درباره فیلم غیرمنتظره

امتیازی به نام ارتباط با مخاطب

«غیرمنتظره» فیلمی است متکی بر داستان؛ داستانی که در سینمای ایران تازه و نو است، منظورم ورود به دنیای مانکن‌ها، نشان دادن صحنه و پشت صحنه دنیای شو و تبلیغات نیست که از این حیث هم در نگاه اول موضوع بداعت و طراوت خویش را به رخ می‌کشد، منظور و مراد نشان دادن نوعی از رابطه، عشق، تنفر، حسادت، وفاداری و خیانت در یک زندگی پرتلاطم زوج جوانی است که نمونه آن را پیش از این در درام‌ها یا در اصطلاح بهتر برای این نوع فیلم در ملودرام‌های سینمای ایران ندیده‌ایم.
کد خبر: ۱۵۹۳۱۳

  اشک انگیزی، آه و ناله و دادخواهی و یک قطب بد و یک قطب خوب که باید برای یکی از آن دو دل بسوزانیم و از دیگری متنفر شویم، قالب همیشگی آثار ملودرام و عاطفی سینمای ایران است که بخوبی در «غیرمنتظره» شکسته می‌شود. نوعی از روابط که واقعی است، اینجایی است، ریشه در سنت‌ها، باورها، خلق و خوی و خصلت‌های جوانان امروز دارد که می‌خواهند به رویاهایشان در واقعیت هر چه سریع‌تر جامه عمل بپوشانند با راه‌های میانبر و عشق‌هایشان چندان پر دوام نیست و به خاطر از دست ندادن یکدیگر الزاما در گام نخست گزینه‌های پرخطر را انتخاب می‌کنند. جوانانی که در دنیای مدرن احساس اعتماد به‌نفس دارند، اما ورود به آن را باید با شکستن قالب‌های سنتی افکارشان تجربه کنند که از آن هراس دارند.

اشاره ظریف، زیبا و دقیقی به حالات روحی مانکنی که مانکن‌ بودن و نمایش روی صحنه را دوست دارد، اما از الزامات و لوازم کار که گمان می‌برد جنسیت او را زیرسوال برده است، وحشت دارد. نکته ظریفی که قابل تعمیم به تمام موضوعات دیگری می‌شود که در برزخ بین سنت و مدرنیزم جا خوش کرده‌اند و خارج از این محدوده هم نمی‌توانند قرار بگیرند.

زن هنرمندی که خود در برابر سنت‌های خانوادگی ایستاده و همسرش را خود انتخاب کرده و پشت‌پا به همه آنچه عرف شناخته می‌شود، زده است و خود را خط‌شکن می‌داند، به قول روان‌شناس فیلم طاقت آن‌که همسرش نیز بر خلاف عرف قدمی بردارد، ندارد؛ چرا که این خط‌شکنی و عرف‌شکنی نه به خاطر باورها و یقین به صحت آن که فقط به دلیل منافع شخصی صورت می‌گیرد و هیچ پشتوانه‌ای برای این سنت‌شکنی‌ها از حیث باور عمیق قلبی وجود ندارد.

و داستان زندگی این زوج که با اوج و فرودها و نقاط عطف بی‌شمار داستانی بازگو می‌شود، مشتی از نمونه خروار است و شاید دقیق شدن در آن یک نکته را به اثبات برساند؛ چرا زندگی‌های نابسامان تا این حد در آستانه گسترش این برزخ ورود به دنیای مدرن زیاد شده است، این رفتارهای عاشقانه اما منفعت‌طلبانه که تنها با کوچک‌ترین تلنگری فرو می‌ریزد و در آن سو رفتارهای واقعی خود می نماید جایی که با کنار رفتن صورتک‌های شیرین و جذاب، چهره واقعی آدم‌ها عریان می‌شود؛ چهره‌های ویران.

.. از شبی که غیر منتظره را دیده‌ام، در این فکرم که چهره ویران محمود یا بیژن یا به قول این شخصیت هر کسی که هست ولی قراره در دوبی و مالزی به روی صحنه بره آن نیست که در نگاه اول به هنگام دیدن تاول‌های بدریخت، به نمایش در می‌آید و تماشاگر هراسان و شوکه می‌شود چهره ویران محمود جایی نیست که از دکتر پوست راجع به بیماری‌اش می‌پرسد، جایی است که با دکتر روانپزشک درباره دشواری‌های زندگی خود صحبت می‌کند؛ دشواری تحمل چهره‌ای که زیباست و او آن را از کودکی مغایر با رفتار و شوونات جنسیتی‌اش می‌داند. چهره‌ای که زیبا است، اما در عمق ویران است، خنده‌ای روی لب‌های او نیست و چشم‌هایش اندوه را باز می‌تاباند. در جای دیگر این ویرانی چهره را در شیوا هم می‌توان به نظاره نشست، شاید ویران‌تر از‌آنچه باز گفتیم. شیوا با چهره زیبای محمود دوباره مواجه می‌شود، زشتی صورت او برطرف و همانند قبل شده است، اما همین زنگ خطر برای شیواست که دوباره محمود را از دست دهد و این ویرانی در چهره و نگاه شیوا به‌خوبی قابل مشاهده است کسی را دوست داری، عاشقانه، اما؟ باز می‌توانی به روی زیبای او خیره شوی، در هراس و وحشت می‌افتی.

.. و از این حیث غیر منتظره داستانی است که ارزش دقیق شدت در این ظرائف روان‌شناسانه را وارد و در این بحبوحه‌ای که قصه فیلم‌ها تا تماشاگر پله‌های خروج از سینما را طی کند، فراموش می‌شود و هیچ دغدغه و تفکری را برنمی‌انگیزاند، حداقل یک فرصت مغتنم برای تماشاگری است که دوست دارد سرگرم شود، اما نه به هر قیمت. این روزها غیرمنتظره به‌رغم سرمای بی‌سابقه، قطعی گاز سینماها، ایام سوگواری و جشنواره فیلم فجر که هر کدام از آن برای رکود بیشتر سینمایی که امسال، سال پررونقی را به خود ندیده به تنهایی کافی و اثرگذار است، روزهای خوبی را پشت سر می‌گذارد و فروش خوب و دلگرم‌کننده‌ای دارد به‌رغم آن که از بازیگران گیشه‌پسند روز استفاده نمی‌کند و اولین ساخته سازنده‌اش نیز است که اگر فاکتور نام فیلمساز را هم یکی از عوامل فروش فیلم بدانیم، غیرمنتظره از آن بی‌بهره است، هرچند که نام سازنده‌اش به عنوان نویسنده بعضی از آثار پر‌فروش و مطرح این سال‌ها برای تماشاگر خاص سینما چندان ناآشنا نیست.

علت برقراری ارتباط مخاطب با غیرمنتظره که در شرایط سخت اکرانش توانسته جان سالم به در ببرد، چیست؛ نکته‌ای که سینمای ایران از ضعف آن رنج می‌بردو مشکلی است هر چند برای تمام فصول، اما در این زمان که بیش از 2 دهه از عمر سینمای نوین پس از انقلاب می‌گذرد، بیشتر نمود پیدا کرده است. کهنه و نگران بودن... که باز باید این تکراری شدن و نبود بداعت را نه تنها در خط داستان بلکه در تکراری بودن شخصیت‌ها، بازیگرها، نوع لباس‌ها و طراحی‌های صحنه، لوکیشن‌‌‌ها و حتی نوع نماهای فیلم دانست، آدم‌هایی که همه یک جور لباس می‌پوشند، یک جور حرف می‌زنند و متاسفانه بازیگران کلیشه شده خود را هم دارند، همان قهر و آشتی‌ها و عشق و جدایی‌‌ها و سوءتفاهم‌هایی که نه نمونه‌اش را در میان دوستان و خانواده می‌توان یافت و نه حتی در طبقه و خاستگاهی که فیلم، نشانی قهرمانانش را در آنجا عنوان می‌کند.

در این مجموعه غیرمنتظره گامی است نخست با همه ایراداتی که یک گام نخست و نه حتی یک کار نخست می‌تواند داشته باشد، اما صف‌شکن است و از این منظر می‌توان نمایش آن را به فال نیک گرفت. پیروی نکردن از کلیشه‌های رایج در فضاسازی، طراحی شخصیت‌‌ها، دیالوگ‌ها، عدم خط‌کشی‌‌های خوب و بد مرسوم، توجه ویژه روان‌شناختی به پرسوناژها، استفاده نکردن از چهره‌های کلیشه شده در سینمای باب طبع روز، شهامت استفاده از چهره‌های جدید و واگذاری غیرکلیشه نقش‌ها به بازیگران شناخته شده و مطرح سینما از جنبه بازیگری و نیز داستانی بدون سکته و لکنت با نقاط پر تعلیق، غیرمنتظره را به فیلمی که ارزش دیدنش حتی در سینماهای سرد بدون گاز، وجود دارد، تبدیل کرده است.

کریمی بخوبی دریافته که امتیاز فیلم‌ها در برقراری ارتباط با مخاطب در قصه آن نهفته است و عوامل دیگر تنها جنبه کمکی شاید داشته باشند و شاید به همین دلیل تا این حد توجهش را بر قصه گذاشته است؛ قصه‌‌ای با ریتمی تند، اگرچه شاید تماشاگر ایرانی بسرعت آن هنوز برای این‌گونه فیلم عادت نکرده، اما باز فتح باب خوبی برای این مواجهه و آشنایی است.

اگرچه بسیاری از ظرایف فیلم شاید در دوباره دیدن آن آشکار شود و نیاز به تماشای مجدد داشته باشد اما ریتم داستان ندای نوع نگاه تماشاگر عادت داده شده به قالب فیلم‌های ایرانی، نشده است؛ ریتمی که در داستان سینمای قصه‌گوی سینمای امریکا آن را سراغ داریم، بدون مکث و صحنه‌ای که دوباره‌گویی و تکرار مکررات باشد. هر صحنه از دل صحنه دیگر بیرون می‌آید و هر حادثه، حادثه بعدی را از بطن خود بیرون می‌آورد و همین تماشاگر را تا پایان با خود می‌کشاند.

شهرام خرازی‌ها 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها