موانع بهبود روابط ایران و آمریکا

مقدمه: یکی از سؤالهایی که از سالها پیش در محافل سیاسی و مطبوعاتی جامعه ایران مطرح بوده ، موضوع رابطه ایران و آمریکا است.
کد خبر: ۱۵۱۷۳۰

این بحث در داخل کشور محدود نمانده بلکه در سطح جهانی، بینالمللی و بویژه در عرصه تبلیغاتی نیز مطرح بوده است. در پاسخ به این سؤال عدهای به صورت مبالغهآمیزی از برقراری رابطه حمایت کرده و راه حل همه مشکلات ایران به خصوص مشکلات اقتصادی را در برقراری مجدد رابطه دیدهاند.
عدهای دیگر با اشاره به اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و ماهیت ضد استکباری جمهوری اسلامی ایران ، انتهای جاده ارتباط و همکاری میان دو کشور را بنبست میبینند. در این میان نظر سوم و معتدلتری هم وجود دارد که اصل رابطه را به کلی نفی نمیکند بلکه بر هدف برقراری رابطه و چگونگی آن تأکید دارد.
ماهیت روابط هر چه باشد ، رای هر دو کشور شایسته پژوهش است. در تحقیق حاضر سعی شده با شناسایی موانع تأثیرگذار در روند بهبود روابط ایران و آمریکا، سیاستمداران و دولتمردان ایران را در فهم هر چه بهتر و برنامه ریزی صحیحتر یاری رساند.
لازم به ذکر است که حجم مقالات ، تحقیقات و مطالعات انجام شده در ایران در خصوص رابطه آمریکا بسیار اندک است و آنچه در زمینه رابطه با آمریکا در ایران مورد بحث قرار گرفته، اغلب با نگرش سیاسی همراه بوده به گونهای که شاید بتوان گفت که بسیاری از آنها فاقد پشتوانه عملی مستدلی است.

ایدئولوژیک عمل کردن هر دو کشور

با پیروزی انقلاب اسلامی نزاع ایران و امریکا ، خواسته یا ناخواسته رنگ و بوی ایدئولوژیک به خود گرفته است.
چرا که در این تقابل، ایران پرچمدار ایدئولوژی اسلامی و آرمانهای انقلاب است و آمریکا نیز پرچمدار ایدئولوژی لیبرال دموکراسی و سکولاریسم به شمار می رود.
به همین دلیل، شکست یکی از آنها به معنای شکست سیاسی یا اقتصادی یک کشور تلقی نخواهد شد، بلکه به منزله شکست ایدئولوژی ملتهایی خواهد بود که در یک سو مقاومت در برابر زیاده خواهی استکبار را ممکن یافتهاند و در سوی دیگر ، مستکبران و فرعونیانی قرار دارند که برای سلطه فراگیر ایدئولوژی و ارزشها و خواست خود به هر وسیلهای متوسل میشوند.
این تفاوت و یا تضاد ایدئولوژیک در عرصههای گوناگون همچون سیاست خارجی و سیاست بینالمللی نمود یافته و ایران و آمریکا را در دو نقطه مقابل از طیف موجود قرار داده است. در حالی که ایران معتقد به استقلال کشورها و شکلگیری نظامی عادلانه، نفی سلطهطلبی و سلطهپذیری و برقراری سازگاری مبتنی بر صلح و امنیت و عدالت در صحنه بینالمللی است، آمریکا به دنبال حاکمیت دموکراسی آمریکایی و هژمونی (سلطه) خود در جهان می باشد.
فروپاشی شوروی و به دنبال آن نظام دو قطبی در جهان و غرور ناشی از احساس پیروزی امریکا، این کشور را به یک جانبهگرایی ومداخلهگرایی بیشتر سوق داده است ، به گونهای که برای رسیدن به مقصود خود از ابزار نرم و دموکراتیک و بنابر شرایط ، از ابزار سخت و زور استفاده میکند. آنها به دنبال اجرای طرح نظم نوین جهانی به رهبری امریکا هستند. در این طرح (امریکا به عنوان تنها ابرقدرت باقیمانده پایبند به هیچ قاعده محدودیتزایی نیست و بیپرده خواهان تسلیم بازیگران منطقهای و بینالمللی میباشد. با این وضعیت، برخورد امریکا با ایران امری غیر منتظره نخواهد بود و طبیعی است که ایران از نظر امریکا یاغی و محور شرارت خوانده شود. دلیل آن هم تجاوزگری ایران نیست بلکه صرفا به این دلیل است که ایران از نظم جهانی تک قطبی پیروی نمیکند). (1)
خلاصه آنکه مانع اصلی عدم بهبود روابط ایران و آمریکا، رفتار استکباری امریکا و استکبارستیزی ایران است. هر یک از این دو کشور نیز این رفتار را در چارچوب ایدئولوژی و ماهیت حکومت خود قرار داده است. لذا مادامی که هر یک از طرفین، تغییر رفتار خود را به منزل تحول در ایدئولوژی و ماهیت خود میداند، نه تنها رابطه بلکه هرگونه مذاکره بینتیجه میماند.

تأثیرگذاری سازمانهای صهیونیستی
بر عرصه سیاست خارجی آمریکا

سیاست خارجی امریکا مانند هر کشور دیگری تحت تأثیر ونفوذ برخی عوامل قرار دارد. در حال حاضر در قوه مجریه ؛ وزارت امور خارجه ، پنتاگون و ستاد مشورتی ریاست جمهوری ؛ و در قوه مقننه، کنگره ( مجلس نمایندگان و سنا) از مهمترین عوامل دولتی مؤثر در سیاست خارجی هستند. در کنار آن، عوامل مهم دیگری همچون لابیها و در خصوص ایران، لابیهای صهیونیستی به ویژه ایپاک و لابی نفت محققان، روشنفکران ، مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی مانند شورای روابط خارجی آمریکا ، مؤسسه واشنگتن ، رسانهها و بالاخره، افکار عمومی دارای نقش قابل توجهی در جهت دهی به سیاست خارجی امریکا میباشند. هر یک از عوامل فوق ، عموما دارای نقشها و یا جهت گیریها و اثرگذاریهای مخصوص به خود هستند.
از بین عوامل گوناگون تأثیر سازمانهای صهیونیستی در شکلگیری سیاستهای امریکا در قبال ایران بسیار حائز اهمیت است. نقش ایپک (AIPAC) به عنوان بزرگترین لابی صهیونیستی در امریکا در تهیه طرحها و گزارشهای نظری و کاربردی علیه ایران و رایزنی و مذاکره یا به عبارت بهتر ، لابی با مقامات مختلف به منظور جلب نظر آنها بسیار زیاد است.
این لابی صهیونیستی در انتخابات نمایندگان مجلسین و ریاست جمهوری امریکا نقش تعیین کنندهای ایفا میکند و با انتشار خبرنامه، گاهنامه و گزارشهای ویژه بطور مرتب نمایندگان و سیاستگذاران امریکا را در جریان مسائل ایران قرار میدهد و بدین طریق، مواضع خصمانه خود نسبت به ایران را به خوانندگان القاء میکند.
همچنین نقش روزنامههای متمایل به صهیونیستها همچون نیویورک تایمز، واشنگتن پست و نیوزویک در تهییچ افکار عمومی و نقش مراکز مطالعاتی وابسته همچون مؤسسه مطالعات خاور نزدیک واشنگتن و شخصیتهای یهودی همچون ایندایک ، کسینجر و مورفی در صحنهی سیاست و حکومت آمریکا ، از نمونههای مثال زدنی میباشند. (2)
بنابراین، وجود مجموعهای از سازمانها ، مراکز و شخصیتهای ذی نفوذ صهیونیستی مؤثر در افکار عمومی و جامعه سیاسی امریکا در برابر فقدان کوچکترین تشکل هم سو با نظام جمهوری اسلامی ایران در این کشور و نیز، تقابل شدید جمهوری اسلامی ایران با رژیم صهیونیستی ، کشورمان را در برابر مجموعهای از تصمیمهای خصمانه در امریکا قرار داده است.
جای تعجب نیست که کلینتون دموکرات دستورالعمل مربوط به تحریم همه جانبه ایران را در کنفرانس سالیانه کنگره جهانی یهودیان و در حالی که کلاه ویژه آنان را بر سر داشت، اعلام کرد. (3) پس از کلینتون، جمهوریخواهان هم مواضعی مشابه او و حتی شدیدتر ، در برابر ایران اتخاذ کردند. این وضعیت ثابت میکند مقابله با ایران سیاست هر دو حزب عمده امریکا است.
کنگره به علت ماهیت و ویژگیهای آن و وابستگی به آرای مردم، بیشتر تابع جریانات زودگذر و هیجانات سیاسی است. اقدامات کنگره تحت تأثیر نفوذ صهیونیستها و دیدگاههای کارشناسان و متخصصان امریکایی که در کمیته فرعی روابط خارجی مجالس نمایندگان و سنا، نمایندگان را توجیه میکنند، قرار دارد.
این مسائل سبب شده است کنگره در خصوص مسائل ایران خصوصا در دهههای اخیر به شکل تصویب قوانین علیه جمهوری اسلامی موضعگیری کند. به ویژه زمانی که کنگره در اختیار یک حزب و قوه مجریه در اختیار حزب دیگر میباشد، رقابت سیاسی داخلی برای جذب کمکهای مالی صهیونیستها و پیروزی در انتخابات آتی سبب دامنزدن به این موضعگیریها میشود.

نقش مراکز دانشگاهی

عامل دیگر اثر گذار در سیاست خارجی امریکا مراکز دانشگاهی و پژوهشی هستند. به طور خلاصه میتوان گفت در مراکز دانشگاهی و پژوهشی امریکا دو گرایش کلی وجود دارد: گرایش اول مربوط به افرادی است که به ریشهیابی روابط خصمانه ایران و امریکا می پردازند و آن را ناشی از سوءظن طرفین به یکدیگر میدانند . آنان برای حل مشکلات موجود در روابط دو کشور روش گفتگو را توصیه میکنند . بیشتر صاحبنظران ایرانی مقیم امریکا و برخی از ایران شناسان امریکایی همچون جیمز بیل، گراهام فولر ، ریچارد کاتم و گری سیک چنین گرایشی دارند.
گرایش دوم مربوط به کسانی است که تنها منافع اسراییل را در نظر دارند و جمهوری اسلامی ایران را برای منافع اسراییل مضر میدانند. آنان از تشدید تحریمهای امریکا علیه ایران و حتی گاهی از سرنگونی نظام جمهوری اسلامی سخن می گویند. شمار این گروه در حال حاضر در امریکا کم نیست.
عامل دیگر افکار عمومی امریکا است که سخت متأثر از رسانههای خبری تحت کنترل صهیونیستها است و به همین دلیل، سیمای مطلوبی از ایران ندارد. افکار عمومی امریکا که نسبت به مسائل خارجی و سیاست خارجی کشورشان کمتر حساس بوده، عموما در برابر برخی از کشورها از جمله ایران و عراق واکنشهای منفی از خود نشان میدهد. (برای مثال در نظر سنجی شورای روابط خارجی شیکاگو که در سال 1998 انجام گرفت؛ امریکاییها در برابر این سؤال که بیشترین تمایل و دوستی را به چه کشوری ابراز مینمایند، کانادا را در صدر و عراق را در پایینترین رده (کشور بیست و پنجم) قرار دادند و ایران تنها یک رده بالاتر از عراق بود) (4).

مساله نفت و ژئوپلیتیک خاورمیانه

تقابل بر سر موضوعاتی همچون: آبراه بینالمللی خلیج فارس در منطقه خاورمیانه به دلیل وجود ذخایر عظیم «نفت و گاز» و موقعیت ژئوپولیتیکی آن همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ جهان بوده است. خاورمیانه که به هارتلند اوراسیا و نقطه تعادل ژئوپولیتیک دنیا معروف است ، محل تلاقی منافع کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهان میباشد. در این میان جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت حساس آن در منطقه از نقش محوری برخوردار است و چند موضوع همواره نقش چالشزا در روابط ایران و آمریکا بازی کرده است.
1 مسئله فلسطین و تقابل ایران با رژیم صهیونیستی
صلح خاورمیانه همواره یکی از دغدغههای اصلی سیاست خارجی امریکا بوده که در صورت برقراری آرامش در منطقه و پذیرش مشروعیت اسراییل از سوی کشورهای اسلامی و عرب منطقه و تثبیت آن، بسیاری از این دغدغهها به ویژهنگرانی از بروز تضادها و نابهنجاریها و رفتارهای دو گانه در سیاست خارجی امریکا به مقدار قابل ملاحظهای کاهش خواهد یافت. تلاش امریکا برای تحمیل رژیم صهیونیستی به مردم فلسطین و کشورهای منطقه و از سوی دیگر، حمایت مداوم ایران از گروههای فلسطینی و مقاومت آنان در برابر زیاده خواهی اسراییل ، یکی از عوامل اصلی تضاد جمهوری اسلامی ایران با سیاستهای خاورمیانهای امریکا به شمار میرود، چرا که مقاومت ایران در دو دهه گذشته سبب در تنگنا واقع شدن دولتهای عربی و تقویت و افزایش مبارزات گروههای اسلامی فلسطینی همچون حماس و شکلگیری انتفاضه شده است.
2 ظهور یک قدرت منطقهای در خلیج فارس
مهمتر از مسئله فلسطین ، مسأله فقدان تمایل امریکا به ظهور و بروز یک قدرت منطقهای مؤثر و کارا در یکی از حساسترین مناطق جهان است. کاخ سفید همواره خواهان استیلا و برتری امریکا در نقاط استراتژیک جهان بوده، تا بدین طریق موقعیت رهبری را خود در جهان حفظ کند.
موقعیت استراتژیک ایران و قرار گرفتن آن در میان انبار بزرگ انرژی که حدود 70% ذخایر انرژی جهان را در اختیار دارد، از نظر امریکا یک تهدید تلقی میشود و مخالفت و تلاش برای جلوگیری از ظهور یک قدرت منطقه ای مؤثر مانند ایران همواره یکی از اهداف و برنامههای اساسی واشنگتن بوده ، به خصوص که ماهیت و ویژگیهای جمهوری اسلامی ایران نیز این جهتگیری را تشدید کرده است.
کنت تیمرمن کارشناس مسائل ایران طی مقالهای در نیویورک تایمز مینویسد: "اگر ایران تحریم نشود، به مسیر اصلی صادرات نفت و گاز دریای خزر به بازارهای جهانی تبدیل خواهد شد و ظرف مدت ده سال در آمد ناشی از تولید انرژی خود را دو برابر خواهد کرد ، ضمن اینکه مشروعیت و اقتدار بیشتری پیدا خواهد کرد. با لغو تحریمها ، عملا ما ابرقدرت شدن ایران در منطقه را تضمین میکنیم". (5)
3 تأثیرات انقلاب اسلامی و بویژه موضوع الگو شدن ایران
امواج بیداری اسلامی در طی دو قرن مبارزه ، اولین شکل کمال یافته خود را به صورت پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال 1979 م (1357 ه.ش) به نتیجه رسانید.
تأثیر این انقلاب به مراتب فراتر از موفقیت یک ملت در کسب استقلال ملی است و در حقیقت ایران را به نقطه امید مسلمانان و آزادیخواهان جهان در مبارزه با استکبار تبدیل کرده است. ظهور این انقلاب نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران و امریکا و پایان تمام روابط و مناسبات سلطهگرانه آن کشور با ایران به شمار میرود.
تحول اساسی و بنیادین در سیاست خارجی ایران ، ضربهای به منافع و هدفهای حیاتی آمریکا در سطح منطقه و جهان وارد نمود، به گونهای که امروزه آمریکاییها، ایران را به عنوان کانون بحران و منشا تحول سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی عمیق در سطح منطقه خلیج فارس ، خاورمیانه و جهان اسلام تلقی میکنند، به خصوص که جمهوری اسلامی ایران اداره یک حکومت دینی و یک حکومت مستقل مردمی را تجربه میکند.
اصرار بر مشی مستقل و عدم وابستگی به ابرقدرتهای جهان، عناد و دشمنی سلطهطلبان و زیادهخواهان را نسبت به جمهوری اسلامی ایران برانگیخته است. به اقرار غالب صاحبنظران، اگر هسته مقاومتی در هر نقطه از جهان اسلام شکل گرفته و برای سلطهطلبی امریکا و متحدینش مشکل ایجاد کرده، با الهام از انقلاب اسلامی ایران بوده است و اگر امریکا بتواند اصولگرایان مسلمان را متقاعد سازد که الگوی حکومت اسلامی توان اداره کشور را ندارد و ناگزیر از همکاری با قطب سرمایهداری است، در این صورت تا حدود زیاد تب و تاب جنبشهای آزادیبخش و اصولگرا که به تأسی از انقلاب اسلامی در برابر قدرتهای برتر قد علم کردهاند، فروکش خواهد کرد.
گراهام ای.فولر در این زمینه بر این باور است که "روند مصالحه و سازش با نخستین حکومت اسلامی انقلابی جهان از اهمیت نمادین، سیاسی ، روانشناختی بسیاری برای روابط آینده ایالات متحده با سایر نهضتها و حکومتهای اسلامگرای جهان برخوردار است. وقتی که بتوان احساس دو جانبهای از اعتماد و اطمینان در این روابط به وجود آورد، با بسیاری از بنبستهای عقیدتی عمیق فعلی در روند صلح خاورمیانه، سلاحهای استراتژیک و فعالیتهای تروریستی نیز میتوان برخورد کرد. از بین رفتن این تقابل سیاسی و روانشناختی ، حل و فصل سایر مسائل عمده را نیز به همراه خواهد داشت." (6)
لازم به ذکر است که طیفی از موضوعات تعامل محور میان امریکا و ایران وجود دارد و هر دو کشور نسبت به موضوعاتی همچون دریای خزر و خطوط انتقال انرژی از ایران، ثبات منطقه خلیج فارس و تأمین امنیت انرژی، مسأله عراق و افغانستان و بازارهای داخلی ایران دارای منافع مشترک هستند. اما چون "مجموعه موضوعات تعامل محور بیشتر در حوزه فرصتهای امریکا قرار گرفته است و نادیده گرفتن برخی از این فرصتها با توجه به ظرفیت و قدرت ایالات متحده امکانپذیر است و از سوی دیگر مجموعه موضوعات تقابل محور در حوزه تهدیدهای امریکا قرار گرفته ، منافع حیاتی امریکا را تهدید میکند". (7) لذا روابط ایران و امریکا بیشتر تحت تأثیر موضوعات تقابل محور است.

کارنامه یا سابقه مواضع
امریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران در راه رسیدن به استقلال سیاسی و تحقق سیاست نه شرقی و نه غربی، رشتههای وابستگی خود را یکی پس از دیگری پاره کرد. "ایران با خارج شدن از پیمان نظامی سنتو و پیوستن به جنبش عدم تعهد و قطع رابطه با اسراییل و لغو قراردادهای دو جانبه با امریکا توازن قوا در منطقه را بر هم زد و خود را به عنوان حکومت جدید مبتنی به ایدئولوژی اسلامی در صحنه معرفی کرد." (8)
این امر سبب شد که امریکاییان منافع حیاتی خود در منطقه را مورد تهدید ببینند و برای حفظ این منافع و کنترل بازتاب این انقلاب، اقدامات گوناگونی را انجام دهند. از جمله این اقدامات، ایجاد ناآرامی و هرج و مرج و حمایت از فعالیتهای ضد انقلاب در ایران خصوصا در استانهای سیستان و بلوچستان و کردستان بود. در نهایت اجازه اقامت به شاه مانند آتشی احساسات ضد امریکایی را شعلهور ساخت و سفارت امریکا در تهران اشغال شد. امریکا نیز به بهانه اشغال سفارت، روابط خود را با تهران قطع کرد و کارتر ( رییس جمهور وقت امریکا) با اقداماتی همچون تحریم اقتصادی ایران ، مسدود کردن داراییهای ایران و عملیات نظامی طبس به مقابله با ایران پرداخت.
پس از کارتر، ریگان نیز سعی در تضعیف و حتی براندازی جمهوری اسلامی ایران داشت. در اواخر ریاست جمهوری او و در سالهای پایانی جنگ (سال 1366) ، امریکا نقش فعالتری در جنگ ایفا نمود و در مواردی مانند حمله به سکوهای نفتی و حمله به کشتی تدارکاتی ایران مستقیما با جمهوری اسلامی وارد جنگ شد، تا جایی که در اواخر جنگ یک هواپیمای غیر نظامی ایرباس ایران را در خلیج فارس مورد حمله موشکی قرار داد.
در زمان جورج بوش (پدر) نیز دولت امریکا جهت تداوم حضور خود در منطقه، به فروش تسلیحات به کشورهای عربی و ایجاد پایگاه در منطقه پرداخت و با تبلیغات وسیع، ایران را به حمایت از تروریسم و داشتن سلاح های کشتار جمعی متهم ساخت.
با روی کار آمدن کلینتون ، موضعگیریهای خصمانه امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نه تنها تغییر نکرد، بلکه ابعاد جدیدتری به خود گرفت. امریکا همچنان ادعاهای گذشته خود مبنی بر تلاش ایران در جهت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و هستهای ، حمایت از تروریسم بینالملل، مخالفت با صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر از سوی ایران را ادامه داد و با سیاست مهار دو جانبه سعی در تشدید تحریمها علیه ایران نمود. این وضعیت با روی کارآمدن بوش (پسر) تشدید شده است.
در مجموع، مواضع و سیاست آمریکا در طول 28 سال گذشته در باره ایران همواره خصمانه و مبتنی بر دشمنی آشکار بوده و هنوز نیز این دشمنی ادامه دارد و تغییر محسوسی در مواضع امریکا نسبت به ایران مشاهده نمیشود. آنها با استفاده از هر فرصتی از جمله متهم نمودن ایران به تلاش برای تولید سلاحهای هستهای از گسترش همکاریهای سیاسی و تجاری ایران با کشورهای دیگر جلوگیری میکنند. جالب اینکه همزمان با اقدامات مزبور ، امریکاییها به طور معمول این موضوع را مطرح میکنند که ایران پیشنهادهای مذاکره و برقراری رابطه را رد میکند.
عدم حسن نیت و پیش شرطهای امریکا برای مذاکره میان ایران و امریکا دیواری از بیاعتمادی وجود دارد که مسئول ایجاد آن امریکاست. امریکا با انجام کودتای 28 مرداد 1332 به چپاول و غارت ثروتهای ملی ایران و حمایت از دیکتاتوری شاه پرداخته است. بعد از انقلاب نیز با حمله به طبس، اعمال سیاست مهار دو جانبه و قانون داماتو و حرکت در مسیر سیاستهای براندازانه، دیوار بیاعتمادی را بلندتر و سختتر کرده است.
عقلانیت سیاسی و تاریخ روابط و مناسبات بینالمللی حکم میکند در صورتی که امریکا خواهان مذاکره و برقراری رابطه با جمهوری اسلامی ایران است، مواضعش را شفاف و روشن بیان نموده و گامهای مؤثری برای از میان برداشتن این دیوار بیاعتمادی بردارد. امریکا در این رابطه ابتدا باید سیاستهای خصومتآمیز علیه ایران از جمله تحریم و تهدید را پایان دهد و با بازگرداندن اموال و داراییهای بلوکه شده باقیمانده، زمینههای مذاکره را فراهم سازد.
اما رفتار سیاسی دولتمردان امریکا و نخبگان سیاسی نشان میدهد که نه تنها صداقت در اظهارات آنها دیده نمی شود بلکه آنها به دنبال تغییر کلی در جهتگیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (استحاله) و یا تغییر رژیم ایران هستند.
جیمز ولزی، رییس سابق سیا و مشاور بوش در این رابطه میگوید: "تغییر رژیم ایران باید ریشهای صورت گیرد، چه آرام و تدریجی و چه رادیکال و سریع". (9) بنابراین چگونه میتوان با کسی که به دنبال تغییر نظام است، بر سر میز مذاکره نشست؛!
از سوی دیگر ، امریکا همواره به مذاکره با ایران در قالب چند پیش شرط عمده نگریسته است که عمل به آنها نیازمند تغییر کلی سیاست خارجی ایران در عرصههای داخلی و منطقهای و بینالمللی است. این پیش شرطها عبارتند از:
1- "عدم حمایت از تروریسم": منظور امریکا از تروریسم گروههای مبارزی همچون حماس و حزبالله است، در حالی که خود امریکا با همه امکانات از رژیم غاصب اسراییل حمایت میکند.
2- دست برداشتن از برنامه هسته ای که ایران بارها اعلام کرده است در آن ، اهداف صلح آمیز و علمی و اقتصادی را دنبال می کند و در چارچوب مقررات آژانس بین المللی انرژی اتمی به فعالیت خود در این زمینه ادامه خواهد داد.
3- رعایت حقوق بشر: منظور امریکا از این شرط، عدم اجرای قوانین جزایی اسلام است.
4- برقراری دموکراسی: در حالی که ایران، مردمسالارترین کشور منطقه است امریکا به دنبال آن است تا ایران از ماهیت و ویژگی های اسلامی نظام سیاسی خود دست شسته و به دموکراسی لیبرالی مورد نظر امریکا تن دهد که حکومت در آن ماهیت اسلامی نداشته باشد.
5- به رسمیت شناختن رژیم اسراییل (10)
عدم حسن نیت امریکا در مسئله مذاکره را میتوان در سخنان مقامات امریکایی همچون ادوارد شرلی، یکی از مقامات سابق سازمان سیا مشاهده کرد. او میگوید:"اگر ایرانیها آن قدر بیاحتیاط باشند که بخواهند پیشنهاد گشودن باب مذاکره را بدهند، ما باید با تمام وجود از این پیشنهاد استقبال کنیم." (11)
همچنین جفری کمپ، رییس برنامههای راهبردی منطقهای در مرکز مطالعات نیکسون ، با اشاره به اینکه ظاهرا مقامات ایرانی به نقشه امریکا پی بردهاند. میگوید: "قاعدتا آنها [مقامات ایرانی] هم میدانند که ما میخواهیم مثل برخورد نتانیاهو با عرفات، با فهرستی از موضوعات سلاحهای اتمی، تروریسم و صلح خاورمیانه وارد اتاق مذاکره شویم و ایرانیها این را نمیپذیرند". (12)
نتیجهگیری :
رابطه در عرف بینالمللی یعنی معامله، در معامله طبعا دو طرف بایستی از مواضع خود عدول کنند تا در یک نقطه به هم رسیده، توافق نمایند. روشن است که در رابطه، همواره طرفی که دست بالا دارد از موضع قویتری برخوردار است و میتواند طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد، تا به تدریج از موضع خود دست بکشد. لذا باید بدانیم امریکا و ایران در این رویارویی و مذاکره چه چیزی به دست میآورند و چه از دست میدهند، یا به عبارت دیگر ایران و امریکا هر کدام چه میزان از موضع خود عدول میکنند؛
نکته دیگر در برقراری رابطه بین دو کشور ، این است که مادام که تمایل حل اختلاف و دستیابی به توافق در طرفین مذاکره وجود نداشته باشد، مذاکره معنی و مفهومی نخواهد داشت. از طرف دیگر ، تمایل برای مذاکره به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل کردن در جهت حل اختلافها و شفافسازی امری ضروری و زیربنایی برای رسیدن به مقصود به شمار می رود.
با بررسی اعمال و رفتار دو کشور به این نتیجه میرسیم که موانعی بر سر حل اختلافها و بهبود روابط ایران و امریکا وجود دارد. این موانع به ترتیب اولویت به موانع اصلی و فرعی تقسیم میشوند که موانع فرعی را میتوان با گذشت زمان و با سهولت بیشتری رفع کرد.
موانع اصلی بهبود رابطه ایران و امریکا عبارتند از :
1 ایدئولوژیک عمل کردن هر دو کشور به گونهای که هر دو اصول و ارزشهای ایدئولوژیک خود را بر منافع ترجیح میدهد. به ویژه که هر دو کشور نگاه حداکثر گرا را در کسب موفقیت در سیاست خارجی خود دارند.
2 ساختار و عوامل مؤثر بر سیاست خارجی امریکا. سازمانهای یهودی به ویژه ایپک تاکنون بر تصمیمسازان و تصمیمگیران در روند روابط ایران و امریکا تأثیر منفی گذاشتهاند، به گونهای که میتوانیم بگوییم منافع دولت و ملت امریکا فدای منافع اسراییل شده است.
3 مانع سوم ، وجود موضوعات تقابل محور است که از جمله آنها مسئله فلسطین و تقابل شدید ایران با رژیم صهیونیستی، قدرت منطقهای شدن ایران، تأثیرات انقلاب اسلامی به ویژه الگو شدن حکومت و ملت ایران برای دولتها و ملتهای دیگر از جمله برای مسلمانان جهان است.
این مجموعه موضوعات تقابل محور که منافع حیاتی امریکا را تهدید میکند، بیشتر بر روابط دو کشور تأثیر گذاشته و مانع بهبود روابط شده است.
موانع فرعی موجود در برقراری رابطه ایران و امریکا را میتوان:
1 سابقه یا کارنامه روابط امریکا و جمهوری اسلامی ایران بیان کرد که از قبل از پیروزی انقلاب تاکنون شاهد روابط خصمانه و به خصوص اعمال فشارهای گوناگون امریکا علیه ایران هستیم.
2 مانع دیگر بیاعتمادی دو کشور به ویژه ایران به امریکا است که از سابقه ، رفتارها و عملکردهای کنونی دولتمردان امریکایی نشات می گیرد و این امر ، تصویری منفی از واشنگتن را در ذهن مسؤلان و ملت ایران ایجاد کرده است.
نکته پایانی این که هیچ کس با اصل مذاکره و برقراری رابطه مخالف نیست. بلکه مسأله مهم هدف از برقراری رابطه و چگونگی آن است. اگر امریکا خواهان بهبود رابطه خود با ایران است، باید بداند که ملت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به هیچ وجه خواهان مناسبات سلطه گرانه یا به قول حضرت امام (ره) روابط گرگ و میش یا ارباب و رعیت نیست.
محمدمهدی نصوحیان
کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق(ع)
منبع : سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
پینوشتها:

1 جاوید روستای ، محمد جواد
2عبدالله خانی، علی ، روابط ایران و امریکا ( بررسی دیدگاه نخبگان امریکایی) ، موسسه ابرار معاصر ، 1381 ، ص 27
3 برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به امیری، مجتبی، ایران و امریکا ( نگاهی دیگر) ، اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، سال... ش 95-96 ، ص 18
4 سیاست خارجی امریکا از نظر مردم و رهبران آن، مؤسسه مطالعات و تحقیقات بینالمللی ، تهران 1379، ص 29
5 غضنفری ، کامران ، آ«ریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران ، تهران: 1381 ، نشر کیا ، ص 378
6 عبدالله خانی علی ، پیشین ، ص 351
7 عبدالله خانی ، علی ، پیشین ، ص 34
8 فولر ، گراهام ، ژئوپلتیک ایران، ترجمه عباس مخبر ، تهران ، 1373 ، نشر مرکز ، ص 10
9 کیهان ، 1/6/1381
10 ولایتی ، علیاکبر ، بررسی ماهیت قدرت و سیاست خارجی امریکا و موضوع برقراری رابطه ، نشر معارف تهران، 1382، ص 5 و 6
11 غضنفری ، کامران ، پیشین ، ص 424
12 همان ، ص 425
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها