با فریبا کوثری بازیگر سریال بی صدا فریاد کن فاصله گرفتن از نقش های آرام

جامعه ما در این 30 سال اخیر همزمان با دگرگونی های حاکم بر شرایط جهان، دستخوش تحولاتی در ساختار و ریختار خود شده است.
کد خبر: ۱۵۵۸۳۹

زنان که قرن ها در چاردیواری منازل به حیات خود سامان می دادند، اکنون به جمعیت عظیمی مبدل شده اند که چرخ های اقتصاد یک مملکت را به گردش درمی آورند. حرکت گازانبری جامعه نسوان ما برای کسب مهارت ها و بهره وری از فرصت ها، مشاغل و حرفه هایی که تا 2 دهه پیش مردانه به نظر می رسید، از حالت انحصاری خود خارج کرده و اکنون حضور بانوان در عرصه های مختلف، مناسبات جدیدی را در کشور رقم زده است، این تغییرات در ساخت درام نیز مایه برکت و حرکت در کاراکترهای نمایشی شده است.
چند صباحی است می بینیم زنان در فیلم ها و سریال های تلویزیونی از آشپزخانه و چاردیواری منازل به موقعیت ها و مکان های تازه تری در جامعه سرک می کشند.
فریبا کوثری با پوشیدن ردای شخصیت آذر در سریال بی صدا فریاد کن نمونه ای از زنان معاصر را که باید در چند جبهه با معضلات و مصایب زندگی شخصی و اجتماعی زورآزمایی کنند، در برابر دیدگان مخاطب نمایش می دهد. تجارب این بانوی بازیگر را در مجالی کوتاه مرور کرده ایم.

پس از سریال «معصومیت از دست رفته» چند صباحی از شما خبری نبود. در این مدت چه می کردید؛
از سال 83 تا فروردین 86 در سریال مختارنامه حضور داشتم. در این فاصله در فیلمی سینمایی به کارگردانی خانم سپیده پارسی نقشی را پذیرفتم. البته این فیلم برای فرانسه بود و در آنجا پخش شد. سال گذشته هم چون از لحاظ کاری فرصتی در میان ضبط مختارنامه برای بنده مهیا شد، پیشنهاد حضور در سریال بی صدا فریاد کن را پذیرفتم. به هر روی، کم کار نبودم؛ ولی سعی داشتم گزیده کار کنم.

فیلم نوشت بی صدا فریاد کن چه ویژگی داشت که پذیرفتید با فخیم زاده همکاری کنید؛
ملاکم برای حضور در این سریال فیلمنامه نبود، بلکه دوست داشتم با فخیم زاده کار کنم. به هر حال ایشان کارگردانی حرفه ای است، آثارش در ژانر خاصی قرار می گیرند و تماشاگر نیز پیگیر سریال های وی است . سال 83که سریال مختارنامه شروع شد، آقای فخیم زاده در تدارک کار «حس سوم » بودند که با خانم مقانلو کار کردند.

نقش مقانلو در حس سوم به شما هم پیشنهاد شد؛
خیر. تصورم این است که آن نقش مختص خانم مقانلو بود. نه این که به عنوان یک بازیگر اعتراف می کنم که آن نقش را من نمی توانستم دربیاورم. چون بعضی نقش ها مختص برخی بازیگرهاست و نمی توانید نقش را از آنها جدا کنید. وقتی هم حس سوم پخش شد، پی بردم خانم مقانلو انتخاب خوبی برای آن نقش بود.
به هر حال، کارهای فخیم زاده را دوست دارم، ژانر پلیسی خاصی را کار می کند که ریتم تندی هم دارد.
پس از معصومیت از دست رفته فکر کردم باید کاراکتری را کار کنم که با نقش های پیشین من متفاوت باشد. متاسفانه در اینجا وقتی کسی در نقشی جا می افتد، همه برای همان نقش به سراغ او می آیند. من هم به دلیل ویژگی چهره ام همیشه نقش آدم های آرام و مظلوم را ایفا می کردم. احساس کردم شخصیت آذر در سریال بی صدا فریاد کن متفاوت تر از ماریا نصرانی در معصومیت از دست رفته است.

زنانی مثل آذر چه جایگاهی در اجتماع ما دارند؛
اینها خیلی طفلکی هستند. آدم هایی مثل آذر کم نداریم. زنانی مستقل و معتقد به نهاد خانواده که تلاش دارند از حریم خانواده محافظت کنند؛ هرچند شوهرشان درگیر معضلات انحرافی است. همان گونه که غلام در این سریال است. این آدم ها در جامعه حضور دارند و نفس می کشند.

آذر از شخصیت خود شما فاصله داشت؛
مقداری بله! البته من هم مانند هر انسانی عصبانی می شوم و مستثنا نیستم، اما عصبانیت من آن گونه نیست که مثل آذر بزنم وسایل و اشیای خانه را خرد و خاکشیر کنم. به هر حال، دوست داشتم از نقش های آرام سابقم فاصله بگیرم و خودم را در شخصیت تازه محک بزنم. به این تفاوت در نقش خیلی نیاز داشتم.

پس از این همه آزار و سختی که این زن از غلام دیده، چرا دوباره سراغ این مرد می رود؛
اینها زنانی هستند که زندگی و شوهر خود را دوست دارند، هرچند در جامعه از این مردان آسیب می بینند. خیلی از زن ها را می شناسم که از زندگی مشترک خود رضایت ندارند؛ ولی به خاطر بچه ها و عرف جامعه از علایق خود می گذرند و سختی ها را به جان می خرند، چون ما ایرانی ها اعتقاد داریم وقتی با لباس سفید به خانه بخت رفتیم، با کفن باید بیرون بیاییم. ما به دلیل عقاید دینی خود، پایبند خانه و خانواده هستیم.
آذر با وجود این که می داند شوهرش 5سال را در تبعید گذرانده و به خانه بازنگشته، وقتی به او می گویند باید شوهر جدیدی اختیار کند، پاسخ می دهد: «ناسلامتی یک شوهر دارم!» یعنی فکر می کنم غلام مردش است و یک حامی و پشتیبان برای او محسوب می شود.
هرچند امکان دارد غلام برای آذر کاری نکرده باشد؛ اما برای این زن یک سایه بالای سر است و حس قدرت به او می دهد.

واکنش های شما به صورت جیغ و دادهای شدیدی که بر سر غلام می کشی، به گونه ای با اغراق همراه است و منطقی به نظر نمی رسد. البته این شیوه اغراق و تاکید بر بازی بیرونی در کارهای فخیم زاده وجود دارد و به نوعی پاشنه آشیل شیوه بازی هنرپیشه های او محسوب می شود. خود شما این مقوله را چگونه رصد می کنید؛
وقتی آدم عصبانی می شود، آنچه در درون دارد، بیرون می ریزد. هر کسی هم سلیقه و دیدگاهی برای کار دارد. در بدو امر که آذر با غلام برخورد می کند، خیلی از دست او عصبانی است. به شخصه خودم آدم بسیار آرامی هستم؛ ولی وقتی عصبانی شوم، خیلی بدجور واکنش نشان می دهم. عصبانیت بنده لحظه ای است، یعنی 10 دقیقه بعد از خاطرم می رود. خیلی پشیمان می شوم که چرا این نوع واکنش را بروز داده ام. اینقدر هم شهامت دارم که زنگ بزنم و از طرف مقابل عذرخواهی کنم. به هر حال، آذر زنی است که از قضایایی که غلام پیش آورده، ناراحت است و سعی دارد عقده هایش را این گونه خالی کند، حتی دلش می خواهد غلام را بکشد، یعنی اگر من در آن لحظه جای آذر بودم، غلام را می کشتم؛ چون 5 سال به پای او نشستم، 23 سال با مرارت های او ساخته ام. دخترش را به دندان گرفته و به سروسامان رسانده ام. چرا این مرد پس از این مدت به خانه خودش نمی آید؛ باید به آذر احترام می گذاشت. در هر صورت ، اعمال مرد در گذشته باعث عقده گشایی آذر می شود، ولی بعید می بینم حتی آذر در این اندیشه بوده که برای شوهرش لباس بیاورد.

در برخورد نخست غلام با دخترش و چانه زنی آن دو با هم، عکس العمل شما به گونه ای است که حق را به دختر می دهید. در حالی که در سکانس قبل آن می بینیم، آذر سراغ غلام می رود تا او را به منزل بیاورد. این تناقص از کجا می آید؛
من این گونه فکر نمی کنم. آذر این وسط یک مقدار میانداری می کند. حسم این بود که از یک طرف به دختر حق می دهد که هرچه دلش می خواهد به پدر بگوید. شاید به نوعی حرف های آذر را به گوش پدر می رساند، ولی از آن طرف غلام مرد زندگی اش است. دلش نمی خواهد غرورش خرد شود. هرچند زمانی که دختر در حال اعتراض است ، حرفی نمی زند، ولی در مقطعی او را ساکت می کند. در واقع نمی خواهد حرمت پدر دختری از میان برود. به هر حال ، مینا هم دختر بزرگی است و حق زندگی دارد. طبیعی است از پدرش مطالباتی داشته باشد.

بده بستان شما با مینا به عنوان فرزندتان بیشتر شبیه مراودات دو خواهر شده است. گویا نقش مادر میانسال هنوز برای شما قابل پذیرش نیست!
رابطه مادر و دخترها همیشه مثل دو دوست است . خودم با مادرم 15 سال اختلاف سنی دارم. با این تفاوت سنی ما مثل دو دوست هستیم.
امر و نهی کردن صرف، نشان دهنده رابطه مادر و دختر نیست ! به هر جهت دختر من داخل سریال زنی است که برای خود زندگی مستقلی دارد، آذر مجبور است در برابر او مثل یک دوست باشد نه مثل یک مادر! اگر اختلاف سنی آذر با دخترش زیاد بود شاید آن رویه سنتی جواب می داد.
در شرایط کنونی مادرها یک جورهایی به دختران خود احترام می گذارند. آذر هم در سریال احترام دخترش را حفظ می کند و مثل یک دوست هوایش را دارد. همان گونه که پدرها و پسرها یک رفاقت مردانه میانشان برقرار است .رفاقت های مردانه در جامعه مردسالار ما یک شاخصه تعریف شده دارد که نسخه چنین رابطه ای در ارتباط با مادران و دختران زیاد افاقه نمی کند.نگاه ما به مادرها در فیلم ها و سریال ها اغلب کلیشه ای است.
همیشه فکر می کردیم زن ها یا باید سبزی پاک کنند یا سر سجاده نماز باشند. به هر حال مقوله سن افراد هم اهمیت ویژه ای دارد. گاهی سن افراد پایین است در نتیجه مادر و دختر، پدر و پسر با هم رفیق تر هستند. چرا ما باید به مادرها این گونه بنگریم که فقط باید مراقب فرزند خود باشند و نصیحت کنند. آذر در سریال دختری دارد که ازدواج کرده و خودش زن خانه است، در هر صورت رفتار او باید در قبال دخترش متفاوت به نظر برسد. احساس کردم که در این سریال بین مادر و دختر باید یک رابطه دوستانه برقرار باشد.

با ایفای نقش مادر میانسال به نوعی خرق عادت کردید!
اشکال کار در این است که فکر می کنیم وقتی خانم ها به یک مرز سنی می رسند دیگر نقش مادرها را باید ایفا کنند ولی آقایان حتی تا 40 سالگی هنوز هم می توانند نقش جوان اول یک فیلم را بازی کنند. ما کمتر شاهد ساخت فیلم هایی هستیم که زن های میانسال در آن شخصیت اصلی کار باشند. یعنی داستان روی این طیف از آدم ها بچرخد، در صورتی که در فیلم های خارجی این رویه متداول است. هنوز هم خانم «مریل استریپ » یک تنه فیلمی را می چرخاند یا جودی فاستر تمام بار یک فیلم را به دوش می کشد. مشکل این است که کشور ما تا هنرپیشه خانمی به مرز میانسالی می رسد باید فقط نقش مادر را ایفا کند.
یکی از دلایل پذیرش نقش آذر در «بی صدا فریاد کن » این بود که او مادری است که در مراودات بین شخصیت ها محوریتی دارد و قسمتی از کار را می چرخاند، یعنی اگر کاراکتر مادر از سریال حذف می شد، به اثر لطمه می زد.
در هر صورت بنده با نقش مادر مشکلی ندارم. ولی هر مادری را کار نمی کنم!

برای باورپذیری نقش از اهرم حسی کمک می گیرید یا ارادتی هم به تکنیک دارد؛
از هر جفت آنها بهره می برم. زمانی تکنیک سبب می شود که شما به آن حس موردنظر نزدیک شوید، گاهی اوقات هم حس است که به تکنیک مدد می رساند.

مرزی هم بین حس و تکنیک قائل هستید؛
هنگام بازی، حس و تکنیک با هم ترکیب می شوند. برخی از صحنه ها را با حس خود پیش می برم؛ به خصوص در صحنه های عاطفی شما نمی توانید از تکنیک کمک بگیرید. وقتی نقش را از نظر روحی و روانی بپذیری و آن را به خود نزدیک کنی، دیگر حس و تکنیک موجودیتی ندارد.

به این تئوری زندگی در نقش خیلی پایبند هستید؛
بله. برای این که وقتی شما نقش را باور کنید و با آن به زندگی بپردازید، تماشاگر هم آن را قبول می کند. به بنده می گویندچقدر شما با نقش خودتان تفاوت دارید، خب اگر بخواهم همینی باشم که دیگران می پسندند دیگر آن شخصیت داستان نیستم پس باید یک فرق هایی با نقشم در سریال داشته باشم.
شما از زنی مثل آذر چه توقعی دارید؛ کسی که دامادش آن معضلات را دارد و شوهرش سابقه دار است، نمی تواند شخصیت شیک و سانتی مانتال داشته باشد. طبیعی است که با این ریختار و رفتار در برابر دیگران دیده شود. از آن طرف می پرسند آذر که آرایشگر است چرا تیپ به هم نزده است!
او آرایشگری است که در خانه کار می کند، یک اتاق را به محل کسب بدل کرده و با چهار پنج مشتری چرخ زندگی اش را می گرداند! در هر صورت برای رسیدن به نقش در درجه نخست باید خودت نقش را باور کنی تا بیننده شما را بپذیرد.

الگوهای موجود در جامعه چقدر در این مسیر باورپذیری تاثیر دارند؛
هر نقشی را که بنده و همکارانم ایفا می کنیم، در ابتدا نمونه این آدم ها را در اطراف خود می بینیم. این افراد از کنار ما گذر می کنند. ما به عنوان هنرپیشه این آدم ها را به خود نزدیک کرده، با آنها زندگی می کنیم و بعد به جامعه می سپاریم تا یک روز دیگر و در جای دیگری دو مرتبه به آنها نزدیک شویم.

به تناوب در فیلم های تاریخی و شهری حضور داشته اید، کدامیک برای شما ارجحیت دارد؛
رغبت برای حضور در آثار تاریخی در من بیشتر است. کارهای روزمره به وفور در حال تولید است، اما فیلم های تاریخی تعداد اندکی در سال ساخته می شود. زمانی هم که کارگردان های ما مجموعه تاریخی را در دست می گیرند واقعا کارهای خوبی ارائه می دهند. کار کردن در فیلم های باحال و هوای روزمره برای بنده نسبت به آثار تاریخی سخت تر است.

چرا بعد از «پرده عاشقی » دیگر بر صحنه تئاتر ظاهر نشدید؛
پیش از این کار، تجربه تئاتری نداشتم. خیلی از حضور در این نمایش لذت بردم و خاطره زیبایی را برای بنده رقم زد. دوست دارم یک بار دیگر حضور در صحنه را تجربه کنم. البته با یک کارگردان خوب و قدر تئاتر! بعد از «پرده عاشقی» چند متن به من پیشنهاد شد که اغلب آنها خارجی بود. خودم متن های ایرانی را می پسندم. ما ایرانی هستیم و دلیلی ندارد که متون خارجی را روی صحنه ببریم. البته قصد بی احترامی به پیشکسوتانی که در این عرصه فعال هستند، ندارم. به هر حال سلیقه است، متون خارجی را نمی پسندم.

خاطرات و مخاطرات 20 سال فعالیت خود را چگونه می سنجید؛
خاطرات را اگر بخواهم مرور کنم همه آنها برای من شیرین و خوب هستند، با تمام تلخی ها، شیرینی ها، کم و کاستی و مشکلاتی که در این 2دهه پیش آمد به هر حال خیلی خوشحالم جزو بازیگران بعد از انقلاب محسوب می شوم. دهه 60، دوران بسیار سختی برای سینما بود، چون ما اصلا سینمایی نداشتیم، به هر جهت ما نسلی هستیم که توانستیم بعد از جنگ سینما را حفظ کنیم و به جوان هایی که اکنون وارد این عرصه شدند این هنر را تقدیم نماییم.
گذشتگان این امانت را به ما سپردند و ما به تازه نفس ها تحویل دادیم، امیدوارم که آنها هم امانتدارهای خوبی برای نسل آینده باشند. نسل تازه و نسل های بعد باید بدانند برای داشتن سینما و تلویزیون همه زحمت کشیده اند تنها یک نسل بار را به دوش نکشیده، دست به دست به اینجا رسیده است. چون برخی گمان می کنند تحولی ایجاد کرده اند، باید بگویم هیچ تحولی به وجود نیامده فقط یک میراث است که دست به دست می چرخد و از این میراث باید حفاظت کرد.

علی احسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها