گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
مردان این لایه، عمری به درازای قرون، عزمی جزم و ثابت برای سیطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و کینهای به ژرفای کینة ابلیس دربارة خداوند، ادیان و انسان دارند.
در طول همةهزارهها و قرون گذشته، ابلیس و یار دیرینش بنی اسرائیل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان ادیان بودهاند؛ و ممانعت از تحقق وعده خداوند برای تاسیس دولت کریمه و نجات مستضعفان از ظلم و ستم.
پنج یا شش روز پیش برای رفع گیروگوری که در کارم افتاده بود، به یکی از سازمانهای فرهنگی رسمی مراجعه کردم. از معاون محترم آقای رئیس، وقت گرفتم.
پوشیده نیست که شرق اسلامی را گردبادی هولناک در مینوردد. شرایط وحشتناکی که تنها در هجمة مغول و صلیبیهای فرنگی به این منطقه، در چند قرن قبل از این، مشابه آن را تجربه شده بود.
چه میتوان گفت وقتی در ائتلافی ناجوانمردانه، مستکبران عزم خود را برای قتل عامّ مستضعفان ساکن شرق اسلامی جزم کردهاند.
با حیله گری و سیاست چنان میان اقوام و ملل و به ویژه سران دولتهای این منطقة خونین جدایی افکندهاند که امید شکل گیری کوچکترین ائتلاف برای فریاد کشیدن بر سر متکبّران و مستکبران وجود ندارد تا چه رسد به اقدامی باز دارنده. چیزی شبیه آخرین سده از حضور دولتهای اسلامی در «اسپانیا» و «اندلس». در آن عصر هم مسلمانان ساکن «شبه جزیرة ایبری»، پس از سالها تجربة شکوه و عظمت حوزة فرهنگی و تمدّنی خود و برخورداری از تنومندی سیاسی، در اثر اختلاف و تفرّق امراء و حکام بلاد اسلامی، چنان ضعف و فتوری را تجربه کردند که با هجوم قشون مسیحی متّحد از هم پاشیدند و یکی پس از دیگری سقوط کردند.
در آن عصر هم برخی حکام مسلمان برای ماندن، دستِ دوستی و وحدت به سوی فرمانروایان دراز کردند و تبدیل به آلت فعل فرنگیان شدند و شد آنچه که شد. مصیبت پشت مصیبت وارد آمد تا آنکه جملة اسپانیا و اندلس، پس از چند قرن شکوفایی از مسلمانان باز پس گرفته شد. صدای اذان مأذنهها به خاموشی گرایید و زنگ ناقوسها همة فضای شبه جزیرة ایبری را از خود آکنده ساخت؛ و سرانجام مسلملنان را از شبه جزیره ایبری راندند و تتمه را هم وادار به پذیرش مسیحیت کردند.
تاریخ نه یک بار، بلکه صد بار تکرار میشود. این قواعد و سنّتهای ثابت الهیاند که چه بخواهی و چه نخواهی، خود را از میان اعمال و اقوال فردی و جمعی، بر میکشند و نمود پیدا میکنند. گویا شرق اسلامی نمیخواهد گوش جان به ندا و دعوت تاریخ دهد. از همین روست که به جای عبرت گرفتن از تاریخ، خود عبرت تاریخ میشود، آن هم نه یک بار، بلکه صد بار. از همین روست که امروزه، شرق اسلامی، به رغم داشتن ثروت و مکنت فراوان در استضعاف به سر میبرد. به رغم دارا بودن جمعیّت بزرگ در انفعال غلتیده و به رغم سلطه بر مهمترین نقاط استراتژیک آبی و خاکی جهان، زمین گیر شده است. به زبان دیگر، در وضعیّت اسفباری فرو رفته که برتری جمعیّت، برتری ثروت، برتری انگیزه و آرمان و برتری سلطه بر نقاط مهمّ سوق الجیشی، ژئوپلتیک و استراتژیک، گرهی از مشکل او را نمیگشاید. این همه در حالیست که آنها تنها و تنها از طریق بهره گیری از ذخایر زیرزمینی انرژی و کانالهای انتقال انرژی در دریاها میتوانستند خود را از شرایط انفعالی برهانند.
اشاره به غرب مسیحی، ناظر بر اعلام وجود نوعی سوگیری پنهان دشمن غربی در مقابل مسلمانان است؛ چنان که در بیان نمادین ائتلاف «صلیب و صهیون» نیز این بار معنایی حفظ شده است. میخواهم اشاره کنم که به رغم گمان و تصوّر جعل شده، برای ساکنان شرق و غرب عالم، درگیریهای امروز و همة آنچه بر سر شرق اسلامی آوار شده، بیش و پیش از آنکه، حاصل مجادلات آشکار و موضع گیریهای سیاسی و اقتصادی باشد، ناظر بر وجود نوعی سوگیری مذهبی است.
غرب، به رغم تجربة جهان مدرن، بسط سکولاریسم و ماتریالیسم ملحدانه در جهان، دیگر بار با رویکردی «صلیبی و صهیونی» هجمة خود را آغاز کرده است.
در یادداشتهای قبلیام بارها از «آخرالزّمان جعلی» و بر ساختة این ائتلاف غیر رحمانی صلیب و صهیون یاد کردهام و با ذکر قراینی هم پیش بینی کرده بودم آنها دیر یا زود، برای معلوم کردن تکلیف نهایی خودشان با شرق اسلامی و نابودی مسلمانان راستین، دست به یک دسیسة بزرگ خواهند زد و با طرّاحی یک «جدال آخرالزّمانی مجعول» زمینه را برای فریفتن احساس و عقل مردم جهان و کشاندن آنها در یک درگیری بزرگ فراهم خواهند آورد.
دشمنان اطلاعات بسیاری درباره امروز و فردای مسلمانان و شیعیان دارند.
نمیتوان انکار کرد که مراکز مطالعاتی و پشتیبانان فرهنگی و نرم افزاری ماشین ویرانگر سیاسی و نظامیای
ن ائتلاف خونین، از اطّلاعات جامعی دربارة دریافتها و رویکردهای آخرالزّمانی دینی جهان مسیحی و مسلمانان و شیعیان برخوردارند. این مراکز، با گردآوری منابع و متون فرهنگی عموم ملل، ردیابی جریانات مذهبی و اجتماعی جاری در جهان و تجزیه و تحلیل دادههای حاصل آمده، به اطّلاعات جامعی دربارة «باور مهدوی»، «شرایط پیش بینی شده توسط بزرگان دینی درباره ظهور» و «نقشة راه ظهور منجی موعود مسلمانان» دست یافتهاند؛ در حالی که مسلمانان و مراکز فرهنگی آنها در غفلتی تمام، سالها وقت و فرصت ذی قیمت و حیاتی را برای اثبات مستندات روایات یا کنترل و رصد گرایش سیاسی و اجتماعی گفت وگوکنندگان از مباحث موعودگرایانه و مهدوی از دست دادهاند. آنها دانسته و ندانسته همة مجال را از مسلمانان و مستضعفان، از امام مبین (ع) و از جهان اسلام گرفتهاند. آنها در خود پیچیده و به خود مشغول شدند؛ در حالی که خصم، تمامی قوای مادّی و فرهنگی خود را علیه شرق اسلامی وارد میدان ساخته است. متأسّفانه مسلمانان از استراتژی خصم غافل و خود بی استراتژی وارد میدان مبارزه شدهاند.
طراحان و سیاست گزاران اصلی مخفی و دور از انظارند.
این ساده لوحی است اگر خصم مسلّح و کین جوی جهان مستضعفان را که امروزه در مثلث خونین «صلیبی و سلفی و صهیون» خود را مینماید، تنهاجامعهای متشکل از مردان آشکار سیاسی و اتو کشیدة نظامی و امنیتی غربی بشناسیم. آنها که هر از چندی از مجرای احزاب سیاسی سر برمی آورند، برای مدّتی بر صدر دولتهای غربی مینشینند. اینان بیرونیترین لایة حکمرانی در جهان امروزند، اینان آلت فعل و عملة ظلمة لایة دومی هستند که پنهان از چشم خلق روزگار، شهوت نام و عنوان را در خود کشته و با نهان روشی، گوشة لژهای مجامع مخفی ماسونی و ایلومیناتی را بر تخت سلطنت ترجیح دادهاند تا با انگشت اشاره، چون شطرنج بازی ماهر، مهرهها را جابه جا کرده و با صبوری، مترصّد فرصت بمانند و حریف را مات کنند.
این فرمانی برخاسته از تلمود بنی اسرائیلی است که از پیروان خود میخواهد همواره چونان مار سرخود را در سوراخ پنهان کرده و دُم را نمایان کنند تا چنانچه دُم زده شد، سر سالم بماند و دُمی دیگر برای خود بسازد.
مردان صحنة گردان سیاسی ونظامی دم آشکار مار زهراگین مجامع مخفی بنی اسرائیلیاند!
عدّة محدودی در جهان امروز از عمل و نقش این جماعت مطّلعند. آنچه در گفتوگوهای جنجالی از علائم و نشانههای فراماسونری به ما نمایانده میشود، حقیقت و ماهیّت پنهان این جریانات مخوف نیست. این هم خود، نوعی بازی مشغول کننده است؛ و چه بسا همان خلوت نشینان این بازی را براه انداخته باشند برای رد گم کردن مستضعفان.
جماعت بازی ساز و بازی گردان مخفی، عمری به درازای قرون و عزمی جزم و ثابت برای سیطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و کینهای به ژرفای کینة ابلیس دربارة خداوند، ادیان و انسان دارند. در طول همة قرون، ابلیس و یار دیرینش بنی اسرائیل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان ادیان بودهاند.
با این مقدمه بلند میخواهم عرض کنم، غرب و همراهان با غرب، (گروه ائتلاف صلیبی و صهیونی و سلفی) در شرایط تاریخی حاضر، خود را مواجه با سه موضوع مهم میبینند:
۱-بحرانی فراگیر و گلوگیردر حوه فرهنگی و تمدنی عصر آخر، سونامی وحشتناکی که همة پهنهها را در مینوردد و پیش میآید.
صورت ظاهر این بحران در مناسبات اقتصادی، اجتماعی چنگال تیز خود را به غرب نشان داده است؛ امّا این بحران چند وجهی و پیش رونده است. بحران، حاصل شراب خواری و خودکامگی بی حساب چهارصد ساله است که اینک در همة حوزههای فرهنگی و تمدّنی نمود یافته است. باید اذعان داشت بحران مشروعیت حوزة فرهنگی و نظری، بنیاد اصلی است و شعب و شقوق این بحران یعنی بحران هویّت، اخلاق، مدیریت، سیاست و اقتصاد است که تمدّن مدرن را در بن بست گرفتار آورده است.
بارزترین وجه آن، یعنی بحران اقتصادی، غرب را مستعدّ فروپاشی و قرار گرفتن در آستانة جنگی فراگیر و خانمانسوز میسازد.
دغدغة کنترل بحران یا انتقال دهانة آتشفشانی آن به منطقهای دیگر مجال هر گونه موضع گیری عاقلانه و اندیشمندانه را از غرب گرفته است؛
۲-دومین موضوع فراروی سران پشت پردة ائتلاف صلیب و صهیون که اینک فرزندخواندة وهّابی سلفی خود را هم در کنار خویش آورده است، اجرای آخرین فصل از سناریوی حکومت جهانی بنی اسرائیلی است؛ همة آنچه که طیّ قرون، انتظارش را میکشیدند و برای محقّق ساختن آن همة مقدّمات و تمهیدات را فراهم آوردهاند.
احتمال از راه رسیدن رقیب قدیمی، یعنی «بنی اسماعیل» از شرق اسلامی، شتابی دو چندان به برنامة عمل طالبان جهان تک حکومتی بنی اسرائیل بخشیده است.
در سابقة اقوام، تنها «بنی اسماعیل» و «بنی اسرائیلند» که در دوردست افق دید خود، حکومت جهانی را نگریسته و در پی تأسیس آنند؛ اوّلی به حق و مطابق وعدة حق و دومی ناحق در پی این امرند. بنی اسرائیل با تکیه بر مکر و حیله و با دسیسه سعی در محقّق ساختن این آرزوی دیرین دارد؛ در حالی که بنی اسماعیل در انتظار آن، روزگار میگذراند..
دور از انتظار نیست که هم آنان، با آگاهی از بحران محتوم برای اقدام و از بین بردن زمینه و میدان عمل بنی اسماعیل به این سونامی و بحران سرعت بخشیده تا شاید از طریق جرّاحی و پیش از تلف شدن فرصت، جنین ناقص الخلقة حکومت جهانی بنی اسرائیلی را به دنیا بیاورد. این سخن به این معنی است که بحران اقتصادی در اروپای غربی، بحران زودهنگام و دست سازی است که اشرار یهود بر سر ساکنان غرب آوار ساختهاند تا از رود گل آلود، ماهی مطلوب خویش را صید کنند.
آنان میدانند چنانچه فرصت را از دست داده و آخرین فصل از سناریوی جعلی حکومت جهانی خود را به اجرا نگذارند، برای همیشه فرصت را از دست خواهند داد؛
۳-موضوع سوم فراروی ائتلاف صلیب و صهیون، احتمال وقوع واقعة شریف ظهور منجی موعود از شرق اسلامی است. مطالعات گستردة انجام شده در مجامع و آکادمیهای غربی دربارة رویکرد منجی گرایانة مسلمانان، احتمال وقوع این واقعه را نزد آنان پر رنگ ساخته است؛ هر چند در تفسیر مغرضانة خود، از این واقعه به مثابه سر برآوردن دجّال از شرق یاد میکنند.
پر واضح است چنانچه «بحران همه جانبة عارض شده بر حوزة تمدّنی غرب»، چونان آتشفشانی در همان سرزمین فوران کند، سوزندگی اش اثری از آن حوزه و جملة خیالات بلند پروازانة ائتلاف صلیب و صهیون نخواهد گذاشت. از این رو، غرب تنها از طریق انتقال بحران از غرب به شرق اسلامی میتواند خود را از مشکل مهلک اوّل برهاند. از این روست که به نظر میرسد، یکی از دلایل بحرانی شدن سلسله وقایع سیاسی و نظامی در این منطقه، با موضوع انتقال بحران از غرب به شرق، ارتباط نزدیک داشته باشد و در این میان، جماعتی به نیابت از طرف ائتلاف صلیب و صهیون، به امید همراهی با آنها و به دلیل تعهّدات ویژه و پنهان در قبال آن ائتلاف، وظیفة آتش زدن منطقه را عهده دار شدهاند. از همین جاست که از ائتلاف اوّل، مثلث خونین ائتلاف «صلیب، سلفی و صهیون» سر بر آورده است.
نباید از یاد برد که سران مجامع مخفی از طریق اعضای خود در محافل وابسته مانند: ایلومیناتی، فراماسونری، بیلدربرگ ها، شوالیههای مالت و... سکان هدایت و کنترل منظومة سیاسی اقتصادی کشورهای غربی و دول دست نشانده در سایر مناطق جهان را در اختیار دارند. بسیاری از سران دول مسلمان شرقی نیز خود را از طریق محافل فرعی به جرگة این مجامع پیوند زده و بخش کوچکی از همان منظومه را تشکیل میدهند.
مطالعة دقیق دربارة «مجامع مخفی» و تشکیلات آنها در هدایت، مدیریت و کنترل جهان سیاست در عصر حاضر، پرده از آنچه که از آن به عنوان «منظومة سیاسی، اقتصادی جهانی غرب» و اقمار شرقی آن، که به گِردش به طواف آمدهاند، یاد کردم، بر میدارد..
از نیمة دوم قرن بیستم میلادی و با باز شدن پای جناح راست مسیحی در سیاست «ایالات متّحدة آمریکا»، بسیاری از رؤسای جمهوری آمریکا (رونالد ریگان، جرج دبلیو بوش و...) متأثّر از آموزههای کلیساهای بنیادگرا و مسیحیان صهیونیست، گفتمان ویژهای را با محوریت موضوع آخرالزّمان و ظهور قریب الوقوع حضرت مسیح (ع) و ضرورت آماده شدن برای جنگ محتوم آرمگدون در صحرای «مجدّو» واقع در «فلسطین» اشغالی، در سیاست خارجی خود وارد ساختند و فراتر از میادین سیاسی و اقتصادی، هزینة مداخلات نظامی در شرق اسلامی (افغانستان، عراق و...) را هم برایش پرداختند.
نفوذ سیاسی بنیادگرایان در آمریکا در کنار هزاران رسانة صوتی و تصویری و مبلّغان زبردست تربیت شدة کلیساهای انجیلی، باعث بسط این گفتمان در لایههای مختلف حیات اجتماعی آمریکا و «انگلیس» شد و از این مسیر، زمینههای پذیرش شرایط آخرالزّمانی مورد ادّعای مبلّغان و ضرورت ورود به وقایعی سهمگین، چون «پروژة آرمگدون» را فراهم آورد.
میخواهم عرض کنم که ساکنان غرب مسیحی، به ویژه ایالات متّحدة آمریکا، پیشتر و بیشتر از ما دربارة بحرانهای سهمگین و چند وجهی آخرالزّمان آگاهی دارند و حسب سناریوی بیان شده از طریق مبلّغان بنیادگرا و حتّی سینمای آخرالزّمانی هالیوود، تصویری از پیش طرّاحی شده از مراحل و مواضع این مجموعه از وقایع در ذهن ساختهاند. در واقع، سران ائتلاف «صیلب و صهیون»، موفّق به القای این پیش فرض شدهاند که:
اوّلاً جهان در شرایط سخت آخرالزّمانی قبل از ظهور مسیح موعود وارد شده است.
ثانیاً کانون اصلی خطرات و تهدیدها از شرق اسلامی سر بر میآورد.
ثالثاً جنگها و میدان داری نظامی در این فصل، ضروری و اجتناب ناپذیر است.
رابعاً بازندة نهایی، سپاهیان دجّال شرقی و پیروز میدان، سپاهیان حزب مؤتلفة صلیب و صهیون است.
در این سناریو، فرافکنی عجیبی نهفته است. آنان عامل بحران و کانون بحران را شرق اسلامی معرفی مینمایند؛ در حالی که به خوبی واقفند که راز «بحران بزرگ فرهنگی و تمدّنی عارض شده بر غرب و به تبع آن جهان معاصر»، در غرب، رویکرد غربی و عملکرد غربیان مستکبر نهفته است.
بحرانی که از اوایل قرن بیستم میلادی تاکنون چنان که عرض شد، امواج پی درپی اش در مناسبات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نمودار شده است.
در ادامه، راه خلاصی و خروج از بحران را هم گذار از مسیر سرکوب و تاراج شرق اسلامی و سلطة تمام عیار بر آن سرزمین، طیّ سلسلهای از مناقشات که در نهایت به آرمگدون میانجامد، معرفی میکنند و با این پیش فرض، فرمان عملیات گسترده و یورش به شرق را صادر میکنند.
در مسیر همین اقدام تهاجمی است که ائتلاف صلیبی و صهیون، در اقدامی پیش دستانه با درگیر ساختن ساکنان کشورهای اسلامی به مناقشات داخلی منطقه، انرژی نهفته میان ساکنان سرزمینهای مظلوم و مقهور را تخلیه مینماید و بر تمامی نقاط مهمّ استراتژیک و ژئوپولتیک در شرق، سلطة تمام عیار پیدا میکند. این سلطه جویی در خود، تضمین سلطه بر منابع انرژی نهفته در این منطقه را نیز به همراه دارد. آنان گمان دارند با تخلیة تدریجی و زود هنگام پتانسیل نهفته در شرق اسلامی و شمال آفریقا، احتمال انفجار بزرگ شرق مظلوم در سینة غرب ظالم را از بین میبرند. مصداق آشکار این واقعه را امروزه در «تونس»، «لیبی» و «مصر» شاهد هستیم. در گمان سران ائتلاف صلیبی و صهیون، اجرای زنجیرهای از پروژه ها، در نهایت، همة زمینههای بروز و ظهور منجی موعود مسلمانان را از بین برده و مسیر تاریخ را به نفع «صلیبی ها، سلفیها و صهیونیست ها» که در نهایت به خانة سیاه مجامع مخفی و اشرار یهود برمی گردد، تغییر خواهد داد.
ائتلاف خونین «صلیبی، سلفی و صهیون»
طیّ سه دهة اخیر، ساکنان جهان از طریق رسانههای جمعی، مجامع دانشگاهی، نظریّه سازان وابسته به مراکز مطالعات استراتژیک غرب و حتّی سیاست مداران، شاهد گفتوگوهایی دربارة احتمال بروزواقعه برخورد تمدّن ها، جنگ صلیبی دوم، رویارویی تمدّنی اسلام و غرب، خروج دجّال از شرق و... بودهاند. در همین باره، مستندات تلویزیونی و فیلمهای سینمایی بسیاری ساخته شده است. به موازات همین ماجرا، خود با جعل سازمانهایی تروریستی نظیر «القاعده» و تقویت وهّابیت و سلفی گری مورد حمایت سعودی ها، سعی در مصداق سازی از دشمن شرقی و نشان دادن چهرة خشن و وحشتناک از اسلام معاصر کردهاند.
پوشیده نیست که جریان سلفی نو خاسته معاصر و وهّابیت، مجعول دستگاههای امنیّتی «بریتانیا» و تقویت شدة سازمان سیا است که در یک زمان به ایفای چند نقش مشغولاند.
در نقش اوّل با ارائة چهرهای خشن از مسلمانان، ساکنان غرب را از اسلام متنفّر و منزجر میسازند (اسلام هراسی) و در همان حال با ایفای نقش دوم، به نمایندگی از طرف همان ائتلاف، همة مجال را برای ایجاد وحدت رویّه در میان مستضعفان مسلمان ساکن شرق اسلامی از بین برده و با شعله ور ساختن آتش اختلاف و درگیریهای منطقهای، موجب تضعیف نیروهای مسلمانان و تخلیة انرژیهای آن سامان میشوند.
اینهمه در حالیست که تمامی مستندات نشان میدهد که به رغم این نقش بازی، از سوی جریانات سلفی (به ظاهر مخالف غرب و یهود)، در سالهای اخیر حتّی یک تیر به سوی رژیم اشغالگر قدس و کاروانهای نظامی آمریکایی اشغالگر پرتاب نشده و آنان در کنار آمریکا و هم پیمان با آنها، نقش مهمّی را در ایجاد تزلزل دولتهای ضدّ غربی ایفا کردهاند. حضور و عمل این جریان در «عراق»، «یمن»، «سوریه» و «بحرین» شاهد روشنی برای این ماجراست.
در واقع آنان، مانند «سازمان منافقین» بدل به آلت فعل و عملة ظلمة «بنی اسرائیل» شدهاند تا کمربند امنیتی محکمی گرداگرد رژیم اشغالگر قدس کشیده شود.
بعد از این خواهیم دید که همین جریان، در دستان مرموز مجامع مخفی، ایفاگر نقش ضدّ مسیح، نیروی شر و عامل شرارت در سناریوی طرّاحی شدة آرمگدون نیز میشوند.
از همین روست که عرض میکنم:این ائتلاف شیطانی صلیبی، سلفی و صهیونی با قساوت تمام به جان مستضعفان منطقه افتاده است تا آب به آسیای بنی اسرائیل ریخته شود.
سال هاست که این ائتلاف شیطانی صلیبی وصهیون با پشتیبانی ایدئو لوژیک مبلغان انجیلی (اوانجلیستهای آمریکایی) سعی در ارائة تصویری دهشتناک از آخرالزّمان و سالهای قبل از ظهور حضرت مسیح (ع) در چشم ساکنان غرب دارد و برای این منظور، اقدامات گوناگونی را معمول داشته است، از جمله:
۱. ۱-به تصویر کشیدن تمامی رؤیاها و مکاشفات مندرج از «تورات» و «انجیل» مجعول با کمک رسانههای پر قدرتی همچون سینمای هالیوود؛
۲-تولید مجموعهای از مستندات تلویزیونی به اتّکای قطعات پراکنده و قابل نقدی از پیش گویی مرموز به نام نوستر آداموس؛
۳-راه اندازی صدها شبکه و ایستگاه رادیویی شبانه روزی در ایالات متّحدة آمریکا برای پخش موعظه ها، خطابهها و مستندات ساخته شده مبلغان انجیلی؛
۴-گسیل هزاران خطیب از سوی کلیساهای بنیادگرای انجیلی به اقصا نقاط عالم برای تبلیغ و تبشیر و تهییج افکار عمومی.
تعداد تفاسیر نگاشته شده بر رباعیّات نوستر آداموس یهودی، پیش گوی مجهول الهویّه دربار «فرانسه» در چند قرن
قبل از این، از تعداد تفاسیر نگاشته شدهه بر آیات قرآنی موجود و منتشر در دست مسلمانان بیشتر است. به استناد همین پیش گویی هاست که محتوم بودن رویارویی با شرق اسلامی و کمیّت و کیفیّت جنگ نابودگر آرمگدون را جلوه گر ساخته و حتّی از آن تصویری به مثابه واقعة ضروری و زمینه ساز بازگشت مسیح ارائه کردهاند.
بنا بر تصویر و تفسیرهای یهودیانة ارائه شده از طریق این محصولات، در یک سوی این میدان، ائتلاف نیروهای خیر و حامی از میان بنی اسرائیل و در سوی دیگر ائتلاف نیروهای شرّ، یعنی مخالفان بنی اسرائیل از میان مسلمانان و اعراب صف بندی خواهند کرد. به همین دلیل است که عرض کردم:
حرکتهای افراطی القاعده، داعش وسایر سلفی ها، در هر صورت مستندات لازم را برای شعله ور ساختن درگیری مجعول آرمگدون (طرّاحی شده توسط سران مخفی ائتلاف صلیبی و صیهون) در اختیار دشمنان، انسان و ادیان میگذارد و به همین دلیل هم میتوان از ائتلاف خونین «صلیب و سلفی و صهیون» به عنوان بلایی برای ریشه کنی جهان اسلام و سرکوبی مسلمانان مستضعف و به ویژه شیعیان قبل از ظهور منجی موعود حقیقی یاد کرد..
ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیون» و وحدت رویّة آنان در «مجامع مخفی» اتفاق افتاده است. آنان به سهم خود، زمینه ساز اجرای بخش پایانی از سناریوی «حکومت جهانی بنی اسرائیلیاند».
سلسلة وقایع جاری در شرق اسلامی، چنانچه به همین منوال پیش رود، در کوتاه مدّت به دلیل پراکندگی دول اسلامی و آلودگی آنان به نفوذ عوامل پنهان عضو مجامع مخفی، باعث شکوفا شدن لبخند پیروزی بر چهرة شیطانی این ائتلاف خونین خواهد شد. قرنها پیش از این در اسپانیا و اندلس، مصداقی از این ماجرا رخ داده است. متاسفانه جادّة این واقعه را وهّابیون و سلفیها هموار میسازند.
بنی اسرائیل و غرب گمان میبرند تنها از طریق ایجاد جنگ صلیبی دوم، مجال انتقال و فرافکنی بحران از سرزمینهای غربی، دور ساختن تهدید های پیرامون حوزه فرهنگی و تمدنی غربی و بالأخره نیل به اهداف دراز مدّت خود برای تأسیس جهان تک حکومتی را مییابد.
کلام آخر:
در حتمی الوقوع بودن واقعة شریف ظهور منجی موعود تردیدی نیست؛ در حالی که درباره زمان قطعی وقوع آن هیچ اطمینانی نیست. چنانکه امام معصوم علیه السلام فرمودند: تعیین کنندگان وقت از دروغگویانند.
درگیریهای ایجاد شده توسط سلفیها و وهّابیون در شمال آفریقا و پس از آن در سوریه، این گمان را به وجود آورده که ممکن است از میان منطقة شامات، سفیانی سر برآورد. همان که به عنوان اوّلین نشانة حتمی قبل از ظهور در روایات اسلامی شناخته میشود و اخبار آخرالزّمانی ما درباره اش سخن به میان آوردهاند و مورد گواهی روایات مندرج در منابع شیعی نیز هست.
کشتار شیعیان، چنانکه خوی و خصلت دیرین جنایت کاران سلفی بوده، رویکرد مذهبی آنها و منطقة درگیری، یعنی شامات و بسیاری دیگر از وقایع این گمان را تقویت کرده است ..
همة ما امیدواریم با ظهور حضرت حجّت حق، مستضعفان جهان خلاصی بیابند. از خداوند میخواهیم که ساعت و وقت معلوم را برساند و با ظهور مقدّسش، دولت کریمة امام عصر (عج) بنا نهاده شود. بسیاری از قراین و شواهد، شباهت وقایع جاری عصر ما را در وجوه مختلف با وقایع پیش بینی شده در منابع و روایات اسلامی، تأیید میکنند؛ امّا بیم «آخرالزّمان مجعول» و شبیه سازی وقایع، این حقیر را بر آن میدارد تا عزیزانم را یادآور مراقبت و دقّت و صبوری شوم..
شبیه سازی وقایع را از آن روی گفتم که ائتلاف صلیب و صهیون، طیّ دو، سه دهة اخیر، اقدام به شبیه سازی شرایط سالهای قبل از ظهور منجی، در هیئت سلسلهای از وقایع و حوادث کرده است تا به آنجا که امروزه، جمع کثیری از مسیحیان ساکن آمریکا و اروپا، خود را مهیّای واقعة آرمگدون ساختهاند. از بحران اقتصادی فراگیر در غرب نیز به عنوان یکی از همین مشابهتها میتوان یاد کرد.
واقعه آرمگدون، به آن سان که ائتلاف صلیب و صهیون از آن تعریف میدهند؛ میدان صف آرایی دو جناح درگیر صلیبی صهیونی و شرق اسلامی است. طیّ سالهای ۹۱ تا امروز، یعنی بیست سال، جناح غربی میدان را آراسته، مسلّح ساخته و مهیّای نواخته شدن شیپور جنگ و آغاز درگیری نهایی شدهاند؛ در حالی که جناح شرقی در قد و قوارة جناح غربی آماده نشده یا اساساً خود را مهیّای حضور در قد و قوارة واقعهای جهانی نساخته است.
آیا میتوان جایی برای این احتمال گذاشت که، به همان سان که از طریق شبیه سازی وقایع، صف آرایی جناح غربی اتّفاق افتاده، در جناح دوم هم اقدام به شبیه سازی کرده باشند تا در این جناح نیز آمادگی فراهم آمده و آتش جنگ نهایی شعله ور شود؟.
این سخن، سخت به گوش مینشیند؛ امّا در میدان مبارزه، فرماندة زیرک، هیچ احتمالی را از دست نمیدهد. تردیدی نیست که غرب صلیبی و صهیونی از دیدگاه مسلمانان و شیعیان دربارة شرایط سالهای قبل از ظهور و مسیر حرکت و عمل منجی موعود مقدّس ما آگاهی دارد؛ چنان که امید کنترل شرایط و عقیم ساختن حرکت آن منجی را هم در سر میپرورد.
روشن کردن آتش بحران در «شامات»، گسیل وهّابیون به این منطقه و حتّی تأسیس گردانهای شمر و معاویه و یزید، به سرعت اذهان شیعیان را متوجّه و متذکر شباهت حوادث با واقعة خروج سفیانی در سال قبل از ظهور امام میکند. این تذکر، زمینههای ضرورت ایجاد نوعی آمادگی برای یورش و مقابله را هم در پی خواهد داشت..
واقعة آرمگدون مورد نظر ائتلاف صلیب و صهیون از میان این وقایع میتواند سر بر آورد؛ چنان چه واقعه، پیش از موعد مقرّر برای ظهور مقدّس امام مهدی علیه السلام حادث شود، انرژی و توان شیعیان را تضعیف خواهد ساخت.
گوشها را باید تیز کرد. گامها را محکم و البته با احتیاط باید برداشت، مثل وقتی که در میدان مین قدم برمی داریم. شاید خداوند تدبیر دشمنان را ناکام بگذارد و از دلِ همین تمهیدات شیطانی، مقدّمات ظهور مقدّس فراهم شود. شاید مکر خداوند غالب شود و مکر مکاران به خودشان برگردد. باید منتظر ماند. باید دست به دعا برداشت. بنی اسرائیل در سر سودای تأسیس امپراتوری جهانی بنی اسرائیلی قبل از ظهور آخرین نوادة اسماعیل (ع) و تأسیس دولت کریمه اش را دارد. برای این امر عجله دارد و مهیّای هر نوع جنایت و خونریزی است. او بی باکانه شیعیان را، چون مرغ سر میبرد...
میتوان در این شرایط سخت:
۱-باید به ایجاد اتّفاق و اتّحاد میان مسلمانان مظلوم در شرق اسلامی اندیشید. اتّفاقی مقدّس برای خنثی سازی توطئهها در وقت مقابله با ائتلاف صلیب و سلفی و صهیون؛
۲-باید به افشای استراتژی خصم ن پرداخت. افشای استراتژی، خود گامی مهم در مقابله با دشمن است؛
۳-می توان به انتقال بحران در صفوف بحران سازان اندیشید. ایجاد شکست و تفرقه در میان صفوف خصم، گام مهمّی است که یک فرماندة میدان دار میتواند مجال مقابله را برای خود فراهم آورد؛
۴-می توان در کنار این همه، مجالی برای مصونیّت بخشی به شیعیان به وجود آورد. از یاد بردن مستضعفان مبتلا، یله کردن آنها و بی تفاوت گذشتن از کنار زخم و جراحات بی شمارشان، دور از انصاف است. آنان در زیر رگبارها و زنجیر تانکها به قدر سایة چادری و ظرف آبی به سوی ما چشم میگردانند؛
۵-می بایست توبه کرد. از آنچه که باید میکردیم و نکردیم. از آنچه که نمیبایست؛ امّا به هر دلیل مرتکب شدیم. میتوان صمیمانه با خودمان، با مردم سخن بگوییم، دیوارهای حائل را برداریم و اعتماد را دیگر بار به مردم هدیه کنیم. اعتماد نه بر مردم، بلکه اعتماد مردم به خودمان. آنگاه که نانی در کف مردم نمانده و امنیتی که در آن به سر برند، تنها اعتماد آنان به حاکمان است که آنان را برای ماندن در کنارشان دلگرم میسازد.
اللهمّ عجّل لولیّک الفرج. ان شاءالله.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد