در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سریال نوروزی شبکه یک سیما نیز تقریبا تلاش کرده تا همه این عناصر را در کنار هم جمع کند. سریال بازیگران شناخته شدهای دارد. محمدرضا شریفینیا و افسانه بایگان بعد از یک غیبت طولانی از تلویزیون، در نقش اول یک سریال تلویزیونی ظاهر شدهاند. حامد کمیلی، شیلا خداداد، حمید لولایی، رضا شفیعیجم و... ترکیب خوبی از بازیگرانی هستند که برای ایفای نقش در این سریال حضور یافتهاند. به این فهرست طولانی میتوان سوژه خاص سریال را نیز اضافه کرد. منصور سیمخواه که یک بسازبفروش است، برای فرار از بدهی به دیگران قرار است به صورت ظاهری بمیرد و با این اتفاق، از شر طلبکارها خلاص شود. منصور 2 پسر دارد که هر دو آنها با مشکلاتی در زندگی مواجه هستند. با یک زن جوان هم ازدواج کرده که همسن و سال پسرانش است. از این زن هم قرار است صاحب یک فرزند شود. به این ماجراها میتوان خط و ربطهای داستانی دیگری را هم اضافه کرد که خواندن آن حداقل میتواند کنجکاوی اولیهای را در مخاطب فراهم کند که تا چند قسمت اول، بیننده سریال باشد. به عبارت سادهتر، برای ساخت این سریال، مصالح خوبی برای کار فراهم شده؛ اما این بار هم سستی و ضعف پایه و اساس سریال فیلمنامه به کلیت کار لطمه زده است.
در یک نگاه کلی، فیلمنامه پیامک از دیار باقی، متن شرح و بسط داده شده فیلمنامه فیلم «چند میگیری گریه کنی» اثر قبلی محسن طنابنده است. البته در این میان چند اتفاق کوچک رخ داده است. اتفاق اول این است که اگر شوخی با مرگ در فیلمنامه چند میگیری گریه کنی؟ در یک زمان 2 ساعته نتیجه مثبتی به همراه داشته است، در این فیلم طولانی بودن و نوع پرداخت نامناسب سوژه به کار لطمه جدی زده و حتی دیگر پتانسیلهای کار همچون بازیگران شاخص را نیز خنثی کرده است.
در توضیح بیشتر این نکته باید به این مساله اشاره کرد که جذابیت مهم فیلمنامه سریالی مانند پیامک از دیار باقی، نمایش درگیریها و دلمشغولیات یک مرد دوزنه کلاهبردار نیست؛ بلکه نقطه عطف این داستان دقیقا از جایی آغاز میشود که این فرد، برای فرار از همه این مشکلات، فردی را پیدا میکند که به جای او بمیرد؛ اما این فرد از انجام ماموریت شانه خالی میکند و خود وی مجبور میشود به درون قبر برود، یعنی داستان درست از زمانی آغاز میشود که منصور سیمخواه خود مجبور میشود به درون قبر برود و این اتفاق، نقطه عطف داستان است که از قسمت دوازدهم سریال شکل میگیرد. نویسنده حدود 11 قسمت از داستان را صرف یک مقدمهچینی بیهوده کرده که برای بیننده عادی تلویزیونی هم کاملا قابل پیشبینی است و به جای جذب کردن بیننده، بیشتر او را دلزده میکند. همین مقدمهچینی بیهوده سبب شده تا بازیگران نیز در نقشهای خود بسیار کمرنگ ظاهر شوند.
شاید نمونه بارز این نقشهای کمرنگ، شیلا خداداد و حامد کمیلی باشند که علیرغم نقشآفرینیهای خوب در سریالهای قبلی، در این سریال در حد بازیگران درجه چندم ظاهر میشوند؛ زیرا ورود آنها به داستان با تاخیر فراوان و نیز به شکلی نامناسب رخ میدهد و حضور آنها نیز در داستان بسیار منفعلانه است.پیامک از دیار باقی کارگردانی شگفتانگیزی هم دارد. سیروس مقدم همان سبک و سیاقی را که برای سریال «اغماء» به کار گرفته بود، در این سریال نیز به کار گرفته است.
دوربین در اکثر مواقع روی دست قرار دارد. حرکات آن تند و سیال است. نورپردازی کار فضایی گرفته و خفه را ایجاد کرده است و در چنین سبک و سیاقی، فضای کلی کار کاملا متضاد با مضمون و درونمایه اصلی اثر است، حتی پرداخت کارگردان نیز در بسیاری از مواقع، بیشتر مناسب فیلمهای جنایی پلیسی است تا اثری که قرار است در ایام نوروز از شبکهای سراسری پخش شود. نمونه این مساله، صحنهای است که منصور به پلیس اطلاع میدهد فردی در خانه پدر زن پسرش، محبوس شده است. نوع ورود پلیس به این خانه و دستگیری پدرزن، کاملا متناسب با یک فیلم پلیسی و صحنهای است که پلیس برای دستگیری دزدها و خلافکارها وارد خانه میشود!
پیامک از دیار باقی با همین فیلمنامه و ترکیب بازیگران میتوانست فیلم 90 دقیقهای خوبی باشد. سنت کش دادن فیلمنامههایی که تنها مناسب یک زمان 90 دقیقهای هستند، بیشترین ضربه را به این اثر نمایشی زده است؛ چراکه عناصر زیادی هستند که نشان میدهد سریال ظرفیتهای خوبی برای تبدیل شدن به یک کار نمایشی قابل قبول را داشته است.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: