در دو سوی آن، عشایر در دل دشت سبز چادر کشیدهاند. در فاصله نه چندان دور، گله احشام فارغ از نگاه آنانی که میآیند و میروند، چرا میکنند. سیاه چادرهای عشایر بافته شده از موی بز با فاصله از هم بر پا شدهاند.
سیاه چادر، اصلیترین فضای زندگی عشایر کوچ روست. عشایر به سیاه چادرها دهوار یا دووار، سیه مال یا سیا مال میگویند. در اطراف چادرها، آغلهایی بر پاشده است برای نگهداری گله.
سیاه چادرها معمولا به صورت انفرادی یا چند تایی و در دامنه بلندیها به نحوی که از باد و باران در امان باشند، بر پا میشوند. آنچه از سیاهچادرهای مسیر دردل چشمان ما نشست به صورت انفرادی بود. زندگی در اطراف آنها موج میزند. سگ گله با فاصله، چشم به گله دوخته بود و مادر خانواده به همراه دیگر فرزندان دخترانش در حال مشک زدن بود. حتما گله را صبح زود دوشیده بود.
و آواز، جزء جداناپذیر از زندگی عشایر است که لحظه به لحظه زندگی را به ساز درمیآورد. سوز درونی دارد حتی آنجا که هفت شبانه روز در جشن وصال دو یار میخوانند. یالالایی مادری است برای خواباندن کودکش و آوازی است حزین زمانی که ره کوچ میگیرد و از این سوی به سوی دیگر سر مینهد. شاید میخواهد سختی راه را کوتاه کند که دل کندن همیشه سخت است، حتی اگر همه روزگار آواره باشی. همین آواز است که ناخودآگاه تو را به سکوت وا میدارد. آواز آنقدر در متن زندگی تنیده شده که تو متوجهاش نمیشنوی، اما میشنویاش. همین است که سکوت کردهای.
مهمان نوازند و دست و دلباز، آنقدر مهربان که تو باور نمیکنی. فرقی ندارد تو از کجا آمدهای و نژادت چیست، با چه لهجهای صحبت میکنی، غریبگی را ازخاطرت پاک میکنند و آنچه در چنته دارند، تقدیمت میکنند بیمزد و منت. مردم این دیار به مهمان گاه و بیگاه عادت دارند. همین زندگی را دو چندان زیبا میکند و صحنهای در ذهنت به تصویر میکشد به زیبایی همان گله اسبی که در فاصلهای نه چندان دور، سرازیری تپه را پشت سر مینهند، یال و کوپال به دست نسیم میدهند، رو به سوی دشت میآورند تا دمی در دل دشت قرار یابند و قرار از ما بگیرند به خاطر این همه زیبایی.
راه پر از است از این لحظههای ناب و زندگی جریان دارد روی بال نسیم. تازه خالی شدهای از شلوغی و سرگیجه زندگی شهری که چغازنبیل بزرگ وعظیم در دل چشمانت مینشیند. مات میشوی. 3200 سال تاریخ. متعلق به تاریخی که باستانشناسان از آن به عیلامی یاد میکند. پر از رمز و رازست که سوالات بیشمار در ذهنها آفریده و شفاف و آشنا که یادگاری از گذشته توست. با تو مانوس است و تو غریبگی نمیکنی.
ورود به شهر اونتاش
چغازنبیل تسخیرت میکند و تو را میبرد به سالهای دور. 3300 سال پیش یعنی اوایل قرن 13پیش از میلاد. این شهر به وسیله پادشاه عیلامی اونتاش نپیریشا (Untash Napirisha) در نزدیکی رود دز ساخته شده و دوراونتاش (Dur Untash) مینامندش. دوراونتاش یعنی قلعه اونتاش. برخی از متون میخی این شهر را ال اونتاش (Al Untash) نامیده که به معنای شهر اونتاش است. در دل شهر معبد عظیمی بوده در 5 طبقه که امروزه 2 طبقه از آن هنوز پابرجاست، یعنی همان زیگورات خودمان. عیلامیهای آن روز، این زیگورات یا ذیقورات را به 2 تن از خدایان بزرگ خویش یعنی اینشوشیناک و نپیریشا اهدا کردهاند. معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری
برجای مانده از تمدن عیلامی است که تاکنون شناخته شده.
دیواری معبد را دور میزند و آن را چون نگینی در میان میگیرد. آرام آرام از از روی قلوه سنگهایی که مسیر ورود را مشخص کردهاند میگذریم و وارد معبد میشویم. چقدر کوچک میشویم درمقابل این همه عظمت و تو را با خود میبرد به یک خواب بعد از ظهر تابستانی که مزهاش زیر دندانت باقی مانده، اما یادت نمیآید چه رویایی دیدهای که چنین ساکت شدهای و بزرگ. آرام آرام معبد را دور میزنیم تا در شمال غربی آن به معابد خدایان کریریشا، ایشنیکرب و هومبان میرسیم.
درست روبهروی چند درختی که با برگهای ریز خود و سبزی تیرهشان صحنهای زیبا را آفریدهاند. شاید هنوز رویا میبینی و از خواب شیرین نیمروز بیدار نشدهای. شاید! اثباتش آسان نیست.
معابد به وسیله کارشناسان سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری مرمت شده است، اما از معابد خدایان عیلامی در بخش شمال شرقی دیگر خبری نیست، ولی وجود داشتهاند. این را مطالعات باستانشناسی نشان میدهد. معبد خدایان به وسیله دیوار دومی محصور شده است. در سکوت از معبد بیرون میزنیم و روانه شهر اونتاش میشویم. هنوز میشود بقایایی اندک از خانههای شهر را روی سطح زمین دید و بعد دیواری که دورتادور شهر حلقه زده است. طول این حصار خارجی نزدیک به 4 کیلومتر است. در بخش شرقی شهر و در نزدیکی همین حصار خارجی، کاخهای شاهی قرار داشتهاند. در زیر یکی از این کاخها 5 مقبره زیرزمینی کشف شده که باستانشناسان با احتمال آنها را به خانواده شاهی نسبت میدهند. کنار چند درخت و درست روبهروی شهر و روی ضلع شمال غربی حصار خارجی مخزنی برای آب قرار دارد.
باستانشناسان ساخته شدن این زیگورات را در دو مرحله میدانند. ابتدا طبقه نخست به صورت اتاقهایی که حول محور یک حیاط مرکزی ساخته و در مرحله بعد طبقات بالایی به آن اضافه شده است.
همه آنچه به تصویر کشیده شده از خشت و آجر جان گرفته و با وجود قدمت بسیار، بخش زیادی از آن به یادگار مانده است. روی همین بنا، آجرهای کتیبه دار با خطوط میخی عیلامی و اَکَدی به فاصله هر 10 رج در بنا تکرار میشوند.همین کتیبههاست که بخشی از راز این بنای عیلامی را باز میکند که این بنا متعلق به کیست و برای چه ساخته شدهاست. علاوه برآن، هزاران آجر ساده و کتیبهدار بناهای شهر را آذین کردهاند. کاربرد آجرهای لعابدار، ملاط قیر طبیعی، اندودهای گچی و گل میخهای سفالین نشان از ساخت مواد و مصالح به وسیله ساکنان این منطقه در هزارههای پیش دارد.
درهای معابد و کاخها از چوب بوده که با میلههای شیشهای تزیین میشدهاند. باستانشناسان در کاوشهای خویش، تکههایی از مجسمههای سفالین و لعابدار گاوهای نر را که از دروازههای ورودی بنای ذیگورات محافظت میکردند، به دست آوردهاند. ظروف مختلف سفالی و سنگی، مهرهای استوانهای، اشیای فلزی، پیکرکهای سفالین و اشیای تزیینی از جمله دیگر آثار به دست آمده از این محوطه است.
بیشترین اطلاعات این مجموعه را باستانشناسی به نام رومن گیرشمن فرانسوی بهدست آورد. اهمیت این مجموعه آنقدر زیاد بود که همراه 2 اثر دیگر یعنی تخت جمشید و تخت سلیمان درسال 1979 میلادی در آثار جهانی یونسکو قرار گرفت.
هاله ناشناختهای از تاریخ، دورِ تو تنیده شده و تو را میبرد تا دور، حتی درختانی که رنگ سبز تیره دارند و تپهها را. سکوت است و زندگی عشایر که هرسال تاریخی را پشت سر میگذارد و سال دیگر دوباره از بر میکند و آیند و روندها همچنان ادامه دارد. اگر جادهای که ما را به چغازنبیل کشانده ادامه دهی تو را به آبشارهای شوشتر، شاهکارهای آبی ایران باستان میرساند.
زهرا کشوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم