در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برنامه امسال: عاشقانه زیستن
شوهرش یک کارمند منضبط و مقرراتی بود که بیش از 10 سال را در دبیرخانه یک سازمان دولتی کار کرده بود. بر خلاف زیبا که فکر میکرد همه چیز با رنگ و روی عاشقانه و عاطفی جالبتر و هیجانانگیزتر میشود و احساسات دریچه خوشبختی را روی آدم میگشاید، احمد فکر میکرد یک زندگی آرامش بخش توام با نظم و انضباط می تواند موجب شکوفایی ذهن و فکر و تسکین دادن روان و روح آدم بشود.
آنها با وجود این که سالها از ازدواجشان گذشته بود هنوز نتوانسته بودند به تعریف مشخصی از عشق و خوشبختی برسند.
شاید هم رسیده بودند و خودشان نمیدانستند. به هر حال زیبا یک سری دستورالعمل بیرون کشیده و فهرست کرده بود تا با عمل به آنها زندگی عاشقانهتری داشته باشد. تعدادی از این دستورالعملها هم مربوط به همسرش میشد.
زیبا طبق یکی از همین دستورالعملها شب شام مفصل و مورد علاقه همسرش را درست کرد. خانه را به زیبایی آراست و خود نیز بهترین لباسهایش را پوشید.
میز را به سبک زیبایی چید و روی هر یک از دستمال سفرهها یک گل رز سرخ قرار داد. یک جفت شمع زیبا نیز روی میز روشن کرد و برای این که انرژی بخشی و جلوه شمعها دو چندان شود سایر چراغها را نیز خاموش کرده بود.
وقتی احمد کلید را در قفل چرخاند زیبا در آستانه در زیباتر از همیشه به استقبال ایستاده بود. احمد متعجب به خانه نگاه کرد که تاریک بود. در حالی که کتش را به زیبا میداد، پرسید: مگر برق قطع است؟ همسایهها برق داشتند. بعد کلید برق را امتحان کرد و لوستر را روشن کرد و تازه متوجه زیبا شد. لبخندی زد و گفت: واقعا زیبا شدهای. میهمان میآید یا آمده است؟
زیبا گفت: هیچکدام، یک ضیافت عاشقانه فقط برای خودمان 2 نفر. بعد به میز اشاره کرد و گفت: خوشت میآید؟
احمد لبخندی مشکوک زد و گفت : چرا که نه ! فقط آنطوری کمی کم نور بود ممکن بود به در و دیوار بخوریم.
سپس رفت دست و صورت و پاها و جورابهایش را شست و لباسش را عوض کرد و کیفش را داخل کمد گذاشت و آمد سر میز نشست و گفت: بهبه! منوی مخصوص سر آشپز! دست خانم درد نکند!
بعد در یکی از لیوانها کمی آب ریخت و دو شاخه گل را در آن گذاشت.
زیبا این ریزهکاریهای همسرش را می دید و در دل با خود میگفت: باید شبهای رمانتیک بیشتری داشته باشیم تا به این ظرافتها عادت کنیم.
بعد از این که شام دلپذیر را با همان سبک و سیاقی که آموزش دیده بود همراه یک موسیقی آرام صرف کردند، زیبا تصمیم گرفت حرفش را مطرح کند، درست پیش از این که احمد بخواهد سراغ تلویزیون برود زیبا در کنار همسرش نشست و گفت:
عزیزم فکر نمیکنی زندگیمان کمی یکنواخت و کسلکننده شده باشد؟ دوست دارم شیوههای عاشقانه زندگی را بیشتر تجربه کنیم.
احمد که حدس زده بود یک شام فاخر بدون پیامد نباید باشد، گفت: تجربه کنیم، تجربه کنیم! مثلا چکار کنیم؟
زیبا گفت: مثلا برای هم پیامک بفرستیم، هدیههای بیمناسبت یا نامههای عاشقانه...
احمد حرف زیبا را قطع کرد و گفت: این آخری را بیشتر موافقم. با روحیاتم هم سازگارتر است.
آن شب را زیبا با فکر نامههای عاشقانه همسرش به خواب رفت و فردا وقتی بیدار شد متوجه شد همسرش بدون این که او بیدار شود صبح زودتر برخاسته و ظرفهای شام را شسته و چای را آماده کرده و صبحانهاش را خورده و یک نامه هم روی در یخچال چسبانده که روی پاکتش نوشته: «موضوع: عشق»
زیبا وقتی با هیجان نامه را گشود دید که روی یکی از سربرگهای اداری نوشته شده است و تاریخ 26/1/87 روی آن خورده و در صدر نامه قید شده که پیوست ندارد!
نامه اینطور شروع میشد:
به: زیبای زندگیام
از: احمد دوستدارت
با عرض سلام و تحیات
احتراما به عرض میرساند که تو تنها عشق زندگی من هستی و به این وسیله اعلام می کنم هرگز زن دیگری را دوست نداشته و نخواهم داشت.
پیشاپیش از بذل توجهات آن سرکار علیه نسبت به عرایض این حقیر کمال امتنان را دارم.
با تشکر
احمد - الف کارمند دبیرخانه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: