
در این میان، نقش دانشگاهها بهعنوان کانونهای تولید علم نافع، اندیشهورزی و حل مسائل کشور همواره مورد توجه بوده است. اما پرسش کلیدی این است که نقش صحیح دانشگاهها در این مسیر چیست. آیا دانشگاه باید مستقیما وارد عرصه پیمانکاری و اجرای پروژههای بازسازی شود و از قِبل آن درآمدزایی کرده و مشکلات بودجهای خود را مرتفع نموده، یا نقش خود را به عنوان «اندیشکده» و «راهبر علمی» این فرآیند ایفا کند؟
بهنظر میرسد ورود مستقیم دانشگاه بهمثابه پیمانکار، مخاطرات جدی برای هویت نهاد علم و نیز استقلال نهاد دانشگاه به همراه داشته باشد و بهتدریج این نهاد را از رسالت اصلی خود منحرف کند. برخی آفات پیمانکار شدن دانشگاهها قابل ذکر است؛ نخست آنکه اولویت یافتن پروژههای اجرایی بر پژوهشهای بنیادی و آموزشی، میتواند توان و انرژی نیروی انسانی را مصروف کارهای اجرایی کند و باعث انحراف از ماموریت اصلی دانشگاه یعنی تولید علم نافع و عالم متعهد و کاردان شود. دیگر آنکه تامین مالی دانشگاه از بودجه قراردادهای اجرایی، میتواند استقلال علمی و جایگاه حرفهای دانشگاه در نقد سازنده را محدود کند و زبان اهالی علم برای نقد کژیهای نظام مدیریتی و حکمرانی را الکن کند. سوم آنکه گرایش به سمت پروژههای سودآورتر، پژوهشهای بنیادی و بلندمدت بهعنوان نمونه در حوزه تولید فناوریهای نو و گشودن درهای جدید علم و حرکت بر مرزهای دانش را به حاشیه رانده و بهعلاوه ممکن است علم را از مسیر حقیقتجویی به سمت سودای درآمدزایی سوق دهد.
با اینحال نباید نقش و کارکرد دانشگاه را به یک «کارگزار» تقلیل داد، بلکه این موتور پیشران باید «عقل راهبر» فرآیند بازسازی قلمداد شود و حتی مسألهیابی به خود نهاد علم وانهاده شود. این نقش مهم از طریق اتخاذ رویکردهای زیر دستیافتنیتر مینماید؛ دانشگاه میتواند با ارائه مطالعات امکانسنجی، طرحهای مهندسی، معماری و برنامهریزی شهری، دانش فنی لازم را در اختیار نهادهای اجرایی قرار دهد. دانشگاه با تمرکز بر حل چالشهای مشخص بازسازی از طریق پژوهشهای میانرشتهای و توسعه فناوریهای نوین ساختمانی و زیرساختی میتواند یاریگر دستگاههای حاکمیتی باشد. توانمندسازی نیروی انسانی از طریق برگزاری دورههای آموزشی تخصصی برای مهندسان، کارشناسان و کارگران فعال در حوزه بازسازی، دیگر کارکرد مناسب برای این نهاد است. ایفای نقش بهعنوان ناظر علمی بر پروژهها، ارزیابی فنی طرحها و اطمینان از انطباق با استانداردهای علمی و زیستمحیطی دیگر کارویژه قابل انجام است. کوتاه آنکه مشارکت دانشگاه در بازسازی امری ضروری است، اما این مشارکت باید در چارچوب حفظ استقلال علمی، تقویت منطق پژوهش و خدمت به جامعه از طریق تولید و انتقال دانش تعریف شود.
دانشگاه با ایفای نقش «اندیشکدهای» و «راهبر علمی»، میتواند به مؤثرترین شکل در بازسازی مناطق جنگزده سهیم باشد، بدون آنکه رسالت اصلی خود را فدای پیچیدگیهای اجرایی کند. دانشگاه نباید منفعل و تابع وضع موجود و اهرم ارضای پیشنهادهای رسیده باشد بلکه میبایست طراح مسیرهای جدید برای ارتقای استقلال همهجانبه کشور و تقویت توان بازدارندگی سخت و نرم کشور و تربیت نیروی انسانی شایسته و متعهد برای نیل به این دو باشد.