گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
اما پیش از پذیرش این چارچوب، باید پرسید: خط قرمز را چه کسی و در چه زمانی جابهجا کرد؟ایران پیشتر اعلام کرده بود اگر جنگی علیه آن آغاز شود، منافع و پایگاههای آمریکا در منطقه هدف محسوب خواهند شد. این گزاره در ادبیات نظامی و حقوق بینالملل، ذیل «حق دفاع مشروع» قابل تحلیل است؛ حقی که در ماده ۵۱ منشور ملل متحد به رسمیت شناخته شده است.
وقتی کشوری هدف اقدام نظامی قرار گیرد، پاسخ متقابل بخشی از منطق بازدارندگی است. اختلاف بر سر «دامنه و تناسب» پاسخ است، نه اصل امکان پاسخ.اما زمینه تنش را نمیتوان نادیده گرفت.
در سالهای اخیر، از ترورهای هدفمند گرفته تا حملات سایبری و فشارهای اقتصادی، سطح درگیری از قالب کلاسیک جنگ خارج شده و به «جنگ ترکیبی» رسیده است.
در چنین محیطی، تفکیک سنتی میان «جبهه» و «پشت جبهه» کمرنگ میشود. زیرساختهای اقتصادی، لجستیکی و حتی فناوری میتوانند در زنجیره پشتیبانی نظامی تعریف شوند. همین تحول، ادبیات امنیتی منطقه را پیچیده کرده است.
کشورهای خلیج فارس که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، از منظر خود نگران سرایت جنگ به شهرها و مراکز اقتصادیاند.
نگرانی آنها قابل فهم است؛ سرمایهگذاریهای کلان در هتلها، فرودگاهها و مجتمعهای تجاری با تصور ثبات ساخته شدهاند. اما پرسش اینجاست: وقتی سرزمینی به سکوی عملیات نظامی علیه همسایه تبدیل میشود، آیا میتواند خود را بیرون از معادله امنیتی آن درگیری تعریف کند؟ میزبانی پایگاه نظامی، انتخابی بیهزینه نیست.گزارش رسانه های بیگانه مانند بیبیسی با تأکید بر عبور ایران از خط قرمز، کمتر به استاندارد دوگانهای میپردازد که سالها در منطقه جریان داشته است. حضور هزاران نیروی نظامی فرامنطقهای در خلیج فارس «بازدارندگی» نام میگیرد، اما واکنش متقابل کشوری که خود را هدف تهدید میداند «بیثباتکننده» توصیف میشود
اگر اصل بر منع توسل به زور است، این قاعده باید برای همه بازیگران یکسان باشد؛ چه قدرتهای بزرگ، چه دولتهای منطقه.
در تجربههای پیشین نیز منطقه هزینه داده است: از حمله به تأسیسات انرژی عربستان در ۲۰۱۹ تا تنشهای پیرامون پایگاههای نظامی در عراق و قطر. هر بار چرخهای از هشدار، اقدام و پاسخ شکل گرفته و در نهایت، ناامنی جمعی افزایش یافته است. آنچه امروز متفاوت است، گستره آسیبپذیری شهری و اقتصادی است؛ جهانی که به شبکههای انرژی، تجارت و هوانوردی گره خورده، با یک حمله محدود نیز دچار اختلال وسیع میشود.بنابراین مسئله اصلی نه صرفاً «عبور از خط قرمز»، بلکه فروپاشی چارچوبهای اعتماد منطقهای است.
شورای امنیت سازمان ملل در بسیاری از بحرانها یا دچار بنبست بوده یا واکنش مؤثر نداشته است. خلأ نهادهای کارآمد منطقهای نیز باعث شده بازیگران به تکیه بر قدرتهای بیرونی ادامه دهند؛ قدرتهایی که اولویتشان منافع خودشان است، نه ثبات پایدار منطقه.آینده خلیج فارس به یک انتخاب راهبردی وابسته است: تداوم الگوی امنیت وابسته به بازیگران فرامنطقهای و پذیرش هزینههای آن، یا حرکت به سمت سازوکارهای امنیت جمعی بومی که بر گفتوگو، شفافیت نظامی و تضمینهای متقابل استوار باشد.
هیچ کشوری از چرخه تصاعد تنش سود نمیبرد؛ نه ایران، نه کشورهای عربی، و نه اقتصاد جهانی که به انرژی این منطقه وابسته است.در نهایت، وقتی قواعد بهطور گزینشی اجرا شود، مفهوم «خط قرمز» نیز سیاسی و نسبی میشود. امنیت واقعی تنها زمانی شکل میگیرد که اصل حاکمیت، منع توسل به زور و مسئولیتپذیری متقابل برای همه بازیگران یکسان اعمال شود.
در غیر این صورت، هر طرف دیگری را به عبور از خط قرمز متهم خواهد کرد، در حالی که خود نیز سالهاست همان خطوط را جابهجا کرده است.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد