فعلهگری درباره ایده اولیه نگارش این داستان توضیح داد. او با اشاره به بمباران شیمیایی سردشت در سالهای کودکیاش گفت: ماجرای بمباران شیمیایی سردشت در سالهای کودکی من رخ داده بود. آنقدرها از ماجرا خبر نداشتم و چون از این مسأله بیاطلاع بودم، دغدغهای هم درباره این موضوع برایم وجود نداشت. بزرگتر که شدم، از آنجا که خودم هم کُرد هستم، نوعی احساس دِین داشتم، بنابراین نوشتن رمانی را آغاز کردم که دغدغه نوجوانهایش متعلق به همان دوران است. داستان درباره سه نوجوان هنردوست است در مسیر دنبال کردن علاقهشان با موقعیتها و چالشهایی روبهرو میشوند. روایت در فصلهای مختلف میان زندگی این سه شخصیت جابهجا میشود و هر فصل بر یکی از آنها تمرکز دارد تا خواننده بتواند تجربه زیسته متفاوت هرکدام را لمس کند. درادامه نشست،حاضران به طرح نقدهایی درباره ساختار و شخصیتپردازی اثر پرداختند. برخی از منتقدان به مبهم بودن بعضی شخصیتها و پراکندگی روایت در فصلهای داستان اشاره کردند و معتقد بودند که گاه انسجام کلی روایت تضعیف میشود.