در این میان، دو نکته اساسی قابل توجه است. نخست جنس اقدامات آمریکا که بهروشنی نشانه بازگشت بهنوعی امپریالیسم نظامی و فاشیسم عریان است؛ جایی که قانون، سازمانهای بینالمللی و حتی افکار عمومی جهانی نادیده گرفته میشوند و منطق «قدرت مطلق» جای همه چیز را میگیرد؛ گستاخیای که حتی متحدان سنتی آمریکا را نیز دچار نگرانی و وحشت کرده و این پرسش را پیش روی جهان گذاشته است که هدف نهایی واشنگتن از این رفتارها چیست: نابودی کشورها، بیثباتسازی یا تحمیل حکومتهای دستنشانده؟
نکته دوم مقاومتی است که ارتشها و نهادهای دولتی ونزوئلا تاکنون از خود نشان دادهاند. برخلاف تصور قدیمی آمریکا که با حذف رهبران ساختارها فرو میپاشد، واقعیتهای میدانی خلاف این را ثابت کرده است. مهرههای اصلی حاکمیت حکومت بولیواری، با وجود فشارهای شدید همچنان وفادار ماندهاند و متکی بر پایگاه مردمی دور از انتظارات مطلوب دولت ترامپ باقی ماندهاند. همین مسأله نشان میدهد راهبرد ایجاد شکاف در حاکمیت از طریق محاصره و این ضربه آخر یعنی ربایش نیکلاس مادورو دست کم تا این مرحله به نتیجه نرسیده و ماجرا همچنان ادامه دارد. البته قطعا این پایان توطئههای آمریکا در آن منطقه نیست و کاخ سفید تا به سقوط کشاندن ساختار مسیر را ادامه خواهد داد مگر اینکه به ملت ونزوئلا از طرق کشورهای حامی ثبات در جهان کمک بیشتری شود.
از سوی دیگر همزمانی این اقدامات با پیامهای ظاهرا دلسوزانه ترامپ خطاب به ملت ایران تناقضی آشکار را به نمایش میگذارد. چنین پیامهایی بیش از آنکه نشانه خیرخواهی باشد فرصتی است برای شناخت بهتر چهره واقعی آمریکا؛ چهرهای که وقتی ابزار فشار، محاصره و تهدید کارایی خود را از دست میدهد، به تعبیر عوام به سیم آخر میزند و چهره نظامی و خشن خود را بیپرده آشکار میکند.
نمایش چهرهای خشنتر آمریکا تلاشی است برای جبران شکست فشار حداکثری است اما در عین حال هم نمایشگاه ناکارآمدی اعمال فشار اقتصادی_سیاسی است و هم علامتی به سایر کشور که باید توان نظامی و امنیتی خود را در برابر این منطقه استفاده از بیشرمانه آمریکا از زور را افزایش دهند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد