، میانگین سنی آنها 16سال است و اکنون به این باور رسیده اند که آرزوهای آنها سرابی بیش نبوده است و تنها به خاطر لقمه نانی از سوی دلال محبت ، زندگی خود را با سیاهی و پلیدی که تمام عمر آن را فراموش نخواهند کرد، پیوند خورده است. اتهام آنها فرار، اخاذی و فروش موادمخدر شیشه و کراک برای زن 28ساله و همدستانش است.
حضور این 2دختر نوجوان این فرصت را برای خبرنگار ما فراهم آورد تا در شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی با آنها به گفتگو بنشیند.
اسم؛
الهام هستم و چند ماه دیگر 17ساله می شوم.
چرا از خانه فرار کردی؛
وقتی 7سال داشتم والدینم از هم جدا شدند و من با پدرم زندگی می کردم ، در این مدت نامادری مرتب مرا آزار می داد تا این که 2ماه پیش با پسرجوانی به نام حبیب آشنا شدم ، او وقتی از سرنوشت من آگاه شد به من ابراز علاقه کرد و گفت حاضر است با من ازدواج کند و چون وضع مالی مناسبی نداشت به خود جرات خواستگاری از من را نداد و از من خواست با فرار همه را در مقابل عمل انجام شده قرار داده و با هم زندگی کنیم.
تو هم پذیرفتی؛
بله ، فریب حرفهایش را خوردم ، وقتی با او همراه شدم چند روز سرگردان بودیم تا این که مرا داخل یک پارک گذاشت و فرار کرد و من ماندم و دنیایی از بدبختی.
بعد چه اتفاقی افتاد؛
روی بازگشت به خانه را نداشتم ، تصمیم به خودکشی گرفتم اما جرات این کار را هم نداشتم.
با ملودی کجا آشنا شدی؛
چند ساعت از فرار حبیب می گذشت که او متوجه شرایط روحی من شد، خود را به من نزدیک کرد و با محبت دروغین مرا به خانه اش برد، در این محل بود که متوجه شدم از چاله به چاه افتاده ام ، او از من سوئ استفاده می کرد و برای لقمه نانی که او در اختیارم قرار می داد به هر دریوزگی تن می دادم ، چند بار قصد فرار داشتم ، اما هر بار از سوی ملودی و 2نفر از کسانی که قلدر بودند، مورد حمله قرار می گرفتم.
چند روز بعد به عنوان طعمه در مسیر خودروهای مدل بالا قرار می گرفتم و با کشاندن آنها به محله های خلوت ، 2همدست ملودی به سوی راننده حمله ور می شدند و اموالش را سرقت می کردند.
والدینت می دانند دستگیر شده ای؛
به پدرم خبر داده اند.
با مشاهده تو چه واکنشی نشان داد؛
برایم خط و نشان کشید، اما دیگر مهم نیست ، او با رفتارهایش و بدون این که بخواهد به همسرش اعتراض کند تا در رفتار خود تجدید نظر کند باعث فرار من از خانه شد.
در خانه ملودی تنها بودی؛
نه چند دختر دیگر بودند که آنها هم وضعیتی شبیه به من داشتند یعنی فرار کرده بودند.
اعتیاد هم داری؛
خیر فقط سیگار می کشم.
چند وقت است؛
از زمانی که با ملودی آشنا شدم ، آنها می خواستند من مواد مخدر مصرف کنم که مقاومت کردم.
گفتگو با دیگر متهم پرونده
اسم؛
پریسا هستم و 16سال دارم.
چرا از خانه فرار کردی؛
خودم هم نمی دانم.
یعنی نمی دانی؛
شاید یک حس ماجراجویی ، می خواستم بدانم در بیرون از خانه چه می گذرد.
مگر بیرون نمی آمدی؛
چرا اما خیلی محدود بودم ، والدینم اجازه هیچ کاری به من نمی دادند.
با ملودی کجا آشنا شدی؛
در یک فروشگاه. او عنوان کرد یکی از بستگانش در خارج کشور به سر می برد و قصد دارد با یک دختر ایرانی ازدواج کند و در ادامه او مرا وادار به فرار از خانه کرد تا از من سوئ استفاده کند.
در پرونده اتهامی فروش مواد مخدر از جرایم صورت گرفته توسط شماست.
بله ، وقتی از خانه فرار کردم ، متوجه شدم دیگر والدینم به من اجازه بازگشت به خانه را نمی دهند، ملودی نیز وقتی متوجه این موضوع شد به هر طریق ممکن از من سوئ استفاده می کرد تا این که از سوی پلیس دستگیر شدم.
اعتیاد هم پیدا کرده اید؛
(سکوت)
اعتیاد داری؛
تازه شروع به مصرف کرده ام ، ملودی همه چیز مرا گرفت و اکنون به جای دختر ماجراجویی که دلش می خواست به دور دنیا سفر کند یک معتاد به شیشه مقابل قاضی نشسته است...