از پایان جنگ ۱۲روزه تا امروز که حدود هفت ماه میگذرد، جمهوری اسلامی ایران بهصورت مستمر در حال تقویت و توسعه توان موشکی خود بوده و این موضوع را بهصراحت اعلام کرده است. نهتنها رسانهها و محافل بینالمللی که حتی خود آمریکاییها نیز اذعان داشتهاند ایران با سرعت و شدت، همزمان با توسعه برنامه موشکی خود، به جبران کاستیهای پیشین نیز پرداخته است. این واقعیتی روشن و انکارناپذیر است. از همین رو، وقتی آقای ترامپ با ادبیات «اگر» درباره برنامه موشکی ایران سخن میگوید، معنای ضمنی آن چیزی جز پذیرش این واقعیت نیست که ایران در مسیر توسعه موشکی قرار دارد. آنچه در بیان ترامپ مطرح شد، تحلیل یا تهدید تازهای نبود؛ بلکه با وجود استفاده از عباراتی بهظاهر تهدیدآمیز، در باطن به معنای پذیرش وضع موجود جمهوری اسلامی ایران بود؛ وضع موجودی که شاخص اصلی آن، دستیابی به فناوریهای پیشرفته و راهبردی است. بنابراین، در عمل تهدید جدیدی صادر نشد. از سوی دیگر، سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن و ادعای توافق بر سر پنج محور اساسی ــ محورهایی که برای رژیمصهیونیستی اهمیت حیاتی دارد ــ نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. پس از جلسهای طولانی، آقای ترامپ در کنار نتانیاهو حاضر شد و با بهکارگیری الفاظی کلی و مبهم، نظیر تهدیدهای لفظی علیه ایران، تلاش کرد دست خالی نخستوزیر رژیمصهیونیستی در این مذاکرات را پنهان کند و نوعی بیانیه نمایشی ارائه دهد. در حالیکه نتانیاهو بهدنبال دستیابی به یک توافق عملیاتی مشخص بود، شواهد نشان میدهد حداقل در موضوع ایران، چنین توافقی حاصل نشده؛ بنابراین میتوان گفت اظهارات ترامپ صرفا برای پوشاندن ناکامی و شکست سفر نتانیاهو مطرح شد. برداشت کلی از مجموعه این اظهارات و روندی که طی شده، آن است که نه تهدید جدیدی علیه ایران شکل گرفته و نه توافق عملیاتی مشخصی علیه جمهوری اسلامی حاصل شده؛ آنچه دیده میشود، بیشتر تلاشی رسانهای برای مدیریت شکست و القای اقتدار در عرصه افکار عمومی است.