بر اساس ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای چهارگانه ۱۹۴۹ ژنو و پروتکلهای الحاقی ۱۹۷۷ آن، مدارس و کادر آموزشی باید از مصونیت مطلق در قبال مخاصمات مسلحانه برخوردار باشند، چرا که هرگونه تعرض به این ساحت، تعرض به آینده زیست جمعی بشر است.
با این حال، تهاجمات ۲۰۲۶ علیه جمهوری اسلامی ایران، نقطه عطفی سیاه در تاریخ معاصر را رقم زد؛ جایی که آموزش نه در معرض یک آسیب ناخواسته، بلکه به مثابه یک هدف استراتژیک در کانون حملات قرار گرفت.
آنچه در ادبیات سیاسی از آن به عنوان جنگ رمضان یاد میشود، فراتر از یک تقابل نظامی متعارف، نقشه¬ای سازمانیافته برای تحقق پدیده نوین آموزشکشی از طریق ترور سیستماتیک معلمان و انهدام زیرساختهای دانشی بود تا ریشههای هویتی و تمدنی یک ملت در اوج اقتدارش هدف قرار گیرد.
بررسی آمارهای مستند و میدانی، گویای یک تراژدی عمیق انسانی و حقوقی است که طی آن، جامعه تعلیم و تربیت ایران داغدار شهادت ۳۴۶ نفر از اعضای خود، اعم از دانشآموز و معلم شد. در این میان، شهادت ۶۷ معلم فرزانه، فصلی نوین و در عین حال دردناک در نقض حقوق بنیادین بشر گشود.
این معلمان، صرفا ایفاگران یک نقش اداری یا کارمندان دولت نبودند، بلکه در قامت تسهیلگران توسعه پایدار و سفیران آگاهی، حتی در تاریکترین شبهای حملات پهپادی و موشکی، چراغ کلاسهای درس را در سنگر مساجد، پناهگاهها و حتی منازل شخصی روشن نگاه داشتند. این سطح از پایداری حرفهای، تجسم عینی دکترین آموزش در بحران است؛ الگویی که در آن معلم با حضور آگاهانه خود، مانع از آسیب امنیت روانی جامعه شده و هویت یکپارچه و بالنده نسل آینده را تضمین میکند.
تخریب هدفمند ۹۹۳ فضای آموزشی در جریان تعرض به ساحت تعلیم و تربیت، سندی انکارناپذیر بر نقض صریح قطعنامه ۲۶۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد است. وقتی گلولهها گچها را میشکنند و موشکها سقف کلاسها را نشانه میروند، پیام متجاوز فراتر از تخریب فیزیکی، توقف جریان سیال آگاهی است.
این رویکرد، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است، چرا که حقِ بنیادینِ نسلهای آینده بر دانش و زیست خردمندانه را سلب میکند. در این مقطع حساس، ما شاهد یک گردش راهبردی در فرهنگ مقاومت هستیم؛ اگر در دوران دفاع مقدس ۸ ساله، معلمان کلاس درس را برای صیانت از مرزها ترک میکردند، در جنگ رمضان، آنها خود کلاس درس را به سنگر اول مقاومت تبدیل کردند.
این تحول بنیادین نشان میدهد که در نگاه ما، صیانت از ساحت دانایی، از صیانت از سرزمین جدا نیست. دشمن با حمله به مراکز آموزشی، در واقع ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر را هدف قرار داده است؛ مادهای که آموزش را حق سلبناشدنی هر انسان میداند. اما معلمان ما با ایستادگی خود ثابت کردند که حق بر آموزش، حتی زیر آتشبار جنگ، معاملهشدنی نیست. شهیده پوران قلیپور و همکاران شهیدش، قهرمانان این نوزایی در فرهنگ ایستادگی هستند که با خون خود، اعتبار قلم را در برابر استبداد اسلحه حفظ کردند.
امروز، جامعه جهانی، نهادهای بینالمللی و سازمان یونسکو موظفند فراتر از محکومیتهای تشریفاتی، به این پدیده نوین تروریسم آموزشی واکنش جدی و عملیاتی نشان دهند. سکوت در برابر هدف قرار گرفتن معلمان ایرانی، به معنای پذیرش رسمی بدعت ناامنی در تمام نظامهای آموزشی جهان و بازگشت به عصر بربریت است.
پاسداشت شهدای معلم جنگ رمضان، فراتر از یک آیین ملی، یک مطالبهگری حقوقی در تراز جهانی برای امنیت علم است. ما خواستار تشکیل یک کمیته حقیقتیاب بینالمللی برای مستندسازی این جنایات و تبیین ابعاد حملات هدفمند به مراکز آموزشی هستیم.
خون معلمان شهید، بیدارکننده وجدان خفتهای است که باید میان سقوط در سیاهی جنگ و پرواز در اوج آگاهی، یکی را برگزیند؛ چرا که ایران، هزینه صلح و حراست از حریم دانش را با گرانبهاترین دارایی خود یعنی جانِ معلمانش پرداخته است تا ثابت کند که تعلیم، حتی در میانه شعلههای جنگ، تعطیلبردار نیست.
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد