jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۱۵۵۹۸۵ ۲۲ آذر ۱۳۸۶  |  ۰۴:۴۰

«میلاد میداوودی»... این نام را اولین بار در تیمی شنیدیم که مصطفی دنیزلی می خواست قهرمان ایرانش کند.

یک هافبک چپ سرعتی و تکنیکی که بعدتر فهمیدیم او ذاتا یک مهاجم صرف بوده است.
میلاد را پس از ناکامی دنیزلی در پاس و در اهواز پیدا کردیم. رشد چشمگیر او از زمانی سرعت گرفت که بنا به تشخیص فیروز کریمی دوباره به خط حمله برگشت. زمانی هم پیمانه مردان گل نزن قرار می گرفت، اما امسال نه تنها در چهره اش تفاوتی آشکار می بینیم که حتی در کیفیت بازی اش هم تفاوت هایی مثبت به وجود آمده است.
میلاد میداوودی به عنوان یکی از چهره های درخشان لیگ هفتم حرفه ای، مخاطب ما می شود. آیا نمی خواهید او را بهتر و بیشتر بشناسید؛ با میلاد میداوودی از روزهای تلخ و شیرینش در استقلال اهواز و آینده ای که پیش روی او قرار گرفته حرف زدیم. از علاقه اش به فیروز کریمی گفت و از حواشی احتمالی که ممکن بود از لابه لای سوالات برای او ساخته شود، عبور می کرد. وقتی از مهاجم تکنیکی استقلال اهواز می خواهیم کمی از رویاهایش حرف بزند، می گوید: روزی مرا در منچستریونایتد ببینید! وقتی می خندیم، ناراحت می شود و بعد ادعا می کند تمام سختی هایی را که در راهش قرار گرفته کنار خواهد زد. آنچه از لابه لای جملات او پیدا کردیم ، غرور بود و بلندپروازی. آیا میلاد، امروز و فردا هم قدر خودش را می داند؛

می خواهیم به اول فصل برگردیم؛ زمانی که فقط 2 هفته تا آغاز لیگ برتر باقی مانده بود و باشگاه استقلال اهواز اعلام کرد به میلاد میداوودی نیازی ندارد. حتما یادت هست که در آن مقطع زمانی این خبر سر و صدای زیادی به راه انداخت.
مساله خاصی نبود. دیدید که خیلی زود همه چیز به حالت عادی برگشت و من امسال هم در اهواز ماندم. به هر حال یک خاطره برای من و باشگاه به جا ماند.

ولی خبر نخواستن میداوودی واقعا شگفت انگیز بود. اهوازی ها تازه تو را از پاس تهران گرفته بودند. چطور حاضر شدند چنین تصمیم بگیرند؛ به نظر یک جور اولتیماتوم به تو می آمد.
نه! من آن روزها چند پیشنهاد خوب داشتم. می خواستم کمی در آرامش فکر کنم تا یک تصمیم درست بگیرم. احساس می کردم تصمیم امروزم روی پیشرفت و زندگی آینده ام تاثیر مستقیم می گذارد. باشگاه هم تا حدودی شرایطم را درک کرد.

یعنی در اهواز هر بازیکنی را که پیشنهاد داشته باشد، تا مرز اخراج پیش می برند؛
من اخراج نشدم... اگر شده بودم که الان اینجا نبودم.

پس ماجرای مسائل مالی و 3 هفته ترک تمرین چه بود؛ می گفتند میلاد میداوودی برای گرفتن حقوق معوقه اش در باشگاه اولتیماتوم زمانی گذاشته و همین حرف ها، واکنش مدیران استقلال اهواز را هم به دنبال داشت.
آن روزها باشگاه یک سری مشکلات مالی داشت، ولی من اولتیماتوم ندادم. می خواستم پولم را بگیرم و همین باعث شد تا سوئتفاهم هایی بین من و باشگاه به وجود بیاید. آن مسائل تمام شده و دیگر هم در موردش فکر نمی کنم. یادم هست فیروز کریمی خیلی کمکم کرد. حتی وقتی چند باشگاه با آقای شفیع زاده صحبت کردند تا رضایت نامه ام را بگیرند، ایشان حاضر نشد مذاکره کند. گفته بود امسال میلاد را می خواهیم... به نظر شما اگر می خواستند واقعا مرا کنار بگذارند چرا حاضر نشدند رضایت نامه ام را بدهند؛

شاید به این دلیل که تو قرارداد داشتی. این اختلافات در همه باشگاه ها با بازیکنان به وجود می آید؛ ولی همیشه به فسخ قرارداد نمی کشد. شاید هم یک دلیل دیگر، بالا بودن رقم پیشنهادی استقلال اهواز بود.
بله، یک سال دیگر قرارداد داشتم، ولی اصلا کار به جاهای حساس کشیده نشد. یک شب فیروز کریمی با من تماس گرفت و درباره همه مسائل صحبت کردیم. جوری با من حرف زد که قید همه چیز را زدم و به خودش گفتم تحت هر شرایطی کنار تیم می مانم.

یعنی تا این حد روی تو نفوذ داشت ؛
به هر حال با هم کار کرده بودیم. خوم خوب می دانستم که فیروز خان چقدر روی فوتبالم تاثیر گذاشته است. او به من گفت به اتفاقاتی که افتاده، نگاه کن. اگر مشکلاتی که اینجاست را آنقدر بزرگ می بینی که می خواهی بروی، برو، ولی مطمئن نباش خوشبختی برای تو آغوش باز کرده است. حرف هایی که زدیم مرا مجاب کرد که باید یک سال دیگر کنار چنین مربی بزرگی بمانم. رفتار مدیریت باشگاه هم واقعا قابل احترام بود.

حتی مدیریت باشگاه هم بعدها مدعی شد برگشتن میلاد میداوودی به خاطر پا در میانی سر مربی تیم بوده.
دقیقا. کریمی دوجانبه مذاکره می کرد. از یک طرف با مدیران باشگاه و از طرف دیگر با من.

وقتی برگشتی حساسیتی به وجود نیامد؛ لااقل آن چیزی که ما از بیرون می دیدیم این بود که از هفته اول تو را در ترکیب ثابت تیم قرار دادند.
نه، هیچ حساسیتی نبود. فقط وقتی سر تمرینات حاضر شدم، دیدم سیستم تیمی تقریبا عوض شده و من دو راه حل بیشتر ندارم. یا روی نیمکت بنشینم یا یک پست دیگر بازی کنم. خیلی جالب بود. نمی خواستم در همان روزهای اولی که برگشتم نق زدن را شروع کنم. با خودم عهد کرده بودم باید وارد ترکیب اصلی شوم. روزهای اول بیشتر از تمام بازیکنان می دویدم و تمرین می کردم به همان پست غیرتخصصی ام هم راضی شده بودم. در این مدت حتی خود فیروز کریمی هم سعی می کرد شرایط مرا در پست جدیدم تعریف کند. دوست داشت هم گل بزنم، هم گل بسازم.

برایت سخت نبود؛
نه...می خواستم بازی ام تکامل پیدا کند. اتفاقا بعد از چند هفته احساس رضایت کردم، چون با چشم خودم می دیدم که نقاط ضعف فوتبالم رفع شده است. من به صورت کلی دوست ندارم از ترکیب بیرون بمانم. درست است که یک مهاجم هستم و همیشه به گلزنی فکر می کنم، اما حاضرم دفاع آخر بازی ام بدهند، ولی نیمکت نشین نباشم. دقیقا می توانم بگویم حس ترس از نیمکت نشینی مجبورم می کند همیشه خوب و بهتر تمرین کنم.

بخصوص اگر یک مربی مثل فیروز کریمی بالای سرت باشد.
زمانی که با هم بودیم، از تمرین کردن لذت می بردم.

در مورد فیروز کریمی یک ادعای همیشگی هم وجود دارد؛ این که فیروز کریمی برای بازیکنانش اول یک دوست است و بعد مربی. در زمان های خاص جدیت زیادی به خرج می دهد، اما وقتی با بچه های تیمش حرف می زند، انگار به پسرش یا دوست قدیمی اش کمک و راهنمایی می کند. تو حدود 2سال کنار فیروز کریمی زندگی و کار کردی؛
دقیقا رابطه اش با بازیکنان مثل پدر و پسر است. شاید کسانی که از دور نگاه می کنند، تصور کنند او آدم شوخ طبعی باشد که با بازیکنانش خیلی عادی برخورد می کند. اما واقعا این طور نیست. او در حساس ترین مواقع به داد بچه ها می رسید.

مثل زمانی که بازیکنی دچار مشکل روحی و روانی می شود.
دقیقا!

برای خودت هم چنین موردی پیش آمد؛
بله، اتفاق افتاد. مسائلی بین من و باشگاه به وجود آمد که اگر پادرمیانی فیروزخان نبود، زندگی من عوض می شد.

همان ماجرای اول فصل که در موردش صحبت کردیم؛
نه...دوست ندارم در موردش حرفی بزنم. هر چه بوده، تمام شده، پس لطفا درباره اش نپرسید. نمی خواهم نبش قبر کنم. می خواهم بگویم فیروز کریمی در آن مقطع زمانی به داد من رسید. هیچ وقت امکان نداشت با 2 بازیکن یک جور رفتار کند. گاهی به یک بازیکن مشکلش را با خنده و شوخی تذکر می داد و به یکی دیگر، با جدیت تمام! اگر به بازیکنان تیمش بگوید همگی بمیرید، همگی برایش می میرند. چون می داند هر آدمی یک خصوصیت خاصی دارد.

با تو چطور حرف می زد؛
خیلی دوستانه و صمیمی. او از گفتن حرف دلش ترسی نداشت. بارها جلوی جمع به من گفت تو را مثل پسرم دوست دارم! احساس می کردم با من خیلی صمیمی تر است.

در مورد فیروز کریمی با شور و اشتیاق خاصی حرف می زنی.
خب! مربی بزرگی بود. از این که کنارش بودم، همیشه لذت بردم.


به هر حال، خودت هم گفتی هر مربی سلیقه ای دارد!
سلیقه اش فرق می کرد، من هم خودم را به سلیقه مربی جدید می رساندم. هر مربی جدیدی که یک تیم را در دست می گیرد، می خواهد کارهای جدیدی انجام دهد و به اهداف تازه ای برسد. مجید جلالی هم از این قاعده مستثنا نیست. من از ترکیب کنار نرفتم. چون دقیقا براساس خواسته های او کار کردم.

میلاد میداوودی در 23 سالگی به پدیده و چهره فوتبال ایران تبدیل شد. خودت کمی فکر کن ... به نظر تو، این سن برای چهره شدن یک مهاجم کمی دیر نیست؛
نه ... خلی هم دیر نشده!

میانگین سنی یک پدیده در خط حمله باید بین 19 تا 21 سال باشد.
ممکن است کسی در 30 سالگی به چشم بیاید. این دیگر به شانس بازیکن مربوط می شود.

فقط شانس؛ تو در تیم مصطفی دنیزلی (پاس تهران) براحتی می توانستی یکی از چهره های اول لیگ باشی.
آن زمان من مهاجم سمت چپ تیم بودم. دنیزلی زیاد از من گلزنی نمی خواست و شرح وظایفم کاملا با امروز فرق می کرد. در استقلال اهواز یک سال مهاجم نوک بودم، بعد به پشت 2 مهاجم رفتم و دوباره به نوک حمله برگشتم. باید قبول کنید که این تغییر پست های پشت سر هم چندان به سود یک بازیکن نیست. در پاس خیلی کم پیش می آمد، من در نوک خط حمله بازی کنم. دنیزلی می گفت دوست دارم سمت چپ بازی کنی و زمانی که توپ را از دست می دهیم، به عقب برگردی. او هیچ وقت نظر خودم را نپرسید. شاید اگر یک بازی می گذاشت به خط حمله بروم، پشیمان نمی شد.

شاید دلیلش همین باشد که گفتی! تو حاضری هر پستی بازی کنی ولی نیمکت نشین نباشی.
دقیقا! ولی اگر سال های قبل این فرصت به من داده می شد که چند بازی ثابت در خط حمله بازی کنم، شرایطم خیلی فرق داشت.

کمی به عقب برگرد. زمانی را به یاد آور که برای اولین بار خبر احتمال جدایی فیروز کریمی از استقلال اهواز را شنیدی و فهمیدی این بار ممکن است از جمع شما دور شود، چه احساسی داشتید؛
باور کردنش غیرممکن بود. حتی زمانی که به تهران رفت و روزنامه ها در مورد مذاکراتش با استقلال تهران نوشتند هم باورمان نمی شد از استقلال اهواز جدا شود. یادم می آید روزهای اول که از پیش ما رفت، همه می گفتیم همین فردا سر تمرین می آید و می گوید: «همه را گذاشتم سر کار!» ولی او رفت... هنوز هم باورمان نمی شود.

شبی را که با استقلال اهواز فسخ قرارداد کرد، به یاد می آوری؛
نه من، که بچه های استقلال اهواز هیچ وقت آن شب را فراموش نمی کنند. همه از تلویزیون و اخبار دیدیم و فردای آن شب، در روزنامه ها خواندیم.

سخت بود؛
خیلی زیاد! واقعا ناراحت کننده بود. اما باید قبول می کردیم که فیروزخان دیگر کنار ما نیست. یادم هست باشگاه تصمیم گرفت که همگی به تهران بیاییم تا فیروز کریمی هم کنارمان باشد. چون اوایل می گفت به خاطر مشکلات خانوادگی ، مجبور است در تهران و کنار همسرش بماند. وقتی هم به تهران آمدیم، باز هم امیدوار بودیم، اما حاضر نشد بالای سر تیم حاضر شود. ما مجبور بودیم با این اتفاقات کنار بیاییم، چون دیگر کاری از دست ما یا مدیریت باشگاه برنمی آمد.

هنوز هم با ناراحتی از جدایی فیروز کریمی صحبت می کنی!
به هر حال، ما روزهای خوبی را کنار هم تجربه کرده بودیم. این اتفاق افتاده و تمام شده... اما فکر می کنم اگر کریمی از اهواز نمی رفت، هم برای ما بهتر بود و هم برای خودش.

با مجید جلالی راحت کنار آمدید؛
دست کم خوشحالم که وقتی فیروز کریمی را از دست می دهیم، کسی مثل مجید جلالی بالای سر تیم می آید. انتخاب او، بهترین اتفاقی بود که می توانست بعد از این تحولات در باشگاه به وجود بیاید. هر چند فعلا برای جا افتادن به زمان نیاز داریم.

دل چرکین شده اید؛
نه! گفتم که روابط ما عین پدر و پسر بود. هیچ وقت بین پدر و پسر چنین اتفاقی نمی افتد. ما خیلی زود همدیگر را می بینیم. همین بازی برگشت در اهواز مقابل استقلال!

در مورد مسائل روحی و روانی بین فیروز کریمی و بازیکنان استقلال اهواز صحبت کردیم. اما تمام ویژگی این مربی در این جور رفتارهای ویژه اش نیست. او یک مربی فنی فوق العاده هم هست. از نظر مسائل تاکتیکی و فهمی که از بازی خوانی و سیستم ها دارد، در رده اول مربیان ایرانی قرار می گیرد. به هر حال خود تو هم کنارش کار کردی!
دقیقا همین طور است. دانش فنی اش را نمی توانید انکار کنید.

پس تو هم می توانی به یاد بیاوری از لحاظ تکنیکی یا حتی درک تاکتیکی در شیوه جاگیری و فضاسازی و ضربه زدن چقدر به تو کمک کرده است.
خیلی زیاد.

مثلا؛!
از من زیاد ایراد می گرفت. بخصوص اوایل که با هم کار می کردیم. یادم می آید سال گذشته، بازی مقابل ملوان انزلی که صفر صفر مساوی به پایان رسید، چند موقعیت عالی گلزنی داشتم که همه را از دست دادم. چند بار تک به تک با دروازه بان قرار گرفتم و توپ را به بیرون زدم. نه پاس می دادم و نه دروازه را باز می کردم. وقتی بازی تمام شد، دیدم یک گوشه ایستاده و به من نگاه می کند. فهمیدم خیلی از دست من عصبانی است. جلو آمد و گفت: «ناراحتم کردی. نه برای این که گل نزدی و پیروز نشدیم. بیشتر به این دلیل که تو باید ستاره میدان می شدی و این موقعیت را از خودت گرفتی.» فردای همان روز، سر تمرین چند دقیقه با من جداگانه کار کرد. در مورد شیوه جاگیری ام به من چند مورد را تذکر داد و بعد گفت چطور باید در شرایط تک به تک سرم را بالا بیاورم و همبازی ام را پیدا کنم. توپ را کجای دروازه بزنم یا چطور از دروازه بان عبور کنم. حالا هر وقت در شرایط تک به تک قرار می گیرم یاد حرف های کریمی می افتم.

همان یک مورد بود؛
نه...این یک نمونه به یادم آمد.

یادت می آید از بازی تو ایراد خاصی گرفته باشد؛
هیچ وقت از شکل بازی ام ایراد نمی گرفت. او شیوه خاص خودش را داشت. مثلا همیشه به من می گفت عاشق بازی ات هستم، ولی همان اندازه از حس خودخواهی ات متنفرم ! گاهی می گفت میلاد تا توپ را گرفتی دریبل بزن و گاهی می گفت بیشتر از دو ضرب نباید به توپ ضربه بزنی. بستگی داشت کجا و با چه تیمی بازی داریم. یادم هست یک روز می خواست برنامه بازیکنان را تفهیم کند. از تمام بازیکنان که گذشت و به من رسید، گفت: «تو هر جا توپ می گیری باید دریبل بزنی. لازم نیست عقب برگردی و دریبل بزنی. کاری به بچه های دیگر نداشته باش. هر کاری را بکن که احساس می کنی درست است!»

درست تصمیم می گرفت؛
هر زمان به حرفش گوش کردم به سودم تمام شد. بخصوص از وقتی که خودخواهی ام را کنار گذاشتم و فهمیدم فوتبال بازی ساده ای است.

کسانی که با او کار کردند از برخوردهای خشن و جدی اش همه می ترسند!
اصلا امکان نداشت با من چنین برخوردی کند. کریمی گاهی که عصبی می شد، آنقدر ترسناک بود که کسی جرات نکند سمتش برود. اخلاق خاص خودش را داشت. من هیچ وقت کاری نکردم که بخواهد با من بد برخورد کند. (چند لحظه مکث می کند و می خندد) چرا... یادم هست همان بازی با ملوان که چند فرصت گل را خراب کردم از کنار زمین داد زد: «میلاد... میلاد... خودم از تیم ملی خطت می زنم!» یادم هست که آن روزها تازه به تیم امید ایران دعوت شده بودم. وقتی این طوری داد زد و از تیم امید حرف زد، به خودم آمدم.

اگر باز هم فکر کنی شاید مورد دیگری هم یادت بیاید. یک زمانی در استقلال اهواز خیلی خوب موقعیت های گل را خراب می کردی!
یک بار دیگر داد زد، فقط 2 دقیقه فرصت داری مثل یک بچه آدم گل بزنی وگرنه 2 دقیقه دیگر تعویضت می کنم. من هم مجبور شدم قبل از تعویض گلزنی کنم.

واقعا گل زدی؛
واقعا زدم! عصبانیت او جالب بود. درست عین شوخی کردنش با مردم!

به هر حال فیروز کریمی از استقلال اهواز رفت و میلاد میداوودی و دیگران ماندند. هیچ وقت در آن چند روز اولی که مجید جلالی سر تمرینات حاضر می شد، به این فکر کردی که شاید جایگاهت را در ترکیب اصلی از دست بدهی؛
گفتم که من از نیمکت ذخیره ها واقعا می ترسم. می دانستم هر مربی سلایق و عقیده های خاص خودش را دارد. من حالا باید خودم را به یک مربی جدید نشان می دادم و شاید همین مساله باعث می شد انگیزه هایم برای تمرین کردن هم بالاتر برود. با خودم گفتم باید جوری تمرین کنی که نه فقط آقا مجید که هر مربی دیگری هم بیاید، نتواند تو را از ترکیب بیرون بگذارد...
شاید نتوانم بگویم می ترسیدم. نه! نمی ترسیدم .

پس قبول داری که زمان را از دست دادی. خیلی ها تصور می کنند امسال یکی از عوامل به چشم آمدن میلاد میداوودی ، مدل جدید آرایش موی اوست. به هر حال به شکل جدیدی مقابل دوربین های تلویزیون و عکاسان روزنامه ها قرار گرفتی. موهایی که به بالا رفته و پوستی که برنزه شده!
شما اول به من بگویید چه کسی گفته من خودم را برنزه کردم؛

چشمان ما!
اشتباه گفته اند. من می توانم آلبوم عکس های خانوادگی ام را برای شما بیاورم. آن زمان هم مثل الان سیاه و برنزه هستم. من جنوب به دنیا آمدم و پوست تنم همین رنگی بوده! اما واقعا در مورد این مسائل حرف مردم برایم هیچ اهمیتی ندارد. اصلا من می خواهم بدانم مگر برنزه کردن پوست ایرادی دارد؛ چه اشکالی دارد من موهایم را آن طور که دوست دارم درست کنم؛!

پس واقعیت دارد!
از مدل موی جدیدم راضی ام. اما باز هم می گویم برنزه نکردم. چون امکان ندارد کسی از 4 یا 5 سالگی خودش را برنزه کرده باشد. من از همان سن و سال سیاه بودم. البته همه این حرف و حدیث ها برای این به وجود آمد که بازی با پرسپولیس تغییر چهره دادم. این طوری شد که گفتند چون بازی پخش مستقیم بوده و می خواستم توی چشم ها باشم مدل جدیدی خودم را درست کردم. نه... واقعا چنین هدفی نداشتم. اگر کسی می خواهد مرا به خاطر مدل موهایم ببیند، می خواهم هیچ وقت، هیچ کس نبیند! من فوتبالیست هستم و دوست دارم برای تکنیک یا گل هایم در یادها بمانم ، نه برای یک مدل موی نه چندان باارزش . مگر شما بکام یا رونالدو را به خاطر موهایشان به یاد دارید و شناخته اید؛!

در کل وقتی خانواده و همسرت با این مدل مو روبه رو شدند، واکنشی نشان ندادند؛
چرا اتفاقا... خیلی خوششان آمد. خود همسرم سفارش می کند که چه مدل مویی انتخاب کنم. من زیاد دوست ندارم راجع به مساله موهایم صحبت کنم، چون احساس افسردگی خواهم کرد. من به مدل مو اهمیتی نمی دهم و فقط دوست دارم از فوتبالم حرف بزنم. وقتی وارد این جور مباحث می شوم، عذاب می کشم.

خب همین بهترین ویژگی میلاد میداوودی است. چون تو آنقدر ارزش تکنیکی در بازی ات داری که نخواهی با این دست خودنمایی ها به چشم بیایی. حالا می خواهم با میلاد میداوودی درباره یک مورد تازه و متفاوت صحبت کنم. تصور کن امروز تو سرمربی یک تیم مدعی لیگ برتری هستی. حالا می خواهی یک مهاجم به خط حمله تیمت اضافه کنی و 3 گزینه پیش روی تو قرار گرفته. یکی میلاد میداوودی، بعدی محسن خلیلی و سومی هم محمود کریمی، حالا تو انتخاب کن ! باید از بین این سه نفر اسم یکی را بگویم.
(چند لحظه مکث می کند) خیلی سخت است.

انتخاب کن.
من محمود کریمی را می پسندم.

چرا؛
چون از بازی اش خوشم می آید. اگر بخواهم به عنوان مربی، بازیکنی را برای تیمم انتخاب کنم، مطمئنا به سلیقه ام رجوع می کنم. محمود کریمی سرعت فوق العاده ای دارد. تکنیکش واقعا برایم خیره کننده است و بویژه از شیوه ضربه زدنش به توپ لذت می برم. هر وقت در محوطه جریمه حریف صاحب توپ شود، بوی گل می دهد.

محسن خلیلی و میلاد میداوودی چطور؛
آنها هم خوب هستند. ولی محمود کریمی همیشه پشت سر مدافعان یک فضای مناسب برای خودش پیدا می کند. محمود دیگر با تجربه شده و از این لحاظ، نسبت به من و محسن خلیلی جلوتر است. من امروز کریمی را انتخاب می کنم، چون از ما دو نفر بهتر است. در مورد فصل های بعد نمی توانم اظهارنظر کنم. بماند برای آینده!

تو از خصوصیت های ویژه محمود کریمی حرف زدی و حالا در مورد خودت اظهارنظر کن. اما باید تو، میلاد میداوودی را نقد کنی. مهم ترین کمبودی که در بازی خودت می بینی، کجاست؛
من از یک ضعفم عذاب می کشم. این که اصلا سرزن نیستم.

اگر عذاب می کشی، چرا این مشکل را رفع نمی کنی؛
چون نمی دانم باید چه جوری سر زد. حتی تمرین هم کردم، اما انگار یاد نمی گیرم.

مگر ممکن است ؛ یعنی واقعا روی سر زدن تمرین کردی و نفهمیدی چطور باید سر زد؛
دقیقا... چون همیشه روی زمین بازی می کنم. حتی در پاس اجازه سرزنی نداشتم. دنیزلی از من می خواست پا به توپ کار کنم. این که نمی توانم از ضربات سر استفاده کنم، خودش ضعف بزرگی است. یادم می آید فیروز کریمی درباره راه های سر زدن با من حرف می زد و کار می کرد، اما... فایده ای نداشت! فیروز خان می گفت سرزنی تنها راهی است که مدافعان و دروازه بان راهی برای کنترلش ندارند. می گفت وقتی تو به توپ ضربه بزنی، دیگر مدافع نمی تواند سد راه توپ تو شود. از این که نمی توانم با سر گل بزنم حسرت می خورم!

شاید مجید جلالی بتواند یک راه حلی برایت پیدا کند؛
اتفاقا همیشه با مهاجمان اختصاصی کار می کند. از آقا مجید هم خواستم کمکم کند تا شاید این ضعفم برطرف شود. چند بار برایم تمرینات اختصاصی گذاشته.

کوچ کردن مهاجمان ایرانی به کشورهای عربی برای اهالی فوتبال ایران طبیعی شده است. هر سال تیم های اماراتی و بتازگی هم قطری ها بهترین مهاجمان ما را صید می کنند. نمی توانیم پیشنهاد قریب الوقوع یک تیم حوزه خلیج فارس به تو را غیرممکن بدانیم. رفتن به امارات در برنامه های تو جایی دارد؛
نه! بعید است به کشورهای عربی بروم. به هر حال، می توانم به دیگر بازیکنانی که از ایران به امارات و لیگ های عربی رفتند، نگاه کنم. آنها بیشتر انگیزه های مالی داشتند. ولی برای من این جور انگیزه ها زیاد مهم نیست. اگر دنبال پول باشم، همین جا هم می توانم پیدایش کنم. اما مسلما لیگ های عربی به لحاظ فنی و تکنیکی از لیگ ایران خیلی ضعیف تر هستند.

اگر پیشنهاد مالی شان را بالا ببرند؛
نه! من وسوسه نمی شوم. اصلا دوست ندارم به رفتن از ایران فکر کنم. خیلی زود است بخواهم آینده مالی ام را تامین کنم. پیشرفت را بیشتر از همه چیز می پسندم. شما به ایمان مبعلی نگاه کنید. تا وقتی در ایران بود، همه برایش سر و دست می شکستند. او در لیگ ایران به سقف رسید و به امارات رفت. من ایمان را واقعا دوست دارم و همیشه موفقیتش را می خواهم. اما به نظر من، مبعلی در انتخابش اشتباه کرد. او براحتی می توانست به اروپا برود. من در زندگی ام با فوتبال، فلسفه خاص خودم را دارم. می گویم هر وقت و هر جا که خوب بازی کنی، پول خود به خود، خودش می آید. شاید تا سال پیش، اگر جایی حرف از رفتن می شد، من از علاقه ام به لیگ امارات حرف می زدم. اما دیدم اینجا فرصت برای پیشرفت به مراتب بیشتر است. می خواهم حداقل تا 3 یا 4 سال دیگر در ایران بمانم

.... و بعد؛
انتخابم فعلا امارات نیست.

مسلما طی 3 یا 4 سال آینده در استقلال اهواز نمی مانی. نمی خواهم در مورد تیم مورد علاقه ات صحبت کنم. دوست دارم بدانم اگر بخواهی امروز با یک مربی در ایران کار کنی، انتخابت کیست؛ البته بجز فیروز کریمی!
(چند لحظه ای فکر می کند) علی دایی. البته نمی دانم چنین اتفاقی می افتد که شاگردش شوم یا نه ... ولی دوست دارم کنارش باشم.

چرا؛
خیلی ها از او تعریف می کنند. به هر حال هر مهاجمی در فوتبال ایران آرزو می کند راه های گلزنی را مثل او یاد بگیرد. من به قدرت گلزنی اش ایمان داشتم. پس او می تواند روی تکنیک و جاگیری و بخصوص سرزنی ام به من کمک کند.

ولی شیوه بازی ات اصلا شبیه علی دایی نیست!
فکر نمی کنم اهمیتی داشته باشد. تمام مهاجمان دنیا یک هدف دارند و آن هم فقط گلزنی است. او می تواند راه های گلزنی را به هر مهاجمی بیاموزد. بخصوص به من، چون الگوی دوران نوجوانی ام بوده.

مثلا در ذهن خودت چه درس هایی است؛ آن مواردی که باید از یک مربی مثل دایی یاد بگیری.
مهم ترین آنها، شناختن دروازه است. نکته دوم می تواند دقت در زدن ضربات نهایی باشد. من بخوبی یادم هست ؛ دایی توپ هایی را گل می کرد که اگر به هر مهاجم دیگری می رسید، در گل کردنش ناکام می شد. چه کسی تا آخر دنیا می تواند در یک مسابقه 4 گل به کره جنوبی بزند؛ این چنین آماری اتفاقی به دست نمی آید. تداوم در گلزنی برای یک مهاجم مثل آب، حیاتی است. شاید شما مهاجم خوبی باشید، ولی وقتی گل نمی زنید دیگر هیچ ارزشی ندارید!

یعنی تو هم جزو کسانی هستی که تصور می کنی ناکامی های سایپا با عملکرد علی دایی مرتبط نیست؛
دقیقا... عملکرد علی دایی یعنی قهرمانی سایپا. وقتی نیمی از بازیکنانش را می گیرند یا تیمش با بحران روبه رو می شود، او نمی تواند یک تنه تمام مشکلات را حل کند!

... و یک سوال که شاید هم برای پدیده و چهره لیگ ایران، کمی دردناک باشد. تیم ملی ایران مدت ها مربی نداشت و تو در لیگ می درخشیدی ... فکر نمی کنی ممکن است این بار هم نادیده گرفته شوی؛ چون تیم ملی ایران اصلا مربی نداشت که برای تماشای بازی های لیگ به ورزشگاه ها بیاید و عملکرد بازیکنی را زیر ذره بین ببرد!
امیدوارم چنین اتفاقی نیفتد. تنها کاری که از دستم برمی آید، این است که دعا کنم و هر هفته بهتر و بهتر باشم. نمی دانم مربی جدید تیم ملی از من خوشش می آید یا نه، ولی او را مجبور خواهم کرد تا انتخابم کند. فقط با بازی هایم... این تنها راه حل من است!

پیام یونسی پور
ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پاسخ ایران قطعی است

پاسخ ایران قطعی است

گرچه ترامپ و نتانیاهو سعی دارند در برهه حساس و سرنوشت‌ساز فعلی، قواعد منازعه و توازن قوا در منطقه را به سود اهداف خود بر‌هم بریزند، اما هوشیاری ایران و جبهه مقاومت اجازه چنین اقدامی را به آنها نمی‌دهد.

دولت تجدیدنظر کند

دولت تجدیدنظر کند

محسن فخری‌ زاده، مرد درجه‌ یک صنعت‌ هسته‌ای کشور بود که در گسترش آموزش و پژوهش در ایران و تشکیل هسته‌های علمی نقش اساسی بر عهده داشت.

تلاش دشمن برای حذف چهره‌های تاثیر‌گذار

تلاش دشمن برای حذف چهره‌های تاثیر‌گذار

رژیم صهیونیستی از ابتدای تاسیس تا‌کنون یک هدف ثابت را در کنار مجموعه اهداف دیگر خود پیگیری می‌کند و آن حذف برخی افرادی است که ممکن است در دراز‌مدت برای اسرائیل به نحوی خطر‌آفرین باشند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر