در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اصغر فرهادی با رقص در غبار به خوبی دیده شد، با چهارشنبه سوری از دید منتقدان تحسین شد و حالا با دایره زنگی تحسین عموم تماشاگران را هم به دست آورده است و البته مهم این است که سینمای مورد علاقهاش هیچگاه بیتوجه به مخاطب نبوده و اگر هم جایی با اقبال زیاد از سوی مخاطبین مواجه نشده مورد بیمهری آنها هم واقع نشده است. دایره زنگی از این جنبه کاملاً متفاوت با دیگر نوشتههای فرهادی است. اول از همه اینکه طنز است و بسیار مفرح و سرگرمکننده و از این لحاظ با توجه به اکران نوروزیاش عیدی خوبی است به مخاطبین عامیکه دوست دارند ایام تعطیل را شاد باشند و سینما را در لیست تفریحات نوروزی خود قرار دهند. اما نکته اینجاست که فرهادی روایت داستانهای تلخ را دوست دارد اما نه با تلخی ظاهر. با نگاهی به فیلمنامههای قبلی او به خوبی بهاین مساله پی میبریم که شوخ طبعی عنصر جدانشدنی همه نوشتههای او بوده است و اتفاقاً خیلی خوب هم از پس این مهم برمیآید. در واقع یکی از مهمترین دلایل موفقیت کارهایش شناخت رابطه درست درونمایه با قالب است. فرهادی به خوبی دریافته که داستان تلخ را نباید از تلخی بیش از اندازه انباشت و سوگواره ساخت بلکه تلخی زمانی تاثیرگذار است که از جنس تلخی زندگی باشد. در لفافه خنده و شیرینی. فرهادی سوگخند مینویسد و آن چه در ادبیات "گروتسک" نام گرفته به خوبی در مورد کارهای او مصداق دارد. اهتمام او به رعایت این مساله تا آن جاست که وقتی دایره زنگی هم مینویسد و در غالب صحنهها مخاطب را میخنداند باز یکی از همان داستانهای تلخ خودش را روایت میکند و نتیجهای که خود میخواهد از فیلمش میگیرد، تماشاگر را میخنداند و در عین حال به او یادآوری میکند که در پشت این خنده او دنیای تیره و تاری نهفته که آنقدر وحشتناک و دردناک است که جز با سلاح طنز نمیتوان به آن نزدیک شد. دایره زنگی لبخندی را که خود بر لبان تماشاگر نشانده خودش هم آگاهانه آن را بر لبها میخشکاند و این سبک کار فرهادی که میراث گرانقدر بهتریننویسندگان ادبیات جهان است معنای این بیت زیبا و هولناک است که: نیشخندی که مردگان دارند/ خنده بر خندههای دیرین است.
و اما دیگر وجوه تمایز دایره زنگی را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
1 - عبور سنجیده و درست از خطوط قرمز
عنوان فیلم که ماجرا به بهانه آن روایت میشود از مهمترین خطوط قرمز جامعه است. دایره زنگی نام مستعار ماهواره است. فیلم به بهانه دایره زنگی و جنجالهای ناشی از آن که برخلاف تصور ابتدایی، تمامش داستان فرعی است، داستان اصلی یعنی شخصیت "شیرین" را تعریف میکند. به این معنا که همه آنچه خط قرمز است و فیلم از آن عبور میکند به خودی خود اهمیت و اصالتی ندارد و حاشیهای است که جریانساز حوادث مهمتری میشود. دایره زنگی به معنای واقعی از ممیزی "عبور" میکند نه اینکه هدفش صرفا پرداختن به آن باشد برای مقصود سیاسی یا پیام دادن و یا تسخیر گیشه به این بهانههای نازل و متاسفانه معمول و شایع.
2 - شخصیتهای پر تعداد و داستانهای فرعی زیاد
نگارش فیلمنامهای که بتواند رابطه درستی میان این همه شخصیت ریز و درشت برقرار کند کار سادهای نیست. معمولا یا شخصیتپردازی فدای سیر داستانی میشود یا بالعکس. اما فیلمنامه دایره زنگی با این همه شخصیت متفاوت، از عهده پرداخت درست همه برآمده چه به صورت مجزا و تک تک و چه به صورت جمعی و ترکیبی و از همه مهمتر اینکه شخصیت اصلی (شیرین) را هیچ کجا از یاد نبرده و در بسیاری جاها با یک تیر چند نشان زده. هم دیگران را معرفی کرده و هم با توجه بجا به ارتباط میان آنها و شیرین، پیش زمینه چیده برای معرفی کامل شیرین در انتهای داستان.
این تعدد شخصیت خود باعث ایجاد داستان فرعی متعدد شده که هرکدام هم به جای خود میبایست به همان صورت مجزا و ترکیبی پرداخته شوند. کنترل هوشمندانه این همه شخصیت و داستان طوری که همه در عین استقلال، ایده اصلی را بپرورند و پیش ببرند از بالاترین موفقیتهایی است که یک فیلمنامهنویس میتواند به آن دست پیدا کند.
3 - غافلگیری
اگر چرخش ناگهانی شخصیت حمید فرخنژاد در چهارشنبه سوری برای بعضی از لحظه خداحافظی در پارک و یا یکی دو اشاره دیگر فیلمنامه قابل پیشبینی بود کمتر کسی میتواند چرخش ناگهانی پایان دایره زنگی را حدس بزند. اینجا تلاش بیشتری برای لو نرفتن ماجرا صورت گرفته و در عین حال موقعیت، شکل تصادفی و غیر قابل باور هم پیدا نکرده. همه جزییات طوری کنار هم چیده شدهاند که وقتی معما حل گشت آسان شود و قبل از آن مشکل بتوان آن را حل نمود.
4 - غافلگیری مخاطب خاص اصغر فرهادی
مخاطبی که سینمای فرهادی را شناخته باشد با دیدن نام او در تیتراژ ابتدایی و تماشای یکی دو سکانس از فیلم ممکن است احساس کند با یک کلیت داستانی تکراری مواجه است و درونمایه کلی فیلم و حتی سرانجام برخی شخصیتها برایش لو رفته است: یک کلام، دفاع از قشر پایین جامعه در برابر قشر مرفه. اما فرهادی این تصور مخاطب خاص خود را هم به هم میریزد و او را غافلگیر میکند. شیرین با همه شباهتهایش به شخصیتهایی که پیشتر ترانه علیدوستی آنها را بازی کرده با همه آنها یک فرق اساسی دارد. تفاوتی که برگ برندهنویسنده برای میخکوب کردن تماشاچی است و حرکتی که تسلیم بیچون و چرای مخاطب را برای دنبال کردن داستان به همراه میآورد. یک کیش و مات مقتدرانه.
5 - لایه لایه بودن
دایره زنگی بیشتر به آن تعریف از هنر نزدیک است که سطح بندی را ضرورت میداند و میگوید اثر باید برای همه قابل فهم و جذاب باشد منتها هرکس به میزان برداشت خود. این فیلمنامه فرهادی مخاطب را گزینش نمیکند و برای هر سطح از درک و فهم حرف برای گفتن دارد. یک لایه، لایه سرگرمکننده و جذاب عمومیاست که با بهرهگیری درست از مقوله طنز که تجربه نشان داده تماشاگر پسندترین نوع فیلمسازی کنونی در ایران است میتواند قشر گستردهای از تماشاگران را راضی نگه دارد. لایه دیگر همان لایه تلخ ماجراست که پیشتر به آن اشاره شد و لایههای دیگر روابط روانشناسانه شخصیتهاست و کلیات جامعهشناسانه و جهان بینی موجود در اثر که میتواند انتظار آنها را هم که صرف سرگرمکننده بودن قانعشان نمیکند و در فیلم به دنبال پیام و هدف هستند برآورده کند؛ و یا لایههای ساختاری و جزئیات و شیرین کاریهای فیلمنامهنویسی که به مذاق سینمادوستان حرفهای خوش میآید.
دایره زنگی شاید شسته رفتهترین نوشته اصغر فرهادی نباشد و متن بیشتر در گفتارها جاهایی کمی تلویزیونی به نظر برسد اما در نگاه کلی و با در نظر گرفتن جمیع جهات نزدیکترین فیلمنامه او به ذائقه کنونی سینماروهای ایرانی است و البته مهمتر از همه و با توجه به آن چه در بالا ذکر شد متفاوتترین کار او که پس از این چند فیلمنامه نسبتا شبیه به هم، جایش در کارنامه فیلمنامهنویس توانایی مثل او خالی بود.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: