اقدام پیرمرد 63 ساله الجزایری غوغا به پا کرده است بمبگذار جنجالی

به اقدامات تروریستی نسل جوان عادت دارند را در سردرگمی فرو برده است.
کد خبر: ۱۵۷۰۸۵
در حالی که همدست او در آن روز، مردی 30 ساله با سابقه محکومیت کیفری بود که بمب دومی را منفجر کرد ربه بشلا نامحتمل ترین گزینه برای انجام عملیات انتحاری بود اما داستان این مرد 63 ساله و پدر 7فرزند و پدربزرگ چندین نوه که روز 11 دسامبر کامیونی مملو از مواد منفجره را به سوی دفتر سازمان ملل متحد در الجزیره ، پایتخت الجزایر هدایت کرد و مرگ 17 تن را در این اقدام دور از ذهن رقم زد از بسیاری وجوه مشابه سرگذشت الجزایر است. سن این بمبگذار انتحاری، ملت الجزایر که از سوی رسانه های الجزایر نمونه ای از مردان افراطی توصیف شده است بشلاهیچ شباهتی به دیگر عوامل انتحاری نداشت.
یکی از روزنامه های الجزایر روز پس از این حوادث تروریستی با کلمات درشت در صفحه اول خود نوشته بود: اگر یک پدر بزرگ می تواند خود را منفجر کند، این کار از همه برمی آید.
اشتیاق الجزایری ها به یافتن پاسخی برای معمای بشلا را می توان در پرداختن مطبوعات این کشور به زندگی خصوصی وی به وضوح دید.
برخی از اطلاعاتی که در مورد بشلا منتشر شده چون این که او بشدت بیمار بوده کاملا درست هستند.
البته مطالب غلطی هم در مورد بشلا انتشار یافت. مثلا ادعا شد که دو تن از پسران او در عملیات جهادی کشته شده اند که این ادعایی نادرست است. فرزندان او همگی در قید حیات هستند و اخیرا طی مصاحبه ای در منزل پدری شان هرگونه ارتباط با جنبش های افراطی را رد کردند.
الجزایری ها بویژه از آن جهت از اقدام بشلا بهت زده هستند که زندگی او انعکاس دهنده پیچیدگی های جامعه الجزایر طی 6 دهه گذشته است. بشلا و خانواده اش در آلونکی سیمانی در دهکده هرائوا واقع در 30 کیلومتری پایتخت زندگی می کردند و بزرگترین افتخارشان این بوده که پدربزرگ خانواده در جنگ دوم جهانی برای فرانسوی ها و علیه آلمانی ها جنگیده بود. آنچنان که خانواده بشلا می گویند پدر او به رغم خوش خدمتی به فرانسوی ها در ضمن جنگ استقلال الجزایر آنقدر توسط فرانسوی ها شکنجه شد که جان خود را از دست داد. بشلا به رغم آن که گرایشات عمیق اسلامی نداشت در انتخابات ریاست جمهوری 1991 میلادی به نفع اسلامگراها رای داد اما این رای گیری قبل از شمارش آرا باطل اعلام شد. سردرگمی در خانواده بشلا را براحتی می توان در علمکرد اعضایش دید. یکی از پسرهای او مدتی قبل دست به اقدامی زد که برای بسیاری از جوانان الجزایر یک رویا است. او سعی کرد به طور قاچاق به اسپانیا برود و در این راه به توفیق دست یافت. مولود همروخ، از نخست وزیرهای پیشین الجزایر که تقریبا هم سن و سال بشلا است و از مخالفان تصمیم دولت وقت الجزایر در سال 1991 برای ابطال انتخابات ریاست جمهوری پس از محرز شدن پیرزوی اسلامگراها بوده، می گوید: بسیاری از الجزایری ها به همان اندازه بشلا احساس ناامیدی و سرخوردگی می کنند.
می افزاید: او نمونه ای عینی از اشتباهاتی است که طی سالهای متمادی در این کشور به وقوع پیوسته اند. فرزندان بشلا و مادرش زهره که 82 ساله است هنوز نتوانسته اند شوک ناشی از آنچه او انجام داده است را پشت سر بگذارند.
حورا، بزرگترین دختر بشلا که در حدود 35سال دارد، می گوید: ما مخالف تروریسم هستیم. مخالف آنچه پدرمان انجام داده، هستیم. او که روی زیراندازی گلدوزی شده در اتاقی مملو از زنان فامیل که تعدادی در حال شیون و زاری هستند، نشسته است با صدای لرزان می افزاید: آنچه ما از مردم می خواهیم این است که روی دیگر سکه را هم ببینند. پدر ما خود یک قربانی است.
بشلا در ابتدا هوادار پروپاقرص خوب حاکم جبهه آزادیبخش ملی (FCN)، حزبی که از بطن ارتش آزادیبخش ملی الجزایر متولد شد، بود. ناکامی دولت در توزیع عادلانه ثروت کشور بین مردم موجب شد بشلا چون بسیاری دیگر از فرانسوی احساس سرخوردگی کند. مقامات دولتی در سال 1990در خواست بشلا برای اخذ پروانه کار با تاکسی را به دلیل بیسوادی او رد کردند در حالی که بشلا به علت ابتلا به رماتیسم و ناراحتی کبدی دیگر قارد نبود به فعالیت خود به عنوان فروشنده دوره گرد میوه و سبزیجات ادامه دهد.
آسیه، دختر دیگر بشلا که 28 ساله است، می گوید: پدرم احساس می کردم به او خیانت شده است. می افزاید: پدرش جان خود را برای آزادی این کشور از دست داده بود.
یکسال بعد و در اولین انتخابات آزاد الجزایر بود که بشلا به سان میلیون ها الجزایری دیگر که از علمکرد ضعیف دولت حاکم به ستوه آمده بودند به جبهه نجات اسلامی یا FIS که حزبی اسلامگرا بود و دستیابی به عدالت اجتماعی را شعار اصلی خود قرار داده بود، رای داد. قبل از آن که شمارش آرا به پایان برسد ارتش وارد معرکه شد و انتخابات را باطل اعلام کرد. طی سال های بعد دولت حاکم اقدام به بازداشت و شکنجه هواداران FISکرد.
در سال 1995 چند تن از دوستان بشلا هم دستگیر شدند. او تصمیم گرفت به نواحی دور افتاده شرق الجزایر برود و به شبه نظامیان اسلامگرا بپیوندد. خانواده بشلا تا چند سال از او بی خبر بودند تا این که عاقبت از طریق دوستانش از وضع او اطلاع یافتند.
عایشه، همسر بشلا توانست چند بار قبل از مرگش به دیدن وی برود. برای بشلا که از ناراحتی شدید کلیه رنج می برد، دارد و تهیه می کرد و سعی داشت او را متقاعد کند از عفو عمومی دولت استفاده کرده و به خانه باز گردد.
آسیه با استناد به اظهارات مادر مرحومش می گوید بشلا با همه دیدگاه های شبه نظامیان موافق نبوده و مترصد بازگشت به خانه بوده اما ترس مانع از بازگشت او بوده است.
حورا در حالی که وضعیت منزل پدری اش را نشان می دهد، می گوید: القاعده چیزی به ما نداده است. او تلویحا پاسخ کسانی را می دهد که گمان دارند گروه های شبه نظامی وابسته به القاعده به جبران اقدام بشلا پولی به خانواده اش داده اند.
او یادآوری می کند یکی از برادرزاده هایش که در حال انجام خدمت نظام بوده چند سال قبل در درگیری با شبه نظامیان جان خود را از دست داده است.
عثمان، جوان ترین فرزند بشلا که 22 ساله است عصر همان روزی که خبر درگذشت او را در عملیاتی انتحاری به خانواده اش دادند به خانه زنگ زد تا خبر رسیدن اش به ملیله، منطقه ای کوچک در کنار قلمرو مراکش که بخشی از خاک اسپانیا است را به اعضای خانواده بدهد.
حورا می گوید: برخی از رهبران ما به کوهستان می روند تا به شبه نظامیان بپیوندند و برخی سعی می کنند خود را به اروپا برسانند. می افزاید: ما کشوری ثروتمند داریم اما مردم در فقر زندگی می کنند.

منبع: لس آنجلس تایمز
مترجم: امیر نریمیسا
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها