زن جوان وقتی مقابل قاضی دادگاه خانواده قرارگرفت، درباره ماجرای زندگیاش گفت: چند ماه پیش، متوجه شدم همسرم بدون مشورت با من، شغل ثابت و با درآمد خوبش را رها کرده است. دلیلش هم این بود که میخواست تماموقت بهعنوان تولیدکننده محتوا در فضای مجازی فعالیت کند. این موضوع برای من غیرمنتظره و نگرانکننده بود. همیشه از پسانداز برای خرید خانه حرف میزدیم؛ سعی میکردیم با مدیریت مخارج، قدمبهقدم به آن آیندهای که میخواستیم بسازیم نزدیکتر شویم؛ اما این تصمیم شوهرم و بعد هم خرید گرانقیمت تجهیزات فیلمبرداری و دوربینهای حرفهای بدون مشورت با من انجام شد. وقتی علی به من گفت تمام پساندازمان را برای خرید یک دوربین جدید داده، خیلی ناراحت و عصبانی شدم. احساس کردم آینده مشترکمان را نابود کرده است. این موضوع باعث شد احساس کنم در زندگی مشترک نادیده گرفته شدهام و او فقط به شهرت خودش اهمیت میدهد. برای همین گفتم این کار به وضعیت مالی و روانی ما لطمه میزند. از همان اول سعی کردم با او صحبت کنم و دلایل خودم را توضیح دهم، اما احساس کردم علی اهمیت زیادی به نگرانیهای من نمیدهد و مدام از فرصتهای پیشرو صحبت میکند. این موضوع تنشهای ما را تشدید کرد و درنهایت به تصمیم برای جدایی منجر شد. او اگر به من اهمیت میداد، حداقل امنیت مالی ما را فدای این رویای دستنیافتنی نمیکرد. زندگی ما پر از دوربین شده بود و هیچ حریم خصوصیای برای ما باقی نگذاشت. هرچه سعی کردم با این موضوع کنار بیایم، نتوانستم. برای همین دیگر نمیخواهم کنار این مرد زندگی کنم. او شهرت مجازیاش را به زندگی واقعیمان ترجیح داد و زندگیمان را به خاطر یک دغدغه شخصی نابود کرد.
در ادامه، مرد جوان نیز به قاضی گفت: آقای قاضی، من بهدنبال رویای خودم رفتم، چون میدانستم در این زمینه استعداد و پتانسیل کسب درآمد بالا دارم. همیشه سعی کردهام زندگی بهتری برای همسرم فراهم کنم و این تصمیم از روی آیندهنگری و تلاش برای رشد مالی بود؛ اما متوجه شدم این اقدام باعث ناراحتی همسرم شده است. سعی کردم مریم را متقاعد کنم که محتوای دیجیتال شغل آینده است و این سرمایهگذاری بههیچوجه به معنای نابودی مالی نیست. اما او این موضوع را درک نکرد. من واقعا نمیخواستم او احساس کند که در زندگی مشترکمان در حال پسرفت هستیم. ما در مورد پیشرفت صحبت کرده بودیم، اما مریم این موضوع را آنقدر بزرگ کرد که درنهایت به یک بحران تبدیل شد. مریم بهشدت منفیبافی میکرد و من نمیتوانستم او را متقاعد کنم که به من اعتماد کند. همین مسأله را بهانه کرد و چندین روز با هم بحث و جدل داشتیم. حتی من را به بیمسئولیتی متهم کرد و حاضر به درک من نشد. فقط لجبازی کرد و درنهایت، این مسأله به اینجا کشید.
در پایان نیز قاضی وقتی صحبتهای این زوج را شنید، سعی کرد آنها را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را دید، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و از این زوج خواست با یک مشاور خانواده مشورت کنند.
مشورت و اهمیتدادن در زندگی
سارا شقاقی، روانشناس در این خصوص میگوید: زندگی مشترک نیازمند یک قرارداد نانوشته از اعتماد و احترام متقابل است. افزایش آمار طلاق نشان میدهد اغلب اوقات، اختلافات نه بر سر مسائل بزرگ، بلکه بر سر جزئیات و تصمیمهایی است که یکی از طرفین، دیگری را در آن دخیل نکرده. ریشه بسیاری از جداییها، فروپاشی «حس ما بودن» و جایگزینی آن با «من» است. رکن اساسی این فروپاشی، عدم مشورت است. مشورت در زندگی زناشویی صرفا یک اطلاعرسانی خشک نیست بلکه فرآیند سهیمکردن شریک زندگی در مسئولیتها، نگرانیها و نتایج تصمیمات است. عدم مشورت، اعتماد را خدشهدار کرده و حس نادیدهگرفتهشدن را عمیقا در روح طرف مقابل جای میدهد و رابطه به سمت تبدیلشدن به یک بحران میرود. تاثیر اهمیتدادن متقابل، فراتر از جنبههای مادی است. اهمیتدادن یعنی امنیت عاطفی و مالی همسر در اولویت قرار گیرد. اگر زن یا مرد، به طرف مقابلش اهمیت ندهد، همسر احساس میکند نه یک شریک، بلکه یک مانع برای اهداف فردی است. عدم درک متقابل و لجبازی ناشی از این عدم اولویتگذاری، تمام مسیرهای حل اختلاف را مسدود میکند. درنهایت، طلاق نه نتیجه یک دعوای بزرگ، بلکه محصول بیتوجهیها و تصمیمهای یکطرفه است. برای حفظ زندگی مشترک، هیچ راهی جز تمرین روزانه مشورت و قراردادن امنیت روانی و مالی همسر در کانون تصمیمگیریها وجود ندارد. اهمیتدادن، ستونفقرات زندگی زناشویی است که در غیاب آن، بنای رابطه سست خواهد شد.