ادعا می شود که او به دادستان ها گفته است بعد از تماشای این صحنه ها با «احساسی از تنفر و ایمان بر او حاکم می شد که به او می گفت باید پیغامی ارسال کند، باید کاری انجام دهد».
کد خبر: ۱۴۲۴۴۴
گزارشهای اداره اطلاعات عربستان سعودی و یک گروه پژوهشی اسرائیلی نشان می دهد که اکثریت قاطع مبارزان خارجی در عراق ، قبلا تروریست نبوده اند، بلکه به خاطر جنگ عراق ، تندرو شده اند و در پی تهاجم به عراق و در پاسخ به دعوت برای دفاع از مسلمانان هم کیش در برابر صلیبیون و کافرانی که در حال تدارک حمله به دین اسلام و فرهنگ عربی هستند، برانگیخته شده اند.
پژوهش انجام شده توسط مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) آشکار ساخت که 85 درصد از مبارزان سعودی که به عراق رفته اند، عضو القاعده ، طرفدار تروریسم یا در فهرست تروریستی هیچ کشوری نبوده اند، بلکه بویژه به واسطه تهاجم ائتلاف ، تندرو شده اند. گزارش ها تایید می کند که بعد از وقوع تهاجم ، عراق به یکی از مراکز جهانی عضوگیری و آموزش تروریست های تندروی اسلامی (نوسلفی) تبدیل شده است.
شمار زیادی از اینجا ممکن است به کشورهایشان بازگردند و با خود مهارت های تروریستی و دیدگاه های افراطی شده ببرند و در میان افراد خشمگین و منزجر در جهان اسلام ، اعتبار و شهرتی به دست آورده و خشونت و تروریسم را گسترش دهند. اداره اطلاعات فرانسه که در طول سالهای متمادی ، تجربه ویژه ای به دست آورده است ، به این نتیجه رسید. آنچه جنگ عراق انجام داده ، این است که این افراد را تندرو ساخته و بعضی از آنان را برای حمایت از تروریسم آماده کرده است.
همان طوری که سازمان اطلاعاتی قبلا در افغانستان ، بوسنی و کوزوو دریافته است ، عراق گروهبان سربازگیر برجسته است که منطقه جهادی بزرگ و جدیدی را جهت آموزش افراد برای جنگ در کشورهایشان عرضه می کند. مقامات رسمی ایالات متحده گزارش می دهند که ابومعصب الزرقاوی عامل شماره یک القاعده در عراق (سال گذشته در عراق کشته شد)، مبارزان عراقی را بیش از پیش ، وارد گروه خود کرده و آنان را جایگزین مبارزین خارجی ای می کند که کمتر از 10 درصد از شورشیان در عراق را تشکیل می دهند. CSIS، نسبت مبارزین خارجی در عراق را کمتر از 4درصد می داند.
طبق اظهارنظر پتربرگن ، کارشناس تروریسم ، بوش «راست می گوید که عراق جبهه اصلی جنگ با تروریسم است ، ولی جبهه ای است که ما خود آن را ایجاد کرده ایم». وی می گوید: جنگ عراق ، شمار تروریستها را افزایش داده است و سال 2003 بیشترین میزان وقوع حملات تروریستی مهم در دو دهه اخیر را به خود دید و سپس در سال 2004، این میزان به طرز حیرت آوری ، سه برابر شد. در پاسخ به جستجوی دونالد رامسفلد برای یافتن «معیاری برای دانستن این که ما در جنگ با ترور در حال پیروزی و یا شکست هستیم»، برگن پیشنهاد می دهد که «افزایش تصاعدی شمار حملات تروریستی ، معیار مناسبی به نظر می رسد».
بررسی بمبگذاران انتحاری آشکار می سازد که به نظر می آید عراق ، نقش اصلی را در تغییر دیدگاه ها و به عنوان نقطه صفر در موج جدیدی از حملات انتحاری بازی می کند. بین سالهای 1980 - 2003 ، در سراسر جهان 315 حمله انتحاری رخ داد، که بخش اعظم آن توسط ببرهای تامیل سکولار انجام می شد. از زمان حمله ایالات متحده ، میزان بمبگذاری های انتحاری در عراق (جایی که قبلا این حملات اساسا ناشناخته بود) به بیش از 400 حمله بالغ می شود. کارشناسان تروریسم گزارش می دهند که «داستان هایی از شجاعت و دلاوری بمب گذاران انتحاری در عراق» مقلدانی در بین مسلمانان جوانی را بر می انگیزد که این آموزه جهادی را اقتباس می کنند که به جهان اسلام حمله شده است و آنان برای دفاع باید قیام کنند.
دانیل بنجامین و استون سیمون ، کارشناسان تروریسم و کارمندان سابق NSC ، به این نتیجه رسیده اند که بوش در عراق ، پناهگاه جدیدی برای تروریسم ایجاد کرده که امکان خشونت اسلامی علیه اروپا و ایالات متحده را افزایش داده است»، سیاستی که فاجعه بار می باشد؛ «ما ممکن است توسط تروریست هایی مورد حمله واقع شویم که در عراق آموزش می بینند، یا توسط تروریست هایی که توسط کسانی که در عراق بوده اند، برانگیخته ، سازماندهی و آموزش دیده اند... [بوش] به آنان یک آماج امریکایی عالی در عراق داده است ، ولی در این فرآیند به جهاد نیرو بخشیده و تجربه نوعی جنگ شهری را برای مبارزان فراهم کرده است ، که تهدیدات آتی برای ایالات متحده را به طور تصاعدی افزایش می دهد».
رابرت پیپ که مطالعات گسترده ای را در مورد بمبگذاران انتحاری انجام داده است ، می نویسد: «همان طور که بن لادن ، به کرات گفته است ، القاعده امروزه بیشتر از آنی که حاصل بنیادگرایی اسلامی باشد، یک هدف راهبردی ساده است . برای این که ایالات متحده و متحدان غربی اش را وادار کند تا نیروهای جنگی خود را از شبه جزیره عرب و دیگر کشورهای اسلامی بیرون ببرند.»
تحلیلگران جدی ، یادآوری می کنند که حرف و عمل بن لادن کاملا با هم تناظر دارند. جهادیون سازمان داده شده توسط دولت ریگان و متحدانش ، عملیات های تروریستی درون روسیه را از طریق پایگاه هایشان در افغانستان ، بعد از عقب نشینی روسیه از افغانستان خاتمه دادند، ولی آن را از چچن اسلامی به اشغال درآمده دوباره شروع کردند، جایی که روسیه از قرن نوزدهم در آن مشغول انجام دادن جنایات تکان دهنده ای است. امروزه و با این شرایط فعلی ، یاد کردن از رمان حاجی مراد اثر تولستوی ، بسیار بجاست.
بن لادن از سال 1991 شروع به دشمنی با ایالات متحده کرد، زیرا فهمید که امریکا در حال اشغال مقدس ترین سرزمین عربی است (واقعیتی که بعدها از جانب پنتاگون به عنوان دلیل انتقال پایگاه های ایالات متحده از عربستان سعودی ، ذکر شد) و نیز به این خاطر که واشنگتن تلاشهای او برای حمله به صدام حسین سکولار را ناکام گذاشت.