اما صندوقچهها و چمدانهای قدیمی پیدا شده در اتاقک زیر شیروانی مرکز روانی ویلارد که از سالها پیش در منطقه فینگر نیویورک به حال خود رها شده است، داستانی کاملا برعکس دارد و نشان میدهد که چگونه دروازههای زندگی واقعی در تمام این سالها به روی بیماران آن به طور مجازی بسته مانده بود.
427 چمدان، صندوقچه، جعبه و بقچه در این محل پیدا شد که از زمان تعطیلی این مرکز در سال 1995 در اتاقکی زیر شیروانی رها شده بودند و پیش از آن به بیمارانی تعلق داشتند که چندین دهه از زندگی خود را در این مرکز روانی بزرگ ایالتی سپری کرده بودند. در این چمدان و صندوقچهها بقایایی از حیاتی بر جا مانده بود که بیماران مرکز بعد از رد شدن از دروازههایی همیشه قفل، تا پایان عمر، آن زندگی را پشتسر خود بر جا گذاشتند. حالا تمام وسایل به دست آمده از این گنجینه نهچندان قدیمی در کتابخانه علوم نیویورک به نمایش گذاشته شده که داستانهای پنهان در پس چهره خاک گرفته این ابزار را هم روایت میکند.
در مرکز این نمایشگاه که قرار است در چندین شهر دیگر نیز به نمایش گذاشته شود 9 پانل بزرگ به ارتفاع 7 متر قرار دارد که روی آنها پرترهای با تن رنگی قرمز از بیمار، سرگذشت و عکسهای آنها و وسایل بر جا مانده از هر کدام از بیماران به نمایش گذاشته شده است.
اطلاعات بیشتر درباره بیماران و جزئیات دقیقتری از وسائل آنها در پایگاه اینترنتی suitcaseexhibit.org وجود دارد.
مریضی که بیشترین چمدانها به او تعلق دارد، پرستاری به نام مارگارت بود که پیش از بستری شدن در این بیمارستان در یکی از مراکز درمان بیماری سل کار میکرد. از او 18 جعبه، صندوقچه و جمدان بر جا مانده که تقریبا تمام وسایل مورد نیاز برای زندگی در آنها پیدا میشود. او 32 سال بعد در همین مرکز روانی درگذشت.
به گفته «دربی پننی» مارگارت هم مانند بسیاری دیگر از زنان بستری در این مرکز روانی از مهاجرانی بود که خانوادهای در امریکا نداشت.
براساس تحقیقهای پننی هر چند بیماران این مرکز دچار اختلالات روانی بودند، اما بیشتر آنها دچار بحرانهای گذرایی در اثر مرگ نزدیکان یا از دست دادن شغل خود میشدند که به هیچ وجه به بستری شدن برای تمام عمر احتیاج نداشت. او میگوید: در واقع بیشتر این افراد در زمانی نادرست در جایی نادرست حضور داشتند یا حرفی نادرست را به فردی نادرست گفته بودند.
فرانک، تنها بیمار امریکایی آفریقایی است که در بین صاحبان چمدانها شناسایی شده است. کار او در سال 1946 و در سن 35 سالگی به این مرکز روانی کشیده شد. او وقتی در رستورانی در نزدیکی خانه خود در بروکلین و زمانی که در بشقابی شکسته غذا برایش سرو کردند عصبانی شده بود.
هر چند پیش از آن فرانک هیچ سابقه خشونتی نداشت، اما او را دچار جنون و اسکیزوفرنی دانستند؛ این بیماری در آن دوران شایعترین چیزی بود که بیش از هر گروه دیگری به سیاهپوستان نسبت داده میشد.
نیویورک تایمز
پاتریک کوهن
ترجمه: چنگیز محمودزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم