سینما و تلویزیون در هفته‌ای که گذشت‌

پیشنهاد هفته: دست جیم سازها را رو کنید

زنان در سینما جایگاه ویژه خود را به دست آوردند! از خواندن این خبر تعجب می‌کنید یا احساس می‌کنید که ما زنان دچار خود شیفتگی شده‌ایم و یا با خود می‌گویید که سینما و تلویزیون که همیشه جولانگاه شما بوده و هست. اما در جواب این اظهارنظر شما قبل از آن که به مطلب اول پاسخ بدهم باید بگویم تاکنون در سینما و تلویزیون به زنان نگاه ابزاری می‌شده و فقط برای جذابیت درام بوده که زنان در این آثار نقشی را به عهده می‌گرفته‌اند.
کد خبر: ۱۷۶۰۴۲

 زنان تاکنون یا مقیم آشپزخانه بوده‌اند و یا درگیر کارهای محیرالعقول و کمتر کارگردانی به آنها با دید واقعی نگاه کرده است و مشکلات و ماهیت واقعی آنها را دیده است. اما اکنون زنان دارند به جایگاه اصلی‌شان در سینما نزدیک می‌شوند. چون کارگردانان مطرحی چون رضا میرکریمی ‌و ابراهیم حاتمی‌کیا به صرافت افتاده‌اند تا درباره زنان فیلم بسازند و از حقوق آنها دفاع کنند. کارگردانان زن که تاکنون نتوانسته‌اند برای همجنسان خود کاری از پیش ببرند چون خیلی زود متهم به «فمنیست‌گرایی» می‌شوند. مثلا فکر کنید فیلم «به همین سادگی» را یک کارگردان خانم مقابل دوربین می‌برد. مسلما تاکنون انواع برچسب‌ها به او خورده بود که مهمترین آنها فمینیست‌گرایی بود. اکنون که یک کارگردان مرد آن را کارگردانی کرده است همه را به تحسین وا داشته و فیلمش به فیلم
تحسین شده سال هم تبدیل شده و کار به آنجا رسیده که حاتمی‌کیا گفته که باید از ساخت فیلمی‌ چون به همین سادگی حمایت شود و بعد خودش هم با افتخار گفته است که فیلم جدید من یعنی «دعوت» یک فیلم کاملا زنانه است. حاتمی‌کیا در ادامه درباره دعوت گفته است: در کارهای سینمایی، توجه به خانواده و بویژه حضور زن در کانون آن، بسیار بااهمیت است. بنابراین تلاش کرده‌ام که در فیلم دعوت به خانواده‌ها بپردازم در آن درباره زن‌هایی حرف بزنم که ازدواج کرده‌اند و جامعه آنها را به جایی می‌کشاند که مجبور می‌شوند به سختی تصمیم بگیرند. در این فیلم نیز برخلاف فیلم‌های قبلی‌ام ‌  که در آنها کمی نگاه و تکیه‌گاهم مردانه بود و زنان در آنها با فاصله انجام وظیفه می‌کردند    دارای نوعی فضای زنانه است و قصه 5 زن را به تصویر می‌کشد که حرف‌هایی برای گفتن دارند.
دیدید گفتم زنان دارند به جایگاه اصلی خود دست پیدا می‌کنند، وقتی کارگردانان مطرح با محوریت زن فیلم بسازند هم سینما رونق می‌گیرد و هم زنان تبدیل به عروسک‌هایی نمی‌شوند که فقط برای تزیین ویترین از آنها استفاده شود و اتفاق مهمتری که رخ می‌دهد این است که فیلم‌های جوان پسندانه که بیشتر روی عشق‌های آبکی  سرمایه‌گذاری می‌کنند از رونق می‌افتند چون مردم برای رفتن به سینما فیلم‌های ارزشمندی را در اختیار دارند که می‌توانند آنها را برای دیدن انتخاب کنند.

هیچکدام از آنها شبیه دیگری نیست‌

دومین جشن کارگردانان سینمای ایران هفته گذشته برگزار شد. در این مراسم از 4 کارگردان که به نسل‌های مختلف سینمای ایران تعلق دارند تقدیر شد. اما واقعیت این است که هیچکدام از آثار این کارگردانان شبیه به هم نیست. شاید بگویید که نباید هم این‌گونه باشد، آنها کارگردانانی هستند که در زمان‌های مختلفی زندگی می‌کرده‌اند و مسلما متاثر از دوران زیستن و روزگاری که سپری کرده‌اند می‌باشند و فیلم‌هایشان هم نشانگر همین دوران است. این هم درست. اما در کنار همه این گفته‌ها، جای یک اتفاق در سینمای ایران خالی است و آنهم پیروی کارگردانان نسل امروز از کارگردانان گذشته است. در جشن کارگردانان از مسعود کیمیایی تقدیر شد.کیمیایی را به عنوان کارگردانی صاحب سبک در سینمای ایران می‌شناسیم و بسیاری بر این باور هستند که کیمیایی یکی از معدود دیالوگ نویسان سینمای ایران است که در نوع خود بهترین نیز هست.اما تا کنون چند کارگردان جوان از سبک او پیروی کرده‌‌اند و در کارهایشان نشان داده‌اند که راه کیمیایی را در سینما ادامه می‌دهند.
هر چند گروه اندکی بر این باور هستند که فضای ذهنی اصغر فرهادی به کیمیایی نزدیک است و به همین دلیل است که کیمیایی نوشتن یک فیلمنامه مشترک را با او آغاز کرده است. اما فیلم‌های کیمیایی کجا و فیلم‌های فرهادی کجا؟ انگار قرار است کیمیایی «تک» بماند همچنان که زنده یاد «علی حاتمی» یگانه ماند و حالا که حاتمی ‌از میان ما رفته است و سینماگران او را از دست داده‌اند همه می‌گویند ایکاش حاتمی‌ حداقل یکی  مثل خود را پرورش می‌داد.

مستربین کارتونی ما را به یاد شخصیت‌های وطنی انداخت که روزی شهرت کشوری داشتندو درست روزی که می‌توانستند حاصل چندین ساله تلا‌ش خود را برداشت کنند به موزه ذهن‌ها یا موزه‌های واقعی سپرده شدند

ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان دیگری بود که تندیس جشن کارگردانان را از آن خود کرد، او هم تاکنون به تنهایی راه خود را ادامه داده است و معلوم نیست که در آینده آیا کارگردان جوانی پیدا شود که بتواند این نگاه را تعقیب کند .
برخی می‌گویند پرویز شهبازی که در دومین شب کارگردانان مورد تقدیر قرار گرفت از شاگردان مکتب کیارستمی‌ است. مکتبی که در ایران طرفداران زیادی داشته و دارد. شاید این طرفداری به این دلیل است که کیارستمی ‌تنها کارگردان ایرانی است که در بیشترین جشنواره خارجی شرکت کرده است و اکنون بسیاری از جهانیان او را با فیلم‌هایش می‌شناسند.

حالا که صحبت از کیارستمی ‌شد بد نیست به این نکته اشاره کنیم که انجمن فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران هفته گذشته به کیارستمی کارت عضویت افتخاری داد. اما ما که هر چی فکر کردیم به نتیجه‌ای نرسیدیم و در فیلم‌های کیارستمی ‌نشانی از فیلمنامه به سبک کلاسیک پیدا نکردیم و تا جایی که ذهنمان یاری می‌دهد می‌دانیم که کیارستمی ‌کارگردانی است که بیشتر تجربی کار می‌کند و با یک سوژه سر صحنه می‌رود و در آنجاست که ذهنیت خود را شکل می‌دهد. واقعیت این است که تا حالا هم جایی ندیده و نشنیده‌ایم که کیارستمی‌ درباره فیلمنامه حرفی بزند.

از جشن کارگردانان سینما دور شدیم، ناصر تقوایی دیگر کارگردانی بود که مورد تقدیر واقع شد. کارگردانی که می‌توان از او به عنوان تنهاترین کارگردان سینمای ایران‌ نام برد.

کارگردانی که بهترین فیلمنامه‌ها را می‌نویسد و در فیلم‌هایش سعی می‌کند حرفی برای گفتن داشته باشد. در زمانه‌ای که سینمای ایران از کمبود و ضعف فیلمنامه رنج می‌برد یکی از بهترین فیلمنامه‌نویسان آن‌که یکی از بهترین کارگردانان سینما به شمار می‌آید، سال‌هاست که فیلمی‌ نساخته است و از این بابت دلتنگ است چنان‌که در جشن کارگردانان سینما گفت ای‌کاش در این جشن شرکت می‌کردم و خبر ساخت فیلم جدیدم را اعلام می‌کردم.

احیای سنت فراموش شده درجه‌بندی فیلم‌ها

چند سال پیشتر از اینها و در زمانی‌که مشتری مداری در معاونت سینمایی باب نشده بود، این معاونت در زمان صدور پروانه ساخت آنها را از الف تا جیم  درجه‌بندی می‌کرد. در این سال‌ها برخی از کارگردانان به
«جیم ساز»‌ معروف شده بودند. این گروه معمولا فیلم‌هایی می‌ساختند که از لحاظ  ساختاری و فیلمنامه مطلوب نبودند، اما آن زمان مثل اکنون خیلی زود می‌توانستند فاتح گیشه شوند. چند سالی است که معاونت سینمایی این درجه‌بندی را جهت حرمت‌داری اهل سینما  اعلام نمی‌کند، جالب اینجاست که جمال شورجه هفته گذشته از این طرح که به فراموشی سپرده شده است یاد کرد و گفت ایکاش این روش دوباره زنده شود تا سینمای ایران دوباره احیا شود. شورجه همچنین گفت: فیلم‌های خاص که مخاطب را از سینما دلزده می‌کند، آسیب‌شان به سینما کمتر از فیلم‌های سطحی و به اصطلاح «جیم» نیست.

در این شرایط و با این گفته‌ها بیایید و سینمای امروز ایران را درجه‌بندی کنید، به نظر شما چند درصد فیلم‌ها رتبه «جیم» می‌گیرند؟

مستربین دوست جدید بچه‌ها

شما هم اگر در چند هفته اخیر همراه کودکان خود به دیدن برنامه نوجوان شبکه یک سیما نشسته باشید حتما شخصیت کارتونی «مستر بین» را در این برنامه دیده‌اید و اگر از علاقه‌مندان این شخصیت کمیک بوده باشید با اشتیاق به تماشای کارتون او می‌نشینید و اگر به شخصیت سینمایی او علاقه‌مند نیستید حتما به شخصیت انیمیشن او علاقه‌مند می‌شوید. ماجراهای مستر بین کارتونی خیلی شبیه مستر بین سینمایی است با این تفاوت که اگر بخش‌هایی از فیلم‌های او مثل حمام گرفتن، ناهار خوردن با یک دوست قدیمی ‌و مونث در تلویزیون ما دچار ممیزی می‌شود در نمایش‌های کارتونی او این ممیزی‌ها به حداقل می‌رسد. مستر بین کارتونی اکنون به یکی از شخصیت‌های دوست داشتنی بچه‌ها تبدیل شده است که می‌تواند هم آنها را خوشحال کند و هم ناراحت. مستر بین برای بزرگترها دنیایی از خاطرات را زنده می‌کند اما به کودکان می‌آموزد که زیاد سخت نگیرند و در برخورد با اتفاقات مختلف بیشتر شوخی را جدی بگیرند تا خود مساله را. مستر بین یک عروسک خرسی هم داشت که آن را با خود به کارتونش هم آورده است. او همه خصوصیاتی را که کودکان دوست دارند، داراست چون خودش کودکی‌اش را با خود به همراه دارد و آن را فراموش نکرده است.

«مستربین» کارتونی نشان می‌دهد که هنرمندان و اهل رسانه آن طرف آب خیلی هوشمندانه به شخصیت‌هایی که در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی خلق می‌کنند توجه می‌کنند و اگر این شخصیت بین مردم محبوبیت پیدا کرد او را با ترفندهای مختلف در دوره‌های گوناگون زنده نگه می‌دارند. یک بار فیلمش را می‌سازند، بار دیگر کارتون آن را طراحی می‌کنند، عروسکش را می‌سازند و به بازار می‌دهند و خلاصه کلام این‌که به این سادگی‌ها دست از سر ابزار فراگیری که به دنیا صادرش کرده‌اند، برنمی‌دارند. اما ما در این طرف آب چه می‌کنیم؟ شخصیت‌های محبوبی مثل «کلاه قرمزی و پسر خاله»‌ را به بایگانی می‌فرستیم و می‌گذاریم در موزه خاک بخورند بدون این‌که به این نکته فکر کنیم که این دو عروسک که زمانی محبوبیت میلیونی داشتند می‌توانند چه کاربردهای آموزشی و سرگرمی‌داشته باشند.

راستی شما «مستربین ایرانی» را از نزدیک دیده‌اید و یا «شو»های او را به تماشا نشسته‌اید؟ مستر بین ایرانی هیچ شباهتی به مستر بین واقعی ندارد، چون او کودکیش را با خود به بزرگسالی نیاورده است، او به اتفاقات زندگی به شوخی نمی‌نگرد بلکه شوخی می‌کند تا دیگران را بخنداند و خود معروف شود . هر کس استعدادی دارد که روزی شکوفا خواهد شد. مستربین کارتونی هم ما را به یاد شخصیت‌های وطنی انداخت که روزی شهرت کشوری داشتند و برای به دست آوردن محبوبیت تلاش بسیار کردند و درست روزی که می‌توانستند حاصل چندین ساله خود را برداشت کنند به موزه ذهن‌ها یا موزه‌های واقعی سپرده شدند و کودکان و بزرگسالان ایرانی را به مستربین واقعی سپردند.

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها