سلام دوستان. امیدوارم حال همگی خوب باشه. راستش این هفته من میخوام کمی پایم را بکنم توی کفش کافه کاغذی. البته نترسید ایشان قبلا خودشان اجازه دادهاند. واقعیت این است که دوست خوبی به اسم نوشین ح از رشت برای کافه کاغذی نامهای نوشته بود. ولی کافه این نامه را به من داد تا من به او جواب بدهم چون به قول خودش من بهتر بلد بودم این کار را بکنم. من هم با اجازه این کار را میکنم:
کد خبر: ۱۷۸۳۲۴
خانم نوشین ح نامهات را خواندم و از این همه عذابی که میکشی متاثر شدم ولی راستش یک کمی هم عصبانی شدم. به دلایل مختلف. راستش را بخواهی به نظر من بعضی از حرفهای تو منطقی نبود. اولا که احساس تو به آن شخص اصلا و ابدا مثل احساس یک خواهر به برادر نیست وخودت هم این را خوب میدانی، پس بهتر است خودت را گول نزنی و بدانی که عاشق آن آدم شدهای. آدم وقتی شرایط و موقعیت خودش را بداند، بهتر میتواند برای حل مشکلش راه حل پیدا کند. دوم اینکه خواهر خوبم، چرا یه آدمی مثل اون که توی تهران دارد کار میکند و در طول شبانه روز با هزاران نفر مثل تو روبهروست باید داداش تو باشد؟ اصلا برای چی تو باید چنین حسابی روی او باز کنی؟ این مشکلی است که اغلب دخترهای همسن و سال تو دارند. رابطهای که مخاطبان رسانههای گروهی با اصحاب رسانه برقرار میکنند، فقط و فقط یک رابطه رسانهای است. رابطهای کوتاه که قرار نیست به هیچ کجا ختم شود. ممکن است این رابطه به درازا هم بکشد ولی این چیزی را عوض نمیکند. چون تو برای او فقط یک شنوندهای. همین و بس. پس طبیعی است که بخواهد در یک مقطعی این رابطه را به هر دلیلی قطع کند. حتما او هم احساس کرده که علاقه تو به او دیگر مثل علاقه یک خواهر به برادرش نیست و به همین خاطر تصمیم گرفته این رابطه را قطع کند. چون نمیخواهد به تو ضربه وارد کند. بعد هم یادت باشد این آدمها خودشان یک زندگی شخصی دارند که نمیتوانند هر کسی را ولو به اسم خواهر یا برادر! وارد آن کنند. پس به او حق بده که بخواهد حریم شخصیاش را حفظ کند. اینجا اشکال از توست که بیهوده دل بستی بیآن که تعهدی از طرف او برای خودت گرفته باشی. فراموش کن. اتفاق خاصی نیفتاده است. به واقعیتها بچسب و پایت را روی زمین محکم کن. اینطوری خیلی بهتر است.خب، باز رسیدم ته این ستون لعنتی. متاسفم که دیگر جا ندارم رودهدرازی کنم. تا هفته بعد درود و بدرود.