در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
طی این مدت مدید سکوت کرده اید و نگفته اید که چه اتفاقی روی داد که باعث دوری طالقانی از کشتی شد؟
در ورزش تشویق نداریم. همه باید کار کنیم و در کنارش مدال بیاوریم. جان بکنیم و هیچ چیزی را هم برای خودمان نخواهیم. با تمامی این اوصاف ، باید همه تهمت ها را به جان بخریم و سرانجام با وضعی اسفناک برویم.
این موضوع با دین ما مغایرت دارد. در کشور هر کس که پستی را در اختیار دارد باید در کنارش مسائل مختلفی را به جان بخرد و حرفی نزند. من هم قبول کرده ام و آن را می پذیرم. رک بگویم این اتفاقات جا افتاده و کاری هم نمی توان کرد. من هرگز ناراحت نشدم. از هاشمی طبا هم تشکر می کنم که 7ماه جای من شخص دیگری را نگذاشت اما چه کنیم رسم ورزش این است ، چرا که مطرح شدن و شهرت در پی آن است و به طور حتم هم حرف های زیادی در پی دارد. ضمن این که خیلی ها می خواهند بیایند و از همین راه به شهرتی دست یابند. این مسائل کار آدم ها را مشکل تر می کند. بار اولی که رفتم ، دیگر قصد بازگشت نداشتم اما مکه بودم و زنگ زدند و گفتند پای آبروی کشتی در میان است و باید بیایی و لخت شوی. در آن مقطع من داغ بودم و با خودم می گفتم آبروی کشتی مهمتر از آبرویم است.
امیر خادم دوست خوبم استعفا کرده بود حتی به دنبال شماره تلفن او هم گشتم تا از مکه با وی تماس بگیرم ، اما نشد. وقتی به ایران برگشتم ، گفتند سریع به فدراسیون برو و کار را آغاز کن. برایم هم فرقی نمی کرد که سرپرست باشم یا معاون یا رئیس. من کشتی را دوست داشتم و حالا هم دوست دارم. به هر صورت با این که می دانستم چه اتفاقاتی در راه است اما برای کشتی و اعتلای آن وارد گود شدم.
اعتقاد دارم کشتی ما می تواند در دنیا حرف اول را بزند اما باید چند آدم عاشق در کنار هم دلسوزانه کار کنند تا به این مهم نائل شویم.
من به قهرمانی جهان می اندیشیدم اما مشکلات سر راهم سبز شدند و اجازه ندادند برنامه هایم را تمام و کمال به اجرا بگذارم و با وضع اسفناکی کنار رفتم و هرگز هم ناراحت نشدم.
این سوال مطرح می شود که چرا طالقانی باید با تمام شور و اشتیاق کار کردن کارش به جدایی کشیده شود؟
بعضی ها برای این که می خواستند خود را مطرح کنند، به سمتی رفتند و هر چه دوست داشتند، گفتند بعضی دوستانی که در خدمتشان بودیم ، فکر می کردند که حق واقعی شان بیشتر از این است و این مساله باعث شده بود شبهاتی به وجود بیاید و چون مطبوعات هم به این مسائل دامن می زدند، آنها فکر می کردند پستی که دارند، بسیار کوچک است.
شما با آقای برزگر خیلی خوب رفتار کردید ولی او نخواست کار کند. خواسته او چه بود؟
چه عرض کنم. از خودش بپرسید. من اصلا نه با کسی مشکلی دارم ، نه در باند کسی هستم و نه باندی دارم. من از هر فردی که نیت کار کردن برای کشتی را داشت ، با آغوش باز استقبال می کردم و به سمتش می رفتم.
فکر نمی کردم با من مشکل داشته باشد ولی بعضی ها آنها را تحریک می کردند و می گفتند نرو. چون قصد داشتند فدراسیون را زمین بزنند و زمین هم کوبیدند البته باید بگویم آنها برای هر کسی که در راس باشد، این کار را انجام خواهند داد.
آیا آنها را می شناسید؟
همه را می شناسم. من تنها کسی هستم که پس از انقلاب تماما در خدمت کشتی بودم. می دانید چرا الان بیرون نشسته ام؟ چون باندی نداشتم و با کسی هم سرو کاری ندارم. هر کس که می گفت قصد دارم برای کشتی کار کنم ، می گفتم بفرمایید.
اما همین بفرما زدن بعدها باعث دردسرتان شد.
من نمی خواستم به آبروی کسی لطمه ای وارد شود. برای همین دست همکاری به سوی همه دراز می کردم ، اما خب بعدها مورد بدترین تهمت ها قرار گرفتم من هیچ چیزی برای خودم نمی خواستم.
شاید چون در جامعه مطرح بودم و بعضی ها هم نمی خواستند محبوبیت مرا نزد مردم ببینند دست به چنین اعمالی می زدند بواقع به دلیل محبت های مردم خاری در چشم بعضی ها بودم.
قبول دارید که فدراسیون در دوره شما بدهی زیادی بالا آورده بود وهمین مساله دلیلی بود تا سازمان شما را کنار بگذارد؟
بله ، فدراسیون مشکل مالی شدیدی داشت.
من تنها کسی هستم که 2 بار در راس فدراسیون قرار گرفتم واز همه هم بیشتر کار کردم بار اول 6.5 سال و بار دوم هم 3.5 سال فعالیت کردم اما هرگز تصور نمی کردم با من چنین برخوردی شود و جلوی مرا بگیرند. آخر وظیفه داشتم کار کنم ، به عشق مردم و کشتی.
شاید نباید این قدر کار می کردم البته الان هم احساس راحتی می کنم و به عشقم می رسم.
به مکه می روم و به کارهای دیگرم رسیدگی می کنم. همیشه هم برای آدم های کشتی دعا می کنم و هر کس که به من بدی کرده را به خدا واگذار می کنم در این دنیا هم چیزی ندارم. یک زمین دارم که گذاشته ام برای فروش تا بدهی ام را بپردازم.
متاسفانه زمانی وارد کشتی شدم که جو بسیار مسموم بود. هر کس می آمد و می گفت اگر حرف ما را گوش کنی ، می مانی و در غیر این صورت باید بروی. خدا را شاهد می گیرم که دوست نداشتم زیر بلیت کسی بروم. من وام دار کسی نبودم و نیستم ، من فقط کار کردم اما چرا کسی را که 30سال خدمت کرده را براحتی کنار می گذارند؟ به هر حال ، همه را به خدا واگذار کرده ام ؛ چرا که خدا احکم الحاکمین است.
نمی خواهید از خودتان دفاع کنید؟
دفاعی ندارم که بکنم. وقتی خداهست ، چرا باید دفاع کنم. برخی نمی خواستند کار کنند. شاید مرا قبول نداشتند و مشکلاتی بود اما دوست دارم یک نفر بیاید و بگوید که من به یک ورزشگار، پیشکسوت و کارشناس و حتی مربی بی حرمتی کرده ام.شاید جرم ما همین بود و شاید من حرف دل خود را نمی زدم یا رئیس بازی در نمی آوردم. موفق هستم و عشق هم می کنم.
بزرگترین مشکل در زمان شما چه چیزی بود؟
مشکل مالی. از روز اولی که آمدم ، ساخت و سازهای کلی را در فدراسیون به اجرا گذاشتم. وقتی آقایان می گفتند مشکل مالی ندارند فکر می کردم همانند حرف های دوستانم است اما این طوری نبود. اسپانسر چک یک میلیارد تومانی داد. اما این چک وصول نشد و آنها را کنار گذاشتم.
اسپانسر بعدی 2 میلیارد تومان چک داد ، اما فقط یکصد میلیون آن پاس شد. شما فکر کنید فدراسیونی که 3 میلیارد چک می گیرد، دیگر بدهی نخواهد داشت.
من با این تصور کارم را آغاز کردم. برنامه ریزی کردم. من می دانستم که تیم چه وقتی می تواند قهرمان جهان شود. اردوهای متفاوتی را در نظر گرفتم تا تیم آماده شود. اما آقایان دایما سوال می کردند چرا این قدر تیم را سفر می فرستی. آنها دنبال این نبودند. من می دانستم چه کنم اما... آن ها به ورزش ما ظلم کردند. شما نگاه کنید دبیر، حیدری ، اشکانی ، زیدوند و... از کجا آمدند. استعداد اینها در راستای برنامه ریزی هایی بود که ما انجام دادیم و در اردوها کشف شد منتها برای بعضی ها خوشایند نبود و می خواستند مرا زیر سوال ببرند. چیزی نگفتم.
اما به هر حال قابل قبول نیست که شما بدون داشتن پول لازم ، دست به خرج کردن بزنید و بعد هم کلی چک های پاس نشده روی دستتان بماند. براستی چرا این گونه شد؟
آقای فرجی (نایب رئیس وقت) گفت من در عالم رفاقت چک را پاس می کنم. من هم چون سری قبل نایب رئیس بودم و این کارها را می کردم ، قبول کردم. خودم هم دنبال پول بودم و خرج می کردم ولی این بار گفتند طالقانی هیاتی است. من افتخار می کنم به هیاتی کار کردن.
بعد گفتند تو باید با برنامه کار کنی. مالی جدا، کمیته ها جدا و... اما پشت این مسائل ، مسائل دیگری بود. سازمان می گفت پول می دهم شما خرج کنید و نگران نباشید. سفری در راه بود اما از پول خبری نبود. اگر چک خودم را نمی دادم ، تیم به مسابقات نمی رفت. من مجبور بودم برای آبرویم چک بدهم و سرانجام خانه ام توقیف شد. چون برای من اعتبار کشتی خیلی مهم تر از این حرف هاست.
یعنی خانه تان توقیف شد؟
بله ، توقیف شد! چک من که برگشت خورد، روزنامه ها نوشتند تیم قرار بود برای مسابقات جهانی بوداپست عازم شود اما پولی نبود. قرار بود سازمان پرداخت کند، اما نرسید. گفتند اگر چک ندهید ، ویزا هم نمی دهیم.
از جیب خودم 35 میلیون دادم. سری دوم هم 36 میلیون و بار آخر 30 میلیون.
3بار چک دادم تا تیم به خارج از کشور برود. 6 ماه گذشت سازمان هم پول نمی داد. آژانس هواپیمایی تا شب عید محبت کرد و برگشت نزد؛ اما به هر صورت شرکا طاقت نیاوردند و اعتراض کردند و بعد هم حکم توقیف اموالم را گرفتند. پس از چند روز نزد علی آبادی رفتیم. آقای فرجی از دهانش پرید که طالقانی چک داده و توقیف اموالش را گرفتند. علی آبادی هم به شوخی گفت با کمپوت آناناس می رویم زندان دیدنش.
یکی آنجا بود که این خبر را همه جا پخش کرد. فردا تمامی خبرگزاری ها و روزنامه ها نوشتند: طالقانی در زندان ، طالقانی در قفس ، توقیف اموال به خاطر چک برگشتی.
در حالی که گناه طالقانی این بود که به خاطر کشتی چک داده بود. بعضی ها هم از آب گل آلود ماهی گرفتند و بدهی ما را به 2 میلیارد تومان رساندند. سرانجام کمیته المپیک این پول را پرداخت کرد و با کمک ذی حسابی رفتیم دادسرا و مشکل حل شد.
با توجه به همه این داستان ها، نظرتان درخصوص کشتی چیست؟
آرزو می کنم دوستانم که همگی یقینا موفق هستند، موفق تر باشند. من در کشتی باشم یا نباشم ، فرقی نمی کند. بعضی ها هوای نفس بدی دارند و همه را بد می دانند. بعضی ها آن زمان می گفتند که طالقانی مظلوم نمایی می کند. حالا من بد بودم و کنار گذاشته شدم ، شما خوب ها سعی کنید به کشتی کمک کنید. احساس می کنم با برنامه ریزی صحیح کشتی موفق می شود. حتما آنهایی که در حال حاضر کار می کنند، محق هستند.
اگر در حال حاضر به شما پیشنهاد همکاری بدهند، کار می کنید؟
اجازه بدهید دراین خصوص صحبت نکنم ، فقط می گویم «من ایرانی هستم و قبل و پس از انقلاب را درک کرده ام».
وقت بیکاری را چگونه سپری می کنید؟
با کتاب. شب ها تا دیروقت بیدارم. تا ساعت 12 شب با خانواده ام هستم و پس از آن 2 ، 3 ساعت مطالعه می کنم. بیشتر روزها هم به کارهایم می رسم. به باغچه خانه ام می رسم و هرگز هم با رفقایی که ورزشی هستند و همه چیز را برای خود می خواهند، سروکاری ندارم.
تاریخ را خیلی دوست دارید؟
بله ، چون بی رحم است و خوب قضاوت خواهد کرد. من بدون کتاب نمی توانم زندگی کنم چون یکی از دوستان بی ضرر انسان است. هیچ وقت دروغ نمی گوید و اذیت نمی کند. مساله ای که من در کشتی با آن روبه رو نبودم.
تاثیرگذارترین کتابی که خواندید؟
نهج الفصاحه. با سخنان مولایم عشق می کنم.
و حرف آخر...؟
با تشکر از شما و روزنامه خوبتان. خواهش می کنم تنگ نظری ها را کنار بگذاریم و کمک کنیم کشتی را به عرش برسانیم. ان شاءالله.
محمد پورمحمد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: