در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
|
خاطره ای از روزهای زندان من 6 شهریور 52 دستگیر شدم و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به 3 سال زندان محکوم شدم ولی نزدیک 4 سال در زندان ماندم که در سال 56 آزاد شدم. در طول مدت زندان هم در کمیته مشترک ، هم در قصر و هم در اوین حبس بودم و در مدت حبس در اوین ، ما هیچ گیاه و سبزی نمی دیدیم. در سال 1354 ساواک 50 تا 60 نفر از کسانی را که به گمان خود از سران مخالف رژیم بودند ، دستگیر کرده بود یا از زندان های مختلف گردهم آورد و در گروه های 14 - 15 نفره در اوین در اتاقهای مختلف زندانی کرد. گروه اول از این دسته های 14 - 15 نفره را تیرباران کردند و قرار بود که بقیه را هم اعدام کنند که خانواده های ما جلوی در اوین آمدند و روی زمین به حالت اعتراض دراز کشیدند و از طرف دیگر مرحوم اسدالله مبشری ، اسامی این زندانیان را به پاریس برد و به صلیب سرخ و مجامع جهانی خبر داد و به این ترتیب ما از مرگ رستیم. پس از این موضوع ما را یک سال در شرایط سختی نگه داشتند حتی از دادن سیگار به سیگاری ها خودداری می کردند و بدون هرگونه ملاقات تنها یک ساعت در روز هواخوری در حیاط اوین داشتیم که در دیوارهای بلند سیمانی محصور بود و کف آن از بلوکهای سیمانی پوشیده بود و وسط آن نیز خاک بود ولی حتی یک علف در آن وجود نداشت و در این مدت به خاطر دیوارهای بلندی که کوههای اطراف را هم پوشانده بود حتی یک برگ سبز را هم نمی دیدیم. من با خود فکر کردم که پنهان از چشم زندانبانان می توان این حیاط را سبز کرد به همین خاطر به لطایف الحیل از تمام اتاقها تخم جاروها را فراهم آوردم و در لیوان آهنی که در اختیار داشتم جمع کردم و در فاصله این بلوکها کاشتم و به صورت پنهانی و با لیوانی که در جیبم مخفی می کردم یا با دست از شیر آبی که در پایین بود آنها را آب می دادم. این فکر در اسفند به ذهن من رسید و در فروردین وقتی این تخم جاروها رویید و اتفاقا گیاه بسیار سبز خوشرنگی هم هست برای همه شگفت انگیز بود و بچه ها بسیار خوشحال شدند و هنگامی که پس از ماهها یک گیاه سبز می دیدیم لذت بخش بود. |
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: