در همه فرهنگها، خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است ، اما در مراحل بعدی زندگی فرد
کد خبر: ۱۷۲۹۴
، بسیاری از عوامل دیگر اجتماعی شدن نقش دارند. تحقیقات فراوانی انجام شده است که تاثیر برنامه های خاص یا انواع برنامه های تلویزیون را بر نگرشهای کودکان و بزرگسالان بررسی و تحلیل کرده اند. بیشتر این تحقیقات از نظر استنباط قطعی نیستند. به عنوان مثال ، هنوز توافق نشده است تا چه اندازه نمایش خشونت ، رفتار پرخاشگرانه را در میان کودکان تشویق می کند، اما نمی توان تردید کرد ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه بشدت تاثیر گذارده است ، زیرا بسیاری از مردم فعالیت های دیگر را باتوجه به برنامه های تلویزیونی معینی تنظیم می کنند. لوی (Levy) و گیلک (Gliek) در میان تمامی بینندگان تلویزیون 3گروه را از یکدیگر متمایز می کنند: موافقان «که از پیش نظری مساعد دارند» معترضان «که زمینه ای انتقادی دارند» و معتدلان «که میان این 2گروه قرار دارند». این 2محقق ، نوجوانان را در شمار گروه اول می دانند؛ زیرا به نظر آنان ، کودکان بیش از همه در خانه هستند و چنانچه مجاز باشند، فرصت کافی برای مشاهده برنامه ها نیز دارند. این وسیله معنای زندگی را بدانها می آموزد و کارکردهای متعددی در قبال این گروه به عهده می گیرد، بویژه برای کمک به گذران زمان آزاد در اختیار آنان قرار می گیرد. نمایش خشونت ، اصولا، به چه شیوه هایی بر تماشاگر تاثیر می گذارد؛ اندرسون (Anderson) نتایج 67بررسی را گردآوری کرد که در طول 20سال انجام شده و تاثیر خشونت در تلویزیون را بر گرایش به پرخاشگری در میان کودکان مورد پژوهش قرار داده است . حدود سه چهارم این مطالعات مدعی یافتن چنین ارتباطی بودند. در 20درصد موارد، نتایج صریح و روشنی وجود نداشت ، در حالی که در 3درصد تحقیقات ، محققان نتیجه گیری کرده بودند تماشای خشونت در تلویزیون عملا پرخاشگری را کاهش می دهد. رابرت هاج (Robert hodge)و دیوید تریپ (David tripp) تاکید می کنند واکنش های کودکان نسبت به تلویزیون متضمن تفسیر آن چیزی است که می بینند نه فقط ثبت محتوای برنامه ها. آنها اظهار می دارند اکثر تحقیقات پیچیدگی فرآیندهای ذهنی کودکان را در نظر نگرفته اند. تماشای تلویزیون ، حتی تماشای برنامه های کم اهمیت یک فعالیت ذهنی سطح پایین نیست ؛ کودکان برنامه ها را با ربط دادن آنها به سایر نظامهای معنا در زندگی روزانه شان ، تفسیر می کنند. برای مثال ، حتی کودکان خردسال می فهمند خشونت تلویزیونی واقعی نیست . بنابر گفته هاج و تریپ خشونت برنامه های تلویزیون نیست که بر رفتار تاثیر دارد، بلکه بیشتر چارچوب کلی نگرش هایی است که خشونت در آن ارائه و تفسیر می شود. سایر محققان ملاحظه کرده اند که کودکان متکی به خانواده بیش از آنانی که به گروه همسالان تکیه دارند، برنامه های خشونت آمیز را می پسندند. این کودکان از برنامه های تلویزیونی بویژه در بازیهایشان الهام می گیرند و آنچه را که با زندگی روزمره شبیه است ، می پسندند، حال آن که بچه های متکی به خانواده ، تلویزیون را همچون وسیله ای برای فرار از زندگی و واقعیت تلقی می کنند و در داستان ها، قهرمانی غیرعادی می جویند. کودکانی که بیش از همه برنامه های خشونت آمیز را دوست دارند، آنانی هستند که با وجود پیوند با گروه همسالان ، خانواده را همچون گروهی مرجع می پذیرند. همواره چنین می پندارند که موجبات رضای والدین خود را فراهم نمی آورند. از این رو نوعی سرخوردگی احساس می کنند. به طور کلی ، توقعات خانواده بیش از گروه همسالان است و بچه هایی که خانواده گروه مرجع آنان است ، اغلب بیش از دیگران احساس سرخوردگی می کنند. کودکان سرخورده بیش از دیگران صحنه های خشونت را به خاطر می سپارند. همین همبستگی بین سرخوردگی و نبود تعادل روانی از یک طرف و تمایل به صحنه های خشونت آمیز از طرف دیگر، در بزرگسالان نیز مشاهده می شود، اما باید بویژه توجه داشت که به طور کلی ، سلیقه کودکان متغیر مهمی از این دیدگاه نیست و این نتیجه ای است که لوین (Lewin) بدان اشاره می کند. تنفر از فیلمهای پلیسی و یا ترجیح چنین فیلمهایی با منش آرام و یا تند فرد دست کم در شرایط عادی مرتبط نیست . با این همه مطالعات بسیاری که بر کجروها صورت گرفته است ، نشان می دهد آنها هم در تلویزیون ، هم در سینما و هم در داستان های مصور، داوطلب تماشای صحنه های خشونت آمیزند. ذکر تمامی تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمده و نشان دادن دقیق همبستگی احتمالی بین تمایل به تماشای برنامه های خشونت آمیز و رفتار بچه ها یا کجروها، غیرممکن خواهد بود. با این همه می توان گفت نتایجی قابل وثوق به دست آمده است . از جانب دیگر، در میان افراد عادی میل به دیدن چنین صحنه هایی با پایین بودن میزان هوش و یا درخشش نیافتن کودک در مدرسه همراه نیست . لیکن آنان تلویزیون را وسیله ای برای فرار از واقعیت به کار می گیرند که اغلب با نوعی سرخوردگی پیوند دارد. از واقعیت می گریزند، زیرا در آن احساس راحتی نمی کنند. از طرف دیگر، بین کجروی و بروز چنین تمایلی رابطه دیده می شود. به طور خلاصه باید گفت رفتار تهاجمی در شخصیت هایی که صحنه های حاوی خشونت ، عامل بروز رفتار خشونت آمیز است و بیشتر احتمال دارد که این هر دو تابع عامل دیگری همچون شخصیت نامتعادل باشند. با این حال ، به دشواری می توان باور کرد که نمایش مداوم خشونت در تلویزیون هیچ تاثیری بر نگرش ها و رفتار کودکان ندارد. در ارزیابی برنامه های 3شبکه اصلی تلویزیون امریکا یعنی ABC، NBC و CBS معلوم شده است این شبکه ها در برنامه های خود در هر هفته 92مورد حمله با سلاح گرم ، 113صحنه تجاوز به عنف ، 9فقره خفه کردن ، 168فقره نزاع با مشت و لگد و 179مورد تخلف از قانون را نمایش می دهند. از سوی دیگر، هر کودک تا رسیدن به سن 14سالگی جمعا 13هزار مورد قتل و تجاوز مشاهده می کند. به نوشته هفته نامه انگلیسی ساندی تایمز در امریکا، با وجود 440هزار پلیس فدرال در هر ساعت 2قتل ، 194دزدی مسلحانه ، 10تجاوز جنسی به زنان و کودکان و 600مورد سرقت از منازل رخ می دهد. برخی کارشناسان مسائل اجتماعی امریکا معتقدند یکی از علل وقوع این جنایات بدآموزی های تلویزیون امریکاست . بچه های 3تا 12ساله به طور متوسط هر روز 6ساعت در برابر تلویزیون می نشینند که در مقایسه با 5ساعت طول کلاسهای روزانه ، ساعات تماشای تلویزیون بیش از کلاس رفتن این کودکان است . در یک گزارش رسمی که در مجله «تی وی گاید» منتشر شده و بحث جامعی را درباره اثرات سوئ برنامه های خشن تلویزیونی در امریکا روی کودکان تماشاچی ارائه داده است ، چنین می خوانیم : «... یک تحقیق مهم در این زمینه نشان داده است نه زندگی خانوادگی یک پسر، نه عملکرد مدرسه ای او و نه زمینه خانوادگی وی ، بلکه مقدار برنامه های خشن تلویزیونی که او در 9سالگی تماشا می کرده است ، تنها و مهمترین عامل تعیین کننده میزان پرخاشگر بودن او در 10سال بعد، یعنی در سن 19سالگی بوده است ». در همین گزارش آمده است : «پس از صدها تحقیق علمی رسمی و چندین دهه مناظره و بحثهای طولانی ، افراد موجه مجبور شده اند به این توافق برسند که خشونت های تلویزیونی به طور قطع اثرات زیان آوری بر منش و نگرش های انسان دارد و این که لازم است در این باره کاری صورت گیرد. به دنبال انتشار این گزارش ، مدیران بعضی شبکه های تلویزیونی (مثلا شبکه NBC) اعتراف کردند گزارش سازمان بهداشت ، آنها را درباره اثرات مخرب خشونت های تلویزیونی بر تماشاچیان و بویژه کودکان قانع کرده است و پیرو همین قانع شدن ، مفهوم «ساعت تماشای خانوادگی » (از ساعت 7 9بعدازظهر) در تلویزیون امریکا شکل گرفت و شبکه ها تضمین کردند در این فاصله زمانی ، میزان برنامه های خشن را به حداقل برسانند تا خانواده ها با خیال راحت و بدون نگرانی از ضررهای احتمالی خشونت های تلویزیونی بتوانند به تماشای تلویزیون بنشینند. همچنین شبکه ها اعلام کردند برنامه های خشن را به ساعات آخر شب (که بنا به فرض در آن ساعات کودکان در خواب هستند) منتقل خواهند کرد. با وجود همه این اقدامات ، هنوز محققان معتقدند بیشتر تاثیر مخرب تلویزیون مربوط به محتوای برنامه های تلویزیونی در آغاز بوده است که معمولا شامل زندگی های اشرافی و زندگی های مرفه طبقه متوسط و مجموعه ای از آگهی های تجاری برای کالاهای مصرفی بوده است . بعلاوه ، چون بیشتر تماشاچیان تلویزیون را طبقات فقیر و محروم جامعه تشکیل می دهند (که به علت نداشتن سرگرمی های متنوع دیگر به تلویزیون پناه می برند) تاثیر تلویزیون در ترغیب آنان به دزدی بیشتر بوده است .