جایی که خورشید گام می زند گزارشی از خورگام و بره سر

شاید بارها و بارها از رودبار زیتون رد شده و نگاه کرده اید به کوه ها و جنگلستان چپ و راست اتوبان قزوین  رشت و بعد از رستم آباد رسیده اید به امامزاده هاشم
کد خبر: ۱۳۵۲۱۴
و آن وقت شرجی رشت باعث شده فراموش کنید جنگلستان بعد از منطقه خشک و زیتون زارهای رودبار، چه گنجینه هایی در دل خود داشت اما این بار اگر از این مسیر رد شدید مکثی کنید و در "رستم آباد" راه تان را به جای رفتن به طرف رشت به طرف کوهستان ادامه دهید که کوه "درفک" بر برجش نشسته است.

خورگام و بره سر
 خورگام و بره سر

شهرستان رودبار یکی از شهرستان استان گیلان ایران است. این شهرستان شامل 7 شهر و 4 بخش و 10 دهستان و 208 آبادیست که تعداد 34 تای انها خالی از سکنه است. مرکز این شهرستان شهر رودبار است.
رودبار از چهار بخش (خورگام، مرکزی، رحمت آباد و بلوکات و عمارلو) تشکیل می شود که مرکز بخش خورگام، "بره سر" نام دارد و مرکز بخش مرکزی، "رودبار" و مرکز بخش رحمت آباد و بلوکات ، "توتکابن و مرکز بخش عمارلو ، "جیرنده".
شهرستان رودبار در مختصات جغرافیایی 36 درجه و 32 دقیقه تا 37 درجه و 7 دقیقه ازخط استوا و 49 درجه و 11 دقیقه تا 50 درجه 5 دقیقه طول شرقی از نصف النهار مبداء واقع شده است.
این شهرستان با وسعت 2574 کیلومتر مربع دومین شهرستان استان گیلان به لحاظ و سعت است و از شمال به رشت، ازجنوب به استان قزوین و از غرب به فومن و استان زنجان محدود میشود.
شهرستان رودبار درکرانه سفیدرود و در منطقه ای کوهستانی قرار گرفته است و آب و هوای آن تحت تاثیر هوای خشک و نیمه خشک ناحیه مرکزی قراردارد از نظر آب و هوایی این منطقه به ویژه شهر زیبای رودبار دارای آب و هوای مدیترانهای می باشند و رویش درختان زیتون در این منطقه گواه موضوع است.
این منطقه درمسیر بادهای دایمی دره سفید رود قرارگرفته که بادهای منجیل آن معروف است. درواقع هنگام گذر از رودبار و رسیدن به رشت، گیلان باتمام تنوع و زیبایی هایش به گونه ای موجز و فشرده ازپیش چشم می گذرد.
جمعیت آن 126315 نفر است که از این تعداد 69620 نفر درمناطق شهری و 56695 نفر در مناطق روستایی سکونت دارند. این میزان جمعیت شهرستان رودبار که نسبت به مساحت آن ازسایر شهرستانهای استان کمتراست، این امکان را فراهم آورده تا اقوام گوناگون در کنار یکدیگر زندگی کنند و این امر منجربه تنوع مردم شناختی این شهرستان شده است که شامل نژادهای مختلفی چون تالش ها،تات ها، کردها و گیلکها می باشد.
درخت زیتون هم زمان با کوچاندن کردان از نواحی شمال سوریه و حلب، به این منطقه راه پیدا کرد. این اتفاق در زمان شاه عباس بزرگ، 600 سال پیش رخ داد.


بعد از رستم آباد وارد "رحمت آباد و بلوکات" می شوید. در نگاه اول باور نکردنی است که اینجا ادامه منطقه ای است که از آنجا آمده اید اما باور کنید اینجا هم بخشی از منطقه ای است که تا چند دقیقه قبل دیده بودید؛ بخشی از رودبار زیتون.

راهنما می گوید رودبار زیتون یک کشور است با آب و هوا و مردمان متفاوت. اینجا کرد دارد و ترک و لر و تالش و گیلک و تات.
می گویم شنیده بودم که منجیلی ها ترک هستند.
می گوید لوشانی ها هم لر و کرد هستند.
می گویم اما رودبار زیتونی ها به دلیل تات بودن معروفند.
می گوید بله تات هستند اما ترک ها و لرها و تالش ها و گیلک ها هم در این منطقه فراوان هستند.
می گویم تالش ها کجا هستند.
می گوید در روستاهای دست چپ اتوبان منتهی به امامزاده هاشم. اما فراوانی در درجه اول تات ها هستند و بعد کردهای کرمانج.

مه گردنه های رحمت آباد و بلوکات را که رد می کنیم به سبزه زارهایی می رسیم که گله های گوسفندان نیلی رنگ هنوز خواب آلوده، نگاه مان می کنند. چوپان با داسی و چوبی و سفره ای نان، خوشامد می گوید و نشناخته، دستی برایمان تکان می دهد.
روستاهای بین راه تازه از خواب بیدار شده اند و شبنم صبحگاهی بر علف ها و گل های اردیبهشتی کوچه ها، پاگیر می شوند.
راهنما می گوید: این منطقه بعد از زلزله رودبار در سال 1369 دوباره جان گرفته. خیلی از روستاها از بین رفتند و بار دیگر در کنار هم جان گرفته اند.
می گویم: مثل چهار محل؛
می خندد که همزمان با حرف هایش نگاهم چرخیده به تابلوی ورودی روستای چهارمحل.
اندکی که دقت می کنی می بینی راست می گفت راهنما که رودبار زیتون، چند نوع آب و هوا دارد و کسی نمی تواند خشکی لوشان و مدیترانه ای منجیل و رودبار و جنگل رستم آباد و کوهستان سبز خورگام و کوهستان خشک کلیشم و مناطق دیگر این منطقه را یکی بداند.

جاده ها پیچ در پیچند و باید مراقب رانندگانی بود که از اوج قله پایین می آیند. کنار جاده می مانیم تا عکسی بگیریم. خون از تیغ های تا چند ساعت پیش غیرقابل دسترس جوجه تیغی ای که با آسفالت جاده یکی شده، نشان از آن دارد که راننده ای عقب مانده از کاروان صبحگاهیان، تیز رانده و بی توجه به حرکت کند جوجه تیغی، جانش را گرفته است.
راهنما می گوید دیر بجنبیم نمی توانیم از طلوع خورشید عکس بگیریم.
راه می افتیم و پیش از این که به تیغه های شمشیرنشان خورشید برسیم، به یاد می آوریم ساعتی قبل را که چشمان روشن روباهانی که کنار جاده ایستاده و نگاه مان می کردند و اگر سرعت ماشین مان کم می شد، دم شان می ماند طرف ما و راهی که رفته بودند.
تا وارد بره سر بشویم. تصورمان این است که روستایی است مانند روستاهای دیگر که مهاجرت امان شان را بریده اما روستا نیست بره سر، شهر است؛ شهری شلوغ و زنده.
قمیش زار بیرون بره سر با آب هنوز موج نخورده، زیبایی کوهستان را دوچندان کرده است.
وارد بره سر می شویم. پیرمردی می گوید: با شهر رفته ها 3 هزار نفر می شویم اما الان هزار نفریم.
می پرسیم: درآمدتان چیست آن وقت؛
جواب مان می دهند: عده ای بازنشسته معدن "سنگ رود" هستند و عده ای معلم و عده کمی هم دامدار.
معدن سنگ رود را توضیح می دهند که حرف هاشان می بردندمان به سال های سال قبل و زمانی که کسی آمده این جا و دیده معدن زغال سنگ است و کارگر برده و بعد دولت از دستش گرفته و بعد همان طور که کارگران معدن زیاد شده، خانه های مسکونی آن ها هم فراوان شده و پیرمردی آه می کشد و بازمان می گرداند به بره سر اکنون و می گوید: الان دیگر به اون رونق نیست.
راهنما می گوید: بره سری ها سه تیره هستند: نظری و کرمانج و شیوخ.
نظری ها نسب خود را به "نظر" نامی می رسانند که 300 سال قبل با گله اش راه از اشکور گرفته و به اینجا رسیده. جایی که 200 سال قبل از آن ها کرمانچ های قوچان آمده بودند. کردهایی مهربان و همیشه در تبعید.
کرمانج ها هم که آمده بودند دیده بودند که 300 سال پیش از این دو گروه، شیوخ در اینجا بودند، شیوخی که نسب شان به اعراب می رسید و از علویانی که بزرگ شان، بزرگ آستانه اشرفیه بوده. علویانی که به همراه سید جلال الدین اشرف فرزند امام موسی کاظم و برادر امام رضا به این منطقه آمده اند.
همه از این سه گروه می گویند اما کسی یادی نمی کند از ساکنان بومی و اصلی بره سر و خورگام که کیان بوده اند اینان!

بره سر بخشی از خورگام است و خورگام بخشی از رودبار زیتون و رودبار زیتون بخشی از گیلان کنونی. اما پیش از این و بنا به تقسیمات تاریخی، رودبار زیتون ادامه رودبارهایی چون رودبار قصران، رودبار الموت و رودبار شهرستان بوده است و در کنار گیل و گیلانی ها، دیلم بوده و دیلمستان بزرگ را تشکیل می داده است.
احمد کسروی مولف کتاب شهریاران گمنام در مورد دیلمان و دیلمستان مینویسد:"ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امروزی ایران، گیلان نام دارد، در زمان ساسانیان به دیلمان یا دیلمستان معروف بود. چه این ولایت از روزی که در تاریخها شناخته شده نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره ای را "گیل" و دیگری را "دیلم" مینامیدند. گیلان یا تیره گیل در کنارههای دریای خزر در آنجاها که اکنون رشت و لاهیجان است مینشستند و با آذربایگان (آذربایجان) و زنگان (زنجان) نزدیک و همسامان بودند. ولی دیلمان در کوهسار جنوبی آن ولایت در آنجاها که اکنون رودبار و الموت است جای داشته و بیشتر با قزوین و ری همسایه و نزدیک بودند."
به استناد قول برخی از محققان از جمله اصطخری، جغرافیدان قرن چهارم هجری، تیره گیل یا گیلانیان در بیهپس یا بخش غربی سفیدرود و تیره دیلمیان در بیهپیش یا بخش شرقی سفیدرود که بیشتر از اراضی کوهستانی و مرتفع تشکیل میشده زندگی میکردند. اصطخری تصریح کرده که تختگاه پادشاهان دیلمی در رودبار است.
چنان که می گویند پیدا شدن سرباز اشکانی در محل پاسگاه کنونی بره سر، باعث شده ساخت و ساز در این منطقه ممنوع شود اما باز وقتی با ماشین در جاده های خاکی ادامه بره سر از مسیر بره سر قدیم که از زمان زلزله 1369 تنها مانده، رد می شوی و تابلوی "کلیشم 25 کیلومتر" را می بینی، می بینی که جا به جا کنده شده زمین و می شنوی که سوداگران اشیاء تاریخی و گنجینه های گرانبهای باستانی، چنین زمین را شخمگاه خود پنداشته اند و اکنون نیز از نیم شبان برای این منظور سود می جویند.
راهنما می گوید مردم دیلمان هم از این راه می روند به رستم آباد و قزوین و رشت.
زبان مردم تاتی است و کرمانج ها هم جدا از کردی کرمانجی، تاتی می دانند و در نشست های خانوادگی دو زبانه می شوند و گاه به تاتی و گاه به کرمانج، سخن می رانند شبان دراز کوهستان را در شب نشین خانه ها.
کوهستان کوهستان است و بره سر شامل 43 روستا که 13 روستای آن کردنشین و باقی تات نشین هستند. تات نشین هایی که با مردم رودبار الموت و رودبار شهرستان و طالقان و لواسانات و اشکور و گالشان لنگرود و لاهیجان، همزبانند و به دلیل قرابت زبان شان، گیلکی نیز می فهمند. وقتی می رویم تا از نمای روبه رو از بره سر عکس بگیریم از روستای قدیمی بره سر رد می شویم که اکنون خالی است و خانه های تخریب شده هنوز جنب و جوش سال های پیش از زلزله را در خاطر دارند.
راهنما می گوید خیلی از مردم دوباره دارند برمی گردند به روستای قدیمی.
می پرسم: راست است که اینجا زعفران خوب جواب داده؛
می گوید: بله. آزمایشی کاشته اند و خوب جواب داده است. پیرمردها و پیرزن ها و جوانان و کودکان، همه و همه از انبوه شدن روز افزون جنگل های راش و بلوط (مازو) و آزار درخت های کوهستان خورگام شادمانند.
راهنما می گوید: وجود نانوایی، استفاده از نفت و به زودی گاز، باعث شده مردم به جان درخت ها نیفتند تا از آن سوخت بگیرند و این ها جنگل رو به نابودی را دوباره جان بخشیده است.
منطقه به دلیل حضور علویان، فراوان امامزاده دارد که سبزپوشند و سبزی شان ماندگار است و حتی برخی معتقدند سبزی این کوهستان ها، آمده از سبزی سبزپوشانی است که به این دیار آمده و این دیاری شده اند و این پربیراه نیست که در تمام ایران هرجا امامزاده ای است، درختی است و چشمه ای و بعد روستایی در گرداگرد آن.
وقتی می ایستیم پیرمردها دوره مان می کنند و روستاهای پرده روبه روی را نشان می دهند که فلان خواننده معروف از فلان روستا بود. فلان آهنگساز معروف از فلان روستا بود و فلان دستگاه معروف موسیقی گالشی به اسم فلان روستا.
چشمان مان را می بندیم و پرده در پرده، کوهستان سبز و قرمز و زرد را در لایه لایه ذهن مان ذخیره می کنیم تا خاطرمان از سبزی اش سبز بماند و سبز، نشانه سبزی است و شاید برای همین است که می گویند سبز باشید و آنچه خوانید و عکس هایی که دیدید برگ سبزی بود تحفه درویش.































گزارش و عکس:
یوسف علیخانی


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها