مردگی» را نیز حضور خواهد داشت. حضور او در سریال‌ها نشانگر این است که مثل پدر نمی‌اندیشد و هنر تصویر را فقط در سینما خلاصه نمی‌کند. پولاد  از رودررویی با مخاطب میلیونی تلویزیونی باکی ندارد. او آمده تا مطمئن به پیش رود. حال هر کس هر چه می‌خواهد دل تنگش، بگوید.

برنامه «مثلث شیشه‌ای» هر چند نتوانسته است به مخاطب بسیار زیاد برنامه‌هایی چون عبور شیشه‌ای و شب شیشه‌ای دست پیدا کند، اما هنوز هم گاهی می‌توان در لابه‌لای این برنامه، مطالب دندان‌گیری پیدا کرد. نمونه‌اش همین برنامه پولاد، یکی دیگرش برنامه‌ای که رئیس سازمان ملی جوانان، مهمان برنامه بود و رشیدپور انصافا این قسمت را خوب هدایت کرد. البته رشیدپور گاهی در برنامه‌هایش به مطالب حاشیه‌ای اشاره می‌کند که جالب است، مثلا چند شب پیش از «کرمی» یاد کرد، فیلمبرداری که دستانش را در سانحه‌ای در زمان کار از دست داده است. مسوولان قول مساعدت داده‌اند، اما هنوز اتفاق خاصی رخ نداده است و کرمی جوان روز به روز افسرده‌تر می‌شود. رشیدپور از مسوولان خواست که بیشتر به فکر این جوان باشند. البته حالا که مطلب به این جا رسید، بد نیست به دیدار عزت‌الله انتظامی از اصغر شاهوردی هم اشاره کنیم. هفته گذشته آقای بازیگر به عیادت شاهوردی رفت. این دو در فیلم‌های اجاره‌نشین‌ها، بانو، هامون و... با هم کار کرده‌‌اند. اکنون شاهوردی فقط به آدم‌ها نگاه می‌کند، صدای او خاموش است و این خاموشی انتظامی را رنج می‌دهد. آقای بازیگر گفته است، هزینه‌های درمان آنقدر سنگین است که از عهده یک خانواده معمولی ایرانی خارج است. انتظامی ابراز امیدواری کرده است که مسوولان سینمایی به یاری بیایند تا شاهوردی دوباره بتواند به زندگی معمولی برگردد. برای سلامتی شاهوردی و کرمی دعا می‌کنیم.

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها