رویه حضور بازیکنان سرشناس و ممتاز به عنوان سرمربیان تیمهای مختلف نه منحصر به زمان کنونی و نه مختص کشور ماست.
در گذشته نیز افرادی نظیر محمود یاوری، علی پروین، ناصر حجازی، مرحوم سیروس قایقران، فیروز کریمی و... در حین یا پس از اتمام دوران بازیگری، مربیگری تیمهای مطرحی را آغاز کرده بودند. در فوتبال دنیا هم افرادی نظیر بکنباوئر، کرویف، مارادونا، گولیت و فانباستن از مشهورترین این نمونهها هستند که اغلب در زمان آغاز این حرفه، مدرک رسمی مربیگری نیز نداشتند.
برخی از چهرههای بزرگ دنیای بازیگری، در عرصه مربیگری نیز حضور درخشانی داشتهاند و بعضی در این مورد کارنامه چندان خوبی ارائه نکردهاند. همچنان که مربیان برخاسته از مکاتب نظری فوتبال نیز میزان موفقیت یکسانی بروز ندادهاند. به فرض افرادی نظیر کارلوس آلبرتو پریرا، ژرار هولیه، آریگو ساکی، لیپی و... دارای سابقه چندان قابل ذکری در بازیگری فوتبال نیستند.
دسته سوم مربیان به لحاظ پایه کاری، مربیانی هستند که پس از کسب تجربه عملی بازیگری فوتبال در عرصهای قابل ذکر، دورههای آموزشی لازم برای مربیگری را نیز طی و اغلب دورهای را هم به عنوان کمک مربی سپری کردهاند که این عده،دارای بیشترین تعداد نسبت به 2 دسته قبلی هستند. مربیان بزرگی نظیر کاپلو و مورینیو از این دستهاند.
بنابر نظریه «لیپی» مربی ایتالیایی به طور کلی موفقیت در مربیگری 3شاخصه بزرگ را طلب میکند، برخورداری از دانش روز فوتبال، قدرت مدیریت و سرانجام قدرت برقراری ارتباط و توانایی در انتقال (تعلیم) کسب دانش روز فوتبال با راههای مختلفی قابل دسترسی است از جمله: تحقیق و مطالعه یا تجربه حضور مستمر در میادین سطح بالا و شاگردی مربیان قوی و البته حضور در دورههای مختلف آموزشی مربیگری اما مدیریت یا قدرت برقراری ارتباط (معلمی) ضمن این که تا حد زیادی میتواند اکتاسبی باشد، دارای ریشهای ذاتی و فردی است که برخی افراد از استعداد به مراتب بالاتری نسبت به آن برخوردارند.
اگر به این شاخصه خوب توجه کنیم دلیل موفق نشدن بسیاری از نخبههای فوتبال در عرصه مربیگری برایمان روشن میشود.
افرادی که بازیکنان بسیار با شعوری بوده یا کارشناسان نخبهای هستند اما عملا در مربیگری نمیتوانند موفقیتهای شاخصی به دست آورند؛ آنها اکثرا در زمینه مدیریت یا برقراری ارتباط دچار مشکل هستند.
نسل کنونی مربیان جوان نسبتا موفق ما از افرادی تشکیل شدهاند که در طول دوره 10 تا 20 ساله بازیگری خود از دانش و تجربه بالای مربیان (عمدتا صاحب دانش خارجی) بهرههای زیادی بردهاند، عملا شرایط و عوامل نظری فوتبال را تجربه کردهاند و روحیات و ادبیات بازیکنان ایرانی را به خوبی میفهمند و راهکار روبهرویی مفید با آنها را میدانند.
با این اوصاف، ضمن احترام به مربیان باهوش و پر سابقه داخلی که با اتکا بر تجربه، تلاش و تواناییهای خود، توانستهاند در کورس بسیار شدید رقابت بیرحم حضور روی نیمکت داغ مربیگری، عرصه را حفظ کنند و از گردونه حذف نشوند همچنین مربیان با حسن نیت و سازنده خارجی که ثمرات خوبی در جهت تکامل فنی در فوتبال ایران ایفا کردهاند، باید به جسارت و خوشفکری مدیرانی تبریک گفت که در فوتبال نتیجهگرا و محتاطپرور این کشور، فرصت مناسب را برای افرادی شایسته اما جوان فراهم کردند و بدینترتیب سرمایههای بالقوه را به نیروهایی فعال تبدیل و آن را در خدمت شکوفایی فوتبال در آوردهاند.
امیدواریم در این قضیه نیز مثل بسیاری از مقولههای دیگر ورزشی یا غیر ورزشی جامعه دچار افراط و تفریط نشویم و موضوع حضور مربیان جوان به مد روز و حرکتی بدون پشتوانه منطقی تبدیل نشود.
مربیان شایستهای چون قلعهنویی، دایی، پیوس، گل محمدی، مدیر روستا و ... که در مدت کوتاه، استعداد بالای خود را در این زمینه نشان دادهاند باید در حاشیه امنیتی مناسب مورد حمایت قرار گیرند و مثل دیگر مربیان مورد تقویت اطلاعات تزریق دانش روز در جهت افزایش سطح کیفی قرار گیرند.
غفلت از این نکته که فرآیند مربیگری پروسهای بلند مدت است و حاصل کار یک مربی خوب معمولا مدتها بعد از آغاز کارش به اوج میرسد نیز نباید از دید مدیران باشگاهی و ملی دور بماند همچنانکه بهطور نمونه میتوان بهخاطر آورد الکس فرگوسن (پرافتخارترن مربی حال حاضر فوتبال دنیا) در 4 سال نخست حضورش در تیمی که با آن به دهها افتخار دست یافت، از کسب هرگونه جامی عاجز مانده بود.
در عین حال، این نکته را نیز نباید نادیده انگاشت که شاید مدیری مدعی، به انگیزه غلط برخورداری از اجازه دخالت در امور فنی تیم، یکی دو مربی جوان را به عنوان سرمربی و دستیار او منصوب کند و خود، پشت پرده تمام امور فنی اعم از برنامه تمرینها، تغذیه، کوچینگ (آرایش) و... را به دست گیرد که تسری چنین روندی، میتواند معضلی تازه و بدعتی مخرب برای ساختار مدیریتی ورزش تلقی شود.
مجید عباسقلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم