گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
نویسنده کتاب گلوگاه این فصل را با صحنهای معنادار آغاز میکند؛ روزهایی در پایان سال ۲۰۰۸ که مقامهای دولت جرج بوش پسر در حال جمعکردن وسایل خود و ترک دفاترشان بودند. در همین مقطع، استوارت لوی، چهره محوری تحریمهای مالی آمریکا، تماس تلفنی غیرمنتظرهای دریافت کرد. تماس از سوی تیموتی گایتنر بود؛ رئیس وقت بانک مرکزی و گزینه باراک اوباما برای وزارت خزانهداری. پیام کوتاه و روشن بود: رئیسجمهور منتخب میخواست لوی در سمت خود باقی بماند.
بهروایت نویسنده، این درخواست برای لوی غافلگیرکننده بود. حفظ مقامهای ارشد سیاسی از دولت رقیب، در سیاست آمریکا امری نادر بهشمار میرفت. از سوی دیگر، اوباما در جریان کارزار انتخاباتی وعده داده بود که رویکردی آشتیجویانه در قبال ایران در پیش بگیرد. محمود احمدینژاد حتی نامهای تبریکآمیز برای رئیسجمهور منتخب فرستاده بود. در چنین فضایی، این پرسش مطرح بود که آیا اوباما واقعا میخواهد چهرهای را در تیم خود نگه دارد که در تهران بهشدت منفور است، یا اینکه حضور او صرفا سپری سیاسی برای جلوگیری از متهمشدن دولت جدید به نرمش در برابر ایران است.
پس از آنکه به لوی اطمینان داده شد دولت جدید قصد دارد مسیر گذشته را ادامه دهد و بر آن بنا کند، او پیشنهاد را پذیرفت. بهجز وزیر دفاع وقت، لوی بلندپایهترین مقام دولت بوش بود که در دولت اوباما حفظ شد. نویسنده توضیح میدهد که این تصمیم برای اداره مقابله با تامین مالی تروریسم در وزارت خزانهداری معنایی فراتر از یک جابهجایی اداری داشت. این اداره که تا چند سال پیش نهادی نوپا و کماهمیت بود، اکنون به بازیگری بزرگ در منظومه امنیت ملی آمریکا بدل شده بود. برای همکاران نزدیک لوی، از جمله آدام سوبین و دنی گلیزر، تداوم این مسیر بهمعنای حفظ جایگاه، انتقال تجربه نهادی و ادامه جنگ اقتصادی در دولت جدید بود. در همین دوره، دیوید کوهن نیز به این تیم پیوست، فردی که از دوستان قدیمی لوی بهشمار میرفت. نویسنده با ذکر جزئیاتی روایت میکند که این دو، سالها پیش و پس از پایان تحصیلات حقوقی، فعالیت حرفهای خود را در یک دفتر حقوقی کوچک در واشنگتن آغاز کرده بودند.
این سابقه مشترک، پیوندی نزدیک میان آن دو ایجاد کرده بود، پیوندی که بعدها در وزارت خزانهداری بهکار آمد.
در حالی که تکنوکراتهای تحریم خود را برای همکاری با رئیسجمهوری جدید آماده میکردند، در کنگره آمریکا جریان دیگری درحال شکلگیری بود. نویسنده یادآور میشود که ایران در این مقطع بهاندازهای اورانیوم با غنای پایین در اختیار داشت که برای ساخت یک سلاح هستهای کفایت میکرد و همین امر، احساس فوریت را در واشنگتن افزایش داده بود. تقریبا همه انتظار داشتند اوباما به تهران پیشنهاد گفتوگو بدهد اما بسیاری از قانونگذاران معتقد بودند دیپلماسی تنها در صورتی موفق خواهد شد که با تهدیدی معتبر همراه باشد، تهدیدی که بعید بهنظر میرسید از سوی دولت جدید مطرح شود.
چند هفته پیش از مراسم تحلیف، دستیاران دو سناتور بانفوذ، یکی جمهوریخواه و دیگری مستقل، در رستورانی در ایستگاه مرکزی واشنگتن با نمایندگان لابی قدرتمند حامی اسرائیل دیدار کردند. هدف این نشست، طراحی راهبردی سیاسی برای تشدید تحریمهای ایران بود. از زمان ناکامی قانون تحریمهای دهه نود میلادی، کنگره تا حد زیادی از ورود جدی به این حوزه پرهیز کرده بود. در این نشست توافق شد که یک سناتور میانهروی دموکرات، که حتی زمانی گزینه معاونت ریاستجمهوری اوباما تلقی میشد، پرچمدار این ابتکار جدید باشد. پس از آن، مثلثی از سناتورها شکل گرفت که تدوین قوانین تازه تحریمی را آغاز کردند.
در مقابل، اوباما قصد داشت مسیر دیپلماسی را بیازماید. نویسنده تاکید میکند که او برخلاف سلف خود، گفتوگو با دشمنان را نشانه امتیازدهی نمیدانست. او وعده داده بود اگر طرف مقابل مشت خود را باز کند، آمریکا نیز دست دوستی دراز خواهد کرد. افزون بر این، اوباما باور داشت که تنها در صورتی میتواند دیگر قدرتهای جهانی را با تحریمهای سختگیرانه همراه کند که ابتدا حسن نیت خود را در مسیر دیپلماسی نشان دهد و با پاسخ منفی تهران روبهرو شود.
در ماههای نخست ریاستجمهوری، اوباما مجموعهای از نامههای محرمانه برای رهبر جمهوری اسلامی ارسال کرد. هدف این پیامها، بهگفته نویسنده، آن بود که نشان دهد دولت جدید بهدنبال تغییر رژیم نیست و میتواند با جمهوری اسلامی کنار بیاید، به شرط آنکه رفتارهای تنشزا، بهویژه در حوزه هستهای، مهار شود. اوباما این پیام را در سخنان نوروزی خود نیز علنی کرد، سخنانی که طی آن برای نخستینبار یک رئیسجمهور آمریکا مستقیما از «جمهوری اسلامی ایران» نام برد و بر گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل تاکید کرد.
برای آنکه به این دیپلماسی فرصت داده شود، استوارت لوی روند همیشگی تشدید تحریمها و هشدارهای مداوم به بانکهای بینالمللی را موقتا متوقف کرد اما به روایت نویسنده، این تصمیم با خطر بزرگی همراه بود. فشار اقتصادی تنها زمانی مؤثر میماند که بخش خصوصی باور داشته باشد مجازاتها در آینده سختتر خواهد شد، نه سهلتر. لحن آشتیجویانه اوباما این نگرانی را ایجاد کرده بود که شاید تحریمها رو به کاهش بگذارند. حتی برخی متحدان آمریکا، به اشتباه، تصور میکردند دولت جدید آماده کاهش فشارها و بازگشت شرکتهای آمریکایی به بازار ایران است.
برای جلوگیری از شکلگیری چنین برداشتی، مقامهای آمریکایی تلاش کردند پیام روشنی ارسال کنند: علاقه اوباما به مذاکره بهمعنای پایان تحریمها نیست. در همین چارچوب، دنی گلیزر در اسفند ۱۳۸۷ راهی بروکسل شد و در نشستی محرمانه با دهها مقام اروپایی هشدار داد که زمان بازگشت اقتصادی به ایران فرا نرسیده است. بهگفته او، موفقیت دیپلماسی مستلزم آن است که تهران فشار اقتصادی جدی را احساس کند و اگر گفتوگوها به کندی پیش برود، دولت آمریکا آماده تشدید جنگ اقتصادی است.
همزمان در واشنگتن، وزارت خارجه و خزانهداری مشغول تدوین گزینههای تحریمی جدید بودند. هدایت این تلاشها برعهده ریچارد نفیو بود، کارشناس جوانی که پیشتر وظیفه ارائه گزارشهای فنی درباره برنامه هستهای ایران به متحدان آمریکا را برعهده داشت و با بدبینی ناشی از تجربه عراق آشنا بود. نفیو، در همکاری با آدام سوبین، مجموعهای از یادداشتها را تهیه کرد که در آنها راههای تازهای برای هدف قرار دادن بخش انرژی، نظام بانکی، حملونقل، شبکه تامین تجهیزات هستهای و بخش تسلیحاتی ایران بررسی شده بود. تا پایان تابستان ۲۰۰۹، دولت اوباما نقشهای کامل برای بازگشت به فشار حداکثری در اختیار داشت.
این سناریو با تحولات داخلی ایران رنگ واقعیت گرفت. انتخابات خرداد ۱۳۸۸ و اعتراضهای گسترده پس از آن، دشواری تعامل دیپلماتیک با حکومت ایران را آشکارتر کرد. واکنش محتاطانه اوباما، که از حمایت علنی از معترضان پرهیز کرد، او را در داخل آمریکا با انتقادهای تند مواجه ساخت اما نویسنده توضیح میدهد که دولت آمریکا همچنان به مسیر دیپلماسی پایبند ماند.
در همین چارچوب، با ابتکار مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، طرح مبادله سوخت هستهای مطرح شد. طبق این طرح، ایران بخش عمده ذخایر اورانیوم غنیشده خود را به روسیه منتقل میکرد و در مقابل، سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی تهران را دریافت میکرد. این پیشنهاد هرچند با نشانههایی از پذیرش اولیه همراه شد اما پیشرفت آن متوقف ماند.
رسانهایشدن تاسیسات فردو، نقطه عطف این روند بود. این سایت زیرزمینی، که برای غنیسازی در سطح بالا طراحی شده بود، بهگفته نویسنده، قدرتهای جهانی را بیش از هر زمان دیگری متحد کرد. گفتوگوهای ژنو و تماس مستقیم مقامهای آمریکایی و ایرانی، هرچند بیسابقه بود اما به نتیجه نرسید. در نهایت، تلاش اوباما برای گفتوگو شکست خورد؛ او دست دوستی دراز کرده بود اما با مشتی گرهخورده مواجه شد.
در جمعبندی این بخش، نویسنده گلوگاه نشان میدهد که ناکامی دیپلماسی، مسیر را برای بازگشت کامل به جنگ اقتصادی هموار کرد، مسیری که در ادامه به تصویب سختگیرانهترین تحریمهای چندجانبه و یکجانبه علیه ایران انجامید و فصل تازهای در تاریخ اعمال قدرت اقتصادی آمریکا گشود.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد