پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران در راه رسیدن به استقلال سیاسی و تحقق سیاست نه شرقی و نه غربی، رشتههای وابستگی خود را یکی پس از دیگری پاره کرد. "ایران با خارج شدن از پیمان نظامی سنتو و پیوستن به جنبش عدم تعهد و قطع رابطه با اسراییل و لغو قراردادهای دو جانبه با امریکا توازن قوا در منطقه را بر هم زد و خود را به عنوان حکومت جدید مبتنی به ایدئولوژی اسلامی در صحنه معرفی کرد."
(8)
این امر سبب شد که امریکاییان منافع حیاتی خود در منطقه را مورد تهدید ببینند و برای حفظ این منافع و کنترل بازتاب این انقلاب، اقدامات گوناگونی را انجام دهند. از جمله این اقدامات، ایجاد ناآرامی و هرج و مرج و حمایت از فعالیتهای ضد انقلاب در ایران خصوصا در استانهای سیستان و بلوچستان و کردستان بود. در نهایت اجازه اقامت به شاه مانند آتشی احساسات ضد امریکایی را شعلهور ساخت و سفارت امریکا در تهران اشغال شد. امریکا نیز به بهانه اشغال سفارت، روابط خود را با تهران قطع کرد و کارتر ( رییس جمهور وقت امریکا) با اقداماتی همچون تحریم اقتصادی ایران ، مسدود کردن داراییهای ایران و عملیات نظامی طبس به مقابله با ایران پرداخت.
پس از کارتر، ریگان نیز سعی در تضعیف و حتی براندازی جمهوری اسلامی ایران داشت. در اواخر ریاست جمهوری او و در سالهای پایانی جنگ (سال 1366) ، امریکا نقش فعالتری در جنگ ایفا نمود و در مواردی مانند حمله به سکوهای نفتی و حمله به کشتی تدارکاتی ایران مستقیما با جمهوری اسلامی وارد جنگ شد، تا جایی که در اواخر جنگ یک هواپیمای غیر نظامی ایرباس ایران را در خلیج فارس مورد حمله موشکی قرار داد.
در زمان جورج بوش (پدر) نیز دولت امریکا جهت تداوم حضور خود در منطقه، به فروش تسلیحات به کشورهای عربی و ایجاد پایگاه در منطقه پرداخت و با تبلیغات وسیع، ایران را به حمایت از تروریسم و داشتن سلاح های کشتار جمعی متهم ساخت.
با روی کار آمدن کلینتون ، موضعگیریهای خصمانه امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نه تنها تغییر نکرد، بلکه ابعاد جدیدتری به خود گرفت. امریکا همچنان ادعاهای گذشته خود مبنی بر تلاش ایران در جهت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و هستهای ، حمایت از تروریسم بینالملل، مخالفت با صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر از سوی ایران را ادامه داد و با سیاست مهار دو جانبه سعی در تشدید تحریمها علیه ایران نمود. این وضعیت با روی کارآمدن بوش (پسر) تشدید شده است.
در مجموع، مواضع و سیاست آمریکا در طول 28 سال گذشته در باره ایران همواره خصمانه و مبتنی بر دشمنی آشکار بوده و هنوز نیز این دشمنی ادامه دارد و تغییر محسوسی در مواضع امریکا نسبت به ایران مشاهده نمیشود. آنها با استفاده از هر فرصتی از جمله متهم نمودن ایران به تلاش برای تولید سلاحهای هستهای از گسترش همکاریهای سیاسی و تجاری ایران با کشورهای دیگر جلوگیری میکنند. جالب اینکه همزمان با اقدامات مزبور ، امریکاییها به طور معمول این موضوع را مطرح میکنند که ایران پیشنهادهای مذاکره و برقراری رابطه را رد میکند.
عدم حسن نیت و پیش شرطهای امریکا برای مذاکره
میان ایران و امریکا دیواری از بیاعتمادی وجود دارد که مسئول ایجاد آن امریکاست. امریکا با انجام کودتای 28 مرداد 1332 به چپاول و غارت ثروتهای ملی ایران و حمایت از دیکتاتوری شاه پرداخته است. بعد از انقلاب نیز با حمله به طبس، اعمال سیاست مهار دو جانبه و قانون داماتو و حرکت در مسیر سیاستهای براندازانه، دیوار بیاعتمادی را بلندتر و سختتر کرده است.
عقلانیت سیاسی و تاریخ روابط و مناسبات بینالمللی حکم میکند در صورتی که امریکا خواهان مذاکره و برقراری رابطه با جمهوری اسلامی ایران است، مواضعش را شفاف و روشن بیان نموده و گامهای مؤثری برای از میان برداشتن این دیوار بیاعتمادی بردارد. امریکا در این رابطه ابتدا باید سیاستهای خصومتآمیز علیه ایران از جمله تحریم و تهدید را پایان دهد و با بازگرداندن اموال و داراییهای بلوکه شده باقیمانده، زمینههای مذاکره را فراهم سازد.
اما رفتار سیاسی دولتمردان امریکا و نخبگان سیاسی نشان میدهد که نه تنها صداقت در اظهارات آنها دیده نمی شود بلکه آنها به دنبال تغییر کلی در جهتگیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (استحاله) و یا تغییر رژیم ایران هستند.
جیمز ولزی، رییس سابق سیا و مشاور بوش در این رابطه میگوید: "تغییر رژیم ایران باید ریشهای صورت گیرد، چه آرام و تدریجی و چه رادیکال و سریع".
(9)
بنابراین چگونه میتوان با کسی که به دنبال تغییر نظام است، بر سر میز مذاکره نشست؛!
از سوی دیگر ، امریکا همواره به مذاکره با ایران در قالب چند پیش شرط عمده نگریسته است که عمل به آنها نیازمند تغییر کلی سیاست خارجی ایران در عرصههای داخلی و منطقهای و بینالمللی است. این پیش شرطها عبارتند از:
1- "عدم حمایت از تروریسم": منظور امریکا از تروریسم گروههای مبارزی همچون حماس و حزبالله است، در حالی که خود امریکا با همه امکانات از رژیم غاصب اسراییل حمایت میکند.
2- دست برداشتن از برنامه هسته ای که ایران بارها اعلام کرده است در آن ، اهداف صلح آمیز و علمی و اقتصادی را دنبال می کند و در چارچوب مقررات آژانس بین المللی انرژی اتمی به فعالیت خود در این زمینه ادامه خواهد داد.
3- رعایت حقوق بشر: منظور امریکا از این شرط، عدم اجرای قوانین جزایی اسلام است.
4- برقراری دموکراسی: در حالی که ایران، مردمسالارترین کشور منطقه است امریکا به دنبال آن است تا ایران از ماهیت و ویژگی های اسلامی نظام سیاسی خود دست شسته و به دموکراسی لیبرالی مورد نظر امریکا تن دهد که حکومت در آن ماهیت اسلامی نداشته باشد.
5- به رسمیت شناختن رژیم اسراییل
(10)
عدم حسن نیت امریکا در مسئله مذاکره را میتوان در سخنان مقامات امریکایی همچون ادوارد شرلی، یکی از مقامات سابق سازمان سیا مشاهده کرد. او میگوید:"اگر ایرانیها آن قدر بیاحتیاط باشند که بخواهند پیشنهاد گشودن باب مذاکره را بدهند، ما باید با تمام وجود از این پیشنهاد استقبال کنیم."
(11)
همچنین جفری کمپ، رییس برنامههای راهبردی منطقهای در مرکز مطالعات نیکسون ، با اشاره به اینکه ظاهرا مقامات ایرانی به نقشه امریکا پی بردهاند. میگوید: "قاعدتا آنها [مقامات ایرانی] هم میدانند که ما میخواهیم مثل برخورد نتانیاهو با عرفات، با فهرستی از موضوعات سلاحهای اتمی، تروریسم و صلح خاورمیانه وارد اتاق مذاکره شویم و ایرانیها این را نمیپذیرند".
(12)
نتیجهگیری :
رابطه در عرف بینالمللی یعنی معامله، در معامله طبعا دو طرف بایستی از مواضع خود عدول کنند تا در یک نقطه به هم رسیده، توافق نمایند. روشن است که در رابطه، همواره طرفی که دست بالا دارد از موضع قویتری برخوردار است و میتواند طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد، تا به تدریج از موضع خود دست بکشد. لذا باید بدانیم امریکا و ایران در این رویارویی و مذاکره چه چیزی به دست میآورند و چه از دست میدهند، یا به عبارت دیگر ایران و امریکا هر کدام چه میزان از موضع خود عدول میکنند؛
نکته دیگر در برقراری رابطه بین دو کشور ، این است که مادام که تمایل حل اختلاف و دستیابی به توافق در طرفین مذاکره وجود نداشته باشد، مذاکره معنی و مفهومی نخواهد داشت. از طرف دیگر ، تمایل برای مذاکره به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل کردن در جهت حل اختلافها و شفافسازی امری ضروری و زیربنایی برای رسیدن به مقصود به شمار می رود.
با بررسی اعمال و رفتار دو کشور به این نتیجه میرسیم که موانعی بر سر حل اختلافها و بهبود روابط ایران و امریکا وجود دارد. این موانع به ترتیب اولویت به موانع اصلی و فرعی تقسیم میشوند که موانع فرعی را میتوان با گذشت زمان و با سهولت بیشتری رفع کرد.
موانع اصلی بهبود رابطه ایران و امریکا عبارتند از :
1 ایدئولوژیک عمل کردن هر دو کشور به گونهای که هر دو اصول و ارزشهای ایدئولوژیک خود را بر منافع ترجیح میدهد. به ویژه که هر دو کشور نگاه حداکثر گرا را در کسب موفقیت در سیاست خارجی خود دارند.
2 ساختار و عوامل مؤثر بر سیاست خارجی امریکا. سازمانهای یهودی به ویژه ایپک تاکنون بر تصمیمسازان و تصمیمگیران در روند روابط ایران و امریکا تأثیر منفی گذاشتهاند، به گونهای که میتوانیم بگوییم منافع دولت و ملت امریکا فدای منافع اسراییل شده است.
3 مانع سوم ، وجود موضوعات تقابل محور است که از جمله آنها مسئله فلسطین و تقابل شدید ایران با رژیم صهیونیستی، قدرت منطقهای شدن ایران، تأثیرات انقلاب اسلامی به ویژه الگو شدن حکومت و ملت ایران برای دولتها و ملتهای دیگر از جمله برای مسلمانان جهان است.
این مجموعه موضوعات تقابل محور که منافع حیاتی امریکا را تهدید میکند، بیشتر بر روابط دو کشور تأثیر گذاشته و مانع بهبود روابط شده است.
موانع فرعی موجود در برقراری رابطه ایران و امریکا را میتوان:
1 سابقه یا کارنامه روابط امریکا و جمهوری اسلامی ایران بیان کرد که از قبل از پیروزی انقلاب تاکنون شاهد روابط خصمانه و به خصوص اعمال فشارهای گوناگون امریکا علیه ایران هستیم.
2 مانع دیگر بیاعتمادی دو کشور به ویژه ایران به امریکا است که از سابقه ، رفتارها و عملکردهای کنونی دولتمردان امریکایی نشات می گیرد و این امر ، تصویری منفی از واشنگتن را در ذهن مسؤلان و ملت ایران ایجاد کرده است.
نکته پایانی این که هیچ کس با اصل مذاکره و برقراری رابطه مخالف نیست. بلکه مسأله مهم هدف از برقراری رابطه و چگونگی آن است. اگر امریکا خواهان بهبود رابطه خود با ایران است، باید بداند که ملت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به هیچ وجه خواهان مناسبات سلطه گرانه یا به قول حضرت امام (ره) روابط گرگ و میش یا ارباب و رعیت نیست.
محمدمهدی نصوحیان
کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق(ع)
منبع : سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
پینوشتها:
1 جاوید روستای ، محمد جواد
2عبدالله خانی، علی ، روابط ایران و امریکا ( بررسی دیدگاه نخبگان امریکایی) ، موسسه ابرار معاصر ، 1381 ، ص 27
3 برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به امیری، مجتبی، ایران و امریکا ( نگاهی دیگر) ، اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، سال... ش 95-96 ، ص 18
4 سیاست خارجی امریکا از نظر مردم و رهبران آن، مؤسسه مطالعات و تحقیقات بینالمللی ، تهران 1379، ص 29
5 غضنفری ، کامران ، آ«ریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران ، تهران: 1381 ، نشر کیا ، ص 378
6 عبدالله خانی علی ، پیشین ، ص 351
7 عبدالله خانی ، علی ، پیشین ، ص 34
8 فولر ، گراهام ، ژئوپلتیک ایران، ترجمه عباس مخبر ، تهران ، 1373 ، نشر مرکز ، ص 10
9 کیهان ، 1/6/1381
10 ولایتی ، علیاکبر ، بررسی ماهیت قدرت و سیاست خارجی امریکا و موضوع برقراری رابطه ، نشر معارف تهران، 1382، ص 5 و 6
11 غضنفری ، کامران ، پیشین ، ص 424
12 همان ، ص 425