با مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام

اصلاح‌طلبان و اصولگرایان زیر یک سقف بیایند

حجت‌الاسلام والمسلمین مجید انصاری، از نیروهای معتدل و معقول جریان اصلاح‌طلب امروز است. متعلق به طیفی از جریان‌ سیاسی کشور که در این سال‌ها نتوانسته است از زنجیره به هم پیوسته ناکامی‌های سیاسی در عرصه انتخابات خلاص شود. او که در انتخابات مجلس هشتم سر فهرست ائتلاف اصلاح‌طلبان بود، مانند انتخابات مجلس هفتم به دور دوم انتخابات تهران راه یافت، اما به مجلس راه نیافت؛ بنابراین دلایل این ناکامی‌ها چیست؟ از نظر مجید انصاری، عوامل متعددی از قانون انتخابات گرفته تا زمان برگزاری انتخابات ردصلاحیت‌ها و اختلافات درون اصلاح‌طلبان مانع پیروزی طیفی شده است که زمانی در صحنه سیاسی کشور در اوج قرار داشتند. اما نکته‌ای که این اصلاح‌طلب اعتدالگرا سربسته به آن اشاره می‌کند، مشکل کنونی اصلاح‌طلبان در فراخوان مردم به سوی صندوق‌های رای است، او می‌گوید: اگر می‌توانستیم 45 درصد مردم تهران را پای صندوق‌های رای بکشانیم، احتمال پیروزی ما بالا بود. تجربه سیاسی مجید انصاری، مصاحبه با این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام را به آسیب‌شناسی انتخابات در کشور تبدیل کرد.
کد خبر: ۱۷۵۵۳۶

ابتدا می‌خواستم ارزیابی کلی خود را از روند برگزاری و اجرای انتخابات مجلس هشتم بگویید.

انتخابات بخصوص در مرحله اول، نسبتا با مشارکت قابل قبولی در سطح کشور انجام شد، گرچه عواملی موجب به وجود آمدن سردی نسبی در حوزه‌های انتخاباتی شد. اگر تدبیر بهتری صورت گرفته بود، می‌شد انتظار داشت که انتخابات پرشورتری برگزار شود، البته در شهرستان‌های کوچک و متوسط به خاطر رقابت‌های محلی، میزان مشارکت بیشتر است، اما در شهرهای بزرگ کشور که بیشتر فضای رقابت سیاسی است تا محلی مانند تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، شیراز و ... میزان مشارکت مطلوب نبود. ممکن است گفته شود که در دوره هفتم نیز میزان مشارکت به همین اندازه بود. باید گفت میزان مشارکت در این حوزه‌ها در دوره هفتم هم‌چندان مطلوب نبود ما اگر بتوانیم شرایطی را در انتخابات به وجود آوریم که حداقل در شهری مثل تهران 40 تا 45 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند، می‌توان گفت این میزان مشارکت نسبتا خوب است، گرچه بهتر این است که میزان مشارکت بالای 50 درصد باشد؛ اما مشارکت حدود 30 درصد برای شهر بزرگی مثل تهران نشان‌دهنده این است که ما در مدیریت انتخابات چندان موفق عمل نکردیم. عوامل گوناگونی نیز در به وجود آمدن این وضعیت موثر است. یکی از عوامل، قانون ناقص انتخابات است که در هر دور مجلس، بر نقص آن افزوده شده است، بخصوص در دوره هفتم، قانون انتخابات بشدت تغییرات تخریبی داشت. مثلا در بحث تبلیغات انتخاباتی، آنقدر محدودیت به وجود آمد که حتی چاپ‌کردن و الصاق پوستر در محل‌های مجاز تعیین شده از طرف شهرداری و نصب بنرهای تبلیغاتی حاوی اسامی کاندیداها به صورت جمعی یا فردی ممنوع شد، در حالی که همه جای دنیا برای ایجاد شور انتخاباتی، کارهای مختلفی انجام می‌دهند، ازجمله چاپ و نصب پوسترهای کاندیداها، پارچه نوشته‌ها، بنرها و پلاکاردها. اینها همه در این دوره ممنوع شده بود و صرفا فضای تبلیغات محدود به این شد که کاندیداها کارت‌هایی حاوی زندگینامه‌های خود را چاپ کنند و به وسیله اشخاصی به دست مردم دهند یا در خانه‌ها و مغازه‌ها بیندازند. این کار هم بسیار دشوار و هم بسیار پرخرج و هم غیرکارآمد بود. در شهر بزرگی مثل تهران، این محدودیت‌ها باعث شد تبلیغ برای کاندیداهای منفرد در عمل غیرممکن شود، حتی احزاب و گروه‌ها نیز قادر نبودند به همه خانه‌های مردم حتی یک‌ عدد کارت بدهند. در حالی که استدلال نمایندگان مجلس هفتم برای تغییر قوانین انتخاباتی صرفه‌جویی در هزینه‌ها بود. من به‌عنوان کسی که در این دوره کاندیدا بودم و در رقابت‌های ادوار گذشته نیز شرکت داشتم، عرض می‌کنم که بشدت به هزینه‌های تبلیغات انتخاباتی در این دوره افزوده شد، ولی کارایی و کارآمدی این تبلیغات از گذشته بسیار کمتر بود. ما مشاهده می‌کنیم در کشورهایی که انتخابات آزاد برگزار می‌شود، چه اروپایی و چه آسیایی حتی با داشتن ده‌ها شبکه تلویزیونی خصوصی که کاندیداها و احزاب قادرند از طریق این‌ شبکه‌ها تبلیغات خود را انجام دهند، کارناوال نیز راه می‌اندازند.

بالاخره برای راه‌اندازی یک مراسم پرشور، به امکانات و ابزارهایی نیاز است. شما تصور کنید اگر بگوئید در مراسم عاشورا، راه‌اندازی دسته عزاداری، استفاده از علم، طبل، سنج و ... ممنوع است، آیا این مراسم می‌تواند همچنان پرشور برگزار شود؟

در انتخابات هم همین‌طور تبلیغات مهیج، نشاط‌آور و تحریک کننده علاقه سیاسی جامعه، یکی از الزامات است که در این روز کاملا این ابزار محدود شد.

درباره عملکرد هیات‌های اجرایی و نظارت چه نظری دارید؟

ردصلاحیت بسیار گسترده و بی‌سابقه داوطلبان از سوی هیات‌های اجرایی این بار و همان اول کار موجب ایجاد انفعال شد. گرچه شورای نگهبان برخی از ردصلاحیت‌ شدگان را تایید صلاحیت و به‌طور نسبی فضای سرد و مایوس کننده ابتدایی را ترمیم کرد، اما هرگز آن ضربه اولیه جبران نشد. در ضمن تعداد زیادی نیز ماندند که تایید صلاحیت نشدند. این‌هم یکی از عوامل دلسردی بود که این بار تشدید شد.

عامل دیگر، انتخاب زمان بسیار نامناسب برای برگزاری انتخابات بود. فکر می‌کنم اگر قرار بود نامناسب‌ترین و بدترین زمان ممکن را برای برگزاری انتخابات به مسابقه بگذارند، همان 24 اسفند انتخاب می‌شد، چون مردم همه درگیر مسائل آخرسال، استقبال از عید نوروز، خانه‌تکانی، خرید بازار و سازماندهی مقدمات سفر بودند. بخصوص دهه سوم اسفند بیشتر کشور نیمه تعطیل است و مردم جز به عید و بازدید و آمادگی برای عید به مساله دیگری فکر نمی‌کنند.

این درحالی بود که گرانی‌‌های بسیار زیاد موجب شده بود مردم آرامش اجتماعی و نشاط سیاسی نداشته باشند. در چنین فضایی تبلیغات جواب نمی‌دهد، آن‌هم با محدودیت‌های خاص.

عامل مهم دیگر در کاهش مشارکت، تعطیلی عمومی دانشگاه‌ها بود، دانشجویان از گروه‌های فعال سیاسی در انتخابات هستند. در مجموع انتخابات در مرحله اول با عوامل منفی و بازدارنده برای جلب مشارکت مردم همراه بود.
با وجود این عوامل، مشارکت مردم در مجموع قابل قبول بود، ولی‌ اگر تدبیر بهتری شده بود، می‌توانستیم انتخابات دوره هشتم را طبق فرمایش‌های رهبر‌معظم انقلاب که سال گذشته را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری کرده بودند نمادی از تحقق این عنوان تبدیل کنیم.

برخی از عواملی را که به عنوان موانع افزایش مشارکت مردم در انتخابات ذکر کردید، مورد تایید شورای نگهبان نیز است، از جمله اصلاحات به‌عمل آمده در قانون انتخابات یا تعیین زمان برگزاری انتخابات. به ‌هرحال این مصوبه مجلس بود و باید اجرا می‌شد؛ اما عوامل سیاسی که اشاره کردید در شهر‌های بزرگ مانع مشارکت مردم در انتخابات شد، می‌بینیم در مقاطعی هم که این موانع نبوده باز هم مشارکت مردم در انتخابات بهتر از این دوره نبوده است. یعنی اگر دست‌اندرکاران امور انتخابات همه تدابیر را به صورت کامل انجام می‌دادند، باز هم معلوم نبود میزان مشارکت مردم، آماری بهتر از نرخ موجود باشد. فکر می‌کنید دلیل این وضع چیست؟

هر گاه انتخابات به طور جدی رقابتی و در فضای برابر و کاملا آزاد شکل گرفته، میزان مشارکت بالا بوده است؛ مثلا در انتخابات دوره پنجم مجلس، میزان مشارکت بالا بوده است. علتش این است که پس از انتخابات شایسته دوره چهارم که با رد صلاحیت گسترده داوطلبان در دوره چهارم همزمان بود و باعث قهر عملی بسیاری از گروه‌های سیاسی از صحنه شد، در دوره پنجم‌ فضای بازی به وجود آمد و جریانات جدید سیاسی به صحنه آمدند، مثل حزب کارگزاران سازندگی و مردم احساس کردند فضای انتخابات از قبل متفاوت است و با شرکت خودشان می‌‌توانند تغییرات را در ترکیب مجلس به وجود آورند. به همین دلیل، انتخابات پرشور و در تهران هم میزان مشارکت بالا بود. دوره ششم مجلس نیز به همین صورت بود. این دوره همزمان با تغییر فضای سیاسی بود که از دوم خرداد 76 شروع شد و گروه‌های متعدد و متکثر در صحنه حضور داشتند. در دوره هفتم باز هم تجربه دوره چهارم مجلس تکرار شد. یعنی صلاحیت‌ها رد شد. بعضی‌ گروه‌ها انتخابات را تحریم کردند. قضیه تحصن مجلس و برخی مسائل دیگر هم مزید بر علت شد، بنابراین مشارکت کاهش یافت.

جامعه باید انتخابات را بسیار جدی تلقی کند و همه اقشار باید احساس کنند در این مسابقه جدی قادر به رقابت و مشارکت هستند. به عنوان مثال بین مسابقه دوستانه دو تیم فوتبال و حتی دو تیم ملی از دو کشور مطرح با بازی جدی دو تیم غیر ملی و دو کشور معمولی تفاوت است. این مسابقه زمانی که جدی و تعیین‌کننده و برای تعیین صدر جدول است یا سهمیه جام‌جهانی، هم بازیکنان جدی‌اند هم تماشاگران، ولی اگر یک بازی تاثیر چندانی در سرنوشت دو تیم نداشته باشد، خیلی جدی گرفته نمی‌شود.

در عالم سیاست هم اگر به هر دلیل، درست یا نادرست و تحت تاثیر تبلیغات منفی بیگانگان بر اثر ردصلاحیت‌ها و ناامیدی بخش‌‌هایی از جامعه یا به خاطر عدم تحقق وعده‌های انتخاباتی نماینده‌ها و احزاب در ادوار قبل، جامعه احساس کند حضورش تاثیر زیادی در بهبود امور کشور و خودشان ندارد، شاید برخی فکر کنند بی‌فایده است که پای صندوق‌های رای بیایند.

البته من این تحلیل را قبول ندارم و معتقدم قهر کردن از صندوق‌های رای هیچ‌گاه و برای هیچ گروهی یا فردی امتیازی نخواهد داشت. اتفاقا کسانی که از صندوق‌های رای قهر می‌کنند کمک می‌کنند به رقبای خودشان و این پیام را به رقبا می‌دهند که خودشان مایل نیستند به مجلس راه پیدا کنند؛ البته ممکن است در شرایطی فضایی به وجود آید که جمعیتی یا حزب و گروهی به طور کلی با حرکت منفی خودشان بخواهند پیامی را به جامعه برسانند. این حرکت ممکن است موثر باشد اما این حرکت زیبنده نظام جمهوری اسلامی نیست. من اشکالات جدی را به نظام انتخاباتی دارم و اشاره کردم که می‌توانیم انتخابات موثرتری داشته باشیم یا عملکرد مجلس می‌تواند به گونه‌ای باشد که مردم هر روز نسبت به تاثیرگذاری مجلس امیدوارتر شوند، ولی انتخابات ما در هر حال نسبت به انتخاباتی که در کشورهای دیگر برگزار می‌شود از حد نصاب آزادی قابل قبولی برخوردار است. در دور هفتم هم امکان رقابت به طور نسبی وجود داشت، اما من به عنوان یک منتقد سیاسی  اجتماعی عرض می‌کنم هزینه‌هایی که ما گاهی به جامعه تحمیل می‌کنیم با هر مصلحت‌اندیشی‌ای که باشد غیرضروری است و دلیلی ندارد به گونه‌ای عمل کنیم که بخش‌هایی از جامعه از انتخابات دچار یاس و سرخوردگی شوند. این برای کشور ما فوق‌العاده خطرناک است.

ممکن است در کوتاه‌مدت یک جناح فکر کند که قاطعانه پیروز شد. اولا پیروزی در صحنه رقابت و شرایط عادلانه معنی پیدا می‌کند وگرنه اگر برای یک تیم و یک گروه انواع موانع را ایجاد کنید و عوامل متعددی به نفع یک جریان و به زیان جریان دیگر باشد، اسم این پیروزی نیست و نوعی خودفریبی است که فکر کنیم پیروز شدیم. این در حقیقت جلوی پیروزی رقیب را گرفتن است.

عملکرد خود مجلس هم در کاهش مشارکت موثر است. گاهی نماینده‌ها وعده‌هایی می‌دهند که از عهده انجام آن برنمی‌آیند یا پیگیری تحقق وعده‌ها در مجلس از سوی نمایندگان فراموش می‌شود. انفعال خود مجلس در برابر مسائل کشور عامل دلسردکننده‌ای است، اگر مردم احساس کنند که مجلس در پی استیفای حقوق آنان نیست یا دغدغه‌های آنان را ندارد، طبیعی است که در این شرایط اقبال رای‌دهندگان کاهش می‌یابد. من فکر می‌کنم مجموعه نظام پس از گذشت 30‌‌سال از عمر انقلاب و برگزاری 28‌انتخابات باید با نگاه به تجربه گذشته و تجربه موفق کشورهای دیگر، در قانون انتخابات، روش‌های برگزاری انتخابات، آرایش سیاسی کشور و نقش احزاب، یک بازبینی کلی داشته باشد و وضع موجود را بهبود دهد. من تصور می‌کنم مهمترین مولفه اقتدار ملی ما مشارکت ملی است.

همبستگی ملی جز از طریق توسعه و تسهیل مشارکت مردم در سرنوشت خودشان به دست نخواهد آمد. بنابراین باید با همه عوامل محدود‌کننده مشارکت ملی، مبارزه علمی و قانونی و واقعگرایانه داشته باشیم در غیر این صورت، ممکن است دچار نوعی فرسایش سیاسی و اجتماعی شویم و به سمتی برویم که مردم اعتماد عمومی خود را درخصوص انتخابات سالم و اثرگذاری انتخابات از دست دهند که اگر این اتفاق بیفتد، دچار فاجعه می‌شویم و آن تضعیف مهمترین رکن در اقتدار ملی کشور است.

اشاره کردید که قهر کردن در انتخابات را نه برای گروه‌های سیاسی توصیه می‌کنید و نه برای مردم و رای دهندگان، ولی ما شاهد بودیم که چهره‌های شاخص از گروه‌ها و جریان‌های اصلاح‌طلب که تایید صلاحیت هم شده بودند، انصراف دادند فکر می‌کنید انصراف این افراد شاخص یا مشارکت نکردن آنان، بر کاهش آرای اصلاح‌طلبان تاثیر نداشت؟

به هر حال، این نظر من بود. بعضی‌ها نظر دیگری دارند. باید از خود دوستانی که انصراف دادند، علتش را پرسید. ممکن است دلیل شخصی یا سیاسی باشد. طبعا درون یک جبهه سیاسی چه اصولگرا چه اصلاح‌طلب، اگر افراد شاخصی انصراف دهند، بر فضای روانی هواداران و فعالان آن جبهه تاثیر منفی می‌گذارد. واقعیت آن است که در انتخابات دوره هفتم و هشتم حداقل فضای برابر و عادلانه‌ای میان 2 جریان عمده سیاسی کشور وجود نداشت.

جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب و یا چپ و راست سابق 2 جریان عمده درون نظام هستند که به ارزش‌های نظام معتقدند و خط قرمزهای اصلی را پذیرفته‌اند و قبول دارند. اگر مسائل مشترک را اصل نظام، قانون اساسی و ساختار نظام، ولایت‌فقیه و رکن اسلامیت و جمهوریت بدانیم، اینها مورد قبول گروه‌های سیاسی فعال در عرصه سیاسی است که پذیرفته‌اند در میدان باشند و در چارچوب همین قانون انتخابات رقابت کنند. افراد یا جریان‌هایی که کف شرایط قانون را دارند، نباید عرصه بر آنها تنگ شود و شرایط نابرابر برایشان ایجاد شود. اگر در جبهه اصولگرایان چهره‌های شاخص و در تهران آقای دکتر حداد عادل، احمد توکلی و آقای باهنر ردصلاحیت می‌شدند، آیا داوری آن دوستان درباره انتخابات همان بود که الان هست و اگر افرادی پس از ردصلاحیت آنان انصراف می‌دادند، باز هم همان داوری درخصوص انصراف آنها وجود داشت؟ هر وقت بخواهیم راجع به امری قضاوت کنیم باید خودمان را در آن موقعیت قرار دهیم تا قضاوت عادلانه و منصفانه‌ای داشته باشیم.

به‌هر‌حال شما تاکید کردید که قهر کردن و انصراف از میدان انتخابات را در هر شرایطی که باشد، توصیه نمی‌کنم.

در هر شرایط به‌طور مطلق نه. فرض کنید در یک حزب سیاسی 10 نفر تصمیم دارند در انتخابات شرکت کنند و هر 10 نفر ردصلاحیت شوند. اصلا موضوع مشارکت آن حزب از میان می‌رود باید حداقل شرایط را داشته باشند.

شما تصور نمی‌کنید اقدام افرادی که از شرکت در انتخابات انصراف دادند، عجولانه بود، زیرا پس از هیات‌های اجرایی، بسیاری از کاندیداهای اصلاح طلب در هیات‌های نظارت، تایید صلاحیت شدند.

من عرض کردم که باید از خود آن دوستان سوال کنید. بالاخره افراد محترم و سابقه‌داری هستند که انصراف دادند و از صحنه کنار رفتند. حتما انصراف آنان بر سردی فضای انتخابات تاثیر داشته، اما این‌که چرا چنین کاری کرده‌اند، حتما ادله‌ای برای خودشان داشته‌اند. سلیقه سیاسی من این بود که در صحنه ماندم و رقابت هم کردم و در مرحله دوم هم حضور داشتم اما ماندن در صحنه به معنای پذیرش اشکالات و کوتاه آمدن در برابر آنها نیست. ما معتقدیم که حتما باید نواقص برطرف شود. در حال حاضر، هم وزارت کشور هم شورای نگهبان و هم احزاب از قانون انتخابات ناراضی‌اند و این را باید حل کرد.

من برای رفع مشکلات، فرمول مشارکت فعال را می‌پسندم و به آن عمل کرده‌ام. بعضی دوستان شاید شیوه انصراف را می‌پسندند، به‌هر حال دیدگاه‌ها متفاوت است.

در شهرهای بزرگ بخصوص در تهران لیست‌‌هایی که ارائه شد از نظر شاخصه‌ها و شهرت کاندیداها نسبی بود، یعنی این‌که میان اصلاح‌طلبان و اصولگرایان می‌توان گفت به تساوی، چند کاندیدای شاخص درصدر قرار داشتند و بقیه نامزدها ناشناخته بودند، بنابراین نمی‌توان دلیل‌ عدم اقبال مردم به اصلاح‌طلبان را فقط نبود چهره‌های شاخص، کناره‌گیری یا ردصلاحیت دانست به‌هرحال در فهرست اصلاح‌طلبان نام‌‌هایی چون مجید انصاری، اسحاق جهانگیری و... برای مردم به قدر کافی شناخته شده هستند؟

ببینید من در همین انتخابات مجلس هشتم می‌توانم استان کرمان را مثال بزنم. بررسی نتایج انتخابات در هر حوزه و استانی که رقابت صددرصدی میان نیروهای اصلی که در مرحله اول ثبت‌نام کرده و کاندیدای اصلی داشتند، می‌تواند ملاک خوبی برای داوری ما باشد تا ببینیم گرایش جامعه به کدام سمت است. در استان کرمان 10 کرسی نمایندگی داریم. 2 نفر در شهر کرمان و 8 نفر در 8 شهرستان استان.

در استان کرمان همه کاندیداهای اصلاح‌طلبان تایید شدند. در این استان 5 نفر از اصلاح طلبان 4 نفر از اصولگرایان و یک نفر مستقل انتخاب شدند.

فکر می‌کنم اگر همین الگو را به دیگر مناطق کشور سرایت می‌دادیم، تقریبا اتفاقی مشابه با یک مقدار کم و زیاد می‌افتاد. مثلا در استان اصفهان یا استان خراسان جنوبی یا فارس وقتی در مرکز استان تقریبا همه نیروهای اصلی جریان اصلاح‌طلب حذف شدند طبیعی است که این انفعال در کل جامعه حاکم می‌شود. در تهران هم که شما می‌فرمایید بالاخره در تهران 5 الی 6‌‌نفر از افرادی که ثبت‌نام کرده بودند، رد شدند. در ضمن به دلیل رد کردن‌های ادوار گذشته بعضی اصولا ثبت‌نام نکردند. در تهران آقایان حاجی وزیر آموزش و پرورش، صوفی وزیر تعاون، خرم وزیر راه و ترابری، کلانتری وزیر کشاورزی، ثبت‌نام کرده بودند و رد شدند. افرادی هم به دلیل این که تصور می‌کردند رد می‌شوند ثبت‌نام نکردند. قسمتی هم برمی‌گردد به ضعف‌ امکانات ما در تبلیغات و سازماندهی‌‌های اجتماعی بالاخره مساجد در تهران بسیار تعیین‌کننده هستند.

اختلافات درون جبهه اصلاحات نیز در این وضع بی‌تاثیر نبوده و نیست. بالاخره واقعیتی است که اختلافاتی وجود داشته و دارد. لیست‌های متعددی ارائه شد که می‌شد یک لیست ارائه شود، گرچه در جریان اصولگرا هم شاهد چند لیست بودیم؛ ولی این مساله در جبهه اصلاحات پررنگ‌تر بود.

به هر حال تجربه انتخابات گذشته نشان می‌دهد که اگر یک جریان سیاسی اقبال مردم را به سوی خود داشته باشد، آن مواردی که به عنوان موانع اشاره کردید،‌ مانع تلقی نمی‌شود. بسیاری از این مسائل در گذشته هم بود، ولی اصلاح‌طلبان موفق به جلب آرای مردم شدند.

بله اگر مشارکت باشد، بسیاری موانع برطرف می‌شود. ما در فراخوان مردم به پای صندوق‌های رای خیلی موفق نبودیم. یعنی هم کلیت مدیریت فضای انتخابات توفیق کلی نداشته است و هم ما اصلاح‌طلبان.

البته به این هم بستگی دارد که مردم احساس کنند رقابت چقدر واقعی است؛ مثلا در خرداد 76 مردم احساس کردند که رقابت واقعی است و به طور گسترده شرکت کردند.

به نظر شما گفتمان اصلاح‌طلبی در حال حاضر و برای انتخابات آتی گفتمان جذابی برای مردم است؟

من فکر می‌کنم هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان باید مبانی نظری و برنامه‌های عملی خود را برای مردم تبیین کنند. واقعیت این است که مرزهای این دو عنوان برای مردم مشخص نیست. اسمی است برای یک جبهه، با دو سرطیف نامحدود و بسیار گسترده. این سازماندهی درست سیاسی و اجتماعی نیست. در کشورهای پیشرفته، احزاب سعی کرده‌اند مرامنامه، شناسنامه، اهداف و برنامه داشته باشند بخصوص برای رفع مشکلات مردم. دو جریان سیاسی عمده کشور حدود و ثغور دیدگاه‌های نظری و مبانی عملی خود را شفاف نمی‌کنند. در نتیجه در این دو جریان دو سرطیف داریم که در یک سر چهره‌های انقلابی با پیشینه خوب، وفادار به نظام و با پرونده و شناسنامه و کارنامه درخشان و در یک سر دیگر عناصر و جریان‌‌های مشکل‌دار وجود دارند. در هر دو جناح این مشکل وجود دارد. از دید بنده اختلاف روی مبانی و اصول وجود ندارد. اختلاف‌نظر بیشتر روی برداشت‌ها و شیوه‌هاست. مثلا بنده معتقدم برنامه‌های اقتصادی کشور و بینش اقتصادی دولت و مجلس هفتم بسیار مشکل‌دار است. اگر برنامه اقتصادی‌ای دهیم که تورم را مهار کند، اشتغال را توسعه دهد، تولید ملی و درآمد سرانه را افزایش دهد، فقر را ریشه‌کن کند و مردم بجای دست دراز کردن پیش کمیته امداد یا رئیس‌جمهور و دولت، دستشان در کار تولید و جیب خودشان باشد، سایر گروه‌ها نیز از این برنامه استقبال خواهند کرد. گاهی در سفرهای استانی رئیس‌جمهور شنیده می‌شود که مثلا در فلان سفر یک میلیون نامه دریافت شده است و آقای رئیس‌جمهور زحمت کشیدند و به همه یک میلیون نامه پاسخ دادند و 80 تا 90 درصد آن درخواست وام و کمک نقدی و شغل است.

این نشان می‌دهد که جامعه به‌سمت بی‌نیازی پیش نرفته که در یک استان یک میلیون نفر چنین تقاضایی دارند. ما فکر می‌کنیم نظام مدیریت و مصرف و توزیع بودجه باید به‌گونه‌ای سامان پیدا کند که فقر ریشه‌کن شود و حق هر کس از طریق خودش داده شود نه این‌که اگر به رئیس‌جمهور یا وزیر یا حتی دفتر مقام‌معظم‌رهبری نامه نوشت و پیگیری کرد، به چیزی برسد و اگر اهل نامه نبود، از حق خود محروم شود. باید اصلاحات را با این گفتمان معنا کنیم؛ رابطه خوب دولت با مردم وتامین و تضمین و تثبیت آزادی‌های قانونی و مشروع مردم، اینها چیزهایی است که اگر گفتمان اصلاح‌طلبی  باشد، به ‌همراه برنامه‌های عملیاتی مشخص حتما مورد اقبال مردم قرار می‌گیرد.

اصلاح‌طلبی یک محتواست اصولگرایی هم همین‌طور و باید در عمل نمود پیدا کند.

برای روشن شدن شدن و شفاف شدن اینها نقطه شروعی لازم است. شما اگرچه از چهره‌های موثر در جریان اصلاح‌طلبی هستید، ولی ما شروعی ندیدیم.

این امور مسائلی نیست که بتوان به تنهایی پیش برد، ولی من به سهم خودم همواره این مفاهیم را تعقیب کردم.

حضور بنده در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشارکت جدی که در 4 کمیسیون اصلی و فرعی دارم، طرح‌هایی که ارائه کردم و همکاری‌هایی که می‌کنم، نشان می‌دهد ما فعال هستیم و بیکار  نیستیم. سند چشم‌انداز توسعه کشور حاصل این نگاه است که در راس آن مورد تایید و تاکید رهبر معظم‌ انقلاب بوده است.

سیاست‌های اصل 44 و ... همین الگوی مجمع در مجلس نیز می‌تواند باشد در مجمع کمتر اتفاق افتاده که بحث و مشاجره پیش بیاید.

منظور من بیشتر در حوزه انتخابات و فعالیت‌های سیاسی است و این که از سوی شما یا چهره‌های دیگر مرزبندی و شفاف‌سازی درون جبهه اصلاحات می‌توانست صورت گیرد ولی انجام نشده است.

در انتخابات هم همین طور است. در همین تهران 30‌‌نفری که به عنوان اصلاحات لیست دادیم و بنده هم سر لیست بودم، اگر به رزومه این افراد بپردازید، می‌بینید مجموعه لیست ما به اصول واقعی‌ای که هر اصلاح‌طلب و اصولگرایی باید به‌آن پایبند باشد، نزدیک‌تر بود. حداقل از بقیه دورتر نبودیم. در فهرست ما بیش از فهرست‌های دیگر خانواده‌های شهدا حضور داشتند.

واقعیت را نمی‌شود انکار کرد که در حال حاضر مفهوم اصلاح‌طلبی برای مردم گنگ و مبهم است و از هواداران عبور از نظام یا خروج از نظام گرفته تا شخصیت‌های معتدل و ارزشی را شامل می‌شود. پرسش من این است که چرا اقدامی در این جریان برای روشن کردن مرزها صورت نگرفته است؟

در میان اصولگرایان هم همین‌طور است اطلاح‌طلبی قلعه در بسته‌ای نیست که ما جلوی در کنترل کنیم چه کسی وارد یا خارج شود. اصولگرایی هم همین‌طور است. در میان اصولگرایان شخصیت‌های محترمی مثل آیت‌الله مهدوی‌کنی، ناطق‌ نوری،‌ عسگر اولادی یا دیگران هستند. همچنان که در این طرف آقایان خاتمی،‌ کروبی، موسوی خوئینی‌‌ها و دیگران هستند. باید یک اساسنامه تعریف شود و اعلام کنند هرکس آنها را قبول دارد، با ماست و هر کس قبول ندارد، با ما نیست. این اتفاق باید بیفتد. در غیر این صورت، جریان اصلاح‌طلب جریان کلی اصولگرایی را به مسائلی متهم می‌کند که مشکل بعضی افراد است. جریان اصولگرایی هم کل اصلاح‌طلبان را به اموری متهم می‌کنند که مشکل بعضی افراد است. این مساله باید پالایش و بازتعریف شود.

زمان بازتعریف و بازآرایی سیاسی در عرصه انقلاب و کشور فرارسیده است. ما نباید این عناوین را جبران کنیم. چند صدایی لازمه زندگی بشر است. در هر انتخاباتی انشعاباتی هم صورت می‌گیرد. ولی اگر مجموعه نیروهای اصیل انقلاب که به امام و آرمان‌های امام پایبند و وفادارند و ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را قبول دارند، بیایند و یک پرچم و عنوان فراگیر را ایجاد کنند و به سمت اهداف مشترک با هم حرکت کنند، در آن صورت نقاط اختلاف آنقدر کم خواهد بود که خواهند دید بسیاری از جبهه‌گیری‌های خصمانه اصالت و واقعیتی ندارد.

مردم با کسی عقد اخوت نبسته‌اند

وقتی انفعال اجتماعی پیش می‌آید فقط به همان دوره محدود نمی‌شود و این هشداری به همه گروه‌هاست. مردم با کسی عقد اخوت نبسته‌اند. اگر احساس کنند که مطالباتشان تحقق پیدا نکرده یا به دلیل ناتوانی آن گروه در انجام مطالبات مردم یا به دلیل وجود موانع و به هر دلیل دیگر، دچار یاس می‌شوند. این موضوع در جریان اصولگرا هم کاملا مشهود است. اگر آرای انتخابات تهران را تحلیل کنید می‌بینید این گونه نبوده که اقبال گسترده مردم به اصولگرایان موجب پیروزی قاطع آنان شده است. دلیلش هم آن است که تقریبا آرای آقای دکتر حداد عادل به عنوان نفر اول تهران در این دوره با دوره هفتم و ششم تقریبا به یک اندازه است، فقط جایگاه رتبه‌ها به دلیل کاهش مشارکت تغییر کرده است؛ البته به نظر من عملکرد مجلس ششم تا حدودی و تبلیغات منفی فراوانی که علیه جریان اصلاح‌طلب صورت گرفته و تندروی‌های برخی گروه‌های جریان اصلاحات نیز از عوامل تشدید این مساله هستند. من قبول دارم که اگر مشارکت در تهران 40 درصد یا بالای 45 درصد بود، شانس پیروزی ما خیلی بیشتر می‌شد.

به نظر من جامعه دارد به سمت گزینشی تلفیقی پیش می‌رود و باید شرایط یکسان عادلانه‌ای به فضای انتخابات حاکم شود. نباید بعضی‌ها دچار ترس و توهم شوند. مبادا افرادی که از نظر آنان مشکل‌ساز هستند انتخاب شوند. این طور نیست. جامعه در تجربه 28 ساله خود به این نتیجه رسیده که باید به چهره‌های عملگرا، مخلص و معتدل تکیه کند. در انتخابات شورای شهر هم همین اتفاق افتاد، در انتخابات تهران هم تا حدودی همین اتفاق افتاده است. مردم بالاخره تا حدی به جریان اصلاح‌طلب رای دادند و حتی اصولگرایان هم لیست تلفیقی داشتند و اختلاف آرای زیاد دکتر حداد عادل با نفر بعد نشان می‌دهد که مردم به لیست‌های تلفیقی رای داده‌اند. اگر مردم صددرصد لیستی رای داده بودند این اختلاف 300 هزار رای وجود نداشت. این نشان می‌دهد که خود ایشان به عنوان یک شخصیت فرهنگی و دانشگاهی رای مستقلی هم دارد.

محمدرضا عزیزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها