مطهر که سابقه ساخت آثاری درباره ابومهدی المهندس و سردار قاسم سلیمانی را در کارنامه دارد، میگوید مسیر حرفهای او و بسیاری از همکارانش از سالها قبل در آمادهباش دائمی نسبت به تحولات منطقه شکل گرفته و همین پیشزمینه موجب شده مستندسازی در چنین دورههایی تنها به ثبت سریع وقایع خلاصه نشود، بلکه نیازمند زمان، تحلیل و روایتپردازی بلندمدت باشد. او ضمن اشاره به نقش آرشیوی که طی سالها گردآوری کرده، از نوع مشارکتهای پشتصحنه خود در روزهای ناآرامی از کمک به گروههای مستندسازی تا فراهمکردن دسترسی به مواد تصویری میگوید. مطهر همچنین بر اهمیت «مرجعیت رسانهای داخلی» تاکید میکند و معتقد است نبود جریان روایتساز قدرتمند در داخل، موجب شده بخشی از افکار عمومی بهسمت منابع بیرونی گرایش پیدا کند؛ مسالهای که در بزنگاههای اخیر برجستهتر شده است. او در عین حال بر نقش فناوریهای نو، بهویژه هوش مصنوعی و تولیدات خلاقانه مبتنی بر آن، در شکلگیری روایتهای تازه اشاره میکند و این روند را ظرفیتی میداند که میتواند مسیر روایتسازی را دگرگون کند. از نگاه مطهر، مستندساز امروز نهتنها روایتگر بحران است بلکه باید راهی برای بازنمایی دقیق و غیرشتابزده رویدادهای پیچیده پیدا کند؛ روایتی که هم از دام گزارشهای لحظهای دور باشد و هم بتواند در بلندمدت مخاطب را به درک عمیقتر از واقعیت نزدیک کند. از این رو، مشروح گفتوگو با مهدی مطهر را بهبهانه تحولات اخیر و جنگ در ایران و منطقه از نظر میگذرانید:
با توجه به تجربهای که در زمینه ساخت و تهیه مستندهای بحران، جنگ و فیلمسازی دارید، تحلیلتان از شرایطی که در حال حاضر در آن قرار داریم، چیست؟
سال ۵۷ جنس مبارزه ما از نوع مبارزه با استبداد بود و از آن به بعد رویه مبارزه با استکبار جهانی خیلی پررنگ بود و در حال حاضر در اوج این رویارویی قرار داریم. همیشه این حساسیت وجود داشته که آمریکا و ایران بهعنوان دو قطب تکنولوژیگرا و ایدهگرا باید یک روز با هم روبهرو شوند. قصههای بعد از ۷ اکتبر و حماقتهای اسرائیل در زمینه ترور مرحوم اسماعیل هنیه که منجربه حمله ایران به اسرائیل و جنگ خرداد، ۱۸ و ۱۹ دی و الان شد، کاملکننده تمام اتفاقاتی بود که در این ۴۷ سال رقم خورده و به نبرد نهایی رسیده بود. خلاف بعضی که اصرار دارند از واژه جنگ دوم یا سوم استفاده میکنند؛ من جنگ خرداد، دی و جنگ رمضان را یک جنگ میدانم؛ چون در روزهای جنگ هشتساله اینطور نبود که هرماه تبادل آتش بین ایران و عراق اتفاق افتاده باشد اما ما هیچگاه از واژه جنگ دوم و سوم عراق استفاده نمیکنیم. با توجه به سه اتفاق روی داده، تمام این اتفاقات در پی هم بوده است؛ یعنی جزو یک پروژه بود که کشتهسازی اتفاق بیفتد و مردم روبهروی حاکمیت قرار گیرند و با حمله اسفندماه و شهادت رهبری و جمعی از فرماندهان، ماجرا ختم شود اما آنها هیچوقت فکر نمیکردند که این جنگ حدود ۴۰ روز طول بکشد و در مقابل ایران آماده تمام این ماجراها بود. بسیاری از مستندسازان مثل من که برای شهادت حاجقاسم کار انجام دادم، از سالها پیش درگیر این ماجراها و آمادهباشها بودیم. همیشه دشمن فرضی ما آمریکا بود و تمام سرداران از سالها پیش خود را آماده چنین نبردی کرده بودند. من از سال ۹۰ به این طرف درگیر بسیاری از این اتفاقات با ساخت مستندهایی درباره ابومهدی المهندس و حاج قاسم بودم. در حال حاضر هر مستندسازی یک نوع مواجهه با اتفاقات دارد و بعضی بهسرعت گزارش آماده میکنند و وارد گود میشوند اما این خطر هم وجود دارد که بعد از گذشت یک تا دوماه کسی به این دست مستندهای گزارشی مراجعه نمیکند. بهرغم اینکه معتقدم این نوع مستندسازی مهارت خاصی در دریافت مجوزها میطلبد و کار آسانی هم نیست اما خودم چندان اینگونه نیستم؛ یعنی تولید فیلمهایم از زمان شروع بحران آغاز میشود اما برای تدوین و کامل کردن آن به زمانی بیشتر از ۶ ماه نیاز دارم. بهعنوان مثال، تولید فیلم حاج قاسم در اولین یا دومین سالگرد او آماده شد.
در این شرایط با توجه به فعالیت و تاثیرتان در این حوزه، چه قدمهایی برداشتید؟
من معمولا در روزهای نزدیک به جنگ کار مستقیمی انجام نمیدهم اما تا توانستم کمک کردم؛ بهعنوان مثال، بعضی از بچهها یک تنخواه یا مجوز تصویربرداری نیاز داشتند و کمک کردم. علاوه بر این، به دلیل اینکه آرشیو خوبی از کارهای معاصر و رهبر شهید انقلاب دارم، به بچهها در این زمینه کمک کردم. گاهی نیز بچهها را به یکدیگر وصل کردم.
یکی از ابزارهای مهمی که دشمن با کمک آن افکار عمومی دنیا را برای تجاوز به ایران آماده کرد، رسانههای جمعی خارجی هستند. در این شرایط رسانههای ما چطور میتوانند حرکت کنند تا راست و دروغ را مشخص کنند؟
تمایل دارم صحبتم را با مثال شروع کنم. من مجموعه مستندی با نام هویدا داشتم که نقد انقلابیون را بهطور عینی در آن اثر مطرح و به جز آن، بسیاری از شبهات را در آن مرتفع کردم. ابتدا قرار بود پخش شود اما بعد از یک یا دو نقد فیلم ما توقیف شد و بهانه این بود که چرا بهطور کامل منفی نیست اما مخاطبان امروز همه دسترسی خوبی به اینترنت و شبکههای اجتماعی دارند و اگر ما نگوییم، مخاطبان واقعیت را به شکل تحریفشده یا غلوشده در این شبکهها میبینند. وجه دیگر ماجرا را با کمکگرفتن از محمدحسین مهدویان بیان میکنم که گفت اشتباه کردیم در دهه ۸۰ ارتباط خود را با تلویزیون قطع کردیم؛ چون من معتقدم حضور کارگردانان خوب موجب میشود که مخاطبان کمتری به سمت شبکههای بیگانه بروند. در این سالها متاسفانه آنطور که شایسته است مرجعیت رسانهای در داخل شکل نگرفت و بسیاری از مخاطبان رسانههای آن طرف آب را مرجع خود قرار دادند. این جریان خزنده ادامه پیدا کرد، با اتفاقات دیماه که ادامه جنگ ۱۲ روزه است گره خورد و متاسفانه عده زیادی شهید شدند و تبیین این قصه از دست ما بهعنوان مستندساز خارج شد. البته معتقدم حضور مداحان در میادین راهپیمایی شبانه مردم موجب شد بسیاری از کمبودهای تبیینی حاکمیت را منتقل کنند.
در این جنگ بهرهگرفتن از هوش مصنوعی برای استفاده در جهت منافع خودمان مانند انیمیشنهای خودجوش لگویی که جهان توجه ویژهای به آن نشان داده، برجسته است؛ برای بهرهگیری بیشتر از این ظرفیتها چه پیشنهاداتی دارید؟
سال ۵۷ میگفتند از حداکثر ظرفیت رسانه برای زدن رژیم قبلی استفاده کنید و در آن زمان هم میدیدیم از مقاله، ویدئو، شعارنویسی و کاغذهای کپی شده استفاده میکنند. معتقدم از زمانی که رسانهها را خود به دست گرفته و مسئولیت پذیرفتند، نتوانستند عملکرد درست اولیه را داشته باشند. به همین دلیل ما در حضیض رسانه قرار گرفتیم اما در این فاصله دوماه بعد از جنگ به دلیل نحوست اسرائیل و آمریکا، ما برد روایت داشتیم؛ یعنی ایران به لحاظ روایی توانست خود را پیروز نشان دهد. البته این به معنای فهم رسانهای بالاتر ما نیست بلکه مخالفت جریانهای مختلف در اروپا و آمریکا نسبت به ترامپ شکل گرفت و کارساز بود. در این میان ایرانیان خارجنشین که دلشان برای کشورشان میتپید نیز پای کار بودند و سفرای ایران نیز حداکثر استفاده را از توئیتها میبردند. روسها؛ ژاپنیها و هندیها و عربها به شدت در زمینه هوش مصنوعی فعال بودند و حالا هم میبینیم که از لگوها بهعنوان بازی شناخته شده بینالمللی در جهت اهداف سیاسی خودمان استفاده میشود و این یعنی بهرهگیری صحیح و کاربردی از هوش مصنوعی. در حال حاضر اوضاع به گونهای است که شهروندان دیگر کشورها پرچم حزباللهیها یا ایران را بالا میبرند و میگویند: «بزن که خوب میزنی». این حرکت بسیار ارزشمند و نادر است و شاید ۱۰ تا ۱۵ سال پیش آقای پناهیان نیز گفت ما این جایگاه را داریم که محتوایمان دستبهدست بگردد اما متاسفانه موسیقی ما به چنین جایگاهی نرسیده است. بهطور کلی ما دو دعوای اساسی داریم؛ یکی مربوط به تکنولوژیگراها و دیگری دعوای کسانی که ایده جدیدی برای دنیا دارند و ما سردسته این جریانیم. معتقدم بهاندازهای ترامپ بد عمل کرد که در جنگ روایت، ایران دست برتر را پیدا کرد و برد.