به خاطر این که او از همسایههای مادرشوهرم بود، به او اجازه دادم. مرد جوان هنگام خارج شدن از خانه پسرم را در آغوش گرفت و قصد داشت او را با خود ببرد. به وی اعتراض کردم؛ اما توجهی به حرفهایم نکرد و یک رشته زنجیر را دور گردنم انداخت و قصد جانم را کرده بود. وی ادامه داد: بسختی زنجیر را پاره کردم و خودم را نجات دادم و با داد و فریاد از همسایهها کمک خواستم که آنها آمدند و مرد شرور دستگیر شد. به دنبال اظهارات زن شاکی، حسین متهم مورد بازجویی قرار گرفت و گفتههای شاکی را تایید کرد و گفت: من به شاکی که عروس همسایهمان بود، علاقهمند شده بودم. میخواستم او را به دست بیاورم. چندین مرتبه هم تصمیم به قتل وی گرفتم که موفق نشدم تا این که روز حادثه وقتی متوجه شدم او تنهاست، تصمیم به قتل وی گرفتم که همسایهها متوجه شدند و در عملی کردن نقشهام ناکام ماندم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم