گروه رسانه: حسین محجوب فردا به شبکه 4 سیما میآید تا روایتگر قصهای باشد که مرز خیال و واقعیت را از میان برمیدارد تا بگوید که عشق هنوز زنده است و برای زنده ماندن میتواند مهمترین انگیزه باشد.
قصه این عشق را کاظم معصومی در یک فیلم تلویزیونی روایت کرده و نام «حلقه» را برای آن انتخاب کرده است. در این فیلم علاوه بر محجوب بازیگران دیگری چون لیلا زارع، محمد حاج حسینی، معصومه اسکندری، بهروزخوش فطرت و شهره سلطانی نیز بازی میکنند.
کد خبر: ۱۵۹۲۳۵
داستان حلقه درباره دکتر جهانبخش مستان شاعر 55 ساله است که بعد از فوت پدرش و پس از 20 سال برای فروش خانه پدریاش به ایران میآید. بازگشت به ایران فرصتی است که رویا، نامزد سالهای جوانی اش را ببیند. کسی که جهان را دوست داشته، اما جهان درست بعد از مراسم عقد که مصادف با موشکباران تهران بوده، به اصرار پدر ایران را ترک میکند و به خارج از کشور میرود به امید آن که رویا به آنها ملحق شود.
جهان بعد از فوت پدر 12 نامه از رویا پیدا میکند که پدرش آنها را از او پنهان کرده بوده است . جهان در محلههای سالهای جوانیاش پرسه میزند تا نشانی از رویا بیابد. سرانجام به یاد میآورد که رویا در بیمارستان کار میکرد او به بیمارستان میرود و رویا را میبیند. حرفها و سخنها از هر دری گفته میشود و عشق سالهای جوانی احیا میشود. جهان از رویا به خاطر رفتار گذشته پدرش و به خاطر پنهان کردن نامهها عذرخواهی میکند و مجددا به او پیشنهاد ازدواج میدهد، رویا پیشنهاد او را نمیپذیرد، جهان اصرار میکند و تصمیم میگیرد برای او حلقهای بخرد. رویا به او میگوید نیازی به خرید نیست و بهتر است جهان همان حلقهای را که سالها پیش برای او خریده بودبیابد تا او در انگشت کند.
جهان پس از جستجوهای فراوان متوجه میشود که رویا قبل از زلزله نزد پدر و مادرش به شهر منجیل رفته، جهان به منجیل میرود، اما خانه رویا در زلزله از بین رفته. او با کمک مسوولان استانداری منزل را خاکبرداری میکند، اما چیزی پیدا نمیکند تا این که در اوج ناامیدی حلقه رویا را در میان خاک و سنگ مییابد و پی به وفاداری او میبرد. بعد از این اتفاق جهان درمییابد که تاکنون با روح (خیال) رویا همکلام بوده و تصمیم میگیرد در ایران بماند و با خیال رویا در کشورش زندگی کند.
همچنین فیلم تلویزیونی «شبزده» ساخته فرزاد موتمن دوشنبه 22 بهمن ساعت 16 از شبکه یک سیما پخش میشود. در این فیلم مریم اعتمادی دختر سنجری دامدار بزرگ شهر با سعید که پسری مومن و انقلابی است سال پیش نامزد کرده، اما درست نزدیک زمان عروسی سعید به ناگاه ناپدید میشود و... .