مرد خواستگار با یک نقشه عجیب و چسباندن اعلامیه های ترحیم خود بر در و دیوار منزل پدری دختر جوان ، خانواده وی را به وحشت انداخته است تحت تعقیب قرار گرفت.
کد خبر: ۱۳۰۵۶۳
به گزارش خبرنگار جام جم ، چند روز پیش دختر جوانی به شعبه 9دادیاری دادسرای ناحیه 5تهران مراجعه و از مزاحمت های نامزد سابقش شکایت کرد.
شاکی در تشریح ماجرا به دادیار عبدالله پور گفت: من کارمند شرکتی در تهران هستم. چندی پیش یکی از همکارانم از من خواستگاری کرد و برای صحبت کردن با خانواده ام به منزلمان آمد.
فاش شدن راز یک ازدواج
پس از گذشت چند ماه ، تصمیم به ازدواج با وی گرفتم تا این که از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم نامزدم پیش از این ازدواج کرده و درخصوص زندگی قبلی اش چیزی به من نگفته و مرا فریب داده است.
روزی که قرار بود عازم دفترخانه شویم و در حضور خانوادهایمان به عقد یکدیگر درآییم ، راز ازدواج قبلی اش را فاش کردم ؛ اما او به حرفهای من توجهی نکرد و خانواده اش هم به طرفداری از پسرشان پرداختند.
شاکی ادامه داد: با اعتراض به این موضوع ، دفترخانه را ترک کردم و دیگر حاضر به زندگی با وی نشدم و وقتی خانواده ام از تمامی ماجرا با خبر شدند، از خواستگارم خواستند تا مرا برای همیشه فراموش کند و دیگر به سراغم نیاید.
وی افزود: برای این که او را نبینم ، مدتی از محل کارم مرخصی گرفتم ؛ اما مزاحمت های وی همچنان ادامه داشت. مرد جوان در خیابان و در حضور رهگذران یا تلفنی مرا تهدید به قتل و اسیدپاشی می کرد. دیگر از دست مزاحمت هایش خسته شدم و نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم.
چاپ اعلامیه ترحیم
یک هفته پیش که به همراه خانواده ام از مسافرت به منزل مراجعه کردم ، ناباورانه پی بردم که اعلامیه ترحیم وی روی در و دیوار منزلمان و تمامی کوچه نصب شده است و همسایه ها به محض دیدن ما شروع به تسلیت گفتن کردند.زن جوان افزود: گیج و مبهوت شده بودم. گمان می کردم او واقعا فوت کرده است.
دچار عذاب وجدان شده بودم و فقط گریه می کردم . می خواستم با خانواده اش تماس بگیرم ، اما می ترسیدم مرا سرزنش کنند، بنابراین از این کار منصرف شدم.
دو روز بعد وقتی برای خرید از منزل خارج شدم ، خواستگارم را در خیابان دیدم که به دیوار تکیه زده و می خندید. خیلی ترسیده بودم. گمان کردم روحش به سراغم آمده است. چشمانم سیاهی رفت و برای دقایقی چیزی نفهمیدم. وقتی به خود آمدم ، خواستگارم را بالای سرم دیدم که فریاد می زد: دیدی آخر از تو و خانواده ات انتقام گرفتم ؛ من زنده ام و همه این کارها فقط برای این بود که تو را وادار به ازدواج کنم. اگر قبول نکنی ، بلاهای بدتری بر سر تو و خانواده ات می آورم.
شاکی اضافه کرد: با مشاهده این ماجرا، از ترس پا به فرار گذاشتم و به منزل آمدم و موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم. از آن روز به بعد مزاحمت های تلفنی اش شروع شد و مرا تهدید به قتل و اسیدپاشی می کرد. می ترسم بلایی بر سر من و خانواده ام بیاورد.
به دنبال این شکایت ، دادیار عبدالله پور رئیس شعبه 9دادسرای ناحیه 5تهران ، دستور دستگیری خواستگار مزاحم را صادر کرد.