نگاهی به عملکرد 2ساله سیاست خارجی دولت نهم

کارل هریتچ در کتاب هنر دیپلماسی ، سیاست خارجی را مجموعه ای از یک رشته راهبردی واحد یا یک رشته سیاست های از پیش تعیین شده از سوی مجریان دولتی که هدف از آن
کد خبر: ۱۴۹۱۱۱
حرکت و رسیدن به اهدافی معین ، در چارچوب آن استراتژی در گستره پیرامونی منطقه ای و بین المللی است را تعریف می کند.
جیم واینزبرگ سیاست خارجی را ابتکار عمل یک دولت و واکنش در برابر کنش دیگر اقدامات مجموعه بازیگران و دولتهای دیگر می داند.
با گذشت بیش از 2 سال از آغاز به کار دولت نهم شاید اینک بتوان نگاهی بر ماحصلی کارنامه سیاست خارجی دولت داشت حوزه ای که به قول رئیس جمهور هر روز 9 بحران را فراروی خود می دید.


دستیابی به چرخه کامل انرژی هسته ای و فناوری غنی سازی اورانیوم در کنار تنش حقوق بشر ، تروریسم و صلح خاورمیانه و عوامل دیگری همچون اظهارات احمدی نژاد درباره هولوکاست و دستگیری ملوانان انگلیسی هر چند انتقاد قابل انتظار منتقدان دولت نهم را برانگیخت ، اما عملکرد دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی دولت نهم که به دیپلماسی «فعال عزتمند تهاجمی» و البته تنش زدا و تهدیدزدای آرمان گرا هم تعبیر می شد ، با نگاهی واقعگرایانه در قبال موضوع هسته ای با افزایش ضریب نفوذ و قدرت چانه زنی تهران در محافل و مجامع همراه بود. اهمیت این حوزه این است که در دولت نهم اولین تغییرات در ترکیب نهادهای تصمیم گیری و تصمیم سازی سیاست خارجی مشاهده شد. دولت با خانه تکانی در وزارت امور خارجه و به تبع آن شورای عالی امنیت ملی ، علی لاریجانی را جایگزین حسن روحانی مسوول گروه مذاکره کننده با 1+5 و دبیر این شورا کرد و اعضای تیم جدید هسته ای ایران را هم کاملا تغییر داد. نگاهی به سیاست خارجی دولت نهم در چالش پرونده هسته ای و حوزه برخورد در روابط با اتحادیه اروپایی بویژه با یورو 3 (انگلیس ، فرانسه و آلمان) به عنوان بازیگران فعال هسته ای با گستره ای از فراز و نشیب فرصتها و چالشهای موجود در این روابط تلفیقی مواجه بود.
ارزیابی منطقی و واقع بینانه دستگاه دیپلماسی و نوع برخورد با میراث پرونده هسته ای دولت گذشته که با گسست و پیوند دیپلماتیک گاه مثبت و گاه منفی کشورهای دیگر همراه بود نیازمند واکاوی انگیزه ها و محرکهای خاص بازیگران این حوزه است . هرچند سیاست خارجی کشورهای مختلف براساس رویکرد بین المللی آنها متفاوت است اما همه آنها در یک قالب کلی تعریف می شوند که یک ساختار عقلانی و منطقی است و بر مبنای امنیت ملی و منافع اقتصادی تعریف می شود؛ چیزی که در دولت نهم هم مصداق عینی یافت . بر پایه این اصول پذیرفته شده گفتمان دولت نهم در عرصه سیاست خارجی تدوین و اجرا شد. اگر بخواهیم که عملکرد دستگاه سیاست خارجی و روابط بین المللی دولت را براساس برنامه اعلام شده ارزیابی کنیم تردیدی نیست که جدای از تدوین راهبردی که در سطوح کلان نظام تبیین می شود ، ثبات در اتخاذ تصمیم و مواضع و عدول نکردن از آنها در کنار ابتکار عمل در چارچوب آرمان ها و مبانی انقلاب از دلایل اساسی جهتگیری و در نگاه کلی تر توجیه موفقیت های دولت نهم در عرصه سیاست خارجی و روابط بین المللی است که در نهایت به گذار از بن بست هسته ای و در پیشگیری دیپلماسی فعال هسته ای منجر شد. از این دیدگاه تصویب 2 قطعنامه 1737 و 1747 و یک بیانیه 2146 در چیزی کمتر از یک سال از مدیریت دولت نهم در چالش پرونده هسته ای در کنار ارجاع این پرونده به شورای امنیت به همراه یخ زدن بیشتر روابط نه چندان گرم تهران با بروکسل را باید هزینه های دکترین جدید دولت نهم ارزیابی کرد. دیپلماسی هسته ای دولت نهم هر چند در ابتدا در نوک پیکان دیپلماسی تهاجمی غرب از یک سو و نقدهای تخریب کننده داخلی از سوی دیگر که به بلند شدن دیوار بی اعتمادی رسانه دولت هم همراه شد ، مواجه بود اما به اذعان بسیاری در یک مسیر منطقی و عقلانی طی طریق می کرد. گزارش های مکرر و البته منتشر نشده مرکز مطالعات استراتژیک ، بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی و حتی اظهارات صریح محمد البرادعی مدیرکل آژانس حکایت از حرکت درست در این حوزه بود.

دیپلماسی تهاجمی

در بعد منطقه ای هم چیدمان پازل قدرت منطقه ای به شکل چشمگیری به سمت و سوی برجسته شدن قدرت دیپلماتیک و چانه زنی ایران شکل می گیرد. درخواست رسمی و پیشقدم شدن امریکا در مذاکرات بغداد و گفتگوی امریکا و ایران در حقیقت نشانه درستی از درک این واقعیت از سوی امریکاست که دیگر دوران تهران گریزی و بازی ندادن تهران در معادلات منطقه ای به سر آمده است . برگزاری 3دور از مذاکرات کاظمی قمی و کراکر، سفیران ایران و امریکا در بغداد جدا از هر نتیجه ای که به همراه داشته باشد، فقط یک حاصل جمع تعریف شده برای معادلات مجهول منطقه ای دارد و آن هم تثبیت قدرت مانور و میدان وسیع دیپلماسی تهران است .هرچند این پذیرش نقش و جایگاه تهران با مقاومت و اصطکاک اعراب همراه بوده و هست ، اما گسترش حلقه دوستان منطقه ای به چیزی فراتر از عراق که اکنون بستر تحرکات تهران را به نوعی پذیرا شده ، بیش از هر چیز نیازمند تحکیم مناسبات و تعمیق روابط است . سفر رئیس جمهور به امارات و عمان که برای اولین بار در طول 30سال گذشته بود که یک رئیس جمهور ایران به امارات سفر کرد از نگاه بسیاری یک ساختارشکنی دیپلماتیک از سوی احمدی نژاد تعبیر شد. بر هم زدن رویه موجود و شکستن انسداد روابط سیاسی در سطح سران تهران و ابوظبی و مسقط که پنجره ورودی شورای همکاری خلیج فارس بود، خود آغازی برای گسترش و تعمیق هر چه بیشتر این روابط است که نه تنها به تثبیت جایگاه منطقه ای تهران منجر خواهد شد که می تواند ادامه ای از دیپلماسی اعتمادسازی تهران برای کاهش سوئتفاهمات و گشودن فصلی جدید از مناسبات اقتصادی سیاسی منطقه ای باشد.مدیریت رقیبان سنتی و کهنه ایران نظیر امارات ، عربستان و مصر که در معادلات منطقه ای تقابل در دیدگاه و منافع بسیاری با تهران دارند، تلنگری برای اتخاذ یک دیپلماسی تهاجمی و مدیریت تعامل و معامله است . روشن است دکترین سیاست تهاجمی باید نه در مقابله با مختصات منافع دیگران و پیش بردن یکجانبه منافع ملی باشد که باید آن را در همکاری با دیگر بازیگران جستجو کرد. ادامه سیاست تهاجمی تهران در حالی است که هارمونی تحولات بین المللی و ساختار معادلات منطقه ای به نحوی دگرگون شده است که براساس راهبری های کاخ سفید در هیچ منطقه ای از جهان تعریف قدرت منطقه ای در ادامه سیاست های یک جانبه ایالات متحده معنایی ندارد. چرا اکنون کاخ سفید با تقویت حضور نظامی و دیپلماتیک خود در مناطق مختلف دنیا می کوشد که خودش مدافع منافعش باشد ، نه حامیان و دوستانش . پیگیری این نگرش تا حدی است که به گمان بسیاری از آگاهان مسائل سیاسی ، امریکا از پذیرش قدرت منطقه ای اسرائیل هم طفره می رود و در مقابل با هدف ایجاد توازن قدرت روبه رشد اسرائیل به برخی کشورهای منطقه همچون امارات و عربستان تسلیحات می فروشد.

استراتژی دقیقه 90

در عین حال نقطه نظری که بر این گفتمان جدید دیپلماسی تهران وارد است ، جدا از محدودیت در اهرمهای سخت افزاری و نرم افزاری برای تحقق این سیاست تهاجمی این است که آیا تهران نظم موجود حاکم بر معدلان بین المللی را پذیرفته است که می خواهد در نظم موجود نقش یک قدرت منطقه ای را بازی کند؛ نگاهی به گفته ها و اظهارات مقامات دستگاه دیپلماسی کلان تهران حداقل گویای این واقعیت است که ایران به این نظم نوین سرسازگاری چندانی ندارد. نکته بعد این است که آیا تهران می خواهد حافظ منافع دیگر کشورها به عنوان یک صلح بان منطقه ای باشد یا حافظ منافع خود در منطقه؛ از این رو اگر دولت نهم می خواهد منافع دنیا و دیگر کشورها را در منطقه حفظ کند که طبیعتا دیگر بازیگران در کوتاه مدت به این امر تن نمی دهند و درصورتی که تهران خواهان حفظ منافع خود باشد، نمی تواند به این دیپلماسی ادامه دهد. چرا که اگر ایران می خواهد به یک کشور توانمند در یک دهه آینده تبدیل شود، به اعتقاد بسیاری باید براساس گزارش ماه مارس شورای مطالعات راهبردی خاورمیانه به مانند تجربه موفق اسرائیل حداقل 20 سال را در سکوت به معنای عدم چالش جدی سیر کند وگرنه حساسیت کانون های قدرت باعث می شود ایران تا 60 سال آینده نتواند به ایده آل های اولیه خود نیز دست یابد.این نکته در کنار تصمیم احمدی نژاد به آزادی ملوانان انگلیسی هر چند بازتاب مثبتی در محافل و رسانه های جهان داشت و بیشتر آنها از این تصمیم استقبال کردند، ولی یک اصل مهم را در سیاست خارجی به اثبات رساند. اصل نهفته ای که زیرذره بین و تحلیل دقیق بسیاری از کارشناسان قرار داشت و آن نیز مربوط به غیرقابل پیش بینی بودن سیاست خارجی کشور است . منتقدان دولت نهم به استفاده مکرر دستگاه دیپلماسی از اصل غافلگیری پاشنه آشیل دولت اشاره می کنند و معتقدند که سیاست خارجی کشور هنوز از نبود یک گفتمان جامع و یک چرخه منطقی در تصمیم گیری رنج می برد یا این که برآورد سیاست خارجی کشور این را نشان می دهد البته این مساله ریشه در گذشته هم دارد اما پس از روی کار آمدن احمدی نژاد که معروف به اتخاذ «سیاست های دقیقه 90» است ، چشمگیرتر شده است . ریموند وارنر از مرکز پژوهش های راهبردی در لندن معتقد است که باید یک دیپلماسی موفق قابلیت پیش بینی داشته باشد تا دیگر تصمیم گیران وضعیت خود را بدانند و بتوانند راهکاری از قبل تدوین شده اجرا کنند زیرا دیگر دوران دیپلماسی ابهام و غافلگیر کننده به سر آمده است . هرچند برخی معتقدند می توان در عین تدبیر و در قالب یک استراتژی از دیپلماسی فعال و یا به تعبیر برخی غیرقابل پیش بینی در جهت منافع ملی بهترین بهره را برد.

ارسلان مرشدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها