در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شروع قصه از جایی تقریبا درست آغاز شد، طرح موضوعی با رویکرد پیگیری از یک واقعه دور. «سامیه» دختری که در زلزله، خانوادهاش را از دست داده حال به دنبال تنها بازمانده خانوادهاش میباشد. او به دنبال برادرش، مسیری در ظاهر آرام ولی سخت را باید طی کند. از سوی دیگر، داستان «سامیه» را مددکار اجتماعی معرفی میکند که دغدغهاش رفع موانع، مشکلات و نگرانیهای مردم است و در همین اثناست که وقایع گوناگون نیز با توجه به شرایط خاص کاری او طرح میگردد. این وقایع، بعضا به نظر میرسد، طرح موضوعات و مشکلات اجتماعی باشد و البته باید دید آیا چنین موضوعاتی تا چه اندازه در یک جامعه وجود دارد یا این که بعضی از آنها حاصل تصورات ذهنی است به عبارت دیگر معمولا، مرسوم نیست در حوزههای اجتماعی در مقام طرح موضوع، خیلی رویایی تصور کرد. به هر حال، قصد نویسنده طرح موضوعات گوناگون بوده، اما آیا داستان قابلیت و ظرفیت چنین تعدد موضوعی را دارد؟! آیا کشش در پردازش قصه این اجازه را میدهد که آنقدر به جزییات غیر ضرور اشاره گردد؟ یا این که نظر معطوف به کشدار کردن ماجراست؟! «سرنوشت» از این حیث کاملا غیرمعمول عمل کرده، اگر ماجراهای گوناگون از یک منطق خطی عبور نکنند، نویسنده قطعا چارهای جزء حاشیهپردازی نخواهد داشت.
البته باید گفت نویسنده «سرنوشت» سعی کرده تا این موضوعات گوناگون را در نقاطی به هم پیوند زند، ولی باز در این باب نیز موفق نبوده، مثلا روابط ثریا با «سامیه» و رابطهای که ثریا با سعید دارد و در نهایت ارتباطی که «سامیه» با سعید پیدا میکند از هیچ منطقی تبعیت نمیکند. اما نویسنده مرتبا قصد دارد تا این رابطه را با شیوههای گوناگون پیوند دهد و از این نقایص به وفور در «سرنوشت» دیده میشود. گرهزاییها نیز چندان از یک روند سالم و دقیقی تبعیت نمیکنند، گرهها کاملا با نگاه رهایی از یک بنبست موضوعی آغاز میشود و این زایشهای غیر معمول با گرهافکنیها کاملا تصنعی جمع میگردد. کشته شدن همسر ثریا توسط وی و ایجاد پاپوش برای ثریا و در نهایت احتمالا تبرئه شدن او، از نمونههای چنین نقصهایی است. «سرنوشت» اگر تابعی از شرایط کلی میشد، آنوقت این گرهزاییها و گرهافکنیها، منتظم میگشت. نکته دیگری که «سرنوشت» از آن رنج میبرد، عدم شخصیتپردازی است. شخصیتها در این مجموعه نمایش هیچگاه، به پردازش اصلی نمیرسند و به نوعی ابتر میشوند، این روند در کل سبب گشته تا بازیگران نیز این قالب شخصیتی را صحیح اجرا ننمایند. بازتاب چنین وضعیتی، ایجاد عدم انطباق شخصیت با بازیگر را در برداشته و روایت داستان را با شبهه مواجهه کرده؛ بههرحال، «سرنوشت» موقعیتهای ویژهای را چه از نظر پخش و چه از لحاظ داستان کلی داشت که سبب میشد، بار روایی داستان چند برابر شود ولی گویا «سرنوشت» تبدیل به یک داستان سطحی و کشدار شده که مخاطب را دلزده و خسته میکند.
حسنا نوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: