در گفت‌و‌گو با امدادگر هلال‌احمر همدان تشریح شد

جست‌وجوی نفس‌ها زیر آوار

در روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی سوم، امدادگران جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران دوشادوش دیگر نیروهای امدادی در خط مقدم نجات جان شهروندان ایستاده‌اند. بهروز کلهر ۳۱ ساله و از امدادگران جمعیت هلال‌احمر استان همدان،  ۱۴سال است که در این سازمان فعالیت دارد و ۹سال ‌است مربی سگ‌های زنده‌یاب هلال‌احمر است.
در روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی سوم، امدادگران جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران دوشادوش دیگر نیروهای امدادی در خط مقدم نجات جان شهروندان ایستاده‌اند. بهروز کلهر ۳۱ ساله و از امدادگران جمعیت هلال‌احمر استان همدان،  ۱۴سال است که در این سازمان فعالیت دارد و ۹سال ‌است مربی سگ‌های زنده‌یاب هلال‌احمر است.
کد خبر: ۱۵۵۰۲۶۴
نویسنده معصومه ملکی - گروه تپش
 
او از آغاز جنگ سوم تحمیلی صهیونیستی- آمریکایی در شهر همدان به همراه همکارانش به امدادرسانی و نجات شهروندان مشغول بوده و درباره عملیات‌های امداد و نجات در این روزها به خبرنگار جام‌جم گفت: از اولین روز جنگ رمضان، فعالیت‌های کاری و امدادی ما هم آغاز شد. یازدهم اسفند سال گذشته به ما گزارش شد یک موشک به کوچه‌ای در یکی از محله‌های شهر همدان اصابت کرده است. حادثه قبل از ظهر رخ داده بود. همراه کمک‌مربی‌ام و یک قلاده سگ زنده‌یاب خودمان را به محل حادثه رساندیم. ساختمان دو و نیم طبقه‌ای به طور کامل تخریب شده بود. چند خانه اطراف نیزدچار خسارت و تخریب‌هایی شده بود. در این حادثه ۲۵ نفر از اهالی مصدوم شده بودند که امدادگران آنها را از ساختمان‌ها خارج کردند. همسایه‌ها می‌گفتند از ساکنان خانه تخریب‌شده خبری ندارند. نمی‌دانند آنها در خانه بودند یا نه. وقتی مطمئن شدیم شرایط برای ادامه امدادرسانی امکان‌پذیر است، جست‌وجو را آغاز کردیم. بعد از چند دقیقه پیکر یکی از ساکنان که مردی بود را پیدا کردیم. همچنان به آواربرداری‌ها ادامه دادیم که بعد از ساعاتی پیکر شهروند دیگری که مرد جوانی بود را بیرون آوردیم. ساعت ۱۱ شب به بقایای پیکر دیگری رسیدیم که آن را نیز همکارانم از زیر خروارها آوار خارج کردند. درکل سه نفر در حمله به این ساختمان مسکونی شهید شدند. این امدادگر جوان خاطرنشان کرد: روز بیست و چهارم اسفند به ما اطلاع دادند در شهرستان اسدآباد همدان ساختمان اداره فنی و حرفه‌ای هدف شلیک موشک قرار گرفته و نیاز به امدادرسانی دارد. این در حالی بود که تیم امداد و نجات همان شهر نیز به آنجا اعزام شده بود. قصد اعزام به آنجا را داشتم که حادثه دیگری در مسیرمان در شهر همدان به ما گزارش شد. بنابراین ابتدا به آنجا رفتیم. خانه ویلایی هدف حمله قرار گرفته و به طور کامل تخریب شده بود.‌ خوشبختانه این حادثه کشته نداشت. چهار نفر در این خانه حضور داشتند که مصدوم شده و به بیمارستان منتقل شدند. همراه یک قلاده سگ نجات دوباره محل را بررسی و وقتی مطمئن شدیم کسی درمیان آوارها نیست، محل را ترک کرده، راهی شهرستان اسد آباد شدیم. موشک به ساختمان اداره فنی و حرفه‌ای اصابت کرده و دو بخش از ساختمان تخریب و آوار شده بود. امدادگران یکی از کارکنان فنی و حرفه‌ای که موقع حادثه مشغول به کار بوده را توانسته بودند زنده بیرون بیاورند. در ادامه پیکر سه مرد که شهید شده بودند از زیر آوار خارج شد. پرس‌و‌جو کردم و گفتند در بخش اداری، کارکنان دیگری هم مشغول به کار بودند اما اطلاع نداشتند آنها توانسته بودند خارج شوند با زیر آوار گرفتار شده‌اند.  کلهر خاطرنشان کرد: همراه سگ به جست‌وجو در میان آوار پرداختیم که در نقطه‌ای سگ شروع به سر و صدا کرد و مطمئن شدم یک نفر آنجا زنده است. محل را به همکاران اطلاع دادم و با ایمن‌سازی محل، عملیات آواربرداری آغاز شد. بعد از یک ساعت آواربرداری به یک زن که کارمند فنی و حرفه‌ای بود، رسیدیم. واقعا معجزه شده بود، او زیر آن آوار سهمگین زنده مانده و نفس می‌کشید. وقتی آوارها را کنار زدند و او را بیرون آوردند، به‌سختی می‌توانست حرف بزند اما به همکارانم گفت من در اتاق همراه یک ارباب‌رجوع مرد بودم، او را هم پیدا کنید. با شنیدن گفته‌های این زن به جست‌و‌جو در میان آوار ادامه دادیم و ساعاتی بعد پیکر مرد ارباب‌رجوع را یافتیم، او او جان‌باخته بود.

وصال مادر و پسر شهیدش در جنگ رمضان
مادر ۹۹ساله که پسرش در جنگ تحمیلی اول به شهادت رسیده بود، در جنگ تحمیلی سوم به فرزندش پیوست. 
به گزارش خبرنگارجام‌جم، عزت خانم توکلی‌زاد ۹۹ ساله در طبقه دوم ساختمانی در شهرک راه‌آهن در غرب تهران زندگی می‌کرد. او مادر شهید محمد‌رضا عبائی کوپائی بود. فرزند ۱۸ ساله‌‌اش درجنگ تحمیلی اول به جبهه رفته بود. او اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جنوب کشور شهید شد. بعد از ۱۰سال پیکر این شهید پیدا و نزدخانواده‌‌اش بازگشت. بعد از ۴۳ سال در جریان حمله دشمن صهیونی آمریکایی به ساختمانی مسکونی در غرب تهران این مادر به فرزند شهیدش پیوست. 
پسر عزت خانم در این‌باره به خبرنگار جام‌جم گفت: وقتی برادرم شهید شد و پیکرش بازنگشت پدر و مادرم خیلی غصه‌دار شدند و مدام چشم انتظار بازگشت پیکرش بودند. سه ماه بعد از شهادت برادرم پدرم دوری او را طاقت نیاورد و فوت شد اما مادرم همچنان چشم انتظار بازگشت برادر شهیدم بود. 
وی افزود: این انتظار ۱۰سال طول کشید. سرانجام پیکر او بازگشت و به خاک سپرده شد. مادرم در این سال‌ها غم شهادت برادرم را در دل داشت و همین باعث بیماری او شده بود. مادرم در طبقه دوم ساختمان چهار طبقه هشت واحدی در شهرک راه‌آهن در غرب تهران زندگی می‌کرد. به خاطر بیماری و سنش، برای او پرستار گرفته بودیم و خودمان هم به دیدارش می‌رفتیم. ساعت ۴:۳۰صبح دهم فروردین ماه بود که از طریق یکی از همسایه‌های مادرم، متوجه ماجرا شدیم و سریع خودمان را به محله رساندیم. 
فرزند این زن شهید ادامه داد: وقتی به محل رسیدیم دیدیم ساختمانی مقابل خانه مادرم هدف اصابت موشک قرار گرفته و تخریب شده بود. پرتابه‌های این موشک به ساختمان محل زندگی مادرم و ساختمان‌های دیگر نیز اصابت کرده بود. مادرم و پرستارش مصدوم و به بیمارستان منتقل شده بودند. ساکنان دو واحد طبقه اول که به‌شدت تخریب شده بود، به دلیل نبودن در خانه، جان سالم به‌در بردند.وی گفت: واحد روبه‌رویی مادرم یک زوج و فرزندشان مصدوم شدند. واحد‌های طبقه سوم و چهارم هم صدمه دیدند، اماخانه‌های‌شان تخریب کمتری داشت.همه مصدومان به بیمارستان انتقال یافتند؛برخی سرپایی درمان ومرخص شدند،برخی همچون مادرم بستری بودند.مادرم تحت‌درمان بود،اما پس از‌دو بارایست قلبی واحیا،به شهادت رسید. 

آخرین دیدار با مادربزرگ
پسر ۱۸ساله قمی به دیدار مادربزرگش در شهرستان محلات استان مرکزی رفته بود، در پی حمله موشکی دشمن آمریکایی - صهیونی همراه ۱۱ نفر از اهالی شهید شدند.سیدمحمد حسینی‌مقدم، دانش‌‌آموز۱۸ساله باوالدین وخواهر وبرادر بزرگ‌ترش در یکی از محله‌های شهر قم زندگی می‌کرد. او آخرین فرزند خانواده‌‌اش بود. محمد دانش‌آموز کلاس دوازدهم رشته علوم تجربی در مدرسه ایزدی شهر قم بود. اوشامگاه دهم فروردین ماه وقتی برای دیدن مادربزرگش به خانه‌‌ او دریکی از محله‌های شهرستان محلات استان مرکزی رفته بود، در پی حمله موشکی به شهادت رسید. پدر این دانش‌آموز شهید در این‌باره به خبرنگار جام‌جم گفت: سیدمحمد، پشت کنکوری و از دانش‌آموزان نخبه مدرسه‌شان بود. پسرم به‌خوبی درس می‌خواند تا در کنکور شرکت کند و دندانپزشک شود. او‌ شیفته قرآن بود و شیوه زندگی‌‌اش با قرآن گره خورده بود. روز دهم فروردین و در جنگ رمضان برای دیدن مادربزرگش به خانه او رفت. وی افزود: عصر وقتی به آنجا رسید تلفنی به ما خبر داد اما همان شب چند نفر از اقوام که در شهرستان محلات زندگی می‌کردند، به ما تلفنی خبر دادند و گفتند که پسرم دچار حادثه شده و در بیمارستان است. بعد از آن دلشوره داشتم. شبانه راه افتادم و خود را به بیمارستان مورد نظر در شهرستان محلات رساندم، اما آنجا متوجه شدم که فرزندم در جریان حمله دشمن در محله مادرزنم، هدف حادثه قرار گرفته و به شهادت رسیده است. بعد از آن ماجرای شهادت او را به خانواده‌ام اطلاع دادم. علاوه بر پسرم که در حیاط خانه مورد اصابت ترکش‌های موشک قرار گرفته بود، دو کودک از همسایه‌ها و ۹ نفر دیگر هم به شهادت رسیدند. مادرزنم هم مصدوم شده بود. شهادت فرزندم یک تقدیر الهی بود که این موضوع ما را آرام می‌کند. به لطف خداوند، رزمندگان کشورمان ابتدا تقاص عاملان شهادت امام شهیدمان و سپس تقاص پسر شهیدم و دیگر شهدای جنگ رمضان را از دشمن خواهند گرفت. اکنون پسرم در گلزار شهدای شهر قم به خاک سپرده شده است. 

شهادت ۶ عضو خانواده بی‌دفاع در ایوان
مرد جوان به همراه هر ۶ عضو خانواده‌‌اش در حمله ناجوانمردانه پهپادی دشمن به خانه‌شان به شهادت رسیدند. آنها از تهران به شهرستان ایوان رفته بودند که هدف حمله قرار گرفتند. به گزارش خبرنگار جام‌جم، دکتر افشار خسروی ۴۰ ساله، دانشمند توانمندی که در بخش آی‌تی فعالیت می‌کرد، همراه همسرش الهام محمودی ۳۰ ساله و دو فرزندش نیلا ۶ ساله و پسرش رایان چهار ماهه در یکی از محله‌های تهران زندگی می‌کرد. آنها چند روز بعد از شروع جنگ تحمیلی سوم همراه خانواده‌‌اش به شهرستان ایوان ایلام رفتند و درطبقه اول خانه والدین همسرش ساکن شدند.این دانشمند جوان و نخبه کشورمان فکر نمی‌کرد نامش در فهرست اهداف ترور دشمن صهیونیستی- آمریکایی باشد. آنها از تهران تا ایوان در استان ایلام در تعقیب او بودند. ساعت ۵ و ۳۸ دقیقه صبح بیست‌وسوم اسفند ماه، ساختمان محل اقامت آنها مورد حمله پهپادی قرار گرفت و یکباره ساختمان بر سرشان آوار شد. این اقدام بی‌رحمانه باعث شهادت شش عضو خانواده شدوآنها آسمانی شدند. عموی همسر دکترافشار دراین باره به خبرنگارجام‌جم گفت‌: ازچند روزقبل ازشهادت عزیزانمان تعدادی ازهمشهریان صدای پهپاد شناسایی را شنیده بودند. روز بیست‌وسوم اسفند کمی بعد ازاذان صبح صدای انفجار بلندشد.تصور کردیم شاید ساختمان اداره جهاد کشاورزی را زده‌ باشند اما وقتی از پنجره به بیرون نگاه انداختم دیدم ساختمان جهاد سالم است و خانه برادرم با خاک یکسان شده است. همراه خانواده‌ام سریع بیرون آمدیم وهمسایه‌ها هم وحشت‌زده بیرون آمدند. خانه‌های آنها نیز دچار تخریب‌هایی شده بود. مرد داغدیده ادامه داد‌:خودمان رابه خانه برادرم رساندیم ویک به یک صدای‌شان زدیم تا اگر زنده بودند نجات‌شان دهیم اما صداهای‌شان مظلومانه خاموش شده بود. با حضور نیروهای مردمی و امدادی و پس از یک ساعت و نیم آوار‌‌برداری در محل، ابتدا پیکر برادرم و همسرشهیدش و بعد پیکر الهام، شوهرش ودو طفل بیگناه آنها نیلا ورایان را از زیر آوار بیرون آوردند.امدادگران به ما گفتند، خانه برادرم هدف حمله پهپادی قرار گرفته و باعث شهادت آنها شده است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها