البته فدراسیون تصمیمگیرنده مختار است و آنچه میخواهیم در این سطور بیان کنیم، شاید حکم نوشداروی بعد از مرگ سهراب را دارد که چون کار از کار گذشته، چندان افاقه نکند. هرچند خیلی پیشتر از اینها میخواستم طی مطلبی به فدراسیون پیشنهاد کنم که از وجود افشین قطبی در راس تیم امید بهره بگیرد؛ اما وقتی در فاصله 24 ساعت به خروج قطبی از کشور، خبر سرمربیگری نیکولیچ در تیم امید اعلام شد، به نوعی به این نتیجه رسیدیم که فدراسیون اصلا به گزینه قطبی نیز فکر نکرده است. نمیدانم شاید در پس قضیه مسالهای باشد که قطبی نباید در راس تیم ملی مشغول کار شود، چه اصولا شاید اگر این گونه نبود، حالا به جای علی دایی، قطبی سکاندار تیم ملی میبود؛ اما براستی حرف این است که چرا نباید با بهرهگیری درست از شرایط و فرصتها، به تصمیماتی منطقی رسید تا فوتبال از فواید آن بهرهمند شود.
بدیهی است در شرایطی که آرزوی راهیابی به المپیک برای فوتبال ما 36 ساله شده است (البته با در نظر گرفتن این که این آرزو برای المپیک 2012 لندن محقق شود) باید تیم امید جدی گرفته شود و برای تحقق این خواست ملی طرحی نو درانداخت. میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست، وقتی نیمبند به تیم فوتبال المپیک نگاه میشود و یک مربی را مسوول هدایت دو تیم مهم جوانان و امید میکنند، چگونه میتوان امیدوار بود که کارهای دو تیم ملی فوق با یکدیگر تداخل نداشته و نیکولیچ تمام و کمال در خدمت هر دو باشد.
به هر حال میگویند ماهی را هر وقت از آب بگیرید، تازه است و برای همین بر خود فرض دیدم که این مساله را خدمت مسوولان فدراسیون فوتبال یادآور شوم که افشین قطبی فارغ از کارآمدی مربی کروات، میتواند بهترین گزینه برای تیم امید باشد. مربیای که حالا به ایرانی بودن خود افتخار میکند و میتواند به لحاظ محبوب بودنش در بین مردم، تیم امید را سر زبانها بیندازد و با آسودگی خاطر، زمینه رشد و شکوفایی این تیم را فراهم کند.
حجتالله اکبرآبادی