برخی روانشناسان راز موفقیت او را در وجوه کودکانه شخصیتش تفسیر میکنند، به این معنی که عموپورنگ صرفا نقش یک کودک را بازی نمیکرد و در حد یک کاراکتر کودکانه صرف نبود، بلکه کودک درونش بسیار فعال و قدرتمند بود، آنگونه که نه با زبان کودکانه، که در مقام کودک به اجرای برنامه میپرداخت. انگار او کودکی بود که 30 سال از عمرش گذشته و همچنان در کودکیهایش باقی مانده است. همین سنخیت وجودی و درک دنیای کودک در شیوه ارتباطی او با مخاطبان کودک و تعمیق آن بسیار موثر بود. به قول مولوی، چون سر و کار تو با کودک فتاد / پس زبان کودکی باید گشاد؛ اما این زبان کودکی گشودن نیز زمانی موثر است که از دل برآید و تنها ادا و نمایش نباشد. فرق ظریف و عمیقی میان این دو وجود دارد. چه بسا مجریان کودکی که تنها به سخن گفتن با زبان کودکانه اکتفا میکنند. بدون آنکه حسی کودکانه را تجربه و القا کنند. این گروه بیشتر گوینده برنامه کودک هستند تا مجری آن. مجری کودک یعنی کسی که بتواند کودکانه زیستن را اجرا کند. لذا گزافه نیست که بگوییم مجری کودک باید مهارت بازیگری و نقشآفرینی هم داشته باشد. عموپورنگ برخلاف بسیاری از مجریانی که همچون گویندگان خبر، صاف و اتوکرده به دوربین خیره میشوند و بیانیه میخوانند، بسیار پرتحرک و همچون کودکان از جنب و جوش و انرژی فعالی برخوردار بود. همین مساله باعث میشود مخاطب کودک، مجری را به دنیای خودش نزدیک ببیند و با او ارتباط صمیمانهای برقرار کند. شعرخوانی، بالا و پایین رفتن، استفاده از ارتباطات غیرکلامی و به طور کلی بهرهمندی هنرمندانه از بدن در جذابیت اجرای عموپورنگ نقش مهمی داشت و همین تناسب روانشناختی با پویایی و تحرک دوران کودکی از عناصر موثر در برنامههای کودک به حساب میآید. به این عناصر باید عنصر رنگ و جذابیتهای بصری دنیای کودک را نیز اضافه کرد؛ عنصری که در دکوراسیون و نوع پوشش و لباسهای داریوش فرضیانی قابل مشاهده بود. تنوع در پوشش و انتخاب رنگهای شاد و گرم، زیباشناسی بصری برنامه را افزایش میداد و بر شادی و نشاط آن میافزود. استفاده از موسیقی و اشعاری که مولفههای هنر کودکانه در آن رعایت میشد و حضور فعال مجری در اجرای آنها نیز عامل اثرگذاری در جذابیت برنامههای عموپورنگ بود.
تجربه 7 ساله عموپورنگ، سرمایه خوبی برای درک و تحلیل رسانهای برنامههای کودک است. نمونههای موفق برنامههای تلویزیونی در هر ژانر و گونهای میتواند دهها برابر بیش از نظریهها و مفاهیم نظری، دستاندرکاران و تهیهکنندگان برنامههای مختلف تلویزیونی از جمله برنامهسازان کودک را در شناخت و چگونگی ساخت و تولید بهتر برنامهها یاری رساند. امروزه ثابت شده است که حرفه مجریگری به تخصص و مهارتهای آگاهانهای نیازمند است و متناسب با جنس برنامه، مقتضیات خاص خود را طلب میکند.
در این میان برنامههای کودک از موقعیت پیچیدهتر و حساستری برخوردارند، چراکه ارتباط برقرار کردن با مخاطب کودک مستلزم نزدیکی به دنیای واقعی آنها و مطالعات روانشناسی و جامعهشناختی است. از سوی دیگر، کودکان به دلیل ویژگیهای روانشناختی رشد در دورهای به سر میبرند که تاثیرپذیری آنها از رسانهها و الگوهای رفتاری که از آن تبلیغ میشود بسیار بالاست، بنابراین رسالت تربیتی رسانه بویژه تلویزیون ایجاب میکند که در ساخت و تولید برنامههای ویژه کودک، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشند. چهبسا انگارهها و الگوهای اخلاقی که از زبان عموپورنگ به بچهها توصیه میشد بیش از معلمان و والدینشان بر آنها تاثیر میگذاشت و به قول معروف، بچهها خیلی از او حرفشنوی داشتند. با این حال نباید از پایان دوران عموپورنگ تفسیر بدی کرد. تبدیل شدن یک برنامه یا یک شخصیت رسانهای به یک اسطوره مجازی و حتی واقعی، اگرچه در موفقیت و درخشش آن برنامه تاثیر میگذارد و آبروی رسانه را میخرد، اما اسطورهها و ستارهها، عمر کوتاهی دارند و پس از مدتی هاله اثرگذاری آنها کمسو میشود و چهبسا گاهی تداوم آن، شکوه گذشته آن را نیز کاهش میدهد. پس پایان عموپورنگ به نوعی جلوگیری از سقوط و افول صورت کاریزماتیک و اسطورهای اوست و موجب جاودانگی آن در خاطرات کودکی میشود. عمر طولانی اسطورهها و تکرار آنها در نهایت به ضدیت با اقتدار حرفهای آنها بدل شده و منجر به نوعی خودکشی هویتی میشود. از اینجا به بعد، دیگر رسالت حرفهای مدیریت رسانه است تا با خلق کاراکترها و تیپهای جدید کودک و نوجوان آلترناتیوهای شایستهای برای عموپورنگ بسازد. عموپورنگ باید برود تا همیشه در ذهنها بماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم