حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شخصیت فقهی شهید اول دارای چه ممیزاتی است؟
اندیشههای فقهی ایشان مورد عنایت بزرگان فقه و فقاهت امامیه است. مرحوم شهید اول فردی طالب علم و جویای حق بود. در همان زادگاه خودش وقتی امکان تحصیل برایش به وجود آمد تا جایی که توانست به کسب معارف و فقه امامیه کوشید، ولی در همان جا ساکن و متوقف نشد؛ بلکه برای تکمیل دانش و معارف به حله مهاجرت کرد و از محضر فخرالمحققین ابوطالب محمد بن حسن حلی که فرزند ارجمند علامه حلی بودند کسب فیض کرد.
واقعا فخرالمحققین از اعجوبههای تاریخ است. وی در فقه و اجتهاد مورد توجه است که محمد بن مکی عاملی در محضر ایشان به کمال رسیده به گونهای که خود فخرالمحققین از ایشان به عنوان علامه تعبیر کرده است و شهید در آن زمان جوان 17 سالهای بود که به محضر فخرالمحققین رفت و فقه و اجتهاد را از ایشان آموخت.
بعد از حله به بغداد در محضر قطبالدین رازی رفت و کسب علم کرد. ایشان در علوم عقلی از محضر قطبالدین رازی بهره گرفت، اما در فقه بسیار شهرت دارد و کارشان در این زمینه به اوج رسیده و آثارشان غالبا فقهی است. وی علاوه بر فقه امامیه، بر فقه مذاهب هم عالم بود، از محضر اساتید مختلف فقهی استفاده تخصصی کرد و اجازه روایت از علمای شیعه و سنی داشت.
شهید اول آثار متعددی دارند ازجمله آنها «الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه» است که این کتاب متاسفانه ناتمام ماند؛ زیرا ایشان هنگام تالیف این کتاب به شهادت رسید. این کتاب به لحاظ دیگر فقهای امامیه نوشته شده و آرای فقهی علمای زمان خود را متعرض شده و نظر راجح خود را نیز در کتاب میآورد. کتاب دیگری که ایشان دارند «اللمعه الدمشقیه فی فقه الامامیه» است که یک دوره فقه امامیه میباشد که به صورت بسیار وجیز و مختصر نوشته شده و امهات مباحث را با اشاره به بعضی فروعات بیان کرده است و آنجا خیلی هم متعرض اقوال مخالفین نشده مگر بندرت برخلاف «الدروس الشرعیه».
شهید اول، هر کلمهای را که به کار برده با دقت به کار برده است؛ یعنی رای اجتهادی خود را با دقت و ظرافت بیان میکند و این طور نیست که بخواهد عبارتپردازی کند یا عبارتی را برای تفنن در جملهپردازی ذکر کند؛ بلکه همه اینها دقتهای اجتهادی ایشان است و این که یک کلمه در آنجا به کار رفته و مترادف آن به کار گرفته نشده، اینها همه حساب شده است. در ظاهر در این کتاب به روایتی اشاره نشده بلکه با آوردن کلمهای متوجه میشویم که کدام روایت مورد نظر ایشان است. این کار در میان علمای پیشین ما مشابه دارد اما همطراز ندارد.
مثلا «المراسل فی الفقه الامامیه» دیلمی که کتاب خوبی است، اما جامعیت کتاب اللمعه را ندارد. این کتاب در عین اختصار کتاب خوب و جامعی است البته گاهی از لحاظ فنی سعی در مختصرنویسی میکرد. مثل «تهذیب المنطق» تفتازانی. علت مختصر نوشتن ایشان برای قابل فهم و استفاده بودن آن است و استنباط مسائل شرعی.
کتاب مبسوط دیگری که ایشان نوشته است «ذکرالشیعه» معروف به «الذکری» است که فقط بخش طهارت و صلاتش نوشته شده و بقیه موارد نوشته نشده است. شهید در این اثر برای هر بخشی استنادات روایی آن را آورده و مستدل بحث کرده است. کتابهای دیگری هم از ایشان موجود است.
آیا کتاب اللمعه الدمشقیه ایشان در زمان خودشان هم این شهرت را داشته یا پس از ایشان شهرت پیدا کرده است؟
ایشان چون خودش یک فقیه مورد قبول آن زمان بوده و در جامعه شیعی شخص بسیار موثری بوده با توجه به این که به فقه تمام مذاهب اشراف داشته، مورد عنایت مردان حکومتی آن زمان بوده است پس طبیعتا آثار ایشان در زمان خودش مورد توجه و عنایت بوده است.
یکی از شروحی که بر کتاب اللمعه الدمشقیه خورده شرح شهید ثانی است که این شرح در مشهورتر شدن کتاب «اللمعه» بسیار موثر بوده است و آخرین شرحی که بر آن نوشته شده شرح «النجعه فی شرح اللمعه» شوشتری است که با شرح شهید ثانی متفاوت است.
ایشان مستندات روایی و آرای مجتهدین را ذکر کرده، حتی در مبحث صوم که راجع به روزه است روی عبارت اللمعه الدمشقیه تامل کرده و توضیح داده که اینجا متن حدیث در کتب حدیثی غلط نقل شده بود و در کتابهای فقهی هم تاثیر گذاشته است نشاندهنده عظمت لمعه شرح شهید ثانی است که مورد عنایت علما قرار گرفته و مورد تدریس استادان حوزه و دانشگاه است.
مشرب و سیره شهید چگونه بوده و از چه کسانی تمسک جسته است؟
ما شهید را ذیل وجود علامه حلی میشناسیم؛ یعنی مروج مکتب علامه حلی است البته نه به این معنا که نظر تقلیدی نسبت به آرای علامه حلی داشته بلکه نظر اجتهادی داشته و در کتب فقهی خود آرای مخالف علامه هم بسیار دارد و یکی از علمایی که میتوان به عنوان فقیه از آن نام برد شهید اول است، اما اینها پیرو مکتب شیخ طوسی بودند حتی خود علامه حلی، اما چون شهید نزد فخرالمحققین از کتاب قواعدالاحکام علامه حلی استفاده کرده و آن کتاب که یک اثر فقهی ممتاز است، متعرض اجمالی آرای فقها شده است، این سبب شد که فخرالمحققین این موارد را بیان کرده و قول راجح را بیان کند.
علامه حلی خود خواهرزاده محقق حلی، صاحب کتاب «شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام» است و علامه حلی هم صاحب کتاب «قواعد الاحکام فی احکام الحلال و الحرام» میباشد این دو بزرگوار با این که نسبت به کتاب شیخ طوسی دیدگاههای اجتهادی و آرای مخالف دارند ولی شیخ طوسی را تثبیت کردند.
شیخ طوسی ابتدا کتاب «النهایه» را مینویسد که بر وفق مکتب محدثین و اخباریین آن زمان بود، بعد کتاب «المبسوط» را مینویسد که اولین کتاب فقهی اجتهادی در امامیه است بعد «فقه مقارن» و بعد کتاب «عدهالاصول» را مینویسد. شیخ طوسی هنگامی که کتاب النهایه و المبسوط را نوشت بعضیها به این دو کتاب با دو رویکرد انتقاد داشتند؛ از یک طرف انتقادشان این بود که النهایه بر وفق مکتب محدثین است بعد به المبسوط ایشان نیز از منظر دیگری انتقاد شده است که به اجتهادات شیخ طوسی و منابع مورد استفاده در آن کتاب برمیگشته و ناظر به کتابهای فقهی غیرامامیه بوده که آنها را نقد کرده است.
منتقدین هم خود را پیرو مکتب سیدمرتضی میدانستند؛ یعنی سیدمرتضی هیچ گرایش اخباریگری نداشت، پیرو مکتب محدثین نبود بلکه بشدت نظر انتقادی و مکتبی اجتهادی داشت. اما کتاب فقهی که یک دوره فقه امامیه باشد ننوشته است. منتقدان با انتساب مکتب خودشان به سیدمرتضی به نقد اندیشههای شیخ طوسی پرداختند. محقق حلی و علامه حلی در حقیقت از شیخ طوسی دفاع کردند، مخصوصا مرحوم علامه حلی کتاب «مختلفالشیعه» را برای دفاع از شیخ طوسی نوشته است.
اگرچه در کتاب مختلفالشیعه علامه حلی نظر اجتهادی دارد و در موارد زیادی نظر شیخ طوسی را نمیپذیرد، ولی نکتهای که در این کتاب مختلفالشیعه مورد توجه است حمله نویسنده به مخالفینش برای بیاعتبار جلوه دادن آنهاست. محقق حلی هم نظرش تنزل دادن نظر منتقدان است؛ لذا از منتقد تعبیر به متاخر میکند که در روحیه شاگردانش تاثیر گذاشت. مثلا فاضل آبی، شاگرد محقق حلی که شرحی بر «مختصر النافعه» محقق حلی مینویسد از آن منتقد تعبیر به متاخر میکند.
علامه حلی در مکتب محقق حلی پرورش یافت و خودش هم شاگردانی را بار آورد که مدافع مرام علامه حلی بودند. محقق حلی هم شیخ طوسی را حمایت کرده، علامه حلی، محقق را حمایت کرد و شاگردانی را به وجود آورد که آن شاگردان روش علامه حلی را جانبداری کردند. یکی از آنها پسر خودش فخرالمحققین است که اعجوبه بود. یکی دیگر خواهرزاده علامه به نام عمیدالدین اعرجی است که ایشان کتابی همانند کتاب ایضاء الفوائد فخرالمحققین به نام کنز الفوائد دارد به نثری روانتر. خواهرزاده دیگر علامه نیز ضیاءالدین نام دارد.
در نهایت شهید اول نزد فخرالمحققین، ضیاءالدین و عمیدالدین درس خواند. مسلما وقتی پیش اینها درس خوانده، از اینها تاثیر پذیرفته است. در عین حال ایشان ضمن این مطلب تلاش داشت یک متن فقهی امامیه و خالص ارائه کند تا آمیخته به مطالب دیگر مذاهب نباشد. شاید این اتفاق در آثار پیشینیان افتاده باشد، اما ایشان این مساله را لحاظ کرده است.
آیا شهید در انتخاب احادیث سختگیر بود؟
در زمان اواخر غیبت صغری و اوایل غیبت کبری تا زمان شیخ طوسی در جامعه شیعی بحث شریعت که مطرح میشد باعث شده بود تا مرامهای متفاوت به وجود آید، اول مرام محدثین است و در مقابل آن مکتب «قدیمین» که مکتب رای و اجتهاد خوانده میشد. حد وسط هم مکتب شیخ طوسی و مکتب سیدمرتضی است.
شیخ طوسی از دو مکتب یادشده ارتزاق کرده و بین آنها جمع نموده است. شیخ مفید و سیدمرتضی خبر واحد را حجت نمیدانستند. اینها خبر را 2 نوع میکردند: متواتر و واحد. در ادامه هم خبر واحد را به 2 دسته خبر واحد دارای قرینه و بدون قرینه تقسیم میکردند. قرینه در نظر آنها؛ دال بر صحت خبر است و این قراین هم از پیش مشخص شده بود، اما خبر واحد بدون قرینه را حجت نمیدانستند.
شیخ طوسی در کتاب «عدهالاصول» خبر واحد بدون قرینه را حجت خوانده و برای آن ادعای اجماع کردند. مرحوم محقق حلی معتقد است که اگر ما دلایل دیگر نیافتیم به خبر واحد توجه میکنیم یعنی اگر دلایلی نیافتیم به خبر واحد توجه میکنیم بنابراین هم ناظر به سیدمرتضی است و هم شیخ طوسی و به نوعی در کتاب «معارج الاصول» این را بیان کرده است.
شهید اول هم این نظر را پذیرفته؛ یعنی نه خبر واحد فاقد قرینه را رد میکند و نه این که وجود کامل خود را به دریای مواج خبر میسپارد، بلکه هم دقت عقلی خود را دارد و هم در ضرورت از خبر واحد استفاده کرده است؛ زیرا در مکتب این بزرگان ارتزاق علمی کرده است.
شهید اول هم مقلده نبود که صرفا تبلیغ خبر واحد بکند. البته مقلده در دوران مختلف به افراد متفاوتی اطلاق میشد مقلده در زمان قبل از شیخ طوسی مبلغین خبر واحد را نام نهاده بودند اما بعد از شیخ طوسی به پیروان وی مقلده میگفتند.
نکتهای که باید گفت آن است که شهید فقیه حجرهنشین نبوده است، بلکه وارد زندگی عینی جامعه شده است و با احساس مسوولیتی که داشته برای خدا به کمک سر و سامان بخشیدن زندگی مردم شتافت تا زندگی آنها را دینی کند. شهید اول، فقیهی متعهد و مسوول بود که جزو نوادر فقهی ماست. ایشان تنها فقیه مدرسه نبود بلکه ضمن حضور در میان عامه مردم کارهای علمی ارزشمندی انجام داد.
شهید اول، شیعه خالص و عاشق مکتب اهل بیت پیامبرص بود.
حمیدرضا یونسی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....