با دکتر پیروز مجتهدزاده، کارشناس روابط بین‌الملل

نمی‌توانند نام خلیج‌فارس را تغییر دهند

«مسوولان کشورمان باید در اظهارنظرهای خود درخصوص جزایر سه‌گانه بسیار دقت کنند.» این مطلب را دکتر پرویز مجتهدزاده می‌گوید. مجتهدزاده، استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران است. او که یکی از صاحب‌نظران در زمینه جغرافیای سیاسی است، اطمینان می‌دهد که شیطنت‌های برخی کشورهای عربی در به کار بردن نام جعلی برای خلیج‌فارس هرگز موثر واقع نمی‌شود . او تاکید می‌کند براساس انگیزه‌های سیاسی نمی‌توان نام‌های جغرافیایی را تغییر داد.
کد خبر: ۱۷۱۷۶۸
وی بتازگی براساس اسناد و مدارک تاریخی و با استناد به حقوق بین‌الملل در نامه‌‌ای به بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل بی‌اساس بودن ادعاهای کشور امارات را درباره مالکیت جزایر سه‌گانه متذکر شده است.

مشروح گفتگوی روزنامه جام‌جم با او را می‌خوانید.

مدت‌هاست که هر از گاهی امارات عربی متحده ادعاهایی مبنی بر مالکیت جزایر سه‌گانه مطرح می‌کند. از نظر تاریخی ریشه اختلافات بر سر مالکیت این جزایر به کی برمی‌گردد؟

اولین بخشی که به نظر من باید مطرح شود این که اکنون در مورد جزایر سه‌گانه هیچ‌گونه اختلافی با هیچ کس نداریم و باید در صحبت‌ها و اظهار نظرهایمان به این نکته توجه ویژه‌ای داشته باشیم.

علت تاکید من این است که متاسفانه سیاستمداران ما هم به این نکته توجه نمی‌کنند که اختلافات ما در این زمینه در آذر ماه 1350 حل شد، حالا بیشتر ایرانی‌ها و حتی مسوولان صحبت از حل اختلافات می‌کنند.

اگر ما بخواهیم در این زمینه صحبت کنیم باید از مسائلی حرف بزنیم که ناشی از ادعای امارات عربی متحده نسبت به جزایر سه‌گانه است.

این نکته بسیار اهمیت دارد اختلافی وجود ندارد که بخواهد حل بشود و ما باید بسیار توجه داشته باشیم وقتی که مسوولان کشور ما خودشان صحبت از اختلاف می‌کنند این مساله از نظر حقوقی به زیان ما تمام می‌شود و آنها در شکایات خود به همین اظهارنظرها استناد می‌کنند.

آقای دکتر! این پرسش خودم را اصلاح می‌کنم. ریشه ادعاهای امارات عربی متحده به چه تاریخی برمی‌گردد؟

ریشه اصلی این قضیه به سال‌هایی برمی‌گردد که بریتانیا سراسر جنوب خلیج فارس را که ازدیرباز به طور سنتی به ایران تعلق داشت، پس از اشغال به شیخ‌نشین‌ها و قبایل مختلف واگذار کرد و علاوه بر این، در نواحی شمال خلیج‌فارس نیز ادعای سرزمین‌های مختلفی از جمله خوزستان، بندرعباس و بندر لنگه را داشت که البته هرگز نتوانست در این بخش‌ها ادعاهایش را جامه عمل بپوشاند.

اسنادی که من پس از هفت  هشت سال تفحص در اسناد دولتی بریتانیا به دست آورده‌ام، حقایق را مانند روز روشن می‌کند. از جمله اسناد این که وزارت خارجه بریتانیا، سال 1902 در یک جلسه سری تصمیم می‌گیرد به خاطر وجود احتمال حمله روسیه به مناطق خلیج فارس، جزایر تنگه هرمز را اشغال کند تا سد راه شوروی بشود.
البته این تنها بهانه‌ای بود تا بریتانیا که از قبل جزایر قشم، هنگام و لارک را در اشغال داشت 3 جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و سیری را نیز اشغال کند. این تصمیم به صورت اسناد کتبی به دولت هند بریتانیا و به مقیم سیاسی بریتانیا در خلیج فارس ابلاغ شد و آنها یک سال بعد در ژوئن 1903 این جزایر را اشغال کردند. در این اسناد، دولت بریتانیا به طور رسمی به اشغال این جزایر در سال 1903 اقرار کرده است و تنب‌ کوچک هم سال 1908 به اشغال بریتانیا درآمد.

یک سال طول کشید تا ایرانی‌ها در سال 1904 متوجه شدند که این جزایر اشغال شده است و این مساله هم توسط عوامل و کارمندان موسیونور ‌که رئیس گمرکات ایران بود  کشف شد. 68 سال از آن ماجرا گذشت و ایران برای بازپس‌گیری این سرزمین‌ها بسیار تلاش کرد که از نظر قانونی این تلاش‌ها برای ایران مفید بود.

در این مدت نه تنها ایران بارها نسبت به این اشغال اعتراض کرد بلکه چندین بار هم توانست این اشغال را منقطع کند. این مسائل از نظر حقوقی بسیار مهم است، چون 68 سال زمان زیادی است و اگر تنها اقدامی نکنید دیگر از نظر حقوقی هیچ حقی برای شما وجود ندارد؛ بنابر این با تمام بی‌خبری‌ها و سهل‌انگاری‌های دولت‌های آن دوران، این اعتراض‌های آنها خیلی به نفع ایران بود. حتی ایران موفق شد جزیره سیری را در سال 1962 بدون این که کسی اعتراضی کند، پس بگیرد.

بریتانیا سال 1968 اعلام کرد که قصد دارد تا آخر 1971 از خلیج فارس خارج شود و می‌خواهد به مناطق تحت اشغال خود استقلال بدهد. طرح بریتانیا این بود که از
7 اماراتی که امروزه امارات عربی متحده را تشکیل می‌دهند، بعلاوه قطر و بحرین یک فدراسیون با 9 عضو تشکیل بدهد، ولی موفق نشد چرا که اولا بحرین و قطر خود را خیلی بالاتر از آن می‌دانستند که با شیخ‌نشین‌های امارات فدراسیون تشکیل دهند و از سوی دیگر، ایران به این امارات اعتراض کرد، چرا که جزایر ایرانی جزو این امارات قلمداد شده بودند. عربستان سعودی و عمان و صدام حسین نیز به این مساله اعتراض و اعلام کردند که بخشی از سرزمین آنها با تشکیل این فدراسیون، مورد تجاوز قرار می‌گیرد.

بریتانیا پس از آن که تمامی کشورهای مهم منطقه طرحش را رد کردند تصمیم گرفت با مهم‌ترین کشور منطقه کنار بیاید تا در سایه حمایت آن به طرح خود جان بدهد.

به همین دلیل، بریتانیا با ایران کنار آمد و پس از یک سلسله مذاکرات قرارشد جزایر به ایران برگردانده شوند و تفاهم‌نامه‌ای با عنوان قرارداد 1971 بین ایران و شارجه که مدعی اصلی جزیره ابوموسی بود، مستقیم زیرنظر وزارت خارجه بریتانیا امضا شد. لازم به توضیح است که از نظر قانونی بریتانیا، دولت این امارت محسوب می‌شد، زیرا در آن زمان هنوز امارات عربی متحده تشکیل نشده بود. در این مذاکرات کشورهای عرب از جمله مصر، عربستان سعودی، اردن و دیگران همه ناظر بودند و رژیم ایران همه آنها را در جریان قرار می‌داد؛ همچنین شیوخ امارات مربوط از جمله شارجه، ابوظبی، دبی و راس‌الخیمه همگی درگیر این مذاکرات بودند و شرکت می‌کردند تا این که قرارداد بسته شد. شیخ راس‌الخیمه یک مرتبه در جریان این مذاکرات تقاضای پول کرد که ایران با مخالفت با این مساله با قاطعیت اعلام کرد که حاضر نیست برای گرفتن جزایری که مایملک سرزمینی‌اش است، پول بپردازد.

در برخی منابع گفته می‌شود ایران در مقابل پس گرفتن جزایر سه‌گانه از مالکیت خود بر بحرین چشم‌پوشی کرده است. آیا چنین مساله‌ای وجود داشته است؟

شایعاتی را مصری‌ها در آن تاریخ بر سر زبان‌ها انداختند مبنی بر این که ایران این جزایر را با بحرین معاوضه کرده است. خوانندگان باید توجه کنند که مدعی بودن با مالک بودن متفاوت است. ایران مالک جزایر بحرین نبود، بلکه مدعی بحرین بود. ناصرالدین شاه یک قرن و نیم پیش از آن تاریخ مالکیت بحرین را به بریتانیا باخت، ولی همواره حاکمان وقت ادعا می‌کردند که بحرین متعلق به ایران است؛ همان‌طور که شیخ‌نشین‌ها ادعای جزایر سه‌گانه را دارند. درحالی که مالک مطلق آن ما هستیم. من در تحقیقات مفصلی که انجام دادم متوجه شدم که شایعه مصری‌ها کاملا بی‌اساس است و پس از آن که تمام اسناد بریتانیا، ایران و اسناد اعراب را زیر و رو کردم و با شخصیت‌های مختلفی که در آن زمان درگیر مذاکرات بودند صحبت کردم همگی تاکید کردند که هرگز در آن زمان معامله‌ای صورت نگرفته است. در سال‌های 1965 و 1966 ایران و بریتانیا تصمیم گرفتند خلیج فارس را از نظر فلات قاره، منابع نفتی، و حق و حقوق ایران و اعراب مورد مطالعه قرار دهند. براساس این مطالعات که به صورت تفاهم‌نامه نوشته شده و به شکل قرارداد درنیامده است و در حقوق بین‌الملل به آن عرف می‌گویند، خط میانه خلیج فارس از شرق تا غرب حد فاصله دوطرف است و هرچه در شمال این خط است متعلق به ایران و آنچه در جنوب این خط است متعلق به اعراب است. براساس این عرف بود که ایران ادعا نسبت به بحرین را پس گرفت که در سال 1970 این مساله از طریق سازمان ملل ثبت شد و انگلیس هم تصمیم گرفت که دست از این سه جزیره که در شمال خط منصف هم هستند، بردارد.

جزیره ابوموسی هم در شمال این خط قرار دارد؟

ابوموسی روی این خط واقع شده است و به همین دلیل قرار شد ابوموسی در اختیار دوطرف باشد؛ به طوری که نصف شمالی جزیره در اختیار ایران و نصف جنوبی آن در اختیار اعراب قرار داشته باشد.

البته یک سوءتفاهمی در سال 1992 پیش آمد و ادعا شد که ایرانی‌ها به مناطقی که در اختیار اعراب است نفوذ کرده و پرچم آنها  را پایین کشیده‌اند که ایران این مساله را تکذیب کرد و کمی بعد این مساله حل و فصل شد. اما همین قضیه بهانه‌ای شد برای امارات عربی متحده که همان سال ادعای مالکیت این سه جزیره را مطرح کند.

از نظر حقوقی آیا آنها  ادله‌ای برای اثبات ادعاهای خودشان دارند؟

این ادعا مطلقا غیرقانونی است، زیرا اولا وقتی قرارداد سال 1971 تحت نظارت دولت بریتانیا امضا شد امارات عربی متحده اصلا وجود نداشت و 2 روز بعد تشکیل شد. دلیل به تعویق انداختن تشکیل امارات عربی متحده هم دقیقا به همین علت بود که جنبه حقوقی قضیه رعایت شده باشد.

چرا ایران می‌خواست جزایری را که از سوی انگلیس دزدیده شده است، از خود همان کشور پس بگیرد و این مساله ربطی به امارات نداشت و همان موقع هم که شیخ ابوظبی در مذاکرات شرکت داشت، دولت ایران به طور رسمی به آنها اعلام کرده بود که این مساله اصلا به شما ارتباطی ندارد.

دوم این که در سال 1992 پس از اتفاقی که در جزیره ابوموسی افتاد و بهانه‌ای برای طرح ادعا از سوی امارات شد، اعراب یک عرض حالی را در سازمان ملل متحد ارائه کردند و برای این که کار خود را قانونی کنند، جلسه‌ای را از شورای شیوخ عضو این اتحادیه  که مهم‌ترین شورای تصمیم‌گیری امارات است  تشکیل دادند. در اینجا این نکته را هم اشاره کنم که این شورا در ظاهر مهم‌ترین مرجع تصمیم‌گیری است اما در واقعیت شیخ‌ ابوظبی هر آنچه را خودش بخواهد، انجام می‌دهد.

در آن جلسه تصمیم گرفتند کلیه قراردادهایی که از سوی هر یک از امارات عضو امارات عربی متحده با هر دولت دیگری امضا شده است، به قوت خود باقی بماند و تعهدهای هر یک از این امارات هفتگانه به منزله تعهدات امارات متحده عربی محسوب شود. حال اگر به مسائل مورد توافق در شورای شیوخ و همچنین به عرض حالی که امارات در سال 1992 به سازمان ملل ارائه کرد، نگاهی بکنیم؛ به تناقضات بچگانه‌ای می‌رسیم و می‌بینیم که سران این کشور حتی حرف‌های خودشان را هم قبول ندارند.

توافقات انجام شده به شورای شیوخ به این مساله دلالت دارد که امارات متحده عربی در این جلسه قرارداد 1971 در مورد جزایر سه‌گانه را رسما پذیرفت و تاکید کرد به این قرارداد که پیش از به وجود آمدن امارات متحده منعقد شده، پایبند است. اما پس از تصویب این شورا در عرض حال به سازمان ملل مدعی شدند که جزایر متعلق به امارات است و دوباره در جایی دیگر از این عرض حال از ایران خواسته‌اند که به تعهدات خود در قرارداد 1971 پایبند باشد که این تناقضات کاملا احمقانه به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، ما در مقررات بین‌المللی اصلی داریم که می‌گوید؛ هر کس بیانش تناقض داشته باشد، حرفش مسموع نیست.

سومین دلیل من برای غیرقانونی بودن ادعای امارات به مسائل داخلی امارات برمی‌گردد. بر این اساس، وقتی شورای شیوخ پذیرفت که قراردادهای پیش از 1971 به منزله قراردادهای امارات هستند، شیخ‌نشین‌های امارات هم باید به دولت امارات تفویض اختیار می‌کردند.

شیخ شارجه که یکی از طرف‌های ایران در مورد جزایر سه‌گانه بود در این مورد به شیخ ابوظبی که ریاست امارات را به عهده دارد تفویض اختیار نکرد و به آنها گفت مسائل جزایر سه‌گانه به شما هیچ ربطی ندارد و جلسه را ترک کرد.
شیخ ابوظبی در غیاب شیخ شارجه از بقیه و به طور غیرقانونی اختیار گرفت. مورد چهارم این که حکومت شیخ ابوظبی که در حال حاضر ادعای جزایر سه‌گانه را دارد، طبق قانون اساسی امارات غیرقانونی است. طبق قانون اساسی امارات عربی متحده، ریاست این کشور هر 4 یا 5 سال باید بین 7 شیخ‌نشین به صورت گردشی منتقل شود، ولی از تایخ 1971 که این اتحادیه تشکیل شد، شیخ ابوظبی این قدرت را غصب کرده و دیگران را تحت دیکتاتوری شدید خود گرفته است. طبق قانون اساسی امارات، وقتی رئیس اتحادیه بمیرد، نایب رئیس به جای او منصوب می‌شود. نایب رئیس اتحادیه از اول تاکنون شیخ دبی بود؛ اما چند سال پیش که شیخ ابوظبی، شیخ زاید مرد به جای این که شیخ دبی جانشین او شود، پسر شیخ زاید یعنی ولیعهد قبیله آل نهیان با وجود نص صریح قانون اساسی امارات عربی متحده، به ریاست رسید. بنابراین مدیریت و ریاست آل نهیان اصلا جنبه قانونی ندارد، ولی آنها بی‌قانون هستند و کار خود را می‌کنند.

اهمیت جزایر سه‌گانه از چه لحاظی است. آیا پافشاری امارات بر ادعاهای خود تنها به دلیل مسائل سیاسی است یا از نظر جغرافیایی و نظامی نیز این جزایر دارای اهمیت بسزایی هستند؟

البته زمانی در دوران پهلوی از اهمیت این جزایر صحبت و گفته می‌شد شوروی می‌خواهد به خلیج فارس دسترسی پیدا کند و موقعیت این جزایر در تنگه هرمز برای جلوگیری از ورود شوروی به این منطقه بسیار حساس بود. اما در حال حاضر از نظر نظامی و استراتژیک چندان مهم نیست. از نظر اقتصادی هم اصلا قابل بحث نیستند.
فقط ابوموسی مقدار بسیار اندک نفت دارد که اگرچه نفت آن از نوع مرغوب است، ولی از نظر اقتصادی آنچنان باارزش نیست که کسی بخواهد به خاطر آن خود را به دردسر بیندازد.

اهمیت این جزایر در دعواهای فعلی جنبه سمبلیک و نمایشی دارد و یک پرستیژ به حساب می‌آید. رئیس امارات عربی متحده می‌خواهد کشورش هرچه پهناورتر باشد و می‌خواهد مثلا با به دست آوردن تنب بزرگ که در 17 کیلومتری ساحل ایران است، درسواحل جنوبی کشورمان صاحب اموالی باشد. این هوس اوست که از نظر سیاسی هم برای ایجاد نفاق بین ایران و اعراب بهترین آلت دست است. یعنی آنها این جزایر را به عنوان ابزاری برای دشمنی علیه ایران و رسیدن به هوس‌های پان عربیستی خود می‌بینند و می‌بینیم که اتحادیه عرب در حال حاضر با چشم‌پوشی از دیگر مسائل مطرح در جهان عرب به طرح مجدد این ادعاها پرداخته است.

این مساله دقیقا در زمانی صورت می‌گیرد که ایالت متحده امریکا سرگرم شخم زدن سرزمین‌های خاورمیانه از طریق جنگ و جنگ‌افروزی است و هدفش سروری دادن اسرائیل بر کشورهای منطقه است.

عملکرد دستگاه دیپلماسی کشورمان در مقابل این ادعاها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سیاست خوبی که از گذشته از سوی مسوولان کشورمان دنبال می‌شده، این بوده که درخصوص طرح ادعاها از سوی امارات کاملا بی‌اعتنا بوده‌اند. این سیاست بسیار خوب و کارساز بوده و الان هم کمترین بی‌توجهی در این سیاست به ضرر ما تمام می‌شود.

در حال حاضر افرادی در وزارت خارجه ایران با دولت ابوظبی و قطر روابط صمیمانه‌ای دارند و در ظاهر می‌کوشند روابط ایران با این دولت‌ها را حسنه ‌کنند. به نظر من روابط ایران با همه کشورهای عربی باید حسنه باشد، چرا که در صورت این اتحاد مسائل خاورمیانه زودتر حل خواهد شد، اما این مساله نباید به بهای دادن امتیازهای ملی و میهنی از سوی ما به دیگر کشورها باشد. در عمل ما دیده‌ایم که این دو، سه دولت همیشه در مقابل پیشنهادهای ما برای روابط حسنه از پشت به ما خنجر زده‌اند.

همه دیدیم آقای احمدی‌نژاد را برای حضور در جلسه سران شورای همکاری خلیج فارس دعوت کردند و دولت ایران این حسن‌نیت را به خرج داد و در آن جلسه حضور یافت اما آنها از همان لحظه اول ضربه زدن به ایران را آغاز کردند و در پایان هم با صدور بیانیه و طرح مجدد ادعای بی‌اساس خود در مورد جزایر سه‌گانه مدعی شدند که این بیانیه در جلسه‌ای با حضور و موافقت رئیس‌جمهوری اسلامی ایران صادر شده است.

این مساله به نظر من همچون خنجر زدن از پشت است. دولت باید عوامل فراهم شدن زمینه چنین فعالیت‌هایی را که به نظر من افرادی در وزارت امور خارجه ایران هستند شناسایی کند و اجازه ندهد که باز هم چنین شرایطی ایجاد شود. الان هم که امارات عربی متحده و اتحادیه عرب با طرح نامه‌ای کاملا ضد ایرانی در سازمان ملل جای دوستی برای کشورمان نگذاشته‌اند، باز هم می‌بینیم که برخی افراد برای تشکیل کمیسیون مشترک میان ایران و امارات تلاش می‌کنند.

پیش از  این هم شاهد چنین مسائلی بودیم، به این شکل که دولت آقای احمدی‌نژاد از شیخ قطر برای حضور در کشورمان دعوت کرد و او در ایران و در دفتر رئیس‌جمهور کشورمان، خلیج فارس را خلیج عربی خواند.

همین اشخاص شرایطی را فراهم کردند که رئیس‌جمهوری ایران برای اولین بار به طور رسمی به دیدار رئیس امارات عربی متحده برود که این کار از نظر پروتکل‌های بین‌المللی کاری غلط بود. اما به هر حال ایران این محبت را کرد و در مقابل امارات عربی متحده بلافاصله با صدور اطلاعیه دوباره ادعای خود را تکرار کرد.

حضور وزیر امور خارجه کشورمان در شورای وزرای خارجه اتحادیه عرب نیز که اخیرا برگزار شد کار نادرستی بود که انجام شد و برای من یک معماست که چرا وزیر خارجه ما در این اجلاس که به نوشتن این نامه به سازمان ملل متحد منجر شد، حضور یافت.

در نامه اتحادیه عرب به سازمان ملل آمده است که به ایران در مورد جزایر سه‌گانه اخطار دادیم. یعنی وزیر خارجه ما را به آن جلسه احضار کرده‌اند و به او رسما اخطار داده‌اند.

این برای من سوال است که چرا وزیر خارجه ما در این جلسه که طرح ادعا علیه جمهوری اسلامی و شکایت به سازمان ملل برگزار شد، حاضر شده است تا حضورا مورد اخطار قرار بگیرد.

این بی‌دقتی‌ها برای ما بسیار گران تمام خواهد شد و در این زمینه هر چه ما بیشتر دوستی نشان بدهیم، بیشتر به خودمان ضرر می‌زنیم.

بهترین واکنش کشور ما در قبال چنین مسائلی چیست؟

به نظر من دولت ما باید سیاست بی‌اعتنایی را در این زمینه ادامه دهد و از طریق شخصیت‌های مطرح علمی و غیردولتی به روشنگری در این زمینه در سطح بین‌المللی بپردازد.

البته در مواردی که آنها به نهادهای بین‌المللی شکایت می‌کنند یا در سطحی گسترده وارد عمل می‌شوند، دولت باید اعتراضی رسمی و قاطع داشته باشد، اما از کشدار کردن قضیه و واکنش به هرگونه ادعایی باید بپرهیزیم.

همچنین اگر آنها درخواست مذاکره کنند، ما می‌توانیم با تاکید بر این‌که تنها بر سر راه‌حل‌های رفع ادعاهای آنها مذاکره می‌کنیم، این درخواست را بپذیریم.

اما این مساله مثل روز روشن است که آنها به دنبال مذاکره نیستند و خودشان حاضر به برگزاری این جلسات نخواهند شد.

آنها به دنبال ایجاد جنجال هستند تا به این وسیله همان‌طور که ایالات متحده امریکا می‌خواهد بین مسلمانان تفرقه بیندازند.

ما اگر به سر تا پای این ادعاها نگاه کنیم، می‌بینیم اینها فقط به دنبال ایجاد اختلافات سرزمینی هستند و اختلافات سرزمینی تنها نوع اختلافاتی است که می‌تواند دو دولت و ملت را به پرتگاه جنگ بکشاند.

تاریخچه نام خلیج‌فارس به چه زمانی بر می‌گردد و تلاش برای تغییر این نام از چه زمانی آغاز شد؟

خلیج فارس از زمانی که ایران در 4، 5 هزار سال پیش تشکیل شد در داخل ایران قرار داشت و تمام سرزمین‌های اطراف خلیج‌فارس از جمله مناطقی که امروز کشورهایی مثل قطر، کویت، امارات و... قرار دارند همه به ایران تعلق داشت و خلیج فارس کاملا در داخل ایران بود و این نام را هم ما نگذاشته‌ایم، بلکه در آن زمان کشور یونان این نام را بر خلیج فارس گماشت و در طول این دوران طولانی هم هرگز این نام به شکل دیگری در نیامد. در تمام دنیا این سنت وجود دارد که هر کشوری، هر قومی، هر ملت و هر نژادی در هر گوشه‌ای که از یک دریای بزرگ واقع شده اسم خودش را بر آن دریا می‌گذارد. به عنوان مثال این مساله در دریای خزر هم هست. مثلا مازندرانی‌ها آن را دریای مازندران و گیلانی‌‌ها آن را به نام دریای گیلان می‌خواندند. اما این اسامی محلی ربطی به اسم بین‌المللی این دریاها ندارند.

در سال 1935 نماینده بریتانیا در خلیج فارس همزمان با عربی کردن سرزمین‌های جنوبی خلیج‌فارس تصمیم گرفت نام خلیج‌فارس را هم به همین نسبت تغییر دهد و قبل از آن هیچ سابقه‌ای حتی از تلاش برای تغییر نام خلیج‌فارس وجود نداشت. دولت بریتانیا در آن تاریخ به درخواست نماینده خود توجهی نکرد و این مساله در آن سال‌ها مسکوت ماند. در سال 1957 شیخ بحرین نام جعلی را برای خلیج‌فارس مطرح کرد و دلیل آن هم تلافی ادعاهایی بود که در آن سال‌ها توسط دولت ایران مبنی بر مالکیت بحرین مطرح می‌شد که البته در آن زمان نیز به این مساله توجه چندانی نشد. در سال 1958 نیز که عبدالکریم قاسم در عراق کودتا کرد و به قدرت رسید، فعالیت‌های ضدایرانی خود را با مطرح کردن نام جعلی برای خلیج‌فارس آغاز کرد. باز هم کسی توجه زیادی به تلاش‌های وی نکرد. عبدالناصر هم که ادعای رهبری اعراب در آن زمان را داشت، برای مدتی سعی کرد نام خلیج عربی را به جای خلیج‌‌فارس به کار ببرد و این مساله ادامه داشت تا سال 1968 که صدام حسین در عراق روی کار آمد.

وی در راستای اقداماتی که برای قرار دادن ایران در مقابل اعراب کرد تلاش فراوان برای تغییر نام خلیج‌فارس داشت.

صدام برای این کار صدها میلیون دلار خرج کرد و طبیعتا همیشه عده‌ای گرسنه وجود دارند که برای بلعیدن این پول‌ها دور هم جمع می‌شوند، کنفرانسی تشکیل می‌دهند، کتاب می‌نویسند و به این ترتیب توانسته‌اند بحث را تا به امروز ادامه دهند.

اما من امروز به عنوان کسی که بیش از 35 سال است در این زمینه مشغول مطالعه هستم، اعلام می‌کنم اکثریت قاطع اعراب با ایران هیچ گونه مشکلی ندارند و این تنها یک اقلیت کوچک پان‌عربیست از نوع بعث عراق است که البته با رفتن صدام حسین، تعداد آنها در خود عراق کم شده است. رگه‌هایی از آنها امروز در کویت و عربستان سعودی هستند که البته در حکومت نیستند و در پست‌هایی مثل مجلس حضور دارند. تمرکز اصلی آنها در قطر و امارات عربی متحده است.

در قطر خود شیخ قطر و اعوان و انصارش هستند و در امارات عربی متحده هم آل نهیان در ابوظبی پیگیر این مسائل تفرقه‌افکنانه هستند.

اما من به شما اطمینان می‌دهم که علی‌رغم همه تلاش‌ها و مبالغ گزافی که در این راه هزینه می‌کنند، به جایی نخواهند رسید و سازمان ملل متحد همچنان هر سال نام خلیج‌فارس را تایید می‌کند و بقیه سازمان‌های بین‌المللی و سایر دولت‌ها و کشورها هم همین وضعیت را دارند.

این سران عرب که عرض کردم به رسانه‌ها از جمله بی‌بی‌سی پول می‌دهند و این رسانه‌ها هم چند صباحی طبق درخواست آنها عمل می‌کنند؛ اما وقتی پول تمام شد، دوباره به همان خلیج‌فارس برمی‌گردند و همین قضیه در نقاط مختلف جریان دارد.

من به شما اطمینان می‌دهم که اسامی جغرافیایی را نمی‌توان با انگیزه‌های سیاسی تغییر داد؛ چراکه اگر این طور شود هرج و مرجی در دنیا برقرار می‌شود.

مثلا فردا هم پاکستان می‌آید، به دلیل مشکلاتش با هند، اقیانوس هند را به اقیانوس پاکستان تغییرنام می‌دهد که این مساله به جنگ و خونریزی خواهد انجامید. به همین سبب جامعه جهانی زیر بار چنین حرف‌هایی نخواهد رفت.

امارات از سرنوشت صدام عبرت بگیرد

صدام حسین پس از روی کار آمدن در عراق با ادعاهای شدید پان عربیستی تلاش کرد برای رسیدن به رهبری دنیای عرب، دشمنی ترسیم کند و خودش در صدر اعراب به جنگ با این دشمن ساختگی بپردازد؛ زیرا پان عربیست‌ها همیشه اسیر این تصور هستند که باید دشمنی وجود داشته باشد تا در مقابله با این دشمن بتوانند هویت خود را اعتلا بدهند.

دشمن عمومی دنیای عرب تا به امروز رژیم صهیونیستی بوده و همچنان نیز هست. اما به دلیل این که عراق مرز مشترکی با رژیم صهیونیستی نداشت، تصمیم گرفت از ایران یک دشمن بسازد تا پس از شروع یک جنگ به دلیل داشتن مرز خاکی با ایران بتواند در خط مقدم حمله به ایران قرار بگیرد و رهبری اعراب را به دست بیاورد و جنگ 8 ساله‌ای که از سوی صدام حسین به کشور ما تحمیل شد،  حاصل همین سناریو بود.

صدام پس از امضای قرارداد 1975 الجزایر درخصوص اروندرود که به ثبت سازمان ملل متحد هم رسید، به محض این که احساس کرد می‌تواند از پشت به ایران خنجر بزند، زیر قول و قرارش زد و پشت تلویزیون قرارداد را پاره کرد و برای کان لم یکن کردن عملی آن به ایران لشکرکشی و 8 سال جنگ را به ما تحمیل کرد.

آخر هم که موفق نشد، در نامه‌ای به رئیس‌جمهور ایران اعلام کرد به همان قرارداد پایبند است. امروز قطر و ابوظبی  هم ظاهرا می‌خواهند همان روش را در پیش بگیرند و زیر قول و قرارشان بزنند و وقتی که کاملا تنبیه شدند، به همان نقطه اول برگردند. متاسفانه نژادپرستی ضدایرانی این عده از اعراب، که جمعیت آنها هم زیاد نیست، باعث شده است حتی از سرنوشت هم‌کیشان خود ازجمله صدام حسین درس نگیرند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها