اجلاس شرم الشیخ (که در چارچوب ادامه کنفرانس های امنیتی عراق و با هدف مدیریت بحران جاری در این کشور طراحی شده بود) در سطح رسانه ای بیش از آن که متاثر از اخبار مربوط به عراق باشد، تحت تاثیر احتمال مذاکره مستقیم وزرای خارجه ایران و امریکا و فضاسازی های خبری مربوط به آن بود.
کد خبر: ۱۳۳۷۷۵
موضوع مذاکره ایران و امریکا (که پس از اعلام قطع روابط دیپلماتیک امریکا با ایران در 20 فروردین سال 1359 ، همواره موضوعی مهم تلقی شده است) تاریخچه ای خواندنی و گاه سر به مهر و ناگفته دارد. پس از 13 آبان 1358 که رابطه ایران و امریکا آشکارا به رابطه خصمانه ای تبدیل شد نخستین مذاکره مقامات ایرانی و امریکا به مذاکرات مربوط به آزادی گروگان های امریکایی بازمی گردد. این مذاکرات که دی سال 1359 بین بهزاد نبوی و وارن کریستوفر نمایندگان 2 دولت برگزار شد، سرانجام به امضای تفاهمنامه الجزایر و آزادی گروگان ها در ازای آزادسازی دارایی های ایران در بانکهای امریکایی و اروپایی منجر شد، هر چند بعدها امریکایی ها از عمل به تعهد خود، شانه خالی کردند. موضوع مذاکره ایران و امریکا پس از این دو مرحله ، در سالهای پس از انتخابات دوم خرداد سال 1376 خبری شد و با روی کارآمدن جریان اصلاح طلب ، موضوع اصلاح در نحوه تعامل ایران و امریکا نیز در پروژه اصلاح طلبی قرار گرفت. در این چارچوب در نخستین رویداد، اصلاح طلبانی نظیر ابراهیم یزدی ، عزت الله سحابی ، عمادالدین باقی ، شمس الواعظین ، عباس عبدی ، شعله سعدی و هادیان در کنفرانس «ایران در سال 2001» که در قبرس برگزار شد، با گری سیک و ریچارد مورفی از سیاستمداران کهنه کار امریکایی دیدار کردند و راههای عادی سازی روابط 2 کشور را بررسی کردند. در کنفرانس اخیر شرم الشیخ هم با وجود فضاسازی خبری و رسانه ای صورت گرفته از سوی غرب ، عطش خبرنگاران برای شکار و ارسال اخبار مربوط به مذاکره متکی و رایس سیراب نشد. حال با توجه به آنچه گفته شد، روشن شدن چرایی بی پاسخ ماندن این عطش. منوط به پاسخگویی به دو سوال اساسی است. نخست این که چرا موضوع مذاکره ایران و امریکا در سالهای اخیر از سوی غربی ها بویژه امریکایی ها تا این اندازه مهم و اثرگذار تلقی می شود؛ و سوال دیگر این که ، چرا مذاکره مستقیم بین ایران و امریکا برگزار نمی شود؛ در پاسخ به سوال اول باید توجه داشت که در شرایط کنونی نیاز امریکا به بهبود روابط با ایران ، بیش از نیاز متقابل ایران است ، زیرا که قطع رابطه دو کشور باوجود معضلاتی که در 28 سال گذشته برای ایران به بار آورده است ، هرگز اهداف امریکا در مقابله با جمهوری اسلامی را محقق نساخته است و نیز نتوانسته است فرآیند استقرار، تثبیت ، اقتدار و بالندگی ایران را متوقف یا منحرف کند. تحلیل معادله قدرت در تشکیلات خودگردان فلسطین و تحولات لبنان ، بررسی بحران عراق و تشدید مخالفت های مردمی با ادامه اشغالگری ، افزایش تهدید طالبان در افغانستان و رشد 25 درصدی تروریسم در سال 2006 در کنار ناکامی غرب برای متوقف کردن فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران ، از جمله متغیرهای مهم در سنجش اوضاع ایران و امریکا در معادلات منطقه ای به شمار می آیند که نیاز فزاینده امریکا به مذاکره رویاروی با ایران را آشکار می کند. حال چرا این مذاکره هنوز فرصت اجرا نیافته است؛ در پاسخ به این سوال به نظر می رسد، نگاه طرف امریکایی به مذاکره ، به طور کامل ابزاری و مقطعی است. به این معنا که کاخ سفید برای رهایی از شرایط دشوار و شکننده ای که در منطقه دارد، خود را نیازمند به همکاری و همراهی قدرتهای منطقه ای می داند و براین اساس درخصوص ایران می کوشد طلسم مذاکره رویارو را بشکند تا با کسب حمایت ایران بر بحران های منطقه ای فائق آید. در این میان پذرش حقوق هسته ای ایران هر آزادی دیپلمات های ایرانی از مطالبات به حق ایران است که می تواند حسن ظن کاخ سفید به موضوع مذاکره را نشان دهد و چنان که دبیر شواری عالی امنیت ملی کشورمان نیز در واکنش به تغییر لحن مقامات امریکایی در آستانه برگزاری نشست شرم الشیخ گفت: آنچه برای ما مهم است فعل سیاسی است نه کلام ملایم. واقعیت آن است که ایستادگی ایران در حفظ حقوق خویش و تاکید بر به رسمیت شناختن این حقوق از سوی امریکا در کنار هراس از افزایش قدرت ایران در صورت پذیرش این حقوق ، با وجود نیاز امریکا به همکاری ایران به معمایی پیچیده و معادله ای چند مجهولی برای کاخ سفید تبدیل شده است که حل هر بخش آن با ابهام در بخشی دیگر و معضلی تازه تر همراه است.