درخواست یک زندانی از پیش اعدام شده سیدابراهیم نبوی

داشتم در بزرگراه رانندگی می کردم که یکهو دیدم صدای غرش عجیبی می آید. از روبرو یک هواپیمای بوئینگ 747به طرف بزرگراه نزدیک شد و روی بزرگراه نشست . ماشین ها متوقف شدند و بزرگراه بند آمد. هیچ چیز بدتر از این نیست که وقتی داری برای کار به روزنامه می روی یک هواپیمای غیرمنطقی جلوی حرکت اتومبیلت را بگیرد.
کد خبر: ۱۴۸۷۵
در هواپیما باز شد و خلبان آن از نردبان پایین آمد. پیاده شدم و گفتم : آقای محترم ! می شه راهت رو بکشی و بری تا ما به کارمون برسیم . خلبان گفت : برو بینیم بابا! گفتم : یعنی چه ؛ تو حق نداری توی بزرگراه پارک کنی . خلبان گفت : به تو هیچ ربطی نداره ، اگر زیاد حرف بزنی حالتو می گیرم . در همین موقع یک ماشین راهنمایی و رانندگی سر رسید. گفتم : آقای راهنمایی و رانندگی ! می شه به این آقا بگین هواپیما شو از سر راه برداره . گفت : هواپیما به ما مربوط نیست . ما تو کار وزارت راه دخالت نمی کنیم . بلافاصله یک ماشین لندکروز سیاه سر رسید، گفتم : آقای عزیز این هواپیما مزاحم من شده . گفت : اولا صدا تو بیار پایین ، آلودگی صوتی درست نکن ، ثانیا هواپیمایی که صدای ضبط صوتش بیرون نمی آد، به ما مربوط نیست . در همین موقع مسافران هواپیما یکی یکی پایین آمدند و مشغول گرفتن تا کسی برای رفتن به خانه شان شدند. تلفن زدم به شهرداری و گفتم : لطفا ستاد سد معبر. یک نفر گفت : بفرمایید. گفتم : یه هواپیما جلوی راه من رودر بزرگراه بسته ، لطفا بیایید بهش تذکر بدید. مسوول ستاد سد معبر گفت : ما نمی تونیم . گفتم : چرا؛ گفت : چون آقای شهردار فعلا در مورد بزرگراه با شورای شهر اختلاف داره و نمی شه ، شما به وزیر کشور زنگ بزن . زنگ زدم به وزارت کشور و گفتم : آقای وزارت کشور! یه هواپیما جلوی راه منو بند آورده ؛ گفت : مشارکتی یه یا موتلفه یا انجمن حجتیه ؛ گفتم : نمی دونم ، فکر کنم بوئینگ 747هست . گفت : ایجاد ناامنی کرده ؛ گفتم : بله ، پدر منو درآورده . گفت : خیلی معذرت می خواهیم ، ما فعلا دموکراتیک هستیم و در مسائل خصوصی شما دخالت نمی کنیم . خودتون باهم کنار بیاین و تلفن را قطع کرد. به خلبان گفتم : آقای محترم ! می شه لطفا بس کنید و برید از اینجا. خلبان گفت : این به خودم مربوطه ، من که نمی تونم مسافر رو ببرم اون ور دنیا پیاده کنم . اینا همه شون خونه شون همین نزدیک بود، تا پیاده نشن من نمی رم . من یقه خلبان را محکم گرفتم و به او گفتم : اگر همین حالا نری ... در همین موقع یک گردان ارتش ، یک تیپ زرهی ، چند هلیکوپتر نیروی انتظامی ، یک گروه نیروی ضدشورش ، 642مامور وزارت اطلاعات ، وزیر راه ، وزیر کشور، شهردار تهران ، استاندار تهران ، نمایندگان جناح اکثریت و اقلیت ، بخش میانه رو کارگزاران ، انجمن صنفی مطبوعات ، وزیر دفاع ، گروهی از نیروهای انصار حزب الله رسیدند و مرا دستگیر کردند. فعلا به اتهام اقدام به هواپیماربایی ، دفاع از فیلم ارتفاع پست ، اقدام علیه امنیت کشور، تهدید مامور دولت به مرگ ، اقدام به دادن رشوه و اختلاس بانکی در زندان هستم و قرار است تا هفته آینده چندبار اعدام شوم . ولی شما را به خدا قسم تان می دهم به من بگویید آیا جای پارک هواپیما در بزرگراه است ؛
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها