نقطه عطف این دوران را باید از سال ۱۲۵هجری قمری، یعنی زمان مرگ هشام بن عبدالملک بهعنوان آخرین خلیفه مقتدر اموی، تا سال ۱۳۲ هجری و سقوط نهایی این سلسله جستوجو کرد.
در این بازه زمانی هفتساله، امویان درگیر جنگهای داخلی و نزاع بر سر قدرت بودند و همین غفلت دستگاه حاکمه از حرکات اصلاحی امام(ع)، به حضرت این فرصت را داد تا نهضت علمی عظیم خود راپایهگذاری کنند. در همین اثنا، بنیعباس که از حدود سال ۱۰۰ هجری فعالیتهای زیرزمینی خود را بر ضد بنیامیه آغاز کرده بودند، از این جنگ قدرت استفاده کرده و با تحریک احساسات مردم نسبت به مظلومیت اهلبیت(ع) و هتک حرمت خاندان پیامبر(ص)، مردم را به قیام فراخواندند. آنان با فریب افکار عمومی و ادعای واگذاری حکومت به شخص مورد رضایت ازخاندان پیامبر، توانستند بر موج نارضایتیها سوار شده و قدرت را قبضه کنند.
پس از پیروزی بنیعباس، در چهار سال نخست خلافت «ابوالعباس سفّاح»، بهدلیل عدم استقرار کامل پایههای حکومت جدید و آغاز حرکتشان با نام اهلبیت(ع)، خلیفه عباسی نمیتوانست علیه امام صادق(ع) اقدام علنی کند. این عصر فترت و انتقال قدرت، برای امام فرصتی طلایی بود تا به حرکت بزرگ علمی خود، تربیت شاگردان و نشر معارف تشیع همت گمارند اما با روی کار آمدن «منصور عباسی» بهعنوان دومین خلیفه این سلسله، ورق برگشت.منصور که پایههای حکومت خود را مستحکم میدید، فشارها و تضییقات فراوانی بر وجود مقدس امام(ع) وارد کرد. دراین دوران، جلسات علمی گسترده و علنی جای خود را به ارتباطات پنهانی با رعایت جوانب امنیتی داد. با این حال، امام(ع) از هر موقعیتی بهره میبردند؛ حتی زمانی که حضرت توسط منصور بارها به عراق و شهرهایی چون کوفه و هاشمیه احضار میشدند، از همان فرصتها برای تحکیم پیوند با شیعیان و تداوم حرکت علمی خود استفاده میفرمودند.
ثمره این مجاهدت علمی و بهرهگیری هوشمندانه از شرایط سیاسی، صدور بیشترین حجم از احادیث در حوزههای گوناگون اعتقادی، فکری، تفسیری، اخلاقی و بهویژه فقهی از وجود مقدس ایشان است. کثرت روایات به یادگار مانده از امام صادق (ع) بهحدی است که میتوان بهجرأت گفت احادیث برجا مانده از آن حضرت، بیش از احادیثی است که از ۱۱امام بزرگوار دیگر در دست داریم. به سبب آنکه عمده احادیث فقهی ما از ایشان صادر شده است، مکتب پیروان اهلبیت(ع) با نام مبارک ایشان گره خورده و بهعنوان «مذهب جعفری» یا «فقه جعفری» شناخته میشود. این موقعیت بینظیر که برای هیچیک از دیگر ائمه (ع) فراهم نشد، موجب گردید تا ساختار فقهی و کلامی شیعه در دوران ایشان تثبیت شده و به کمال برسد.