گفتگو با محسن قاضی مرادی، بازیگر سریال «آرزوهای شیرین»

نشاندن لبخند روی لب بینندگان کار بزرگی است‌

محسن قاضی مرادی موقع مصاحبه هم درست مثل نقش‌هایش است و درست به همین دلیل دوست‌داشتنی و خوش‌صحبت است. برای همین خیلی نمی‌شود فهمید کجا دارد کاملا جدی حرف می‌زند و کجا کمی شوخی و شیطنت هم قاطی ماجرا می‌کند. اگر این گپ و گفت را بخوانید، مخصوصا در جایی که درباره همسر بازیگرش مهوش وقاری حرف می‌زند، بهتر این ویژگی را متوجه می‌شوید. او متولد 1320 تهران است و از مدرسه عالی مدیریت تهران فارغ‌التحصیل شده است. کارش را در سینما از سال 1351 با فیلم «حسن سیاه» به کارگردانی پرویز اصانلو آغاز کرد. قاضی مرادی را این اواخر در سریال «یک وجب خاک» که در ماه رمضان از شبکه 3 پخش می‌شد، می‌دیدیم و همین طور در فیلم تلویزیونی «هندونه شب یلدا» که شب یلدا روی آنتن رفت. این بازیگر را این روزها در سریال «آرزوهای شیرین» به کارگردانی سیدوحید حسینی می‌بینید که در گروه خانواده شبکه یک تولید شده است.
کد خبر: ۱۶۶۸۰۴

از حضورتان در سریال «آرزوهای شیرین» بگویید.

بیش‌تر از 2 ماه است در خدمت دوستان هستم. در این کار نقش دایی خانواده را بازی می‌کنم. مریم سعادت نقش خواهرم را بازی می‌کند و آناهیتا همتی هم نقش دخترم را. توی این سریال اتفاقات عجیب و غریبی می‌افتد که بعضی وقت‌ها من در جریان بعضی‌هایش هستم و بعضی وقت‌ها هم نه.

از شخصیت دایی بیشتر برایمان بگویید.

چون زن ندارد، رفتار خاصی دارد با بچه‌ها و بقیه.

می‌شود گفت شبیه دایی «چند وجب خاک» است؟

نه، کمتر از آنجا پدرسوختگی دارد.

مگر دایی آنجا پدرسوختگی داشت؟

آره دیگر. آنجا بالاخره یک جورهایی بقیه را اذیت می‌کرد.

این پدرسوختگی اقتضای طبیعتش بود یا از ره کین بود؟

هر دو!‌ ولی به هر حال دایی اینجا بیش‌تر دنبال پیدا کردن پول و مال و منال است.

از هر راهی که شد؟ راهش مهم نیست؟

مهم که هست. ولی نه آنقدر که به خاطر کوره راه بودن یا آسفالت بودن راه از خیر نیت اصلی‌اش بگذرد.

چه طور شد که در این کار حضور پیدا کردید؟

وحید حسینی تهیه‌کننده و کارگردان دعوتم کرد. قرار بود خانمم مهوش وقاری هم بازی داشته باشد. اتفاقا قرار بود اینجا هم نقش زن من را داشته باشد.

چی شد که این اتفاق نیفتاد؟

آن نقش به کلی حذف شد. حالا دارد در «یک وجب آسمان» بازی می‌کند.

کار در «آرزوهای شیرین» چه ویژگی خاصی دارد؟

خوشبختانه گروه همدلی دارد. سیدوحید حسینی هم حرف آدم را گوش می‌کند و اگر قبول داشت می‌پذیرد.
دستیارانش هم خوب هستند. بودن یا نبودن همه این جزییات است که وقتی دست به دست هم می‌‌دهد، می‌‌تواند یک پروژه را ببرد بالا یا بزند زمین.

بعد از یک وجب خاک تا این فاصله «آرزوهای شیرین» در چه کاری حضور داشته‌اید؟

بعدش تله‌فیلمی بود به اسم «هندونه شب یلدا» که شب یلدا پخش شد. کارگردانش هم سعید آقاخانی بود.

کلا ملاک محسن قاضی مرادی برای انتخاب نقش‌هایش چیست؟

اول از همه خود متن است و بعد هم عواملی که باهاشان کار می‌کنم. چه آنهایی که جلو دوربین‌اند، چه آنهایی که پشت دوربین زحمت می‌کشند. اما به هر حال جلوی دوربین خیلی مهم‌تر است.

ولی خیلی از کارهایی که مخصوصا شما بیشتر در آنها بازی می‌کنید، متنشان در ساعات پایانی به دست گروه می‌رسد. اصلا مگر می‌رسید متن‌ها را واقعا بخوانید؟

نه همیشه، ولی در همان حد هم کم و بیش با کلیت قصه آشنا می‌شوم. دانستن همین کلیت هم خیلی به آدم کمک می‌کند.

شده بروی سر کاری و وسطش پشیمان بشوی؟

آره خب، پیش آمده.

چه عکس‌العملی نشان داده‌اید؟

هیچی، دیگر هیچ کاری نمی‌شود کرد. دستت توی پوست گردو گیر می‌کند. آن وقت نه راه پس داری و نه را پیش.
چون ناچاری به خاطر قراردادت کار را تا آخر انجام بدهی. هی به خودت می‌گویی دیگر از این کارها نمی‌کنم. ولی باز هم خیلی وقت‌ها آدم گول می‌خورد. ولی به هر حال پیش می‌آید دیگر. وقتی همزمان در 2 کار هم بازی می‌کنم، خیلی سخت است.

در چه جور کارهایی بیشتر این حالت پیش می‌آید؟

مثلا کارهای تاریخی.

یعنی از کارهای تاریخی خوشتان نمی‌آید؟

بدم نمی‌آید. ولی چون معمولا این کارها زیاد طول می‌کشد، آدم اذیت می‌شود. به مرور وقتی زمان کار زیاد می‌شود، آدم‌ها کنترل‌شان از دستشان در می‌رود و هویت واقعی‌شان را بروز می‌دهند و آن وقت ممکن است دوست نداشته باشند از صبح تا شب با هم باشند.

اگر انتخاب با خودتان باشد، کلا دوست دارید در چه تیپ کارهایی بازی کنید؟

طنز. فکر می‌کنم مردم ما خیلی خسته‌اند و اگر ما بتوانیم حتی یک لبخند هم بر لبشان بنشانیم، کار بزرگی کرده‌ایم.

خب الحمدلله تا حالا هم بیشتر نقش‌هایتان طنز بوده. چه کار می‌کنید که نقش‌های مختلفتان با وجود طنز بودنشان به هم شبیه نشوند؟

خیلی سخت است. مخصوصا در کارهای 90 قسمتی که همه عوامل و بازیگرها هر چی را که در چنته دارند رو می‌کنند و بعد از چند وقت هم همه جذابیتشان تمام می‌شود. زمان می‌خواهد تا بتواند چیز جدیدی رو کند. برای همین همه چیز تکراری و خسته‌کننده می‌شود. مگر این که کارگردان ترفندهای نو و جدیدی بزند. من در مورد خودم سعی می‌کنم کاری که می‌کنم قابل قبول باشد تا کسی به زور مرا نبیند. نمی‌دانم تا حالا موفق بوده‌ام یا نه.

نوع بازی شما جوری است که فکر می‌‌کنم حتی نویسنده‌ها هم بدشان نیاید براساس حضور شما متن بنویسند.
درست است؟


بعضی وقت‌ها آره. یکی دو مورد بود که به دلیل خاصی عذرخواهی کردم و گفتم نمی‌توانم بازی کنم.

دلیلش چی بود؟

ولش کن. گفتن ندارد.

آدم اگر دوست نداشته باشد، یک جوری از زیر کار در می‌رود دیگر. البته توی سینما نه گفتن سخت است.

چرا؟ پولش وسوسه‌کننده است؟

آن که بله، ولی من الحمدلله مشکلی ندارم.

قبلا هم وسوسه نمی‌شدید؟

خب چرا. ولی حالا که امنیت مالی پیدا کرده‌ام، این ماجرا وسوسه‌ام نمی‌کند.

شما سال‌های زیادی است که دارید کار می‌کنید. ولی چند سالی هست که بیشتر دیده شده‌اید فکر می‌کنید چرا؟

وقتی کارهایت با اقبال مردم روبه‌رو شود، این جوری می‌شود دیگر.

منظورم این است که چرا این اتفاق سال‌های قبل و سال‌های جوانی نیفتاد؟ دوست نداشتید وقتی جوان بودید به موقعیت حالا برسید؟

چرا. ولی هر میوه‌ای یک زمان بخصوص می‌رسد. یکی اول بهار، یکی وسط تابستان. ولی بعضی‌ها آخرهای زمستان هم نمی‌رسند. نمی‌شود گفت چرا اول بهار نرسیده‌اند.

اسم این اتفاق را چی می‌گذارید؟ تقدیر یا چیز دیگر؟

نمی‌دانم. ولی هر چی که هست، خوب است. ناراضی نیستم.

بازی توی سینما و تلویزیون برایتان چه فرقی دارد؟

به نظرم تلویزیون ویترین است و سینما اعتبار.

تا حالا چه جایزه‌هایی گرفته‌اید؟

یکی دور بار کاندیدا شده‌ام. یک بار هم برای «ما هم خوبیم» از جشنواره فجر برنده تندیس بازیگر مکمل شده‌ام.

شما کارتان را با تئاتر شروع کرده‌اید. آن علاقه به این رشته هنری هنوز در شما هست؟

همچنان هست. ولی فرصتش نیست. ولی اگر کار خوبی پیدا بشود، چرا این کار را نکنم؟

ولی مطمئنم کارهایی را که دیده می‌شود، ترجیح می‌دهید.

(می‌خندد) بله.

شما و همسرتان جزو معدود زوج‌هایی هستید که هر دوشان بازیگرند. این برای خیلی از مردم خیلی جذابیت دارد. دوست دارند بدانند زندگی یک زوج بازیگر و همکار توی سن و سال شما چه جوری است؟ چه حال و هوایی دارد؟

خیلی بهتر است از این که یکیشان بازیگر باشد. چون لااقل یک کم درد هم را می‌فهمند. وقتی شریک زندگی‌ات هم در این وادی هست، می‌داند تو چی می‌گویی و برای همین کمتر مشکل پیش می‌آید.

منظورتان این است که چون هر دو به خم و چم کار آشنایید، هم شما با کاستی‌های همسرتان کنار می‌آیید و هم او با کاستی‌های شما. درست است؟

اصلا نمی‌شود اسمش را کاستی گذاشت. زندگی است دیگر. یک بار او سر کار است، یک‌بار من. تازه مگر نشنیده‌اید که از قدیم گفته‌اند دوری و دوستی؟ هر چه هم را نبینیم، مهر و محبتمان نسبت به هم بیشتر است.

واقعا؟!

خب بله!

ولی تا آنجا که من یادم می‌آید، در یک برنامه آشپزی که رامبد جوان مجری‌اش بود و شما با همسرتان در آن شرکت کرده بودید، از این جور حرف‌ها نمی‌زدید!

خب، هر زمانی به جای خودش حرف می‌زنم. هر چیز به جای خویش نیکو است.

در وقت‌هایی که سر کار نیستید، توی خانه وقتتان را چطور می‌گذرانید؟

برای دل خودم کارهای حجم می‌کنم.

«برای دل خودم» یعنی چی؟

یعنی چیزهایی را که می‌سازم، نمی‌فروشم. همه‌شان را می‌زنم به در و دیوار خانه خودم. مثلا یک نمونه از کارهام این است که با صدف و گوش ماهی 24 تا ساعت ساخته‌ام. یکی می‌گفت فلانی چرا کم‌ کار می‌کنی؟ گفتم چون در و دیوار خانه‌ام تمام شده و دیوار کم ‌آورده‌ام.

این جوری که حیف است. می‌توانید مثل رضا کیانیان برای کارهایتان نمایشگاه بگذارید.

من قبل از کیانیان از این کارها زیاد کرده‌ام. نمایشگاه هم زیاد داشته‌ام. الان هم یکسری از کارهایم را آماده کرده‌ام که وقتی بیکار شدم، یک نمایشگاه بگذارم. همان 24 تا ساعتی است که گفتم، بعلاوه یکسری کار دیگر که اسمشان را گذاشته‌ام دستگرمی‌ها. فکر می‌کنم دیدنش برای مردم قشنگ باشد.

چه توصیه‌ای دارید برای جوان‌‌هایی که به بازیگری علاقه‌مندند و نمی‌دانند چی کار کنند و چه جوری به این حوزه وارد شوند؟

به نظرم تنها راهش این است که درسش را بخوانند. همین جوری نباید وارد کار شد. درس خواندن خیلی مهم است. خیلی از بازیگران ما‌ خوبند، ولی اگر درس خوانده بودند خیلی بهتر از این می‌شدند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها