به بهانه رسوایی شبه‌سلبریتی‌ها

شبه سلبریتی‌ها در ترازوی وطن‌دوستی

نام خود را هنرمند گذاشته و برخی هم آنها را سلبریتی می‌خوانند. اگرچه با معنا و مفهوم سلبریتی فرسنگ‌ها فاصله دارند! از صدقه سر انقلاب به نان و نوایی رسید‌ه‌اند وگرنه در آن فضای به اصطلاح هنری قبل از انقلاب اساسا جایی نداشتند!  اغلب در همین صداوسیمای جمهوری اسلامی شناسانده شدند و به خانه‌های مردم راه یافتند. از نقش‌های کوچک و دست چندم شروع کردند تا مراحل بعدی؛ اگرچه بعضا هم نشانی از هنر و هنرمندی در آنها رویت نشد‌!
نام خود را هنرمند گذاشته و برخی هم آنها را سلبریتی می‌خوانند. اگرچه با معنا و مفهوم سلبریتی فرسنگ‌ها فاصله دارند! از صدقه سر انقلاب به نان و نوایی رسید‌ه‌اند وگرنه در آن فضای به اصطلاح هنری قبل از انقلاب اساسا جایی نداشتند!  اغلب در همین صداوسیمای جمهوری اسلامی شناسانده شدند و به خانه‌های مردم راه یافتند. از نقش‌های کوچک و دست چندم شروع کردند تا مراحل بعدی؛ اگرچه بعضا هم نشانی از هنر و هنرمندی در آنها رویت نشد‌!
کد خبر: ۱۵۵۰۵۰۲
نویسنده سعید مستغاثی - نویسنده و منتقد
 
ا نمکدان شکستن‌ها و لگدپرانی‌های خود را تقریبا از ماجراهای فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ شروع کردند وهمپای دشمنان این ملت،علیه انقلاب ومردم ونظام جمهوری اسلامی موضع گرفتند،لجن‌پراکنی کردند و مقدسات‌شان را به مضحکه گرفتند. همین شبه‌سلبریتی‌ها در جریان دیگر فتنه‌ها هم از یک‌سو همچنان شلنگ و تخته انداخته و ساز مخالف خود را زدند و همصدای خناسان خارجی، هر زمان نظام و انقلاب و ارکان آن را زیر علامت سؤال برده و از سوی دیگر هم مجیزگویان، از بودجه‌های هنگفت بیت‌المال برخوردار شدند. ساخت انواع و اقسام آثاری که تصویری چرک و سیاه و ناقص از ایران و جامعه ایرانی ارائه می‌داد و نثار تحریف‌ها و دشنام و شعارهای ضداسلامی/ایرانی برای خوشامد جشنواره‌های معلوم‌الحال و سفارتخانه‌های خارجی تا جایی که حتی داد و فغان برخی خبرنگاران رسانه‌های بیگانه هم درآمد که چگونه چنین وارونه‌نمایی‌ای در برخی آثار سینمای ایران نسبت به جامعه ایرانی صورت می‌پذیرد‌! 
   
چشم حقارت به سوی خارجی‌ها  
این درحالی است که این جماعت کوچک‌ترین احساس و عرق و علاقه‌ای نسبت به پیشرفت‌ها و نکات مثبت و برجسته جامعه ایرانی نشان نداده‌اند. همه قله‌ها و اوج‌های این کشور و مردم در نظرشان و درقاب دوربین‌شان خوار بود و در مقابل هم به اصطلاح مرغ‌های همسایه راجملگی غازمی‌دیدند.سانسورعظیمی که این حضرات درمقابل جلوه‌های مهم و مزیت‌های این جامعه و تاریخ و فرهنگ آن برقرار کردند، شاید حتی در تاریخ رسانه‌های غربی هم بی‌سابقه باشد که چقدر بی‌انصافانه و ناجوانمردانه حتی یک نقطه مثبت در این جهاد و کوشش علمی وفرهنگی و سیاسی و تکنولوژیک و اجتماعی این سرزمین و مردمش ندیدند و به تصویر نکشیدند‌!  از گنجینه ادب و هنر این سرزمین تبری جستند و اخلاق و رفتار و سبک زندگی و تمدن دیرین مردمش را برنتابیدند. حاضر نشدند حتی گوشه‌ای ناچیز از موفقیت‌های این ملت را نمایش دهند. از خوشحالی و شادی‌شان ناراحت شده و از غم و رنج‌شان خوشحال می‌شدند. 
   
کر و کور و لال بودند!  
از این‌که حتی منابع معتبر خارجی، ناگزیر دربرابر پیشرفت‌های علمی جوانان ایرانی سر فرود آوردند، حرفی نزدند، از رشد شگفت‌انگیز سواد وعلم ودانش در مملکت سخنی بر زبان نیاوردند، چشمان نابینای‌شان انگار تمامی توسعه فناوری‌های پزشکی و نانو و سلول‌درمانی وهوافضاوگسترش منابع غذایی وکشاورزی وصنعت دارویی و...را نمی‌دید. حتی حجم عظیم قهرمانی‌های ورزشی که برای نخستین بار در تاریخ، ورزش ایران را در رشته‌های مختلف به قلل رفیع آن رسانید وقتی به فیلم درآوردند، یک اثر حقیر درباره باج گرفتن و شکست و تحقیر از کار درآمد چراکه اساسا در فکر و ذهن و باورشان، کشور و ملت‌شان را حقیر می‌پنداشتند، از بس خودشان حقیر و واداده و بی‌هویت بودند.از نبرد و موفقیت بزرگ علیه کرونا که گام‌ها از کشورهای مدعی پیشرفت، جلوتر بودیم تنها عربده‌ها و جیغ و دادهای بازیگر دست چندم بدکنشی را از این جماعت دیدیم و شنیدیم و صف طویل برای تورهای ارمنستان و روسیه و حتی کوبا!!  جماعت بی‌چشم و رویی که همه ملت را فدای تخم و ترکه خود می‌خواستند و به همت وارونه برخی مدیران و متولیان فرهنگی که امانتدار خوبی نبودند، بار و بندیل خود را از کیسه بیت‌المال بستند و جهت خوش‌رقصی هرچه بهتر برای اربابان، راهی فرنگ شدند.  از همین روی همپای تلاش برای جلب رضایت و نظر خارجی‌ها، این جماعت به اصطلاح فیلمساز و هنرمند از جامعه ایران و مردمش فاصله گرفتند و آثارشان روز به روز کمتر مورد اقبال تماشاگر ایرانی قرار می‌گرفت، چنانچه براساس ارقام مرکز آمار ایران، تنها ۷ الی ۸درصد جمعیت ایران، تماشاگر این سینما بودند و بقیه ۹۲درصد دیگر، عطای آن را به لقایش بخشیدند.     

شعبان بی‌مخ‌های سینمای ایران  
در جریان پاییز ۱۴۰۱ و اغتشاشاتی که دیگر اساسا به فتنه‌ای غبارآلود شباهتی نداشت، به نام هنرمند و فیلمساز و بازیگر، علم یزید را بالا بردندواین بارهمه طینت و درونیات لمپنی خودرابیرون ریخته وهمپای شیوه جدید اغتشاشگران با فحش‌های رکیک و تهدیدات لات‌منشانه و چماقداری و عربده‌کشی مانند شعبان بی‌مخ به میدان آمدند و هر فردی از سینماگران را که قصد ساخت و تولید فیلم یا شرکت در جشنواره داشت مورد هجمه قرار دادند و این بار مثل گردنه‌زن‌ها و باج‌گیرها، قمه به دست، جلوی سینما ایستادند.امروز دیگر سره از ناسره سینمای ایران جداشده وگویا دیگر ناسره‌ها به پایان راه خود رسیده‌اند و هر چقدر به آخر خط نزدیک شدند هم بیشتر فرو رفتند. جریان تجاوز ناجوانمردانه و همزمان دو قدرت هسته‌ای دنیا علیه ملت ایران، میدان و آزمون نهایی برای حضرات به اصطلاح سلبریتی بود. مردم حاضر بودند علی‌رغم همه ناراستی‌های این چند ساله، باز هم آنها را در میان خود بپذیرند و دشمنی‌های‌شان را ببخشند و حتی فراموش کنند، چنانچه در مورد برخی از آنها این موضوع اتفاق افتاد و با همه موضع‌گیری دست و پاشکسته و الکن افراد یاد شده، مردم گذشته‌شان را نادیده گرفتند.  اما آن دسته که تا قبل از این خود را انسان معرفی کرده و در مقابل هر تکان فلان حیوان خانگی، موضع سفت و سخت گرفته و به مجامع بین‌المللی شکایت می‌بردند، انسانیت ادعایی را در پای تعصبات کور و وادادگی و حقارت‌های تاریخی‌شان له کرده و در مقابل هولناک‌ترین وقایع تاریخ این سرزمین سکوت مرگبار گورستانی در پیش گرفتند. 
   
نسل جدید و هوای تازه در سینمای ایران 
اما در این میان، جمع جدیدی در سینما و تلویزیون ما به میدان آمدند که همه رکوردهای ثبت وقایع تاریخی و به‌روز بودن در صحنه هنر را جا به جا کردند؛ آنهایی که جنگ و دفاع مقدس ۱۲روزه را به فاصله شش ماه، به تولیدات سینمایی رساندند و محصولات قابل توجهی را جلوی دوربین و بر پرده سینما بردند اینک طی جنگ رمضان و زیر‌بمباران و موشکباران در دو سری و با دو گروه، اقدام به ساخت فیلم نمودند که برخی از این آثار، از نقاط قوت روایتی و سینمایی قابل توجهی برخوردارند، مضافا این‌که از زوایای مختلف مردمی به موضوع جنگ رمضان پرداخته‌اند که به‌دلیل سرعت در کار، تا همین‌جا قابل تقدیر و ستایش هستند.  بعد از جنگ ۱۲روزه و اینک جنگ رمضان، نسل جدیدی از فیلمسازان، عرصه سینمای ایران را به تدریج در اختیار خود گرفته و می‌گیرند، امثال بابک خواجه‌پاشا، لیلی عاج، محمد‌حسین مهدویان، محسن بهاری، دانش اقباشاوی، مهدی شامحمدی، امیرعباس ربیعی، امیر داسارگر... که هم به سینما مسلطند و هم ارزش‌ها و فرهنگ مردم این سرزمین رادرک می‌کنند واصلا جزئی از آنها هستند.اگر بازهم تسامح و تساهل برخی متولیان و مدیران سینمایی به میان نیاید و وساطت‌ها را نادیده بگیرند، دیگر سینمای ما از یکسری عناصر ناچسب و نابلد و بیگانه با فرهنگ مردم ایران، برای همیشه خلاص خواهد شد و فضا برای سینماگران جوان و انقلابی و متعهد بازتر می‌گردد تا به میدان آمده و پس از سال‌ها، حال و هوای این سینما را واقعا ایرانی و سینمایی بگردانند.

نسخه‌های جعلی
آنها که از دل اغتشاشات و آشوب‌ها، از روی نسخه‌های شبکه‌های صهیونی، اسامی جعلی بیرون کشیده و برای‌شان زار زدند، در مقابل شهادت ۱۶۸دانش‌آموز دختر و پسر، لال‌مونی گرفتند و خم به ابروی مبارک‌شان نیاورند! تجاوزات و وحشی‌گری‌های دشمنان این مردم در بمباران بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و خانه‌های مسکونی و... را نادیده گرفتند و دم نزدند؟  حتی برخی از آنان که یکی به نعل و یکی به میخ می‌زدند، شوآف اجرا کرده و مثل اجرای نقش‌هایشان، بغض و آه و ناله زورکی تحویل دادند ولی جرأت بر زبان آوردن نام عامل جنایات یعنی آمریکا را اسرائیل را پیدا نکردند! در حالی که در خود کاخ سفید و کنگره آمریکا و کنست اسرائیل و در میان رسانه‌های ریز و درشت‌شان به‌راحتی از عاملان اصلی جنگ و جنایات تکان‌دهنده آن نام برده و می‌برند.  این در حالی بود که مردم ایران نزدیک به ۶۰ شب است در خیابان‌ها و میادین شهرها علیه دشمنان بشریت فریاد زده و پرچم می‌گردانند. راستی جای شما در این بعثت مردمی  ۶۰ شبانه‌روزی و در میان ملتی که همه جان و مال و خانواده و کودک شیرخوار را در طبق اخلاص گذارده و تقدیم دین و وطن کرده‌اند کجاست؟ شما که همواره دم از ایران و وطن می‌زدید و «چو ایران نباشد تن من مباد» می‌گفتید، در این میدان ایران‌دوستی و وطن‌پرستی کجایید؟ مانند همه آن مدعیانی که در طول تاریخ این سرزمین دم از وطن و ایران زدند ولی در بزنگاه‌ها یا ساکت بودند یا در جبهه دشمن قرار گرفتند؟
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۳ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها