به انگیزه تقویت دولت در انجام اصلاحات اقتصادی زندان مردان
همراه تنی چند از نمایندگان محترم مجلس برای بررسی نحوه استفاده از گیرنده های ماهواره ای به چند کشور آسیای جنوب شرقی از جمله تایلند سفر کرده بودیم در زندان بانکوک تعدادی از هموطنان ایرانی در حبس بودند با یکی از آنها که جوانی حدودا 30 ساله
کد خبر: ۱۳۱۹۶
و صاحب 2 فرزند بود که با او آشنایی قبلی داشتم بارها به منظور اشتغال و کسب درآمدی ناچیز برای اداره خانواده اش به ادارات مختلف مراجعه کرده بود؛ ولی به هر دلیل نتوانسته بود شغلی برای خودش دست و پا کند خواهر و همسر او که از سفر من به تایلند مطلع شده بودند، اصرار زیادی کردند که از این سفر برای آنان اخبار امیدوار کننده ای بیاورم. در بانکوک با همکاری و محبت سفیر جمهوری اسلامی برای ملاقات با "غلامرضا ناصری " به زندان بانکوک رفتم و از مشاهده صحنه های رقت بار گریستم گفتند مدتی است که این زندانی به دلیل مبتلا شدن به بیماری مسری در زندان ، به بیمارستان زندان منتقل شده است . وارد سالن بزرگی که به اصطلاح بیمارستان بود شدم هشتاد زندانی مثل اشیای بی جان در کنار هم روی تخت خوابیده بودند به محض ورود غلامرضا مرا دید و شناخت ؛ اشاره کرد که داخل نروم . پس از چند دقیقه با ویلچر از سالن بیرون آمد خیلی لاغر شده بود پاهایش بشدت ورم کرده و از هر طرف چرک خارج می شد تنها نشان او صورت زیبا، مردانه و بور آذربایجانی اش بود که هنوز باقی مانده بود کنسول ما می گفت تا همین چند هفته پیش ، اندام قوی با بنیه شاداب ورزشکاریاش کاملا مشهود بود ؛ ولی یکباره فرو ریخت. غلامرضا برای رفتن به ژاپن و کسب لقمه نانی به صورت غیر قانونی و با گذرنامه جعلی به تایلند رفته بود و حالا 3 سال است که در زندان است و سالهای دیگری نیز ادامه دارد. ارمغان این زندان هم جز مبتلا شدن به یک بیماری صعب العلاج چیز دیگری برایش نبود او را نوازش کردم به او امیدواری دارم خیلی امیدوار شد سفارت ما هم خیلی تلاش کرده بود تا بلکه با عقد قراردادی ، زندانیان دو طرف مبادله شوند؛ ولی موفق نشده بود. غلامرضا گفت که در زندان خیلی مشکل دارد آن روز بظاهر غذا با گوشت خوک طبخ شده بود که به همین دلیل گرسنه مانده بود درخواست هایی از من کرد از جمله یک ضبط صوت کوچک با تعدادی نوار روضه ، عزاداری و سینه زنی تنها چیزی که به او آرامش و التیام می بخشید به تهران بازگشتم.خانواده اش امیدواری زیادی پیدا کردند در تدارک اقدامی برای او بودم که آقای سفیر به من زنگ زد خبر کوتاه بود: غلامرضا در زندان فوت کرد رساندن خبر فوت این جوان ، به همسر، فرزندان ، خواهران و دیگر عزیزان او از سنگین ترین مسوولیت هایی بود که تا به حال احساس کرده ام ، حتی بسیار سنگین تر از رساندن خبر شهادت عزیزان رزمنده به خانواده های معظم آنان به دلایل چندی از جمله هزینه سنگین ، جنازه به ایران ارسال نشد. البته هنوز هم 500 دلار به سفارت تایلند به دلیل کفن و دفن ویژه در قبرستان مسلمانان ! که سفارش داده بودم بدهکار هستم جالبتر این که پس از گذشت حدود دو ماه هنوز گواهی فوت برای خانواده او صادر نشده است ! می گویند چون گذرنامه جعلی بوده ،برای همان نام جعلی گواهی فوت صادر می شود. به ظاهر شناسنامه عکس دار آن مرحوم و تایید خیلی از افراد از جمله من و آقای سفیر تا این لحظه منجر به صدور گواهی نشده است رفت و آمد روزانه خانواده متوفی به وزارت خارجه هم هر روز ادامه دارد به نظر می رسد نه تنها مهم نیست که همسر مظلوم این مرحوم از کجا بایستی ارتزاق کند بلکه جای سوال هم از آنان دارد که از کجا معلوم همسر و پدر فرزندان شما فوت کرده است؛ واقعا درد را به کجا باید برد؛ ظاهرا باید دادگاهی تشکیل شود و آن مرحوم را به جرم بیکاری و عدم امکان اشتغال در وطن و آب و خاک خودش مجددا محاکمه و مجازات کرد. هدف از بیان این تراژدی غم انگیز که در مقابل چشم تعدادی از مسوولان نظام رخ می دهد توجه به عمق مشکلات اقتصادی مردم و بخصوص نسل جوان است براستی آنانی که توسعه سیاسی را مقدم بر توسعه اقتصادی می دانستند چه پاسخی برای مردم دارند؛ مدتهاست که رئیس جمهوری با تبعیت از رهنمودهای مقام معظم رهبری ، اصلاحات اقتصادی را بر دیگر امور مقدم داشته اند و در این راه تا سر حد امکان و بضاعت تلاش و رهبری هم حمایت می کنند. آیا جناح های سیاسی ، بخصوص مدافعان سالهای اول ریاست جمهوری آقای خاتمی او را در این راه یاری خواهند کرد؛ از پایان زندگی کوتاه امثال غلامرضا ناصری عبرت بگیریم و به دور از جنجال ها و غوغاسالاری های جناحی و پرداختن به امور حاشیه ای ، ایران عزیز اسلامی مان را برای زندگی مرفه و در پناه معنویت نظام جمهوری اسلامی بیش از پیش مهیا سازیم.